شنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۴
27 August 2016
در عصر مدرن

«اسلام داعش، اسلام حقوق گریز و آزادی ستیز»

۱۳۹۳ مهر ۲۲

مصطفا تاجزاده

 

یکم)

۱- نصب دوش در حمام‌های عمومی و نیز تغییر ساعات کشور در اوایل ورود دکتر روحانی به قم گروهی را در حوزه نگران کرده بود که این تغییرات موجب از دست رفتن ایمان نیمی از مردم خواهد شد. دل مشغولی عده دیگری را آیه الله معرفت چنین شرح داده است: «در‌‌ همان اوان که سرو صدای رفتن به کره ماه به راه افتاده بود شخص معروفی کتابی بیش از ۴۰۰ صفحه نگاشت و احکام عبادات و سکونت در کره ماه را بیان داشت و تبلیغات گسترده و دامنه داری پیرامون نشر کتاب به راه انداخت. فرد دیگری در خصوص مسائل مستحدثه به طرح این سؤال پرداخت که اگر سر کسی را بریدند و به بدن دیگری وصل کردند آیا این شخص احکام صاحب سر را دارد یا صاحب تن را و آیا شخصیت هر انسانی به قلب است یا به مخ؟» (اطلاعات۹۳/۳/۱۷) وجه مشترک دلواپسی‌ها و آینده نگری‌های مزبور بی‌ارتباطی آن‌ها با مسائل مبرم و عینی جامعه بود.

۲- ۵۰ سال بعد از آن ایام دو موضوع دیگر خاطر آیه الله یزدی را مشغول کرده است. «نگرانی اول من این است که در حوزه متأسفانه درس و بحث‌ها به سمت جدایی دین از سیاست حرکت می‌کند. نگرانی دوم من عدم توجه کافی به مسائل اخلاقی طلاب است.» (شرق ۹۳/۶/۱۸)

آیه الله استادی نیز از مسئله دیگری گله‌مند است: «متاسفانه حوزه ما امروز گرفتار شده و مردم چون متوجه شده‌اند دولت بودجه می‌دهد دیگر کمک نمی‌کنند. امروز درآمد حوزه از ناحیه مردم صفر یا بسیار ناچیز است.» (صدا۹۳/۲/۲۰)

akhod1

۳- اقبال جوانان به تحصیل علوم اسلامی در سال‌های اولیه تأسیس جمهوری اسلامی چنان بود که تعدادی از دانشجویان تحصیلات دانشگاهی خود را‌‌ رها کردند و تمام وقت در حوزه‌ها به کسب معارف دینی و خودسازی پرداختند. سال هاست که این روند معکوس شده و داوطلبان فراگیری دروس حوزوی در حال کاهش یافتن است.

دوم)

۱- استاد مطهری روحانیت شیعه را به علت استقلال مالی از دولت‌ها مردمی‌تر از همتایان سنی خود می‌خواند. اما دقیقا به‌‌ همان دلیل نتیجه می‌گرفت که نوآوری روحانیت اهل سنت بیشتر است. چرا که فارغ از نظر توده عوام می‌تواند به اظهارنظر آزاد‌تر در باب مسائل مختلف بپردازد.

۲- در سه دهه گذشته، سه اجتهاد بزرگ توسط روحانیت شیعه صورت گرفت. اول تأسیس جمهوری اسلامی در عصر غیبت بود که با نظام خلافت، عمارت اسلامی و نیز سلطنت تفاوت دارد. دوم حکم اولیه خواندن حکومت و لوازم آن یعنی اداره کشور بر اساس مصلحت جامعه است. به همین دلیل مجمع تشخیص بر فراز شورای نگهبان قرار گرفته و مصوباتش برای آن نهاد نیز لازم الاجراست. سوم اثبات حقوق سلب ناشدنی همه انسان‌ها براساس کرامت نوع بشر بود. آیه الله منتظری نخستین فقیهی بود که اعلام کرد آیه «لقد کرّمنا بنی آدم» بدون در نظر گرفتن حرمت حقوق ذاتی فرزندان آدم لغو است و بی‌معنا و خداوند هرگز سخن لغو نمی‌گوید.

۳- در عصر مدرن هر فرد یا گروه مسلمان خواهان مشارکت در قدرت سیاسی و مدیریت کشور با سه پرسش اساسی مواجه است. اول اینکه چگونه با پدیده دولت – ملت که در آن حکومت اولا و بالذات مسئولیت تأمین امنیت و منافع ملی و افزایش رفاه آحاد مردم را به عهده دارد و در برابر آنان پاسخگوست، مواجه می‌شود؟ دوم اینکه چگونه می‌توان با وجود احکام ثابت شرعی با تغییرات زمانه و اوضاع احوال در حال تغییر کنار آمد. سوم اینکه آیا حقوق و آزادی‌های اساسی همه شهروندان را با هر عقیده و سلیقه فکری و سیاسی به رسمیت می‌شناسد؟ شهروندانی که به دولت مالیات می‌پردازند در هنگام جنگ از میهن خود دفاع می‌کنند و با رأی خویش نظام حکومتی را تشکیل می‌دهند و مقامات را برای مدتی معین برمی گزینند.

۴- اجتهادهای سه گانه فوق با هر تحلیلی که صورت گرفته باشند به این سه پرسش پاسخ داده‌اند. البته اینکه آیا جواب‌ها را می‌توان با مبانی کلامی و فقهی موجود توجیه کرد و نیز اینکه در صورت موجه بودن آن‌ها تأثیرشان بر سایر احکام فقهی چه خواهد بود و آیا مبدعان خود به تمام مقدمات و لوازم این اجتهاد و نظریات پای بند خواهند بود یا نه باید جداگانه مورد بحث واقع شود و در هر حال نمی‌توان انکار کرد که هر سه اجتهاد در تاریخ فقه شیعی و اولی و سومی در فقه سنی، بی‌سابقه است. اهل سنت به دلیل استمرار خلافت کم و بیش با فقه المصلحه تا حدود زیادی آشنا بودند و از آن بهره گرفتند اما به دلیل آنکه ناسیونالیسم و حقوق بشر از جمله حق حاکمیت ملت‌ها بر سرنوشت خود پدیده‌های جدیدی هستند که بشر در قرون اخیر آن‌ها را ابداع کرده است، بر عالمان اندیشمند فرض است که به بحثی عمیق درباره آن‌ها بپردازد و اجتهادهای تازه‌ای صورت دهند.

20130305-khobregan-koocheh

۵- با وجود تلاش‌های فوق اما نهاد دین (روحانیت) در جمهوری اسلامی با مشکلات جدی و جدیدی مواجه شده است که شاید بتوان برخی از آن‌ها را مانند خلوت شدن مساجد یا کاهش اشتیاق جوانان به تحصیل دروس قدیم و جامه روحانیت به تن کردن را با فرافکنی بر تهاجم فرهنگی غرب نسبت داد و از بررسی همه جانبه موضوعات مذکور طفره رفت. اما رشد اندیشه جدایی دین از سیاست را در حوزه‌ها چگونه می‌توان تبیین کرد؟ آیا وقت آن نرسیده است که همه دلسوزان اعم از حوزوی و دانشگاهی به تأمل و گفتگو در این باب بنشینند که روحانیت در ۳۶ سال گذشته چه به دست آورده و چه از کف نهاده است.

سوم)

۱- به باور من مشکلات مستقیم روحانیت در قدرت هم فرصت استفاده از امکانات حکومتی و عمومی را برای آنان فراهم آورده و هم هزینه‌ها و تهدیدهایی را متوجه آن کرده است که بسته به میزان کفایت حکومت و پاسخ گویی عملی آن به نیازهای مردم و میهن و نیز بسته به عملکرد روحانیت به ویژه در حفظ احترام و اعتماد شهروندان کفه ترازو به سود مزایا یا مضار شرکت در قدرت سنگین می‌شود.

۲- اگر حکومت در انجام وظایف اصلی خویش به ویژه در تأمین حداقل‌های یک زندگی شرافتمند برای آحاد مردم، مهارگرانی و تورم و بیکاری و نیز مدیریت و کاهش مشکلات ملی از قبیل محیط زیست و… ناکام بماند، نابرابری و شکافت طبقاتی افزایش یابد، فساد حکومتی سرعت و وسعت گیرد، مقامات لشکری و کشوری طبقه نوکیسه و اشرافی جدیدی را تشکیل دهند و فرزندان و وابستگانشان مسابقه نمایش تجمل به راه اندازند و… بدبینی عمومی فقط متوجه دولت مردان نخواهد شد بلکه به روحانیت نیز تسرّی و تعمیم خواهد یافت.

۳- اگر حکومت افزون بر ناکارآمدی مدیریتی و اقتصادی، پیمان خود را با مردم بشکند و به نقض قانون اساسی بپردازد، به مصاف حقوق و آزادی‌های اساسی شهروندان برود و در جهت استقرار فضای امنیتی و پلیسی و حاکمیت رعب و وحشت به جای اقناع اتباع خود بکوشد انتخابات را نمایشی و دادگاه‌ها را فرمایشی برپا کند. بگیر و ببند راه بیندازد و راه حل مشکلات فرهنگی و اجتماعی را عمدتا بر «دیوار و فیل‌تر» خلاصه نماید. اجبار شهروندان به انجام دادن واجبات شرعی را وظیفه خود بداند و در جهت تحمیل یک سبک زندگی خاص بر همه مردم بکوشد. هم خود و هم مؤتلفش راه زوال خواهند پیمود.

چهارم)

۱- عامل استراتژیک دیگر در تخریب جایگاه روحانیت و شکست پروژه پیوند دین و سیاست و اگر بخواهم دقیق‌تر بگویم ورود روحانیت به قلمرو قدرت علاوه بر عملکرد نادرست دولت مردان رفتار و گفتار غیردموکراتیک خود روحانیون است. به بیان روشن اگر روحانیون:

الف- توجیه گر ندانم کاری‌ها، فساد‌ها و تنگ نظری‌های حاکم شوند و در برابر نابرابری‌ها، ستم‌ها و تبعیض‌ها سکوت کنند.

ب- قرائتی استبدادی و تک صدا از انقلاب و نظام و قانون اساسی و ولایت فقیه عرضه دارند.

پ-ویژه خواری اقتصادی، رانت خواری فرهنگی و حرام خواری سیاسی را اسلامیزه نمایند و در رقابت‌های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی از آن‌ها بهره بگیرند.

ت- نهادهای اجماعی مانند شورای نگهبان و قوه قضائیه را جولانگاه یک جناح سیاسی کنند و تبدیل به یک حزب نمایند.

alamalhodakhamnei

ث- جمهوری اسلامی را به حکومت آخوندی فروکاهند و از حاکمیت تفکر آخوندی بر آن دم زنند.

ج- بین منتقد و مخالف قانون گرا با برانداز مسلح یا تجزیه طلب تقاوت قائل نشوند و هر انتقادی را در تحلیل نهایی غرض ورزی و دشمنی بپندارند، چنین رویکردی آن‌ها را از مردم دور‌تر خواهد کرد.

۲- هم چنین اگر روحانیون:

الف- مبلغ اسلام دستوری و تحمیلی شوند و سیمایی عبوس، خشونت پرور، دیگر ستیز و ضد حقوق بشر و حقوق شهروندی از دین مبین ترسیم کنند و رسالت خود را در شکستن بت آزادی بخوانند.

ب- بر مبنای معیارهای دوگانه عمل کنند و موضع بگیرند. آنچه بر خود نمی‌پسندند بر دیگران روا شمارند و برعکس.

پ-دروغ گفتن و تهمت زدن را برای پیشبرد اهداف خویش جایز شمارند و حتی واجب بخوانند،‌‌ همان گونه که مصباح یزدی دادن وعده‌های کذب توسط رهیر را با توجیه اسکات خصم شرعیزه می‌کند.

ت- زبانشان به گونه‌ای فزاینده آمرانه و تحکم آمیز گردد و ادبیاتشان شبیه نظامیان شود. دائم از توطئه‌های دشمنان دم زنند و بر ضرورت بگیر و ببند و ایجاد محدودیت بیشتر و سانسور گسترده‌تر تأکید ورزند و حقوق و آزادی‌های اساسی ایرانیان در سخنانشان به محاق رود.

ث- مرز گناهانی که صرفا عقوبت اخروی دارند را با جرائم سزاوار مجازات دنیوی مخدوش کنند و میان واجب شرعی فردی و اجبار حکومتی فرق ننهند.

ج- امر به معروف قهرآمیز و نهی از منکر خشونت آمیز از جمله راهبرد «یاروسری یا توسری» را در جلسات خصوصی کاملا ناموفق ارزیابی کنند و در عین حال در مجامع عمومی از ترس از دست دادن موقعیت خود نزد رهبری خواهان تداوم‌‌ همان شیوه شکست خورده پیشین شوند و بر شدت عمل پلیس و دستگاه قضائی تأکید ورزند.

چ- براجرای مجازات‌هایی از قبیل سنگسار و اعدام زناکاران و مرتدان اصرار ورزند که خشونت‌های کلیسا در قرون وسطی را در اذهان جهانیان تداعی می‌نماید.

ح- علوم انسانی و اجتماعی را طرد کنند و بزرگ‌ترین مشکل آموزش‌های کشور را عدم تفکیک جنسیتی نامیده در جهت تبدیل حوزه و دانشگاه به پادگان و داعشگاه بکوشند.

خ- با اهالی فرهنگ و ادب و هنر و آثار ایشان با بدگمانی مواجه شوند و بر طبل تعطیلی کلاس‌های آموزش هنری به ویژه موسیقی و جلوگیری از اکران فیلم‌ها و تئاتر‌ها بکوبند.

د- شادی و تفریح مردم را در حد آب بازی در پارک‌ها و برف بازی در تپه‌ها برنتابند و آن‌ها را برخلاف موازین شرعی ببینند.

tafkik

ذ- تظاهر پیشه سازند و ظاهر و باطنشان متفاوت شود. شعار مذموم بودن دنیا را سردهند اما برای رسیدن به قدرت و مقام و شهرت و‌گاه حتی برای دست یابی به ثروت همه اصول اخلاقی و قانونی را زیرپا گذارند…

چنین نگرش و رفتاری زمینه‌های اضمحلال روحانیت را فراهم می‌آورد.

پنجم)

۱- مشارکت در ساختار حقوقی و حقیقی قدرت شرایط جدیدی را برای روحانیت شیعه به وجود آورده ظهور داعش آن را با آزمونی بزرگ و تاریخی مواجه کرده است. به باور من روحانیت هم چنان وضعیتی شبیه درخت آفت زده دارد. اصل آن خوب است و وضع آن بد! اصالت دادن به قدرت یا قدرت زدگی، تحجر، قشری‌گری، مقابله با حقوق و آزادی‌های اساسی شهروندان توسط برخی آخوندهای اصول گرا کیان روحانیت را با تهدید مواجه کرده است. با وجود این نباید برای دفع آفات تیشه به ریشه روحانیت زد و اصل آن را نفی کرد. این امر نه ممکن است و نه مفید زیرا جایگزین ندارد و بی‌اعتباری آن افزون بر متزلزل کردن ایمان مردم و اخلاق عمومی پایه‌های نظم اجتماعی و سیاسی جامعه ما را نیز سست می‌کند. از سوی دیگر عدم نقد روحانیت، مرجعیت و رهبری نیز نه دوستی با روحانیت که بی‌مهری به این نهاد ریشه دار و مردمی به شمار می‌رود و به هر رو نه عاقلانه است و نه مسئولانه و کمک به رفع آسیب‌های آن نمی‌کند. سکوت و بد‌تر از آن تأیید خطا‌ها، قصور‌ها، تقصیر‌ها، سوء استفاده‌ها، فرصت طلبی‌ها، تنگ نظری‌ها و دنیازدگی گروهی از روحانیون به اصل این نهاد، لطمه خواهد زد و به رشد ناهنجاری در میان این قشر و ناامیدی مردم از آنان می‌انجامد.

۲- برای اصلاح کژی‌ها و کاستی‌های نهاد دین نمی‌توان به متحجرینی دل بست که هم چون پیشینیان خویش نگرانند هر پدیده یا اختراع یا فکر جدیدی ایمان نیمی از مردم را از بین ببرد. مساعی خیال پردازان نیز آبی را گرم نخواهد کرد. بهتر است آنان را به حال خود‌‌ رها سازیم تا تکلیف نماز و روزه مسافران و ساکنان کره ماه را مشخص نمایند. در این میان عالمان دین‌شناسی و جهان آشنا و نواندیش و روشنفکران متعهد وظیفه‌ای سنگین برعهده دارند و صد البته قادر به ایفای نقش تاریخی و رهایی بخش برای روحانیت و مردمند. منظور کسانی هستند که با بصیرت دریافته‌اند دنیا به سرعت به پایان عصر استبداد و تک صدایی نزدیک می‌شود. مسلمانان جهان و از جمله ایرانیان راه و چاره‌ای ندارند که به رغم سابقه و سنت هزار و چند صد ساله زندگی در حکومت‌های استبدادی خود را برای زندگی در محیطی دموکراتیک، آزاد، چند صدایی و برابر آماده کنند.

tafkikjensiati1

۳- محافظه کاران نیز می‌توانند در رفع نقائص معایب حوزه‌ها و روحانیت بکوشند و به بهبود اوضاع آنان یاری رسانند به شرط آنکه:

الف- خود را از بدبینی بیمارگونه اقتدارگرا‌ها به دانشگاه و دانشگاهیان و روشنفکران و علوم انسانی‌‌ رها سازند.

ب- از لجاجت‌های کودک وار آنان در فرافکنی مشکلات به دیگران و بیگانگان فاصله بگیرند.

پ-بر ترس خویش از خوکاوی انتقادی فائق آیند.

ت- با کاپیتولاسیون جناحی و آپارتاید سیاسی به مقابله برخیزند و بهره‌مندی از هرگونه رانت و نیز مصونیت قضائی را در عمل و نظر نفی کنند.

۴- در شرایط کنونی هیچ پدیده‌ای به اندازه تفسیر داعشی یا داغ و درفشی از اسلام، شیعه و سنی، در دور کردن مردم از روحانیت و حتی از اصل دین مؤثر نیست و سهم ایفا نمی‌کند. در عصر ارتباطات و جهانی شدن و حاکمیت گفتمان دموکراسی و حقوق بشر، دفاع از اسلام حقوق گریز و آزادی ستیز، دین گریزی و حتی دین ستیزی را گسترش می‌دهد. با سرکوب حکومتی و قرائت استبدادی از دین می‌توان در مدتی معین و کوتاه از بروز انتقاد‌ها و اعتراض‌های مردمی جلوگیری کرد اما هرگز نمی‌توان جلوی شورش اندیشه‌ها علیه استبداد سیاسی و دینی و حتی علیه خود دین را گرفت. طغیانی که دیر یا زود نشانه‌های خود را در اجتماع ظاهر خواهد کرد.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , ,