Saturday, 18 July 2015
26 September 2023
در میدان ملستمن نورت یورک

«گذشت‌و‌گذاری کوتاه در برگزاری روز خانواده در تورنتو»

2014 July 29

بهنوش میریزرگی / رادیو کوچه

 

امسال هم مثل پارسال و شاید سال‌های قبل‌تر، روز بیست و ششم ماه جولای مصادف بود با روز خانواده ایرانی. امسال هم مثل سال گذشته، جشنی در همین راستا با همین اسم در میدان ملستمن نورت یورک در شهر تورنتو برگزار شد.

جشنی که هر سال ده ساعت به درازا می‌کشد، آن هم در هوای عجیب و غریب تورنتو که گه گاهی آفتابی است، آفتابی که قولی به تو نداده، قمار می‌کند با ابر و وزش باد.

اگر مقیم تورنتو باشی، نباید خیلی گذشته باشد تا بفهمی که هوای شهر تورنتو، مثل مردمان رنگارنگش عجیب است. مردمان تورنتو را رنگارنگ می‌گویم، نه به دلیل تفاوت رنگ پوستی که امری است تبعیض گونه و‌نژاد پرستانه، بلکه به دلیل متنوع بودن قوم‌ها و نژاد‌ها و مهاجرهای مختلفی که از سراسر دنیا با عقاید دینی، مذهبی، سیاسی و اجتماعی مختلف گرد هم آمده‌اند تا زیر یک سقف گسترده با هوای عجیبش زندگی کنند. اما دلیل این‌که هوای تورنتو عجیب است، این است که زمستان‌های طولانی و جان‌فرسا دارد؛ زمستان‌هایی که مثل کارت پستال‌های پشت ویترین زیبا نیست و مثل ذوق‌و‌شوق کودکان کویرنشین برای دیدن دانه‌های کرک کرکی برفی نیست. زمستان‌ها طولانی‌اند و تابستان‌ها کوتاه. تابستان هم که می‌شود، هیچ حسابی نمی‌شود روی گرمی هوا کرد. آفتاب می‌تابد و دقیقه‌ای نکشیده ابر می‌شود و باد می‌وزد.

روز برگزاری جشن هم هوا ابتدا آفتابی بود، ساعت حول و حوش پنج عصر بود که هوا سریع ابری شد، قطره‌ها سرازیر شدند و من دل‌نگران که‌ ای‌وای چگونه می‌شود زیر باران در مراسم شرکت کرد. ولی باز سریع آفتاب شد و تا پایان مراسم هوا بسیار عالی و دل‌پذیر بود.

جشن از ساعت دو شروع شده بود. در میدان ملستمن، که یک میدان بزرگ است، غرفه‌های ایرانی در نقاط مختلف این میدان روی چمن‌ها تعبیه شده بودند و هر کدام از غرفه‌ها محصولی داشتند برای عرضه به بازدید کنندگان و کسانی که گذرشان اتفاقی به آن‌جا افتاده بود.

روز شلوغی بود. درست است که تعداد ایرانی‌های تورنتو زیاد است و تو باید در خیابان با کسی که با تو هم‌قدم است آن‌قدر آهسته غیبت کنی که مبادا‌‌ همان شخص مورد نظر پشت سر تو باشد، ولی خیل جمعیت ایرانی‌ها را یک‌جا و آن هم به صورت گسترده جز در گردهمایی‌های عمومی که مخصوص ایرانیان است، نمی‌توان دید و روز بیست و ششم جولای از این روز‌ها بود.

وارد میدان ملستمن که می‌شوی، از روی چمن‌هایی که غرفه‌ها روی آن‌ها تعبیه شده است می‌گذری، به میدان بزرگ‌تری می‌رسی که یک سن بزرگ دارد و سکوهایی برای نشستن؛ سکوهایی که نیم دایره در مقابل سن قرار دارند.

هم‌وطن‌های عزیز از‌‌ همان ساعت‌های ابتدایی آمده بودند و روی سکو‌ها نشسته بودند، خودشان را باد می‌زدند، نوشیدنی می‌نوشیدند، با بغل دست‌شان حرف می‌زند و موسیقی گوش می‌دادند. با این حال در بین سکو‌ها جاهای خالی زیادی دیده می‌شد که فکرش را نمی‌کردم به محض خنکی هوا و شروع برنامه‌های اصلی رقص و اجرای موسیقی زنده، نه تنها سکو‌ها پر شود، بلکه جا برای ایستادن در محوطه بین سکو‌ها و سن نباشد و تو حتا نتوانی قدم از قدم برای گرفتن عکس برداری.

زندگی در تورنتو مانند دیگر شهرهای غربت برای ایرانیان استرس‌زا است. به هرحال هر شهر و کشوری سختی‌های خودش را دارد و هر کسی هم نوعی با این‌ها دست به جدال. ولی روز بیست و ششم جولای از این دست روزهایی بود که می‌شد خود را‌‌ رها کرد. رقصید، شادی کرد و حس کرد که دارد در ایران زندگی می‌کند؛ یک ایران آزاد. یک ایران شاد؛ ایرانی که در میدان‌هایش رقص‌های محلی می‌کنند؛ با دامن‌های چین‌چینی که در هوا موج برمی‌دارد، ایرانی که زمزمه آهنگ در خیابان ممنوع نیست، مردم از ته دل جیغ شادی می‌کشند، خود را با آهنگ مثل موج در دریا تکان می‌دهند و باکی از غرق شدن ندارند. مردمی که آزادند و شاد.

به امید برگزاری روز خانواده همراه با رقص و آواز آزادی در ایران.

 

20

19

18

17

16

15

14

13

12

11

10

9

8

7

6

5

4
3

2

1

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

TAGS: , , , , , , , , , , , 

۳ Comments


  1. صمیمی
    1

    چه عکس های زیبایی و چه گزارش تازه و روان و خوبی از خانم بهنوش میربزرگی باید بخاطر این گزارش روان و عکس های خوب تشکر کنم


  2. jkl
    2

    میگم مطمئنی مسابقه رقص نبوده
    آخه اینا چه ربطی به خوانواده داره


  3. max
    3

    very good ..