Saturday, 18 July 2015
05 December 2021
چشم سوم – انقلاب ما، انقلاب آن‌ها

«مهدی سامع: انقلاب یک رویداد لوکس نیست»

2014 November 12

شادیار عمرانی – بهرنگ زندی/ رادیو کوچه

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

امروز مهمان ما آقای مهدی سامع از سازمان چریک‌های فدایی خلق ایران هستند که مفصلن در مورد هم مساله‌ی انقلاب، هم انقلاب سوسیالیستی و هم انقلاب اکتبر توضیح خواهند داد.

اما در مورد برنامه‌ی قبل و صحبت ما با خانم مدرسی با آن که پخش برنامه با تاخیر ممکن شد و البته ما یک عذرخواهی به شنوندگان بابت این تاخیر بدهکاریم، در زمانی کوتاه نظرات بسیاری به دستمان رسیده است که اجازه می‌خواهم بدون فوت وقت به سراغ آن‌ها برویم.

شنوندگانی از ایران با ما تماس گرفتند و از این سری برنامه تشکر کردند. غالب نظرات درباره‌ی شباهت دیدگاه آقای صلاح مازوجی از حزب کمونیست ایران با خانم آذر مدرسی از حزب حکمتیست- خط رسمی بود. من اجازه می‌خواهم نظرات مثبت را فاکتور بگیرم و به انتقادات بپردازم.

آقای یدی احمدی در کامنتی با لحنی به شدت انتقادی رو به خانم مدرسی گفته‌اند که « خانم مدرسی زنان کوبانی الگویی برای زنان جهان شده اند .که خودرا از مردسالاری ونابرابری زن ومرد رها کنند.»

شادیار من این را چند بار خواندم و منظورشان را متوجه نشدم.

حقیقت امر این است که به نظر می‌رسد ایشان عقیده دارند که خانم مدرسی به جای رهبری یک حزب یا فعالیت حزبی بهتر است که مانند زنان کوبانی بجنگند. البته به نظر من در مورد پیشینه‌ی مبارزاتی خانم مدرسی و نحوه‌ی فعالیت‌هایشان تا به امروز بهتر است خود ایشان صحبت کنند.

poster

شنوندگان بسیاری هم به طرح پرسش‌هایی در زمینه‌ی امکان‌پذیری انقلاب سوسیالیستی پرداخته و  به بحث نشسته‌اند که این وعده را می‌دهیم که این پرسش‌ها در دور دوم این مجموعه برنامه یعنی از برنامه‌ی نهم به بعد مطرح خواهند شد و تمام میهمانان ما به آن‌ها پاسخ خواهند داد.

اما آقای حمید قربانی هم نقد بلندبالایی به این تدلیل شکست انقلاب اکتبر داشته‌اند که آن را از لحاظ محقق نشدن نظام اقتصادی سوسیالیستی مورد نقد قرار می‌دهند و هر سه میهمان ما، آقای مازوجی، آقای حسین‌زاده و خانم مدرسی را یک نظر می‌دانند از این رو که هر سه به تز حزب و قدرت سیاسی منصور حکمت معتقدند. ایشان می‌نویسند که اگر منصور حکمت باور به طبقه کارگر بعنوان نیروی انقلاب کننده و حکومت کننده بعد از انقلاب را داشت ، به نظر من، نمی توانست جملات زیر را بر زبان براند. منصور حکمت چنین می گوید: “”اما من می‌خواهم این جا یک سئوال کفرآلود دیگر مطرح بکنم: اگر این پروسه بیش از ٢٠ سال طول بکشد، و ما شروع کنیم به سازمان‌دهى در میان کارگران مثلن کارگرانى که الان ٢٠ و ٢٢ ساله هستند و این ها را سازمان‌دهى کنیم. در این صورت بعد از ١٠ تا ١۵ سال یک عده از آن ها بچه‌دار می‌شوند، تعدادى مریض می‌شوند و یک عده از آن ها از کار سیاسى کنار می‌کشند. در آخر می‌بینیم که بعد از این سال ها ما ظاهرن از یک طرف آدم ها را کمونیست می‌کنیم و از طرف دیگر آن‌ها بازنشسته می‌شوند و از کار سیاسى کناره‌گیرى می‌کنند. مگر آموزش سوسیالیستى، کمونیسم، سازمان‌یابى طبقه و رابطه حزب وطبقه، از نسلى به نسل دیگر منتقل می‌شود؟ که ما مثلن بیاییم روى کارگران دهه ۴٠ و ۵٠ ایران کار و فعالیت بکنیم و امیدوار باشیم با کارگران دهه ٧٠ و ٨٠ ایران به قدرت برسیم؟ براى من به عنوان یک عابر بى‌گناه در جامعه چنین انتظارى ممکن نیست، به خاطر این که این میراث تشکیلاتى، این تعهد ایدئولوژیکى، این آگاهى طبقاتى و این رابطه حزب و طبقه به همین سادگى از نسلى به نسل دیگر منتقل نمی‌شود ” منصور جکمت حزب و قدرت سیاسی سخنرانی در کنگره دوم حزب کمونیست کارگری ایران- آپریل ۱۹۹۹ .

در مورد تز حزب و قدرت سیاسی منصور حکمت برای شنوندگانی که کمتر آشنا هستند باید بگویم که این تز به طور خاص از تز وانگاردیسم لنین برگرفته شده است که در آن وانگاردیسم یا نظریه وانگارد پارتی در لنینیسم به معنای حزب باز است. و در آن لنین انقلاب را به چهار مرحله تقسیم می کند و نقش حزب را در مسیر کسب قدرت سیاسی در انقلاب پرولتاری ترسیم می‌کند. وانگاردیسم لنین از طرف برخی از منتقدین در دو مرحله شکست خورد یا به تعبیر بهتر نتوانست محقق شود. اول مرحله‌ی اول بود که حزب باید درهای خود را باز کند و نه به عضوگیری بلکه به تبلیغ حزبی در بیرون از حزب بپردازد تا کمیته‌های کمونیستی و شوراهای کارگری خط مشی حزب را انتخاب کنند بدون آنکه نیاز باشد به عضویت حزب دربیایند. با وجود اختناق شدید به خصوص در اواخر سال ١٩١۶ عملن حزب نتوانست به طور علنی و آزاد به تبلیغ حزب بپردازد. مرحله چهارم وانگاردیسم که پس از پیروزی انقلاب باید محقق می‌شد واگذاری اختیارات اداری به شوراهای کارگری و قدرت‌گیری شوراها و کمرنگ شدن اختیارات حزب بود که هرگز محقق نشد.

خانم بنفشه کمالی هم در بحثی درباره‌ی این پرسش که انقلاب کارگری در کجا اتفاق می‌افتد که آقای پویا عزیزی، شاعر و فعال سیاسی نام‌آشنا مطرح کردند نوشت که وقوع انقلاب را نمی‌شود از پیش تعیین کرد که در کجا می‌افتد یا نمی‌افتاد. دو دو تا چهار تا که نیست. هر دو ایده که اول در غرب یا نه اول در شرق انقلاب اتفاق خواهد افتاد غلط است. قابل پیش بینی نیست.

از طرفی در مورد بحث ایدئولوژی هم بر سر صحبت‌های آقای حسین‌زاده آغاز شده بود، هم‌چنان بحث‌های متعددی در جریان است که فرصت امروز برنامه‌ی ما اجازه‌ی طرح آن‌ها را نمی‌دهد. امیدوارم در برنامه‌های بعدی بتوانیم آن‌ها را نیز منعکس کنیم.

تا همین الان بحث‌ها در مورد برنامه‌ی گذشته بسیار داغ است. جا دارد از تمام شنوندگان عزیز که این برنامه‌ها را با دقت دنبال می‌کنند و نظرات خود را برای ما ارسال می‌کنند تشکر کنم. ما منتظر نقطه نظرات و نقدهای شما هستیم.

وقت کم است. بی‌درنگ به سراغ آقای مهدی سامع از سازمان چریک‌های فدایی خلق ایران می‌رویم. با ما همراه باشید.

mehdisame

مهدی سامع

مهدی سامع: «راجع به انقلاب و انقلاب‌ها باید بگویم که انقلاب‌ها به صورت عمومی لحظات بسیار نادری در تاریخ هستند. اگر تاریخ مثلن دوهزار سال گذشته را ببینید رویدادهای انگشت‌شماری هست که بشود به آن‌ها گفت «انقلاب». این طور نیست که همیشه انقلاب اتفاق بیفتد صرف نظر از این که آیا موفق می‌شود یا خیر.

دوم این که انقلاب و اصولن هر تحولی که شرایط را به سود اکثریت مردم تغییر دهد و جامعه را تکامل دهد یک رویداد پاستوریزه و لوکس نیست. آن گونه نیست که مثل یک اتوبان چند خطه باشد که به راحتی و بدون چالش‌هایی که به وجود می‌آید انقلاب کرد. این رویایی است که مثلن فرض کنید در یک روز خیلی خوب، بدون هیچ دردسری شروع می‌کنید و انقلاب می‌شود و بعدن هم همه‌ی خواسته‌هایی که انقلاب مطرح می‌کند محقق می‌شود. انقلابات پیچیده است و رویدادهایی که نیروهای مختلفی در آن شرکت می‌کنند. چه بسا کسانی که با انقلاب زاییده می‌شوند دیگر به طور کلی آن را فراموش کنند. به هر حال تاریخ انقلاب‌ها ثبت می‌شود.

همین انقلاب کبیر فرانسه در گام اول در سال ١٧٨٩ که قدرت سلطنت را سرنگون کرد بعد از آن با رویدادهای مختلفی روبرو شد. چند بار قدرت دست به دست شد تا سال ١٨۴٨ باز انقلاب‌هایی اتفاق افتاد و دیکتاتوری‌هایی به وجود آمد که خود فصل مهمی از تاریخ انقلاب‌ها و پیش‌رفت است که تاثیر گذاشته است.

با این مقدمه انقلاب اکتبر یک اتفاق خلق الساعه یا آفریده‌ی یک جریان، حزب یا چند فرد نبود. شرایطی در روسیه به وجود آمد که این شرایط در روسیه منجر شد به انقلاب اکتبر. روسیه یک کشور عقب افتاده‌ای بود که نود درصد آن در مناسبات دهقانی بودند. ولی مراکز مهم آن مثل پترزبورگ و مسکو شهرهای صنعتی بودند. طبقه‌ی کارگر و تولید صنعتی رشد کرده بود و روسیه کشوری در حد امپراطوری تزاری بود. بسیاری از کشورهای دیگر را تحت انقیاد خودش داشت. یک پای معادلات جهانی بود. شرایط روسیه شرایط متحولی بود. در سال ١٩٠۵ کارگران در روسیه قیام کردند و این قیام به انقلاب منجر می‌شود، انقلاب برای مدتی ادامه می‌یابد و سرکوب می‌شود. لنین که یکی از رهبرانی بود که خیلی نقش داشت گفت که این یک آزمایشی بود برای انقلاب آینده. پس از آن گرچه تزاریسم انقلاب را سرکوب کرد اما دست به یک سری رفرم‌هایی زد تا جنگ جهانی اول شروع شد. در جریان جنگ جهانی اول تضادها در جامعه‌ی روسیه به شدت حاد شد. روسیه وارد جنگ شده بود در حالی که توان جنگی نداشت. در آن شرایط حطب سوسیال دموکرات روسیه، بلشویک‌ها یعنی جناح اکثریت، طرحی را با شعار ضدجنگ نان، صلح و آزادی را مطرح می‌کرد و به طور گسترده تبلیغات می‌کرد.

2

در همین اکتبر است که حکومت تزاری از طریق جنبشی گسترده سرنگون می‌شود. البته به وفور روحیه‌ی انقلابی در بین سربازان ضدجنگ و برای صلح و برای آزادی افزایش می‌یابد. سال‌های طولانی تدارک شده بود و انقلاب فوریه که تزاریسم سرنگون می‌شود. بین فوریه تا اکتبر، صورت مساله به صورت جدیدی در‌می‌آید. وقتی انقلاب ١٩٠۵ اتفاق افتاد، قبلش لنین کتابی دارد به نام « دو تاکتیک در سوسیال دموکراسی روسیه» که در آن‌جا مرحله‌ی انقلاب را «انقلاب دموکراتیک» ارزیابی می‌کند اما وقتی انقلاب فوریه اتفاق می‌افتد لنین که از تبعید برگشته بود و در روسیه بود، تزهای آوریل را مطرح می‌کند و بعد انقلاب مجددی را مطرح می‌کند بدون آن که ابتدا حرفی از انقلاب زده شود. شرایط فرق کرده بود. حزب سوسیال دموکرات به صورت حزبی علنی درآمده بود. کادرهایش افزایش یافته بود و حزب با شعارهایی که هم در جبهه‌ها و هم در بین کارگران داده بود نیروی بسیار گسترده‌ای را توانسته بود سازمان دهد.

هم‌زمان در این فاصله است که نه تنها تضادها تخفیف پیدا نمی‌کند، طرح صلح پیش نمی‌رود، در زندگی مردم بهبودی صورت نمی‌گیرد، بلکه کوشش‌هایی صورت می‌گیرد که حزب سوسیال دموکرات می‌خواهد دست به اقداماتی علیه دولت بزند طرح‌هایی را پیاده می‌کنند، من‌جمله طرحی که لنین را دست‌گیر کنند. ارگانی هم به وجود آمده بود یعنی شوراهای دهقانان و کارگران که این شوراها قدرت دوگانه‌ای را در روسیه به وجود آورده بودند. یک طرف دولت کرنسکی بود و یک طرف شوراها که در لحظه‌ای مناسب لنین می‌گوید که دولت منافع مردم را زیر پا گذاشته است و باید قدرت را از آن‌ها گرفت و چنین اتفاقی هم می‌افتد. بسیار هم اتفاقی سریع و بدون خونریزی بود. خیلی خیلی کم. تنها آن کاخ زمستانی که بلشویک‌ها می‌گیرند. بسیار انقلاب بدون خونی بود.

قدرت منتقل می‌شود و بعدن احزابی که در آن جا بودند در مورد چگونگی اداره‌ی انقلاب برای ساختن روسیه بحث می‌کنند. در آن جا لنین طرح انقلاب سوسیالیستی را مطرح می‌کند. چون که مارکس مطرح کرده بود که انقلاب در یک کشور نمی‌تواند رخ دهد و باید حداقل در حد یک قاره مثلن قاره‌ی اروپا صورت گیرد، لنین اما می‌گوید نه، انقلاب می‌‌تواند در یک کشور صورت گیرد ولی گذار از سوسیالیسم نیاز به انقلابی جهانی دارد. اما آن چه لنین به عنوان یکی از تئورسین‌های انقلاب مطرح کرد، و در آن زمان مجاهدات بسیاری در حزب بلشویک و نیروهای دیگر وجود داشت، این بود که می‌شود قدرت را گرفت و آیا همان موقع می‌شود برنامه‌ی سوسیالیستی را پیاده کرد یا نه؟ در عمل هم به این علت که از یک طرف جنگ بود و اقتصاد جنگی بود تا لنین توانست با آلمان‌ها صلح کند و از طرف دیگر مساله‌ی سرزمین گسترده‌ای که بخش‌های زیاد آن در انقلاب نبودند و منافع متضادی داشتند پس از این دوره که اقتصاد جنگی، اقتصاد بسیار سختی را به خصوص به کارگران تحمیل می‌کند، طرحی با نام طرح نپ پیاده می‌شود.  خود طرح نپ یعنی یک نوع بازگشت از طرح‌های اولیه‌ی سوسیالیسم که قرار بود اجرا شود که همان برنامه‌ی گذار یا برنامه‌ی اقتصادی انقلاب دموکراتیک است. چون از این طرح نپ به صورت عملی مالکیت خصوصی را در بخش‌هایی به رسمیت می‌شناسد و امتیازهای دیگری هم می‌دهد.

اما تعریف انقلاب سوسیالیستی چیست؟ انقلاب سوسیالیستی، آن گونه که لنین و مارکس می‌گویند، باید مالکیت خصوصی را به صورت مالکیت اجتماعی درآورد و مالکیت اجتماعی بر ابزار تولید . بسیاری از ضدکمونیست‌ها تبلیغات زیادی می‌کنند و این را به صورت امر مبتذلی در می‌آورند، برای آن که ضدیت خود را با عوام فریبی پیش ببرند. وقتی مالکیت اجتماعی بر ابزار تولید صورت می‌گیرد با مساله‌ی مهمی به نام دولت برخورد می‌کنیم.

1

بر طبق تعریف‌هایی که چه مارکس و چه لنین به خصوص در کتاب «دولت و انقلاب» سوسیالیسم باید یک مسیری را طی کند که قدرت دولت به تدریج تضعیف شود و ساختمان دولت باید از بین برود که در روسیه شوراها شکل اولیه‌ی آن بود. ولی چند اتفاق افتاد؛ به خاطره محاصره و یورشی که چهارده کشور به انقلاب آوردند نقش دولت افزایش پیدا می‌کند، دوم این که به تدریج شوراها به مثابه اورگان‌هایی که باید جانشین دولت شوند و آن نقشی را که به طور کلاسیک دولت‌ها دارند را تضعیف کند تا سرانجام دولت مضمحل شود این شوراها از درون تهی می‌شوند و همان شکل دولت‌های قدرت‌های الیت و نخبگان افزایش می‌یابد. این دو رویداد به گمان من آغازی است بر این که تا آن‌جایی که مربوط به جنبه‌ی سوسیالیستی انقلاب اکتبراست مسیر شکست را طی کند.

اما از جنبه‌های دیگر که روسیه به سوی کشور صنعتی قدرت‌مند می‌رود، سازمان می‌یابد، مسایل دموکراتیک مثل مسایل زنان و سندیکاها در دستور کار قرار می‌گیرد و اجرا می‌شود، دست‌آوردهای خود را داشت و تاثیرات جهانی خود را هم گذارد. می‌شود گفت عناصر بورژوا دموکراتیک انقلاب روسیه شکوفا می‌شود، پیش می‌رود و خود را در دفاع جنگ جهانی دوم که با شعار خیلی ماکسیمالیستی نشان می‌دهد و در همان جاست که کمر ارتش آلمان هیتلری شکسته می‌شود.

سوال اصلی این است آیا اساسن می‌شود ١. در یک کشور سوسیالیسم را ساخت ٢. آیا در کشوری که ٩٠ درصد آن‌ها دهقان بودند و مالکیت خصوصی برایشان مهم بود می‌شد طرح سوسیالیستی را پیاده کرد؟ این بحث‌ها می تواند بسیار برای جنبش چپ و سوسیالیستی که اکنون دچار تشتت  به خصوص در عرصه‌ی تئوریک است راه‌گشا باشد.

اصلن وقتی باقی نمانده. باید به شنوندگان بدرود بگوییم. وعده‌ی ما فردا همین‌جا در رادیو کوچه با میهمان ما، آقای مازیار رازی، از گرایش مارکسیست‌های انقلابی ایران. شب و روزتان خوش.

مطالب مرتبط

آذر مدرسی: چرا در آمریکا انقلاب کارگری اتفاق نمی‌افتد

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , 

۳ Comments


  1. آگاهان به امور
    1

    انقلابی کردیم انقلابستان که خر از خنده غش کرد
    آنچنان فضای ۵٧ تیره و تار و سرابی شد
    که هادی خرسندی وافوری هم انقلابی شد
    وی که قبلا خایه سناتور مسعودی میمالید
    نا گهان با خدا گشت و حالی به حالی شد
    محسن پزشکپور که با خرج دولت حزبی زد
    وی که با یاری دولت وکیل مجلس میشد
    بعد از بلوای ١٧ شهریور سال ۵٧
    روزه سیاسی گرفت ونماز خواند و الهی شد
    انقلابی کردیم ما ملت مشنگ
    از سر بیکاری ، برای خنده
    شبها روی دیوار عکس خمینی و شریعتی
    کلیشه میکردیم و میگفتیم
    کس خواهر گذشته و حال و آینده
    زندانی سیاسی که پاسبان میکشت و از زندان آزاد شد
    ناگهان برایمان چه گوارا شد
    فیلسوفی گشت و قهرمانی تو خالی
    که با مردم کوچه و بازار
    مشغول دیدن آقا در ماه شد
    روشنفکر قلابی عزیز که ..
    دمی از وافور و منقل و خانم بازی غافل نبود
    ته ریشی گذاشت ، تسبیحی به دست گرفت
    سیگار هما کشید و محو اسلام انقلابی شد
    ان حزب طراز نوین طبقه کارگر
    یعنی حزب خائن توده
    کاندید ریاست جمهورش یک آخوند
    ان هم چه آخوندی از ته جدول لیگ دسته چهار
    یعنی شیخ صادق خلخالی بیسواد عامی شد
    انقلابی کردیم انقلابستان
    خر از شدت خنده به زمین افتاد
    دست و پا میزد و غش کرد

    انقلابی کردیم انقلابستان که خر از خنده غش کرد
    آنچنان فضای ۵٧ تیره و تار و سرابی شد
    که هادی خرسندی وافوری هم انقلابی شد
    وی که قبلا خایه سناتور مسعودی میمالید
    نا گهان با خدا گشت و حالی به حالی شد
    محسن پزشکپور که با خرج دولت حزبی زد
    وی که با یاری دولت وکیل مجلس میشد
    بعد از بلوای ١٧ شهریور سال ۵٧
    روزه سیاسی گرفت ونماز خواند و الهی شد
    انقلابی کردیم ما ملت مشنگ
    از سر بیکاری ، برای خنده
    شبها روی دیوار عکس خمینی و شریعتی
    کلیشه میکردیم و میگفتیم
    کس خواهر گذشته و حال و آینده
    زندانی سیاسی که پاسبان میکشت و از زندان آزاد شد
    ناگهان برایمان چه گوارا شد
    فیلسوفی گشت و قهرمانی تو خالی
    که با مردم کوچه و بازار
    مشغول دیدن آقا در ماه شد
    روشنفکر قلابی عزیز که ..
    دمی از وافور و منقل و خانم بازی غافل نبود
    ته ریشی گذاشت ، تسبیحی به دست گرفت
    سیگار هما کشید و محو اسلام انقلابی شد
    ان حزب طراز نوین طبقه کارگر
    یعنی حزب خائن توده
    کاندید ریاست جمهورش یک آخوند
    ان هم چه آخوندی از ته جدول لیگ دسته چهار
    یعنی شیخ صادق خلخالی بیسواد عامی شد
    انقلابی کردیم انقلابستان
    خر از شدت خنده به زمین افتاد
    دست و پا میزد و غش کرد

    هرچه داشتیم و داشتید از دست دادید و بعد
    برایش از آخوند گدایی کردید :
    برادر اجازه هست کمی روسری را بالا بزنم ؟
    برادر آستین کوتاه تا اینجا که جرم نیست ؟
    آقا تورا به خدا بنزین را هزار تومن نکنید ؟
    آقا دلال این دارو برای بیمار قلبی هست ارزان حساب کن
    آقا راننده طلاهایم را بردار این هم موبایل فقط به من تجاوز نکن
    برادر به خدا قسم ما نامزد هستیم بکش پایین ما هم بکنیم یعنی چه ؟
    بعله …….
    جاکشا پول نفت را شاه درب منزلتان میداد
    شکر کیلویی ١٧ ریال گوشت کیلویی ٧۵ ریال
    بنزین ۶ ریال و با مایو کنار دریا
    شما نسل ۵٧ بیسواد زمان شاه پادشاهی کردید
    ریدید به کشور ما
    یعنی کار انقلابی کردید ؟
    abazrghfary


    1. sadegh
      2

      این ادبیات لمپنی است نه انتقاد

  2. 3

    آقای سامع، لطفا به مردم درس تاریخ ندهید.

    “انقلاب و اصولن هر تحولی که شرایط را به سود اکثریت مردم تغییر دهد و جامعه را تکامل دهد یک رویداد پاستوریزه و لوکس نیست. آن گونه نیست که مثل یک اتوبان چند خطه باشد که به راحتی و بدون چالش‌هایی که به وجود می‌آید انقلاب کرد.”

    با توجه به جمله بالا پس شما با کدامین دید و نگرش در سال ۵۷ در سرنگونی حکومت پهلوی و بر سر کار آمدن جلادان فعلی نقش فعال داشید. بیدار شوید لطفا