Saturday, 18 July 2015
26 November 2020
آلودگی‌های بی‌شمار

«متفکران و روشن‌فکران اکولوژیست زیست‌بوم‌گرای جهان و ایران / بخش اول»

2014 August 15

جلال ایجادی / مقاله وارده / رادیو کوچه

 

دنیای مدرن از ١۵٠ سال پیش با سازماندهی فعالیت صنعتی، سرمایه داری را باوج قدرت رساند و از همان زمان بی توجه به طبیعت و تعادل گونه گونی طبیعت، به تخریب زیست محیطی ادامه داد و زمین و هوا و آبها و جنگلها را با آلودگی های بیشمار مورد ضربه قرار داد. انسان اقتصادی و صنعتی با تمام قدرت ثروتها و منابع طبیعی را بکار گرفت و با اتکا به الگوی فوردیستی بر تولید انبوه افزود. بحران اکولوژیکی محصول یک دوره بزرگ از اقتصاد صنعتی و مصرفی و خودپسندی افراطی افراد و عدم هوشیاری انسانها میباشد. سرمایه داری با استفاده سودپرستانه و افراطی خود از منابع طبیعی رابطه هماهنگ انسان با طبیعت را از بین برد و با حرص بسیار به ویرانگری محیط زیست دست زد و انسان را در آستانه یک بحران اکولوژیکی جهانی قرار داد. حمایت از محیط زیست و سپس اکولوژی سیاسی بیانگر انتقاد و اعتراض به الگوی رشد و انباشت و مصرف کنونی است. این نقد دارای سابقه تاریخی است و در یک روند روشنفکرانه و آکادمیک و در مقابله با واقعیت های دلخراش زیست محیطی تدوین شده است. اندیشه اکولوژیکی دارای تاریخ است و متکی بر بنیادهای فلسفی و اقتصادی و فرهنگی و سیاسی و علمی میباشد. اندیشه اکولوژیکی تنها انتقاد برتخریب طبیعت نیست، بلکه برآنست که این تخریب ناشی از دیدگاه پردوکتیویستی مولدگرای اقتصادی و ایدئولوژیکی و سیاسی حاکم برجوامع است. لیبرالیسم و مارکسیسم و سوسیال دمکراسی در بینش و کردار خود راهگشای تخریب طبیعت و تبدیل انسان به عامل و ابزار تولیدی بوده اند. جهانی که سود پرستی افراطی موتور آنست و تولید انبوه را بیان خوشبختی انسان میداند بناگزیر بسوی پرتگاه میرود. اقتصاد لیبرالی، اقتصاد سوسیالیستی و اقتصاد دولتی از آنجا که فاقد وجدان و آگاهی اکولوژیستی بودند زمینه یک بحران بزرگ را آماده ساختند. متفکران بسیاری آسیب های این بحران بزرگ را باز شناخته و به نقد کشیدند. اندیشه این متفکران، چه آنها که خود را اکولوژیست میدانند و چه آنان که دارای اندیشه طبیعت گرا هستند، پایه آموزش برای آگاهی نسلهای کنونی و آیندگان میباشد. در این نوشته کوشش شده تا سیر تحول فکری اکولوژیکی بطور مختصر ترسیم شده و اهمیت برخی متفکران و روشنفکران در جهان و ایران نشان داده شود.

متفکران جهان، عشق به طبیعت و انتقاد به آسیب ها

مرحله یکم، آغاز توجه به اکولوژی زیستبوم بمعنای درک جدیدی از طبیعت در مدرنیته میباشد. طبیعت را نباید زیر سلطه گرفت بلکه باید آنرا محافظت نمود، زیرا زندگی انسانی در طبیعت نهفته است.

roso

ژان ژاک روسو

ژان ژاک روسو (1778-1712) با ارزش نهادن به طبیعت بمعنای تلاش انسان برای توسعه تمدن دوران روشنائی، شیفته طبیعت بود و در “رویاهای گردشگر تنها” (1778) از علاقه خود به طبیعت و آروزی خود برای زندگی در طبیعت دست نخورده و بدور از شهر حرف میزند. او زیستن در طبیعت را بمعنای زندگی آزاد و شادمانه تلقی مینمود. فریدریش شلینگ (1775-1854) فیلسوف ایده آلیست آلمانی بخشی از کارخود را به تدوین مکتب “فلسفه طبیعت” اختصاص داد و در اثر خود “نظام ایده آلیسم استعلائی ترانس ساندانتال” که در 1800 منتشر شد اعلام میکند “طبیعت واقعیتی برابر واقعیت من دارد”. این فیلسوف برآن بود که انسان جزئی از طبیعت است و خلاقیت آدمی جزئی از زایندگی طبیعت است. او خواستار بازگرداندن حقوق مشروع به طبیعت بود و خواهان آشتی روح و طبیعت بود و میگفت خواهان گردآوردن این دو در روان جهان است. این فیلسوف خواهان بازگرداندن اعتبار به فلسفه طبیعت بود. با توجه به اینگونه پشتوانه فکری، هانری داوید تورو (1862-1817) شاعر و فیلسوف و دانشمند آمریکائی با تاکید بر اهمیت محیط زیست و با انتقاد به شیفتگی در برابر تکنیک ، چارلز داروین (1882-1809) دانشمند زیست شناس انگلیسی با پژوهشهایش در باره تکامل و خاستگاه گونه ها در محیط طبیعی و غنای بیشمار و اساسی زندگی، و همچنین اندیشمندان دیگر زمینه ساز اندیشه اکولوژیستی در جهان بودند.

از نیمه دوم قرن نوزدهم تا آغاز جنگ جهانی دوم دوران بیداری تدریجی وجدانها و و درک آسیب های اکولوژیکی است. در سال 1866 زیست شناس آلمانی “ارنست هیکل” واژه “اکولوژی” را بکارمیگیرد و در این دوران بخصوص در آمریکا و آلمان و فرانسه و انگلستان و سوئد ما مواجه با تولد و توسعه انجمنها و نهاد ها و جنبشهای گوناگون در طرفداری و حفاظت از طبیعت ومحیط زیست و جنگلها هستیم. در این دوران پروژه های روشنفکری و قانونی در حفاظت طبیعت، ایجاد نهادهای رسمی، فعالیت های علمی و انتشاراتی در ضرورت توجه و حفظ طبیعت گسترش می یابد. تخریب جنگلها و گیاهان ورشد فعالیتهای معدنی زغال سنگ و مس و آلودگی ناشی از آن، منجر به اعتراض های برخی محافل علمی میگردد و تعریف دوباره رابطه انسان و طبیعت و کشاورزی سالم و بدون سموم شیمیائی و خطراتی که بیودیورسیته را تهدید میکند در دستورکار برخی متفکران مانند ژرژ امرسون ، اوژن هوزار، ژورژ پرکینز مارچ، الیزه رکلوس، موریس دو تریبوله، ارنست فریدریش، لودویک کلاژ، ولادیمیر ورنادسکی، آلبر هوارد، قرار میگیرد.

مرحله دوم، مرحله نقد ویرانگی محیط زیست و نقد رشد ناهنجار اقتصادی است، دوره بیداری بیشتر وجدانها و زمینه رشد آگاهی پس از جنگ جهانی دوم است؛ این دوره توام با آثار تحلیلی فکری متعدد میباشد. در طول این دوره ها دیدگاه اکولوژیکی در زمینه های اقتصادی، تکنیکی، اخلاقی، حقوقی، سیاسی دقیقتر و همه جانبه تر میشود. کشتار نازیها، تکنیک گرائی، بمب اتم، جامعه مصرفی و خرابی های زیست محیطی وجدان اکولوژیکی را ژرفا بخشیده و زمینه تحول از یک دیدگاه طبیعتگرا به یک دیدگاه اکولوژی سیاسی فراهم میگردد. “فرفیلد اوسبورن” زیست شناس آمریکائی پس از جنگ دوم دراثر خود “چپاول جهان” منتشره در 1948 از بهره برداری بیش از حد منابع طبیعی زمین توسط انسان حرف میزند. برای او افزایش جمعیت با بهره برداری نادرست و افراطی به بحران تمدن می انجامد. “ویلیام ووگ” در اثرش “گرسنگی جهان” در 1948 از رشد جمعیت و کمبود مواد خوراکی ابراز نگرانی کرده و از عدم شناخت قوانین اکولوژیکی در جامعه ناراحت است و میگوید دوباره انسانیت را باید مورد بحث قرار داد زیرا انسان از آزادی خود هوشمندانه استفاده نمیکند. در نگاه ویلیام ووگ خودمرکزبینی انسان اجازه نمیدهد تا رابطه او با محیط اش خوب شناخته شود. او میگوید انسان از مغزش برای تخریب استفاده میکند. “ژرژ هاتچنسون” دانشمند حیوان شناس در سال 1948 از بیوسفر همچون یک کلیت “بیوژئوشیمیائی” گفتگو کرده و این مدل را دربرگیرنده آب، هوا، زمین و بنابراین خانه تمام ارگانیسم ها و میکروارگانیسم ها میداند.

Ernst_Haeckel_5

ارنست هیکل

از نظر او انسان مدرن عامل بسیارموثری در فرسایند گی حیات وحش و زندگی گیاهی است و اثرات تخریبی جبران ناپذیری در مورد زمین های قابل کشت و جنگلها که برای انسانها لازم اند باقی میگذارد؛ بعلاوه استفاده از منابع نفتی و زغال سنگ منجر به پخش انبوه دیوکسید کربن میگردد که برای نفس کشیدن زمین خطرناک است. “کلود لوی استروس” مردم شناس و قوم شناس و مبتکر “ساختگرائی” فرانسوی در سال 1955 اثر برجسته خود “گرمسیریان غمگین” را منتشر ساخت. برای لوی استراس خطر بزرگ اینستکه “جامعه بشری  در تک فرهنگی مستقر میشود و در پی ایجاد تمدن بشکل انبوه همانند چغندر میباشد.” در این اثر او انتقاد خود را به تمدن و نابودی طبیعت مطرح میکند. او از خطری که زندگی و فرهنگ بومیان را تهدید میکند حرف زده و بقول آکسل هونت، لوی استراس “در واقع بر این اعتقاد بود که جوامع قدیمی انسانی از این جهت پایدار بوده‌اند که همبستگی خود را با طبیعت، در فرم تفکر خود، در برخوردهای اجتماعی آگاهانه‌تر از انسان‌های امروزه حفظ می کردند.”. برتراند دو ژوونل فرانسوی، سیاست شناس و اقتصاد دان و مدیر نشریه “فوتوریبل”، از سال 1957 اصطلاح “اکولوژی سیاسی” را تدوین نموده و میگوید “زمین کوچک و شکننده است” و در سال 1965 از “وجدان و آگاهی اکولوژیکی” سخن میگوید و برآنست که آموزش اقتصاد باید بر اکولوژی سیاسی استوار باشد.

در سال 1965 اولین گزارش راجع به محیط زیست از طرف متخصصان به “کمیته ویژه آلودگی محیط زیست” به ریاست جمهوری آمریکا ارائه میگردد. این گزارش مدیران سیاسی یک کشور بزرگ را به پرسش گرفته و خواستار تغییر سیاسی در مورد دیواکسید کربن شده زیرا نویسندگان برآنند که اثرات مخرب این گاز در جو افزایش می یابد و این امر منجر به بالارفتن گرمایش زمین میگردد. گیاه شناس و زیست شناس فرانسوی “ژان دورست” در سال 1965 اثر خود “پیش از آنکه زمین بمیرد” را منتشر نمود و در آن به افزایش بیسابقه زباله ها و پساب های صنعتی و خانوادگی پرداخت و مطرح کرد که رشد کمی تولید به تخریب طبیعت منجر میگردد. در نگاه او نقد این واقعیت که آلودگی های محیط زیستی برای بشریت گران تمام میشود و آلودگی آب شیرین، دریاها و هوا هزینه سنگین ببار میاورد، جایگاه برجسته ای دارد. بعلاوه این زیست شناس معتقد است که از زمان جنگ دوم جهانی انسان وسیله مهم دیگری برای آلوده کردن زمین بوجود آورده که همانا آلودگی های اتمی است. خطرات فعالیت صنعتی اتمی در زمینه رادیواکتیویته، ضایعات اتمی، آلودگی آبها بخاطر تماس با مواد اتمی، آلوده شدن طبیعت توسط سموم و بازمانده های اتمی، آبهای استفاده شده توسط نیروگاههای اتمی، احتمال انفجارهای اتمی و غیره از واقعیتهای ناخوشایند جهان کنونی است.

اندیشمند برجسته دیگری “گریت هاردن” بیولوژیست و اکولوگ آمریکائی در 1968 کتاب بسیار اساسی “تراژدی اموال عمومی” را منتشر ساخت. این اثر به یکی از تحلیل های برجسته در عرصه اقتصادی، سیاسی، اکولوژی و جمعیت شناسی تبدیل شد. در این اثر او مینویسد که انسان با بهره برداری بی حساب، منابع طبیعی را نابود میسازد و وسائل تکنولوژیکی در خدمت این تخریب است. او میگوید همانگونه که مالتوس بیان داشت جمعیت با جهش بزرگ افزایش یافته ولی ما در جهان “پایان یافته” قرارداریم و بنابراین سهم هر فرد در این جهان کاهش می یابد. انسان در محاصره مصرفی خویش مدام خواست خود را افزایش میدهد ولی او در درون جهانی است که پایان یافته است. همانا انسانها شتابان بسوی ویرانی پیش میروند زیرا در پی به حداکثر رساندن منافع شخصی خود هستند و دولت رفاه ملی تضادهای نظام را تشدید کرده زیرا بازتولید افراطی را تقویت میکند.

آیا رشد اقتصادی بی نهایت است؟ “دنیس میدوس” فیزیکدان و استاد دانشگاه در آمریکا در تحلیل خود از “اکوسیستم” تمدن صنعتی جهان برای قرن بیست یکم، سقوط رشد اقتصادی و جمعیت را پیش بینی میکند. او در گزارش خود برای “کلوب رم”، تحت عنوان “محدودیتهای رشد” در سال 1972 مینویسد الگوی مدیریتی جهان پنج گرایش در سطح بین المللی را نشان میدهد: تشدید روند صنعتی، رشد سریع جمعیت، رشد سو تغذیه، از بین رفتن منابع تجدیدناپذیر و ویرانگری محیط زیستی. با توجه به این مشخصات بحرانی، الگو حاضر دارای محدویت ساختاری است. از آنجا که سرعت افسارگسیخته کنونی، ما را به نتایج فاجعه آوری سوق میدهد باید بسوی یک جامعه متعادلتر حرکت کرد و سازشها و تفاهم های اساسی برای زمینی که پایان یافته است پیدا کرد. باید ارزشهای انسانی را مورد توجه قرار داد و به نسلهای بعدی فکر کرد. ما باید در پی مدیریت درست اکولوژیکی دوره انتقالی و یک رشد معقول باشیم.

zamin

تحول محیط زیست به اکولوژی زیستبوم سیاسی

مرحله سوم، در این مرحله اکولوژی دوره تازه ای از زندگی خود را آغاز میکند و این دوره ای است که اکولوژی با جهان بینی گسترده تر و درک عمیقتر از مدل اقتصادی و تولیدی آسیب آفرین، به فلسفه نقاد و اهرم سیاسی توجه کرده و به اکولوژی سیاسی تبدیل میشود. این دوره شاهد ایجاد نهادها و احزاب گوناگون زیست محیطی و ارائه برنامه احزاب سیاسی اکولوژیکی جهت شرکت در دولتها میباشد. احزاب اکولوژیست طرفدار محیط زیست و مخالف فعالیتهای اتمی طی دهه 70 تا اواسط دهه 80 میلادی در اروپا مشغول فعالیت میشوند و در دو کشور، آلمان و فرانسه، به نیروی مهم سیاسی و انتخاباتی تبدیل میگردند. در فرانسه اکولوژی سیاسی به صحنه سیاست روی میاورد و یکی از راههای تغییر بسوی پروژه های اکولوژیک را شرکت در انتخابات و سیاست میداند. “رونه دومون” مهندس کشاورزی و جامعه شناس و اکولوژیست در یکی از نوشته های خود بنام “اتوپی یا مرگ” بسال 1973 پروژه خود را توضیح میدهد و نامزد ریاست جمهوری میگردد. او از رفتن جامعه بسوی هلاکت حرف زده و برآنست که از الگوی کنونی رشد باید خارج شد زیرا جامعه کنترل خود را بر جمعیت و تکنولوژی و مصرف از دست داده است و بعلاوه نوع مصرف در غرب، کشورهای با اقصاد تحت سلطه را از امکانات سوخت اقتصادی و مواد اولیه خود محروم میکند. از نگاه “دومون” عواملی که ما را تهدید میکنند، فرسودگی زمین، سوتغذیه، ازبین رفتن ذخیره معدنها، افزایش ثروت ثروتمندان، افزایش سیستم تسلیحاتی، آلودگی هوا و آبها، خطر بهم خوردگی اکوسیستم ها، فقر و غیره میباشند و راه چاره از نظر او داشتن “آرزوها و خیالهای” دیگری برای زندگی است. بنظر او سیاست باید مداخله کند و عدالت اجتماعی باید در دستور برنامه قرار گیرد. در این چارچوب باید تسلیحات را حذف کرد، درآمدها را بطرز عادلانه تقسیم کرد، مالیات روی انرژیها و مواد اولیه را افزایش داد، بازیافت منابع کمیاب را در دستور گذاشت، سختگیری در قبال خودروهای شخصی را افزایش داد، شهرسازی را مهارکرد، حفاظت اقیانوسها را تحکیم نمود، به سیاست سلطه گر در قبال کشورها پایان داد، افزایش جمعیت را مهار نمود، آماده سازی “انسان جدید” با آموزش های نوین مداوم را در دستور کار قرار داد. پیشروی بسوی جامعه ای با عدالت بیشتر و تربیت رهبرانی که بطور کامل به منافع جامعه بشری می اندیشند باید در برنامه کار باشد؛ برنامه ای که زندگی با کیفیت، بدور از خود خواهی های کوته بینانه، جامعه ای شاد و آرامش دهنده و در هماهنگی با طبیعت، را در اهداف خود قرار داده است.

“سرژ مسکوویسی” روانشناس، جامعه شناس، تاریخدان و اکولوژیست فرانسوی و مبتکر رشته روانشناسی اجتماعی، برآن بود که یک سیاست اکولوژیکی با ابعاد گسترده و یک جهان بینی وسیع باید تدوین نمود. او که یکی از تئوریسین های “اکولوژی سیاسی” میباشد با برخی از متفکرین مانند “ژاک الول” یک نهاد اروپائی را بوجود آورد و به  پشتیبانی فعال از احزاب اکولوژیست پرداخت. از آثار برجسته او باید از “تاریخ انسانی طبیعت” (1968)، “جامعه علیه طبیعت” (1972)، “ماشین های خدا ساز” (1988)، “در باره طبیعت، برای اندیشیدن به اکولوژی” (2002)، نام برد. در دیدگاه او اکولوژی یک اندیشه جهانی گشته است و ما یک مسئولیت بزرگ بین المللی داریم. مسکوویسی برآنست که طبیعت خارج از انسان نیست، بلکه انسان در داخل طبیعت میباشد. مدل مسلط حاضر طبیعت را به یک پدیده خارجی تبدیل کرد و تخریب آنرا آسان نمود. امروزه تغییرات اساسی در جهان ما روی داده است و اکولوژی یک اندیشه نوستالژیک و عقب گرا نیست، بلکه “اکولوژی بیان یک مدرنیته بسیار پیشرفته است”.

1

پرسش اصلی این نیست که بگوئیم موافق یا مخالف تکنیک هستیم، “مسئله مرکزی اینستکه ما خواهان کدام تکنیک و کدام علم هستیم؟”. او در کتاب “در باره طبیعت، اندیشیدن به اکولوژی” مینویسد: “هنگامیکه ما از خطر هسته ای، پایان یافتن منابع و غیره حرف میزنیم برای اعلام یک انهدام نهائی ذهنی و خیالی نیست، بلکه برای آگاه کردن در باره یک انهدام نهائی واقعی است”. درک ما از زمان و مکان، از قوانین فیزیک و ساختار مادی ارگانیگ و غیر ارگانیک تغییر کرده است، ابزار پژوهش علمی مرتب تکامل یافته اند، در شرایط کنونی ماشین ها فقط به انسان کمک نمیکنند، بلکه خود وارد روند دانستن و شناخت هر محقق و فیلسوف میشوند. بعلاوه نقش فیزیک کوانتیک و سیبرنتیک و ریاضیات در کردارها و دانش ما بیسابقه است. تمامی این نیروها و روندها و توانائی ها گاه به انسان اجازه میدهد تا با قدرت طبیعت برابری کند. نتیجه این وضع چیست؟ با توجه به این شرایط، انسان میتواند آگاهانه و بطور منظم برای تعادل بیولوژیک انواع جانوران و گیاهان مداخله کند و برای حفظ سریع شرایط اقلیمی و تغییر دوره های انرژی اقدام نماید. ما دانش و تکنیک را باید در راستای یک زندگی متعادل و هماهنگ با طبیعت بکار گیریم. از اکولوژی طبیعت به اکولوژی سیاسی باید حرکت کرد. ما مخالف بنیادگرائی ایدئولوژیکی اکولوژی هستیم ولی ندیدن ندیدن اهمیت اکولوژی بیان یک کورذهنی است. مسئولیت ما برای امروز و فرداست، مسئله ما آینده بشری است. نگاه “مسکوویسی” متکی بر جامعه شناسی اکولوژیکی بوده و معتقد است جایگاه انسان و طبیعت دوباره قابل تعریف است.

یکی دیگر از تئوریسین هائی که در تدوین اکولوژی سیاسی نقش ایفا کرد فیلسوف و جامعه شناس فرانسوی “آندره گرز” میباشد. او با نقد نظام مصرفی سرمایه داری به این نتیجه میرسد که پردوکتیویسم یا مولدگرائی تولیدی کنونی پیوسته بحران زا میباشد و مفهوم نیاز در فرهنگ مصرفی از مفهوم واقعی نیاز فاصله دارد. توسعه نقد سرمایه داری ما را به اکولوژی میکشاند و مسئله آزادی فرد در جامعه را به بحث میکشاند و روشن است که انتقاد از مارکسیسم را نیز در پی دارد. از میان نوشته های تاثیر گذار آندره گرز باید از “اکولوژی و سیاست”(1975)، “دگرگونی کار”(1988)، “کاپیتالیسم، سوسیالیسم، اکولوژی”(1991)، “غیر مادی”(2003)، “اکولوژیا”(2008) نام برد. در اثر خود “اکولوژیا” آندره گرز میگوید متخصصین تبلیغاتی و بازاریابی، نیازها و امیال و وسوسه های مصرف کنندگان را می انگیزنند تا مصرف انبوه را افزایش داده و تولید انبوه را گسترده کنند. سرمایه داری نیازدارد تا مردم بالاترین نیاز را داشته باشند و به این خاطر نیازها را جهت داده تا هم فروش کالا کاملن با سود بالا باشد و هم میزان نیازهای غیرواقعی بالا باشد؛ بعلاوه در این مدل مصرفی هرچه بیشتر کالاها باید دارای عمر کوتاه باشند و مصرف های عمومی و خدمات جمعی باید محدود شوند. در این الگو باید مصرف عمومی به حداقل برسد و مصرف فردی به حداکثر برسد. اکولوژی به نقد “نیاز” در الگوی کنونی پرداخته و مسئله اتیک اجتماعی را رهائی از این نظام، مطرح میکند. اتیک اکولوژی اینستکه بدانیم  زمین در حال تخریب است و پایه های اساسی زندگی ویران میگردد و بنابراین باید عمل کرد. نقد تکنیک هائی که در خدمت سلطه بر انسان و طبیعت هستند مورد توجه اخلاق و اتیک اکولوژیکی ماست.

قسمت بعدی این مقاله به زودی در سایت رادیو کوچه منتشر خواهد شد.

این مطلب بدون ویرایش رادیو کوچه منتشر شده است.

مطالبی دیگر از این نویسنده در رادیو کوچه را از اینجا بخوانید

 

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , , , , , , ,