Saturday, 18 July 2015
20 February 2020
کافه کوچه هفتم

«از تبعید تا گرمی‌ترین آبی‌ها»

2014 November 07

آزاد عزیزیان/رادیو کوچه

با همکاری: کژال امینی

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

تاریخ سینما:

در بخش قبلی تاریخ سینما به «همشهری کین» و نوآوری‌های «اورسن ولز» در سینما پرداختیم. پس از آن‌که ولز «همشهری کین» و «خانواده‌ی آمبرسون» را ساخت، کاوش مداوم در امکانات میکروفن و دوربین که از مشخصات دهه‌ی چهارم بود، به پایان رسید. اینک دوره‌ی نخست فیلم ناطق به پایان رسیده بود و کارگردانان در سراسر دنیا در کار خود به چنان تسلطی دست یافته بودند که به طور نسبی آن‌چه را که در ذهن داشتند، می‌توانستند در اثر خود پیاده کنند. چیزی نگذشت که در آثار افرادی مانند «ویتوریو دسیکا»، «دیوید لین»، «جان هیوستون» و «الیا کازان»، هنر سینما به بلوغ خود رسید.

آثار این هنرمندان در سراسر جهان مورد استقبال قرار گرفت و بر آثار دیگر هنرمندان به شدت تاثیر گذاشت.

در این دوران آمدن فیلم‌سازان خارجی به هالیوود کماکان ادامه داشت. برخی از آن‌ها به دلیل دستمزدهای بالاتری که در هالیوود به آن‌ها داده می‌شد و برخی دیگر به دلیل امکان کار کردن در مجهزترین استودیوهای جهان به آمریکا می‌آمدند. اما به مرور این وضعیت تغییر کرد و این بار مهم‌ترین عاملی که سبب می‌شد فیلم‌سازان به هالیوود بیایند  نوعی پناه‌گرفتن در مقابل گسترش فاشیسم در اروپا و شروع جنگ جهانی دوم بود.

hitlr

مهاجرت کارگردان‌های آلمانی به هالیوود که در دوره‌ی سینمای صامت شروع شده بود، در این دوران هم ادامه داشت. بعد از به قدرت رسیدن نازی‌ها در سال ١٩٣٣ ، «فریتس لانگ» بالاخره در سال ١٩٣۴ به هالیوود رسید. هر چند لانگ توانست به طور منظم در هالیوود کار کند، اما هرگز به آن شهرتی که در آلمان از آن برخوردار بود، دست نیافت. وی در همه‌ی ژانرها کار کرد و فیلم‌های وسترن، جاسوسی، ملودرام و دلهره‌آور ساخت. در بخش بعدی تاریخ سینما به معرفی سینمای «لانگ» خواهیم پرداخت.

فیلم هفته:

«آبی گرم‌ترین رنگ‌هاست» و یا با نام اورجینال «زندگی اَدل» ساخته‌ی کارگردان تونسی‌تبار فرانسوی، «عبدللطیف کشیش» است که به رابطه‌ی دو همجنس‌گرا می‌پردازد. البته در حول موضوع اصلی فیلم به بسیاری چیزهای دیگر پرداخته شده و همین باعث می‌شود چنین فیلمی از یک نگاه ساده به مساله‌ی همجنس‌خواهی فراتر رود. این فیلم اقتباسی از رمان مصور «آبی گرم‌ترین رنگ‌هاست» یا «فرشته‌ی آبی»، نوشته‌ی «ژولی مارو» است. اثر کشیش پس از آن‌که در شصت و ششمین دوره‌ی جشنواره‌ی فیلم کن نخل طلایی را از آن خود کرد، به شیوه‌ی گسترده وارد میدان نقد منتقدان شد. اما چرا آبی گرم‌ترین رنگ‌هاست. آیا هم آغوشی‌ای گرم را باید دنبال کرد یا موهای «اِما» و یا غم نهایی «اَدل» را؟

چیزی که بیشتر از هر چیز دیگر در فیلم می‌تواند مخاطبش را به هیجان بیاورد، به تصویر کشیدن صریح و بدون پرده‌ی رابطه‌ی است که برای بخشی از مخاطبان و منتقدان چندان خوشایند نبود. درست چند روزی قبل از اکران این فیلم در فستیوال کن بود که ازدواج همجنس‌گرایان در فرانسه قانونی اعلام شد و خیلی‌ها نخل طلایی این فیلم را نه در قوت ذاتی‌اش بلکه  مدیون زمان اکرانش می‌دانند. در فیلم‌های کشیش، طبقات اجتماعی و مساله‌ی طبقاتی نقشی اساسی را بازی می‌کند. شخصیت اصلی فیلم یعنی «اَدل» که همان «عدل» در زبان عربی است در کتاب مارو «کلمانتین» نام دارد. این مساله در برخورد  خانواده‌های «اَدل» و «اِما» به رابطه‌ی این دو نیز نمایش داده می‌شود. «اَدل» از ترس نگاه خانواده و هم‌کلاسی‌هایش به علاقه‌ی وی نسبت به هم‌جنسش در ابتدا خود را وارد رابطه با یک پسر کرده و پس از آن‌که از رابطه‌اش لذت کافی را نمی‌برد، با سرکشی بیش‌تری به سراغ «اِما» می‌رود. اما چیزی که در فیلم کشیش می‌تواند جالب توجه باشد این است که در نهایت هویت جنسی «اَدل» به نوعی از دید مخاطب پنهان می شود. اینجا باید نوعی دیگر به رابطه نگریست.  آیا عشق بر کلیت فیلم حاکم است و یا رابطه‌ی دو هم‌جنس؟ از دید تعدادی از منتقداد آن‌چه بیش‌تر در این فیلم نمایش داده می‌شود، نه رابطه‌یی با تاکید بر هم‌جنس‌گرایی بلکه تاکید بر عشق والاتر است.

مهمان برنامه: مهناز قزلو

مصاحبه را به صورت کامل در فایل صوتی بشنوید.

سوال: با توجه به انتقادی که از نمایش صریح صحنه‌های جنسی در فیلم شده است، تا چه اندازه آن‌چه که در فیلم نشان داده می‌شود را می‌توان نوعی نمایش صادقانه یا به قولی درست از رابطه‌ی لزبین‌ها دانست؟

برای پرداختن به چنین امری باید به تاریخچه‌ی خود فیلم و مشخصات و شناسنامه‌اش پرداخت. فیلم «آبی گرم‌ترین رنگ‌هاست» که با اسم «زندگی اَدل» نیز شناخته می‌شود، یک درام فرانسوی است ولی توسط یک کارگردان تونسی به اسم «عبدالطیف کشیش» نوشته، تهیه و کارگردانی شده است. کسی که فیلمش در آن کشور مورد توجه قرار نگرفته است. کسی که فیلمش حتی در آن‌جا پخش نشده است، هر چند این فیلم جایزه‌ی نخل طلایی فستیوال کن را در سال ٢٠١٣ دریافت کرد. این فیلم به داستان زندگی دو زن هم‌جنس‌گرا می‌پردازد. سناریوی فیلم برگرفته از یک کتاب داستان مصور به اسم «فرشته‌ی آبی» است که فکر می‌کنم در سال ٢٠١٠ نوشته شده و روایت‌گر عشق میان دو زن هم‌جنس‌خواه است و این رابطه در قالب تصاویر رک، صریح و بی‌پرده نشان داده می‌شود. علارغم شوق‌انگیزی هنرمندانه‌ای که در فیلم وجود دارد، برخی از منتقدان نمایش بی‌پرده‌ی جزییات و ظرایف رابطه‌ی عاشقانه‌ی دو کاراکتر هم‌جنس‌گرا را به عنوان نقطه ضعف فیلم مطرح کرده و آن را به نوعی گرایش به پورنوگرافی قلمداد می‌کنند.

abi

فیلم آبی گرم‌ترین رنگ‌هاست

این در حالی است که به نقل از مجله‌ی «گاردین»، «جولیا مارو» به عنوان نویسنده‌ی رمان مصور، می‌گوید: آن‌چه از نظر من تا حدی از ارزش فیلم می‌کاهد، صحنه‌های عاشقانه و روابط جنسی دو کاراکتر نیست، بلکه برعکس غلبه‌ی درد و اندوه و شکستی است که گاه بر فیلم غالب می‌شود. انتخاب فیلم «زندگی اَدل» به عنوان فیلم برتر به دلیل مضمون یگانه‌ی آن است. در تصویر که به ما ارایه می‌دهد یک صراحت خاص دارد و به همین دلیل است که شاید توانسته است رای داوران را به خود جلب کند. فیلمی است که به دلیل مضمون هم‌جنس‌خواهی‌اش و صراحت تصویر تابوشکن‌اش به شدت بحث انگیز شد. کشیش در مراسم اختتامیه‌ی جشنواره‌ی کن می‌گوید که فیلم تصویری زیبا از تازگی و شکفتن در فرانسه است. این فیلم تنها چند روز پس از آن‌که ازدواج هم‌جنس‌گرایان در فرانسه قانونی اعلام‌ شد به فستیوال کن راه یافت. جالب است که برایتان بگویم که حتی «استیون اسپیلبرگ» در رابطه با انتقادی که از فیلم شد، این فیلم را ستایش می‌کند و می‌گوید که این فیلم روایت یک عشق شگرف و قابل ستایش است که به همه‌ی ما یک احساس ممتاز پرواز از فراز دیوار‌ها و حصار‌ها را می‌دهد. این فیلم در یک فضای بسیار جدی و خشک ساخته شده است و بسیاری از افرادی که از ابتدا با کشیش همکاری می‌کردند، در نیمه‌ی راه رها کرده و رفتند. فیلم یک دید خاص به مسایل فیلم، تابو شکنی و مسایل اجتماعی دارد. به نظر من بسیار با قدرت توانسته است جذبه‌ی واقعی یک عشق ممنوع را در تصاویر سینمایی به نمایش بگذارد. به هر روی حول و حوش این فیلم  منتقدان مواردی را به عنوان نقطه ضعف و نقطه قوت مطرح کردند، اما واقعیت این است که تونسی‌الاصل بودن «کشیش» بود که بحث‌های حاشیه‌ای را دامن زد. وی درخواست کرده بود که به موازات انقلاب تونس، یک انقلاب جنسی در این کشور نیاز است. این نظر برای مقامات رسمی تونس خوشایند نبود و شاید به همین دلیل هم فیلمش اکران نشد.

سوال: هویت جنسی «اَدل» حتی تا نهایت فیلم هم تا حدی برای تماشاگر نامشخص می‌ماند. این‌که وی سن و سال کمی دارد،گاهن به تماشاگرش می‌گوید که اولین بار است که می‌خواهد تجربه‌ی رابطه ی جنسی داشته و انگار در یک حالت گیج بودن نسبت به انتخابش قرار دارد. آیا وجود چنین حالتی طبیعی است و یا هدف کارگردان نشان دادن نقش فشارهای اجتماعی و حتی تبلیغاتی موجود در شکل‌گیری هویت جنسی افراد است؟

قبل از این‌که به این سوال جواب بدهم باید بگویم که فشارهای جامعه در شکل‌گیری گرایش جنسی ما نقشی ندارند. ممکن است فرد را به توهم وادارند، چنان‌که جوامع هیترو نورماتیو چنین فضایی را ایجاد می‌کنند که فرد به درستی و به قاطعیت نمی‌تواند هویت یا گرایش خود را تمییز بدهد.

mahnazghezlo

مهناز قزلو

واقعیت این است که علارغم آن‌که «جنبش کوییر» دستاورد‌های زیادی داشته است، هنوز حتی در جوامع مدرن اروپایی و یا حتی آمریکا، جو و فضای حاکم هیترونورماتیو و نظام پدرسالارانه موجود است. یعنی خانواده را شامل یک زن و یک مرد و بچه می‌دانند. به هر حال فیلم برگرفته از آن چیزی است که در جامعه می‌گذرد. «اِما» و «اَدل» سنبل یک نسل و یا بخشی از افراد جامعه هستند. دختر مو بلند داستان که در دبیرستان درس می‌خواند، هنوز سردرگم است و نمی‌داند چه می‌خواهد. این البته حق هر انسانی است که تشخیص دهد واقعن چه می‌خواهد. به این دلیل که ما واقعن خلاها و کمبودهای بسیاری داریم. آموزش وجود ندارد و فرد ممکن است در تمییز دادن گرایش‌ و یا هویتش دچار سردرگمی شود. چنان که دختر مو آبی هم می‌گوید که من هم ابتدا یک دوست پسر داشتم و امتحان کردم ولی هیترو نبودم بلکه هم‌جنس‌گرا بودم. اما دختر مو آبی اکنون با قاطعیت به عنوان یک هنرمندی که آگاه است و  فلسفه خوانده است و نقاشی می‌کند، مرزهایش را با هر چیزی می‌داند. می‌داند از زندگی چه می‌خواهد. اما پارتنر وی نمی‌داند و هنوز سردرگم است. وی با اولین تجربه‌ی رابطه‌ی جنسی‌اش مشکل داشته است، به این دلیل که در تنهایی خودش با فانتزی‌هایی که با دختر موآبی دارد لذت جنسی را واقعن تجربه می‌کند و نه در هم‌آغوشی با یک مرد. پس به سوی دختر موآبی برمی‌گردد. هر چند در فیلم نشان داده می‌شود که «اَدل» عاشق «اِما» است اما وقتی با دوستان و هم‌کلاسی‌هایش مواجه می‌شود و آن‌ها به وی می‌گویند که آیا تو هم‌جنس‌گرا هستی، وی پاسخ می‌دهد که من هم‌جنس‌گرا نیستم. زمانی که خود فرد به صورت علنی قبول می‌کند و با قدرت می‌گوید که من تشخیص‌ داده‌ام که هم‌جنس‌گرا هستم، دیگران هم به وی احترام می‌گذارند. در تمام فیلم ما مشاهده می‌کنیم که وی به این قطعیت نرسیده است که چه گرایشی دارد. زمانی هم که با خانواده‌های آن‌ها مواجه می‌شویم متوجه می‌شویم که دختر موآبی به راحتی وی را در مقابل پدر و مادرش می‌بوسد اما در خانه‌ی دختر موبلند چنین چیزی وجود ندارد. زمینه‌ی خانوادگی فرد هم مهم است. این‌که فرد از کجا می‌آید، چگونه تربیت شده است، در جامعه چه تجربیاتی داشته است و این‌ها را در جای‌جای فیلم می‌بینیم.

مطالب مرتبط

زندگی زیباست

 

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

TAGS: , , , , , , 

۲ Comments

  1. 1

    مرسی از زحمات شما . از خانم قزلو هم ممنونم


  2. azad azizyan
    2

    خواهش میکنم دوست گرامی. مرسی از اینکه همراه ما بودید.