Saturday, 18 July 2015
21 October 2020
فراموش‌خانه قرون وسطایی

«در زندان تبریز چه می‌گذرد»

2014 October 07

 اسماعیل فتاحی / مقاله وارده / رادیو کوچه

 

مهر ما است و دقیقا مهر ماه سال قبل بود که از زندان مرکزی تبریز آزاد شده‌ام یک سال گذشت ولی وضعیت غیر انسانی و اسفناک زندان هنوز مثل صحنه‌های یک فیلم وحشتناک درمقابلم چشمانم ظاهر می‌شود حصارهای قد کشیده‌ای که در یک فضای کوچک در بد‌ترین شرایط بهداشتی، رفاهی بیش از چندین برابر ظرفیتش زندانی را در خود به حصار کشیده است. و یاد انسان‌های والا که فقط به خاطر دگر اندیشی با دسیسه و پرونده سازی‌های کذب و دروغین زیر تیغ اتهام ساختگی و دروغین بوده ویا با حکم از پیش نوشته در بی‌دادگاه‌های نمایشی و فرمایشی رژیم محکوم شده‌اند و در این فراموش‌خانه قرون وسطایی آزادی را از آنان سلب کرده‌اند. شاهرخ زمانی، جاوید هوتن کیا، محمد جراحی، آرش وسیاوش محمدی و دیگرزندانیان سیاسی، عقیدتی که در یک بند و حصار بودیم، کسانی که عاشق مهر ورزیدن و انساندوستی بودند که بد‌ترین شرایط و فشارهای زندان کوچک‌ترین تاثیری در ایمان و عقیده آنان نداشت و همواره مقاوم بودند وپر از انرژی و امید.

این زندان فاقد استانداردهای سازمانی و بین الملی بوده مسولینش حتی به آیین نامه‌های داخلی خود نیز پایبند نبودند. استفاده از مرخصی، پایان حبس، عفو مشروط و سایر مزایاو حقوق قانونی زندانیان از فیل‌تر شورای طبقه بندی زندان رد می‌شد که یک روز در هفته برگزار و درخواست زندانیان در آن مطرح می‌شد که به علت عدم رسیدگی و عدم امکان استفاده زندانیان از حق قانونی خود اکثر زندانیان درخواست انتقال به سایر زندان‌ها را داشتند که با این درخواست زندانیان نیز موافقت نمی‌شد. تفکیک بین زندانیان و بند‌ها بر هیچ عقل و منطقی استوارنبود. معتاد، سارق، قاتل، کودک و پیر و جوان که به نوعی قربانی نابرابری‌های اجتماعی هستند در کنار یکدیگر بودند که این موضوع مشکلات زیادی را به وجود می‌آورد شیوع انواع بیماری‌ها، خرید فروش علنی مواد مخدرو اعتیاد، مورد تجاوز جنسی قرار گرفتن کودکان و نوجوانان از جمله پیامدهای عدم تفکیک بود

2

بند سیاسی واحد وجود نداشت. شکنجه گران و مسولین نفهم زندان برای تحت فشار قرار دادن زندانیان سیاسی، عقیدتی از هیچ چیزی دریغ نمی‌کردند از نگهداری زندانیان سیاسی در بین معتادین مواد مخدرو افراد آلوده به ایدز و تحریک آنان برای درگیری با زندانیان سیاسی گرفته تا بدبین کردن آنان نسبت به زندانیان سیاسی و برچسب زدن (برچسب‌هایی مانند جاسوس، وطن فروش، بی‌خدا، بی‌دین و…)

مسولین حتی در داخل زندان نیز از تاثیر گزار بودن زندانیان سیاسی وحشت داشتند و برای عدم اتحاد با زندانیان عادی همه تلاش خود را می‌کردند با این وجود زندانیان سیاسی مثل شاهرخ زمانی و… مورد احترام همه زندانیان بوده همواره به نیکی از آنان یاد می‌شد که به دلیل عقیده، آزادیخواهی و دفاع از حقوق بر حق پایمال شده هم نوعانشان زندانی شده‌اند. روشنگری زندانیان سیاسی و ارتباط آنان با زندانیان عادی بعد‌ها به دغدغه اصلی مسولین زندان تبدیل شد که این روشنگری و ارتباط‌ها نتایجی مثل شورش و درگیری زندانیان بند متادون با مسولین زندان، اعتراض زندانیان به وضعیت غیر انسانی و نبود امکانات و اعتصاب غذاهای جمعی، افشاگری وضعیت زندان و… را در پی داشت و شکنجه گران زندان که از ادامه اینگونه اعتراضات و همبستگی زندانیان عادی با زندانیان سیاسی نگران بودند دست به کار شدند که نمونه آن تشکیل کمیته امنیت، اجیر کردن زندانیان برای خبرچینی، تبعید زندانیان سیاسی به سایر زندان‌ها و جداسازی زندانیان سیاسی از همدیگر بود.

خصومت و کینه مسولین زندان رژیم با زندانیان سیاسی تمامی نداشت و نمونه آن پرونده سازی برای شاهرخ زمانی به اتهام توهین به رهبری بود که محکوم به شش ماه حبس گردید و در آن پرونده و اتهام از دو زندانی دیگر به عنوان شهود در دادگاه بر علیه شاهرخ استفاده شد.

جیره غذایی در کمترین و بی‌کیفیت‌ترین وضعیت ممکن بود طوری که زندانیان برای سیر کردن خود مجبور به تهیه غذا با هزینه شخصی در آشپزخانه کوچک بند بودند، بند‌ها از لحاظ بهداشتی و رفاهی در بد‌ترین وضعیت،. اطاق‌ها مملو از حشرات موذی و ناقل بیماری مثل موش و سوسک بوده وزندانیان فقط یک بار در ماه حق ویزیت پزشک عمومی و رفتن به بهداری فاقد امکانات درمانی زندان را داشتند که در اکثر موارد به جز قرص سرما خوردگی و ایبوپروفن هزینه درمان دارو… به عهده خود زندانی بود تعداد زندانیان بیش از سه برابر ظرفیت بند‌ها که حتی تخت و پتو به اندازه نیاز زندانیان نبود صف‌های مطول حمام، تلفن، بوفه، دستشویی. مثلا در یک بند ۲۵۰نفری ۴ دستشویی و حمام و جود داشت و زندانیان برای استحمام ۱۰ دقیقه‌ای مجبور به تحمل ساعت‌ها صف بودند،

1

عدم دسترسی زندانیان به کتاب و روزنامه که با وجود درخواست‌های مکرر زندانیان امکان دسترسی به آن‌ها نبود از بین روزنامه‌ها، روزنامه ایران در بوفه بند فروخته می‌شد که آنهم هم بعد از چاپ مطالبی در مورد وضعیت زندان‌ها که به علت ضد وبندهای درون جناحی رژیم و وجود شکاف و اختلاف کابینه دولت با قوه قضاییه در روزنامه ایران چاپ می‌شد قطع شد.

رفتار غیر انسانی و توهین آمیزبا خانواده زندانیان در حین ملاقات، پوشاندن لباس مخصوص زندان در حین بدرقه به دادگاه، اجبار به روزه گرفتن وشرکت در مراسمات دینی و کلاسهای روان درمانی که جز از بین بردن غرور و اراده زندانیان هدفی را دنبال نمی‌کردند

شکنجه زندانیان دیگر امر عادی مزدوران زندان شده بود و شکنجه گران زندان دیگر هیچ باکی از آن نداشتند و ابزارشکنجه لوله سبز، باتوم، دسته تی، آویزان کردن از نرده‌ها با دستبندو… به هر بهانه واهی زندانیان را مورد ضرب و شطم قرار می‌داند شکنجه‌های که متعاقب آن مرگ زندانیانی مثل محمد مستی و محمد علی رنجگر را سبب شد و به دلیل طایفه‌ای و قبیله‌ای اداره شدن زندان مرکزی تبریز و دادگستری تبریز تاکنون شکایت خانواده این مقتولین هیچ نتیجه‌ای نداشته است.

(برای شکنجه زندانیان در اغلب موارد آن‌ها به بند ویژه می‌فرستاند که در کل یک بند کوچکی بود که شامل سه سلول بود و یک دستشویی در کالیدور. اطاق یک کوچک‌ترین سلول که به نوعی سلول انفرادی محسوب می‌شد و معمولا «یک الی سه زندانی در آن نگه داری می‌شد و کوچک‌ترین اطاق بند بود اطاق دو که حدود سه برابر اطاق یک بوده وبین ۵ الی ۱۵ زندانی، اطاق سه که بزرگ‌ترین اطاق بند که بین ۱۵ تا ۳۰ زندانی در آن بودند بند فاقد نور بدون هیچ گونه کف پوش و امکانات گرمایشی و سرمایشی و فقط موقع رفتن به دستشویی که یک یا دو بار در روز امکان آن بود وموقع پخش جیره غذایی که مقدار آن کمترازجیره غذایی سایر بند‌ها بود درب اطاق‌ها باز می‌شد. امکان خوردن چای فقط یک فنجان در روز بود برای شکستن مقاومت زندانیان معترض آن‌ها را به اطلاق سوم فرستاده و از دیگر زندانیان سلول برای تحت فشار قرار‌دان آن‌ها به هر طریق ممکن استفاده می‌کردند آنهم فقط با وعده یک نخ سیگار و مورد دیگری که افراد را به بند ویژه می‌فرستادند در هنگام اعتصاب غذای زندانی بودکه به اطاق یک فرستاده می‌شد فردی که دست به اعتصاب غذای خشک زده است دسترسی به ارتباط با بیرون زندان بوسیله تلفن و ملاقات نداشته و حتی درب سلول برای رفتن به دستشویی هم باز نمی‌شد که فرد امکان خوردن آب را نیز نداشته و بر اثر ضعف جسمی و پرس‌های روحی مجبور به شکستن اعتصاب غذای خود باشد اقدامی که مسولین زندان بعد از اعلام اعتصاب غذای نامحدود من کردند)

3

از ذهن و خاطر من هرگز اینگونه شکنجه‌های ضد بشری پاک نخواهد شد زندانی که یادمان کشتارهای دهه ننگین شصت است

آری اکنون یک سال است که از این شکنجه‌گاه قرون وسطایی آزاد شده‌ام گر چه این آزادی نیز ظاهری است و همه ما به نوعی زندانی هستیم جامعه‌ای که در آن اولیه‌ترین حقوق انسانی، قلم، عقیده، بیان، دگراندیشی و حق حضور در اجتماع از ما سلب می‌شود ودر ظاهر آزاد هستیم و حس مسولیت و انسان بودن و نابرابری‌ها ما را زندانی کرده است ولی چگونه می‌توانم فراموش کنم انبوه زندانیانی را که محکوم به اعدام در زندان تبریز و سایر زندان‌ها هستند و در مواردی حتی ۱۵ سال است هر لحظه منتظر مرگ و به دار آویختن خود، چهره زندانیان محکوم به اعدام هم بند‌هایم که بعد از آزادیم تعدادی اعدام شده‌اند آنانی که هر بار اسمشان از بلند گوی بند شنیده می‌شد مرگ را در مقابل چشمان خود می‌دیدند و با هر بار بدرقه به دادگاه با همه زندانیان خداحافظی می‌کردند و به نوعی محتضری که مرگ را هر لحظه تجربه می‌کنند که منتظر اعدام بودن خود شکنجه‌ای کمتر از اعدام نیست و این پرس و فشار به حدی است که در مواردی فرد برای تسریع در اجرای حکم اعدام خود دست به اعتصاب غذا می‌زند با خواسته اجرای حکمش و یا به بن بست رسیده از این احتضارو شکنجه طولانی دست به خودکشی می‌زد، کودکانی و نوجوانانی که قربانی ناملایمات و نابرابری‌های اجتماعی و ناعدالتی گشته و در داخل زندان‌ها، مبتلا به ایدز، تن به اعتیاد و استثمار و تجاوز جنسی می‌دهند سرنوشت انسانهایی که در قرن بیست و یک به اینگونه شکنجه‌های قرون وسطایی محکوم می‌شوند که رژیم ضد بشری و ارتجاعی ایران برای حفظ و بقای خود با دست آویز قرار دادن قوانین توتالیتر و ضد بشری دین به اعدام و سنگسار دست می‌زند. آپارتاید جنسی، محکومیت زهرا‌پور ساعی به سنگسار و چهره علی ساعی باشسززندانی محکوم به سنگسار، شاهرخ زمانی دوست و همبندم که که برای من انسانی والا مظهرعشق و مهر ورزیدن به هم نوع وآزدیخواهی است که هنوزتحت بد‌ترین شکنجه‌ها و پرس‌های روحی با دسیسه و پرونده سازی در زندان است آری چگونه می‌توانم فراموش کنم، چگونه می‌توانم از آزاد بودن خود با وجود این شرایط شاد باشم

مطالب مرتبط

زندان مرکزی تبریز هر روز بدتر از دیروز

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , 

۴ Comments


  1. نفرت
    1

    همه ی این گفته هارو قبول دارم و تایید میکنم چون خودم تو اون شرایط یازده سال و هشت ماه زندگی کردم و الان نزدیک به هفت ماه است که از ان خرابه ازاد شدم …به والاه همه ی گفته ها درست عین واقعیته.


  2. محسن خانی
    2

    اسماعیل فتاحی :فرزند رحمان … زندانی سابق زندان تبریز … سواد ( سیکل ) جرم دریدن ریۀ فردی به نام بابک خانی(کارگر نقاش ساختمانی) در حال مستی
    سن : ۲۷ سال …. شغل قبل از زندان : فروش مواد مخدر … سوابق کیفری : بالغ بر بیست فقره به شرح: اوباش گری ، فروش مواد مخدر ، زور گیری ، کیف قاپی و چاقوکشی
    قد : ۱۶۱ سانتیمتر .. وزن : ۵۵ کیلو … وضعیت روانی : به دلیل روانپریشی و طبق نظر هیئت پزشکی از خدمت معاف شده است
    او مبتلا به اسکیزو فرنی نیز هست …
    وضعیت کنونی قضائی :
    ۱-محکوم به پرداخت ماهیانه ۶۰۰ هزار تومان اقساط دیه به جرم دریدن ریۀ فردی به نام بابک خانی (کارگر نقاش ساختمان ) که سبب زمینگیر شدن و از هم پاشیده شدن زندگیش و جدا شدن همسر او شده است .
    ۲- نشر اکاذیب در فضای مجازی و ایراد افترا به اشخاص حقیقی و مسئولین قضائی
    ۳- تحت تعقیب :مظنون به قتل و آتش زدن مغازه
    پرونده و سوابق او بیشتر در شعبۀ سوم اجرای احکام تبریز متمرکز است

    لذا شما … ادمین محترم این صفحه …آیا اسماعیل فتاحی را به خوبی می شناسید ؟ که اخبار او و مطلبش را درج و نشر می کنید ؟ او چاقو کش است ؟! عجیب است به چه راحتی هم رزم و هم بند تعیین می کنید برای انسانهائی که حرف و پیامی برای جامعه داشتند … پسرک جانی کوتوله برای دستیابی به زن یک نفر ، ریۀ فردی به نام بابک خانی را از پنج جا دریده بود و آخر سر مادر کلاهبردارش با گریه و زاری و خوابیدن دم درب کارگاه من سر مرا کلاه گذاشت و سبب شد وکیل بگیرم و او را از زندان برهانم وبلافاصله بعد از آزادی از زندان علیرغم قول پدر و مادر کلاهبردارش برای کار و پرداخت اقساطش زد به چاک … … کافیست شخصی برود به شعبۀ سوم اجرای احکام تبریز و اسم این اوباش را بیاورد و حدود بیست قلم سابقۀ چاقو کشی و دوا فروشی و سرقت و حتی ظن به قتل او را بررسی کند …

    او چون بعد از کلاهبرداری به ترکیه فرار کرده برای ممانعت از افشا شدن جرائم کیفریش (بالغ بر بیست قلم ، مثل فروختن مواد مخدر … آتش زدن مغازه … ولگردی … و مهمتر از همه جرمی که به خاطرش در زندان بود یعنی دریدن ریۀ فردی به نام بابک خانی به خاطر همسر او در حال مستی … که اتفاقاً او کارگر نقاش ساختمان هست و الان مریض و خانه نشین است و خانواده اش از هم پاشید … ارتباطش را با اینترنت قطع نموده تا افشا نشود … ترسم این است که با حمایت شما یا همکارانتان بتواند مجوز مهاجرت بگیرد که تحملش برایم سخت است
    این بابا چاقو کش است و مدت چهار سال زیر دیۀ دریدن ریۀ جوانی به نام بابک خانی به خاطر دستیابی به همسر او ،در زندان تبریز بوده است پدر و مادرش و خودش با کلاهبرداری قضات انساندوست و فرد خیری را فریفته و با تقسیط دیۀ ۱۵۰ میلیونی و کلاهبرداری پیش قسط و تسلیم وثیقه از طرف یک مهندس خیربه شاعر خلق ها بدل شده است …کشورهای اروپائی الان دقیقاً دنبال چاقو کش ها می گردند … الان در رفته و در ترکیه با گدایی و کلاهبرداری در فکر مهاجرت به اروپاست ( به زعم خودش ) پرونده اش در اجرای احکام کیفری شعبۀ سوم تبریز است و تحقیق صحت و سُقم قضیه به سهولت ممکن است …


  3. محسن خانی
    3

    اسماعیل فتاحی :فرزند رحمان … زندانی سابق زندان تبریز … سواد ( سیکل ) جرم دریدن ریۀ فردی به نام بابک خانی(کارگر نقاش ساختمانی) در حال مستی
    سن : ۲۷ سال …. شغل قبل از زندان : فروش مواد مخدر … سوابق کیفری : بالغ بر بیست فقره به شرح: اوباش گری ، فروش مواد مخدر ، زور گیری ، کیف قاپی و چاقوکشی
    قد : ۱۶۱ سانتیمتر .. وزن : ۵۵ کیلو … وضعیت روانی : به دلیل روانپریشی و طبق نظر هیئت پزشکی از خدمت معاف شده است
    او مبتلا به اسکیزو فرنی نیز هست …
    وضعیت کنونی قضائی :
    ۱-محکوم به پرداخت ماهیانه ۶۰۰ هزار تومان اقساط دیه به جرم دریدن ریۀ فردی به نام بابک خانی (کارگر نقاش ساختمان ) که سبب زمینگیر شدن و از هم پاشیده شدن زندگیش و جدا شدن همسر او شده است .
    ۲- نشر اکاذیب در فضای مجازی و ایراد افترا به اشخاص حقیقی و مسئولین قضائی
    ۳- تحت تعقیب :مظنون به قتل و آتش زدن مغازه
    پرونده و سوابق او بیشتر در شعبۀ سوم اجرای احکام تبریز متمرکز است

    لذا شما … ادمین محترم این صفحه …آیا اسماعیل فتاحی را به خوبی می شناسید ؟ که اخبار او و مطلبش را درج و نشر می کنید ؟ او چاقو کش است ؟! عجیب است به چه راحتی هم رزم و هم بند تعیین می کنید برای انسانهائی که حرف و پیامی برای جامعه داشتند … پسرک جانی کوتوله برای دستیابی به زن یک نفر ، ریۀ فردی به نام بابک خانی را از پنج جا دریده بود و آخر سر مادر کلاهبردارش با گریه و زاری و خوابیدن دم درب کارگاه من سر مرا کلاه گذاشت و سبب شد وکیل بگیرم و او را از زندان برهانم وبلافاصله بعد از آزادی از زندان علیرغم قول پدر و مادر کلاهبردارش برای کار و پرداخت اقساطش زد به چاک … … کافیست شخصی برود به شعبۀ سوم اجرای احکام تبریز و اسم این اوباش را بیاورد و حدود بیست قلم سابقۀ چاقو کشی و دوا فروشی و سرقت و حتی ظن به قتل او را بررسی کند …

    او چون بعد از کلاهبرداری به ترکیه فرار کرده برای ممانعت از افشا شدن جرائم کیفریش (بالغ بر بیست قلم ، مثل فروختن مواد مخدر … آتش زدن مغازه … ولگردی … و مهمتر از همه جرمی که به خاطرش در زندان بود یعنی دریدن ریۀ فردی به نام بابک خانی به خاطر همسر او در حال مستی … که اتفاقاً او کارگر نقاش ساختمان هست و الان مریض و خانه نشین است و خانواده اش از هم پاشید … ارتباطش را با اینترنت قطع نموده تا افشا نشود … ترسم این است که با حمایت شما یا همکارانتان بتواند مجوز مهاجرت بگیرد که تحملش برایم سخت است
    این بابا چاقو کش است و مدت چهار سال زیر دیۀ دریدن ریۀ جوانی به نام بابک خانی به خاطر دستیابی به همسر او ،در زندان تبریز بوده است پدر و مادرش و خودش با کلاهبرداری قضات انساندوست و فرد خیری را فریفته و با تقسیط دیۀ ۱۵۰ میلیونی و کلاهبرداری پیش قسط و تسلیم وثیقه از طرف یک مهندس خیربه شاعر خلق ها بدل شده است …کشورهای اروپائی الان دقیقاً دنبال چاقو کش ها می گردند … الان در رفته و در ترکیه با گدایی و کلاهبرداری در فکر مهاجرت به اروپاست ( به زعم خودش ) پرونده اش در اجرای احکام کیفری شعبۀ سوم تبریز است و تحقیق صحت و سُقم قضیه به سهولت ممکن است …


  4. محسن خانی
    4

    بابک خانی … فردی که توسط این مرد جوانک ۱۵۸سانتی متری(اسماعیل فتاحی ) مضروب شده است می گوید :« من بابک خانی هستم کسی که این آقا مرا با چاقو زده است ، و می خواهم ماجرای هفت سال پیش را برایتان بگویم . این فرد قبلاً با همسر من همسایه بود و زن من که این مرد باعث شد با داشتن یک فرزند دختر از من جدا شود با دختر خالۀ این آقا دوست بود و به خانۀ این ها در محلۀ آخمه قیۀ تبریز رفت و آمد داشت و این آقا به همسر من قول ازدواج داد بود ولی چون بیکار و دروغ گو بود ، بعد از امید وار کردن او ، او را با توهین از خود رانده بود و من بدون اطلاع حدود هفت سال پیش با آن دختر ازدواج کردم . شب حادثه ما در یک عروسی بودیم که دیدم این آقا هم آمده است چون ماجرای آشنایی او را با همسرم را می دانستم ، به همسرم گفتم که از او فاصله بگیرد ، او که مست کرده بود چند بار در مجلس مزاحم ما شد و من به او تذکر دادم ، ولی گوش نکرد و با بهانه های مختلف می آمد و مزاحم همسرم می شد . تمام ماجرای آنشب شاهد های فراوان داشت و در پرونده ام درج شده است . عاقبت من عصبانی و ناراحت شده و به زنم گفتم که برویم خانه و در ساعت یازده و نیم شب عروسی آنجا را ترک کردیم و به خانه آمدیم ، در آن موقع زن من هنوز فرزندی به دنیا نیاورده بود و من تاحدی ناراحت شدم که به او گفتم اگر مرا نمی خواهی جدا بشویم که او گفت نه من با او کاری ندارم و تو را دوست دارم ، من آنموقع کار داشتم و نقاش ساختمان بودم قدم بیست سانتیمتر از این مرد بلند تر است و کار هم داشتم و تعجب می کردم که او با چه جراتی آبروی مرا می برد ؟ کم کم به دلیل علاقه به زنم عصبانیتم کم شد و خوابیدم ، نمیدانم ساعت چند بود که دیدم زنگ در را می زنند و من از خواب پریدم و نگران پدرم شدم چون او مریض است ، هراسان به دم در رفتم و در را باز کردم و کسی را در تاریکی جلو منزل ندیدم ناگهان سوزشی در زیر قفسۀ سینه ام احساس نمودم و دیگر چشمانم سیاهی رفت و تا از حال بروم چند سوزش دیگر در قلبم احساس کردم و به صورت محو شنیدم که این آقا می گوید خدا حافظ بابک …چند روز بعد در بیمارستان چشم گشودم و دکترها به من گفتند که ریه ات از سه جا پاره شده و زخمش عفونت پیدا کرده است و به من گفتند که دیگر کار سنگین نمی توانی بکنی و مخصوصاً با رنگ نمی توانی کار کنی . من از آن تاربخ بعد از خوابیدن در بیمارستان به مدت شش ماه و شروع به خوردن دارو های دکترها برای جلوگیری از عفونت و درد، دیگر قدرت کار را از دست دادم و دار و ندار خود و خانواده ام را صرف بیمارستان نمودم ، این آقا را بعد از دوسال توانستیم دستگیر کنبم و پدرم اینکار را کرد او در ابتدا انکار کرد و گفت من در شب حادثه در تبریز نبودم و مدارکی جعلی ارائه کرد که رئیس دادگاه هم گفت اگر کار تو نبوده چرا دوسال است مراجعه نمی کنی و فرار می کنی ؟ ، بالاخره او اعتراف کرد و به دوسال زندان و دیه متهم شد ولی زندگی من از هم پاشید و زنم بعد از مدتی به دلیل بیماری و بیکاری من از من جدا شد ، چندی بعد از این ماجرا دختر من به دنیا آمد و به دلیل ناراحتی و ترس مادرش به هنگام این ماجرا چشمانش عیب داشت که هزینه های زیادی برای زندگی من داشت و من نابود شدم . من در این ماجرا زنم و بچه ام و جوانیم را از دست دادم و آرزو می کنم که کاش آن شب مرده بودم .) بعد از چها رسال که از زندان این فرد گذشت شنیدم که او آزاد شده و تعجب کردم چون او باید ۹۰ میلیون تومان به من می پرداخت به دادگاه مراجعه کردم و دیدم که او را با پبش قسط شش میلیون تومانی آزاد کرده اندو قسط بریدند و اعتراض کردم که گفتند وقت اعتراض گذشته است و در هر صورت اجرای احکام گفت نترس یک نفر خیر که مهندس است ضامن او شده و پیش قسط او را پرداخته است و او مجبور است بالاخره جریمه و خسارت تو را بدهد ، من پیش قسط را گرفتم و با آن قسمتی ازبدهی مادرم رادادم که طلاهایش را فروخته بود و خرج عمل مرا و بعد چشم بچه ام را داده بود ، من نمی دانم این چه جور قانونی است ؟ که این فرد اینقدر در زندان راحت بود که اصلاً به فکر پرداختن دیۀ من نشد و بعد هم با این مبلغ کم از زندان آزاد شد و چند مدت قیل از زبان یک نفر از آشنایان شنیدم که باز مرا تهدید می کند حالا که زندگیم را نابود کرده و خودم را به این روز انداخته و زنم نیز رفته و مرا ترک کرده است باز دست از سرم بر نمی دارد ، حالا بچه ام را که چشمانش مریض است را مادرم نگه می دارد و من باید هر روز دوا بخورم .کاش مرده بودم..”
    چرا در مورد اخبارتان بررسی نمی کنید اسماعیل فتاحی نه تنها به جرم سیاسی زندان نبود بلکه به جرم چاقوکشی و اقدام به قتل فردی به نام بابک خانی که شوهر دوست دخترش بود در زندان بود و توسط اینجانب ( که من نیز توسط دروغهایش فریفته شدم ) علیرغم مخالفت همسرم به خاطر اشکهای چشم مادرش و با کمک مادرش با پرداخت پیش قسط دیه ۹۰ میلیونی و ضمانت ۸۰ میلیونی من و کمک قاضی انساندوست پرونده اش و قاضی خوب اجرای احکام سه تبریز از زندان آزاد شد او به خاطر روانپریشی از خدمت سربازی محروم و بعد از اینکه من به او کمک کردم از زندان آزاد شود و حتی به او در کارگاه خودم کار دادم برای فرار از کار با تهدید و توهین از زیرکار در رفت او نه تنها در زندان اعتصاب غذا نکرد ه بود بلکه پول سیگارش را نیز حاضر نبود همانند دیگر زندانیان کار کند و گدائی می کرد واقعاً جای افسوس دارد که من یا شما یا هر کس دیگر گول زرنگ بازی یک بیکاره را بخوریم . به صحت این موارد شک نکنید چون الزامی ندارم به غیر از حقیقت . هیچ کس حتی پدر او نیز مثل من به این فرد کمک نکرده است و کمک من هم دقیقا به خاطر مادرش و امکان برگشتن او به جامعه بود هم اکنون او در بیرو ن از زندان ( قسط آخرش را من و مادرش پرداخته ایم ) به ولگردی مشغول است و مصاحبۀ شما با خواهرش هم کذب محض است چه آنها بهتر از همه می دانند که اسماعیل فتاحی حتی نمی داند که سیم جوش چیست تا اینکه کارگر جوشکار هم باشد و یک روز از سیگاری که پولش را دیگران می دهند ( که الان چیزهای دیگر نیز به سیگار افزوده شده است .) نمی گذرد تا چه برسد به اینکه اعتصاب غذا کند آنهم نامحدود .همانطور که من اتفاقاً از شنیدن مصاحبۀ شما به حقیقت پی بردم شما هم سعی کنید از حقایقی که من اعلام می کنم استفاده نمایید . من نمی دانم که هدف شما از این فعالیت چیست ؟ ولی کجای دنیا و تاریخ یک رسانه برمبنای دروغ های محض یک روانپریش و خانواده اش به اهداف والا رسیده است ؟ اگر شما جای مسئولین کنترل نظم جامعه ای باشید با یک پسر بچۀ روانپریش که ساعت ۲ صبح عرق خورده و با چاقو ۵ ضربۀ کاری به ریۀ شوهر دوست دختر قبلی اش زده چه می کنید ؟ یا برای مجرمی که شخصی از اجتماع که از روی ترحم و انساندوستی قسمتی از پیش قسطش را داده و چند قسط ماهیانه اش را نیز پرداخته و ۸۰ میلیون تومان هم برای آرادیش سند گذاشته ولی مورد بدترین توهین ها (مثل جاسوس و نوکر نمی دانم چه و چه و توهین های ناموسی )به جای تشگر و قدر دانی انجام داده چه رفتاری می کنید ؟ او را قهرمان معرفی می کنید ؟ که چه بشود ؟ حتماً فکر خواهید کرد که من نوکر و ایادی مثلاً حکومت هستم ؟ نه من مهندس و کارگری ساده هستم و وطنم را نیز را دوست دارم و قبل از همه حقیقت را … و از شما خواهش می کنم بدون بررسی و تحقیق در مورد گفته هایتان آنرا نشر ندهید و به افراد زرنگ و کلاهبردار دیگر امکان ندهید تا سو استفاده کنند…
    هر کسی در صحت این گفتار تردید داشته باشد ، خیلی راحت می توتند از طریق یک آشنا در کلانشهر تبریز ( ترجیحاً وکیل یا کار آموز وکالت ) با مراجعه به بخش رایانۀ دادسرا و دادن اسم این فرد و اسم پدرش فتاح از نوع جرم او اطلاع پیدا نموده و فعال سیاسی خود را بشناسد و یا با یک تلفن ساده به اجرای احکام شماره سه کیفری تبریز از صحت و سقم اهداف این مرد کوچک با آرزوهای بزرگ اطلاع حاصل نموده و انرژی خود را مصروف ساخت یک فعال سیاسی از یک هیچ نکند . حالا مسئول محترم این سایت به فکر خود باشد که چه توهین ها یی از این فرد در آینده خواهد شنید و چه افتراهایی را باید تحمل نماید ؟ حقیقت بالاخره تلخ است
    در ضمن وثیقه ای هم در کار نیست ، قاضی های انساندوست این پرونده با نهایت اغماض و در واقع تحمل مسئولیت بدهی مسلم این فرد چاقو کش به فرد مجروح که بعد از این واقعه قدرت کار خود را از دست داده و به داروی مسکن معتاد شده است ( ضارب ، که همان قهرمان سیاسی معرفی شده در این صفحه است بعد از آزادی از زندان ،تهمت اعتیاد به شاکی و معلوم الحال بودن کل خانوادۀ او را اشاعه داده است .) به میزان ۸۰ در صد دیه – حدود نود میلیون تومان – با بهترین تقسیط او را با هفت میلیون تومان ( مبلغ توسط گوشواره های نوۀ مادر و یکی از خیرین تهیه شده است .) و تعیین اقساط ششصد هزار تومانی آزاد نموده است .( تاکنون چهار قسط ماههای آزادی هم توسط دستمزد کارگری مادر و خیر فریب خورده تامین شده است .) و با همیاری قاضی محترم شعبه سه اجرای احکام بابت تضمین پرداخت اقساط وی ، خیری دیگر کفیل این به اصطلاح فعال سیاسی شده است و البته چنانچه گفته شد خیرین و مادر مورد عتاب ، افترا، تهدید و تو هین این فعال کارگری هستند .و این فرد هیچ پروندۀ سیاسی و امنیتی در هیچ ارگانی ندارد مگر اینکه به جرم نشر اکاذیب در سایتهایی مثل این سایت مورد بازخواست قرار گرفته باشد