Saturday, 18 July 2015
10 July 2020
کافه کوچه هفتم

«غلاف تمام فلزی»

2014 December 07

آزاد عزیزیان/رادیو کوچه

با همکاری: کژال امینی

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

سینمای متعهد و پیشرو سینمایی است که به اوضاع دنیایش  با نگاهی آوانگارد می‌‌نگرد.اوضاع منطقه و مقاومت در مقابل نیروی متحجری همچون «داعش» توسط مردمی که از داشته‌هایشان دفاع می‌کنند، امروز می‌تواند ایده‌ای باشد برای کارگردانانی که میخواهند عمل اجتماعی داشته و  چنین فجایعی را به تصویر کشیده و نقش رهبری سازمانده را بازی کنند. در مجموعه‌ای پنج قسمتی  در پنج هفته‌ی متوالی از «کافه کوچه هفتم» همراه با مهمانانمان به سینمای جنگ و مقاومت خواهیم پرداخت.

kobani

قسمت چهارم: غلاف تمام فلزی

«غلاف تمام فلزی» فیلمی از «استنلی کوبریک» محصول سال ١٩٨٧ سینمای آمریکا است. فیلمی که در آن سرباز ماشینی ویرانگر می‌شود که کارش فقط کشتن و کشتن است و گیاهان کره‌ی زمین قرار است که با خون رشد کنند. تقسیم زیرکانه‌ی فیلم به دو بخش به مخاطبش می‌گوید که جنگ خلق‌الساعه نیست بلکه سربازان ویرانگر برای چنین موقعیتی و علیه ارزش‌های انسانی تربیت شده‌اند. تربیتی که بر مبنای تهی کردن آن‌ها از هر آن‌چه قبل از آموزش بوده‌اند شکل گرفته است. این آموزش تا مرحله‌ی حمله به غرایز آن‌ها به نوعی و رها کردن بخشی دیگر از غرایز به شیو‌ه‌ای دیگر پیش می‌رود. «تفنگ» نقش دوست دختر سرباز را عهده‌دار شده و باید اسمی دخترانه داشته باشد. سرباز باید از دختران سرزمین خودش رها شود و از سوی دیگر دختران جبهه‌ی دیگر جنگ می‌توانند بخشی از تفریح و محرک وی برای کشتن و ریختن خون بیشتر باشند. گروهی از انسان‌ها وارد دوره‌ی آموزشی نیروی دریایی آمریکا می‌شوند. سکانس اول فیلم سربازان به خط شده‌ای را نشان می‌دهد که آماده‌ی تبدیل شدن به کشنده‌ی مورد نظر شده‌اند و افسری (که اتفاقن نقشش را یک افسر بازنشسته‌ی ارتش بازی می‌کند) از قوانین موجود در طول ٨ هفته‌ی دوران آموزشی سخن می‌گوید. وی این افراد را پست‌ترین انسان‌های موجود می‌نامد و قطعن زمانی آن‌ها به فرد والای مورد نظر تبدیل خواهند شد که دوره‌ی آموزشی موجود را گذرانده و از آن پس تبدیل به آن نیرویی می‌گردنند که حتی اگر زنده نمانند باز زنده خواهند بود. آن‌ها «ویتنام» را ندیده‌اند. به آن‌ها گفته‌اند که اگر در آن‌جا نجنگند موجودیت سرزمین‌شان در خطر خواهد بود و البته در کنار این هم وعده و وعید‌هایی از جمله سکس با دختران ویتنامی به آن‌ها داده می‌شود. «لارنس» یکی از سربازان است که در این سیستم تربیتی آن‌هم به دلیل فیزیک نامتناسبش جای نمی‌گیرد. علاوه بر این‌که در لحظه لحظه‌ی بخش اول فیلم شاهد انواع توهین‌ها از طرف افسر گروه نسبت به «لارنس» هستیم ، مشاهده‌ می‌کنیم که در این‌جا هم شعار معروف ارتش یعنی «تشویق برای یکی و تنبیه برای همه» برای دخالت گروه در تربیت «لارنس» عملی می‌شود. افراد گروه آموزشی بالاخره تصمیم می‌گیرند که وی را تنبیه کرده و با صابون که نقش پاک‌کننده را دارد به تنبیه وی می‌پردازند.

2

وی باید از هر آن‌چه مربوط به خارج از ارتش است پاک شود. در پایان بخش اول «لارنس» همان ماشینی است که از وی انتظار می‌رفت اما این‌بار نه ماشینی همراه با ارتش بلکه بر علیه ارتش. بخش اول با کشتن افسر به دست «لارنس» و سپس خودکشی او پایان می‌یابد. بخش دوم به جنگ می‌پردازد. ماشین‌های کشنده‌ی آماده شده دیگر باید به سرزمین موعودشان فرستاده شده و در آن‌جا به کشتن ناشناسان خطرناک بپردازند. اولین تصویری که از ویتنام نمایش داده می‌شود، تصویر دختری است که تن فروش است و سربازان آمریکایی که قصد خوش‌گذرانی‌های وعده داده شده را دارند. این سکانس را باید با بخشی پایانی فیلم مقایسه کرد که دختری تک‌تیرانداز نظم یک گروه از سربازان آمریکایی را به هم زده و تعدادی از آن‌ها را می‌کشد. مقاومتی در «ویتنام» در جریان است. سربازان آمریکایی می‌گویند که نمی‌دانند چریک‌های ویتنامی کجا هستند. نمی‌دانند از کجا مورد حمله قرار می‌گیرند. همه و همه انگار در حال مقاومت هستند. سکانس اعزام سرباز «جوکر» به جبهه‌ی جنگ و تیراندازی سرباز موجود در هلی‌کوپتر به دهقانان از تاثیرگذارترین بخش‌های فیلم است که در آن وحشیگری موجود در جنگ ویتنام از طرف سربازان آمریکایی به خوبی نشان داده می‌شود. کودک و زن و پیر و جوان کشته می‌شوند و این در واقع یک تجاوز واقعی به انسان‌هایی است که در مقابل سیستم اقتصادی صادراتی امپریالیست‌ها به سرزمین‌شان مقاومت کرده‌اند. چنین حمله‌ای مانند بسیاری از حملات مشابه به اسم «آزادی» انجام می‌شود. اما این تنها سیستم اقتصادی «بازار آزاد» است که قرار است به ویتنام صادر شود. بخش مصاحبه از سربازان آمریکایی موجود در جبهه‌ی جنگ این مهم را به خوبی نشان می‌دهد. آن‌ها گیج ‌اند. نمی‌دانند چرا آمده‌اند. آن‌ها فقط فرستاده شده‌اند که بکشند و بکشند بدون این‌که فکر کنند. در بخش پایانی فیلم بالاخره این دو نیرو در فاصله‌ی نزدیک به هم قرار می‌گیرند. دختر تک تیرانداز ویتنامی زخمی شده و این‌‌جاست که فیلم را در ذهن‌ها نگه می‌دارد. دختری که از سرباز آمریکایی می‌خواهد که تیر خلاص را به وی بزند. او کار خود را انجام داده است. او مرگ را به شوخی می‌گیرد. در آن‌چه کوبریک می‌خواسته است در این فیلم به نمایش بگذارد، دوربین نقشی بسیار بزرگ را بر عهده دارد. نشان دادن پایگاه افراد در آموزش‌گاه نظامی، فضای بدون استراحت آموزش‌گاه، حرکت آرام دوربین در هنگام استراحت افراد و آشفتگی‌های موجود همه و همه با حرکات دوربین به خوبی به نمایش درمی‌آیند. در «غلاف تمام فلزی» این سناریو است که دوربین را دنبال می‌کند و انگار دوربین قبل از سناریو می‌داند که چه اتفاقی می‌افتد. همین ویژگی بعضن به آن خاصیت مستندگونه‌ای می‌دهد و این کاری است که فقط «کوبریک»‌ها از پسش برمی‌آیند.

3

در این برنامه مصطفا عزیزی، فیلم‌نامه‌نویس و تهیه‌کننده‌ی سینما و تلویزیون را کنارمان داریم.

مصاحبه را به طور کامل در فایل صوتی گوش دهید.

سوال: با توجه به این‌که این مجموعه برنامه با نام «سینمای جنگ و مقاومت» ساخته می‌شود، تا چه اندازه فیلم «غلاف تمام فلزی» را می‌شود در کاتاگوری فیلم‌های ضدجنگ دسته‌بندی کرد؟

مصطفا عزیزی: مسلمن اگر بخواهیم یک خصیصه از این فیلم را در نظر بگیریم، مهم‌ترین خصیصه‌اش همین ضد جنگ بودنش است. یعنی بسیار روشن و واضح در هر دو بخش فیلم، چه بخشی که آموزش می‌بینند و چه بخشی که کشتار می‌کنند، عناصر مهم ضد جنگ دیده می‌شوند.

سوال: اگر حتا بشود اسم آن‌چه که در ویتنام اتفاق افتاد را جنگ بگذاریم آن‌چه در این فیلم می‌بینیم این است که فیلم به یک جبهه از جنگ و آن هم جبهه‌ی آمریکایی‌ها می‌پردازد. با این‌‌ نگاه که سرباز‌ها مهره‌هایی هستند که تبدیل به ماشین‌های جنگنده‌ای می‌شوند. در حالی که به جبهه و مقاومت ویتنامی‌ها بسیار کم پرداخته می‌شود. با داشتن این نگاه تا چه اندازه می‌توان باز آن را ضد جنگ دانست؟

مصطفا عزیزی: اساسن قرار نیست که مساله یک جنگ خاص باشد. موضوع چیزی فراتر از این است. موضوع آن است که چطور انسان‌ها را به ماشین کشتار تبدیل می‌کنند. در دهه‌ی شصت میلادی دانشجویان در اروپا به خیابان‌ها ریختند که نمونه ی آن فیلم «دیوار» بود و بعد با مقداری تاخیر در آمریکا و به شکل آمریکایی آن شاهد فیلم‌هایی مانند «انجمن شاعران مرده» هستیم که در آن‌ها می‌گویند که نظام آموزشی انسان‌ها را قالبی بار می‌آورد. کارخانه شده است. کارخانه‌ای که از یک طرف ماده‌ی خامی مانند انسان وارد می‌شود و از آن طرف یک شی شکل گرفته شده و الینه شده و از خودبیگانه که باید در خدمت نظام کلی و به طور مشخص نظام سرمایه‌داری باشد،تولید می‌شود. در این فیلم ما مشاهده می‌کنیم که چطور این کار نسبت به سربازها به شکل دیگری صورت می‌گیرد. یعنی آدم می‌رود و روبات و ماشین کشتار تولید می‌شود. این موضوع اصلی فیلم است. یعنی ویتنام را می‌توانید بردارید و جای آن جای دیگری را قرار دهید.

سوال: از عناصر ضد جنگ فیلم گفتید و اینکه می شود ویتنام را برداشت و جای دیگری را به جای آن گذاشت. حال با تمرکز بر ویتنام، به نظرت این فیلم تا چه اندازه توانسته است آن‌چه را که در واقعیت اتفاق افتاده است به نمایش بگذارد؟

mostafaazizi

مصطفا عزیزی

 

مصطفا عزیزی: به نظر من هدف فیلم این نبوده است که به طور خاص راجع به جنگ ویتنام صحبت کند. هدف این نبوده است که حال ما بخواهیم بدانیم که تا چه اندازه به این هدف نزدیک شده است یا نزدیک نشده است. برای باز کردن این موضوع هم تلاش آن‌چنانی‌ای نمی‌کند. اما در کلیت آن که نشان می‌دهد چگونه یک نیروی قوی و سازمان‌دهی شده به ویتنام می‌رود و دست به جنایت می‌زند.

سوال: با توجه به عناصر سینمای ضد جنگ «کوبریک» و آن‌چه که امروز در خاورمیانه وجود دارد. وجود نیروی متحجری همچون داعش و مقاومت مردمی در کوبانی. این فیلم برای کارگردانی که بخواهد فیلمی در مورد مقاومت مردم کوبانی در برابر تحجر بسازد تا چه اندازه می‌تواند به عنوان الگو قرار بگیرد؟

مصطفا عزیزی: من فکر می‌کنم تا جایی که به آمریکا مربوط می‌شود، مقداری ماجرا امروزه تغییر کرده است. تکنولوژی باعث شده است که دیگر این سربازها اصولن با بازی‌های کامپیوتری نقطه‌ها را  هدف می‌گیرند. یعنی فاصله‌ی بین کسی که می‌کشد و کسی که کشته می‌شود وقتی که پای صحبت نیروهای آمریکایی به میان می‌آید فاصله‌ی زیادی شده است. یعنی دیگر آن احساس انسانی‌ای که در فیلم کوبریک دختری التماس می‌کند که من را بکش و تو باید او را بکشی دیگر وجود ندارد. هرچند آمریکا در ویتنام نزدیک به هفت هزار تن بمب ریخته بود ولی امروز با شلیک‌های لیزری و فرد فرد این کار را انجام می‌دهد. به این دلیل آمریکا امروزه کمتر از نیروهای زمینی استفاده می‌کند و تلفات کمتری از جنگی مانند جنگ ویتنام می‌دهد. درست است که نیروهای آمریکایی در عراق و افغانستان هم تلفات دادند اما نه به آن اندازه که در ویتنام تلفات داده شد. اما جنگ کوبانی و داعش جنگی است که با سلاح‌های متعارف صورت می‌گیرد. حالا یک طرف وحشی است و یک طرف مقاومت می‌کند. این جنگی است که همیشه وجود داشته است. در نهایت من فکر می‌کنم اگر امروزه قرار باشد فیلمی ضد جنگ مانند فیلم کوبریک ساخته شود باید روی موضوع تکنولوژی تاکید شود.

مطالب مرتبط

از ماندن مجیدی تا رفتن لانگ

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

TAGS: , , , , , , , , , , , 

۱ Comment


  1. Sam
    1

    برگردان واژه به واؤه نام فیلم درست نیست و مفهوم را نمیرساند.