شنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۴
26 August 2016
کافه کوچه هفتم

«زمین و آزادی»

۱۳۹۳ آذر ۲۴

آزاد عزیزیان/رادیو کوچه

با همکاری: پردیس شهرابی

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

سینمای متعهد و پیشرو سینمایی است که به اوضاع دنیایش  با نگاهی آوانگارد می‌‌نگرد.اوضاع منطقه و مقاومت در مقابل نیروی متحجری همچون «داعش» توسط مردمی که از داشته‌هایشان دفاع می‌کنند، امروز می‌تواند ایده‌ای باشد برای کارگردانانی که میخواهند عمل اجتماعی داشته و  چنین فجایعی را به تصویر کشیده و نقش رهبری سازمانده را بازی کنند. در مجموعه‌ای پنج قسمتی  در پنج هفته‌ی متوالی از «کافه کوچه هفتم» همراه با مهمانانمان به سینمای جنگ و مقاومت خواهیم پرداخت.

 قسمت پنجم:

زمین و آزادی

«زمین و آزادی» فیلمی به کارگردانی «کن لوچ»  و محصول مشترک انگلستان، اسپانیا و آلمان در سال ۱۹۹۵ است. مرگ قهرمان فیلم در لیورپول سبب می‌شود که ما به دورانی برگردیم که در اسپانیا جنگی علیه فاشیسم در جریان است. سال ۱۹۳۶ «دیوید» تصمیم می‌گیرد که مانند بسیاری از مبارزین و کمونیست‌های دیگر کشورها، برای حمایت از آزادی‌خواهان اسپانیا علیه فاشیسم «فرانکو» به این کشور برود و با هم‌رزمانش به جنگ علیه این دولت ضدمردمی بپردازد. او در مسیر حرکتش به سمت اسپانیا با یک گروه آنارشیست آشنا می‌شود و به آن‌ها می‌پیوندد. آن‌ سال‌ها پس از آن‌که جمهوری‌خواهان اسپانیا در یک رای‌گیری توسط مردم بر سلطنت‌طلبان پیروز شده بودند، «ژنرال فرانکو» در یک کودتای نظامی بر علیه دولت جمهوری به پا خواست.

1

آنارشیست‌ها، کمونیست‌ها و سوسیالیست‌ها در یک اتحاد همگانی بر علیه نیروهای مرتجع دست به مبارزه زدند. جنگ داخلی در اسپانیا شروع شده بود. بسیاری از دولت‌ها اعلام بی‌طرفی کردند ولی از یک طرف دولت‌های فاشیست آلمان و ایتالیای وقت از فرانکو حمایت کردند و از طرف دیگر  اتحاد جماهیر شوروی به حمایت از جمهوری‌خواهان پرداخت. جنگی که سه سال به طول انجامید و در نهایت پس از پیروزی فاشیست‌ها حکومتی نظیر آن‌چه در آلمان و ایتالیا وجود داشت در اسپانیا هم به قدرت رسید. نگاه لوچ به این دوران نگاهی بسیار واقعی و غم‌انگیز است. چیزهایی که در آن روزها اتفاق می‌افتند نویدبخش‌اند و بیننده در طول تماشای فیلم با مفاهیمی روبه‌رو می‌شود که دیگر نه فقط یک آرزو، بلکه دغدغه‌ی واقعی مردمی است که از زندگی‌شان در مقابل خطر فاشیسم دفاع می‌کنند. روستایی توسط نیروهای جمهوری خواه آزاد می‌شود و مردم و مبارزین با هم در مورد اشتراکی کردن زمین‌ها به صحبت می‌نشینند. قطعن در بین این نیروها، افرادی با نگاه‌های استالینی هم وجود دارند. نیروهای وابسته به دولت استالین در مقابل نیروهای انقلابی کارگری قرار می‌گیرند. زمان گرفتن از کشورهای دیگر و اعتدال برای کمک گرفتن از آن‌ها در مقابل نیروهایی که می‌خواهند خودشان کنترل شرایط را به دست بگیرند و مقاومت کنند. نیروی در پشت پرده که به مذاکرات با کشورهای دیگر می‌پردازد در مقابل نیرویی که مقاومت بخشی از خون و رگ و پوستش شده است. نگاه لوچ به این دوران و آن‌چه که در آن‌ روزها اتفاق می‌افتد، نگاهی است که از خیانت حزب کمونیست (استالینیست) اسپانیا به جنبش انقلابی آن روزها حرف می‌زند. بخشی از چپ موجود با چرخشی راست‌گرایانه حال با هر بهانه‌ای از آن‌چه در جامعه اتفاق می‌افتد فاصله‌ می‌گیرد و کارگران مارکسیست انقلابی اما با کمترین امکانات هم‌چنان در حال مبارزه هستند. نگاه لوچ انگار نگاهی گله‌گونه است و از آن‌چه اتفاق افتاده است شکایت دارد. اما این تمام ماجرا نیست. لوچ علاوه بر سیاست که عمده‌ی فیلم‌های او را شامل می‌شود، به عشق نیز می پردازد. عشقی بین دو هم رزم.  بلانکا به پرستاری از هم‌رزمش دیوید که زخمی شده است می‌پردازد. در این دوران است که احساسی مشترک بین آن دو شکل می‌‌گیرد. دیوید در دورانی به استالینیست‌ها می‌گراید و رفقایش را تنها می‌گذارد. اما این دوران به طول نمی‌انجامد و وی پس از مدت کوتاهی باز تصمیم می‌گیرد که به جنبش مقاومت کارگران بپیوندد. در بخش پایانی فیلم «بلانکا» توسط نیروهای استالینیست زخمی شده و سپس جان می‌بازد و بنا به وصیت‌اش در زمین‌های اشتراکی شده به خاک سپرده می‌شود. پس از مدتی فاشیسم بر اسپانیا مسلط می‌شود. در سکانس نهایی این‌بار در گوشه‌ای دیگر از دنیا در زمان به خاک سپردن «دیوید» مشت‌ها باز گره شده‌اند.

2

مهمان این برنامه: بنیامین احمدی

در کنار ما «بنیامین احمدی» مستندساز و فعال سینمای زیرزمینی حضور دارد تا با هم به بررسی این فیلم بپردازیم.

سوال: به نظر شما چرا اسم این فیلم «زمین و آزادی»ست؟

بنیامین احمدی: موضوع اصلی این فیلم در واقع مقاومت و جنگ است. «زمین» در ادبیات جنگ و یا به نحوی در ادبیات نظامی بار معنایی خاصی دارد. یعنی زمانی که یک فرمانده در مورد یک زمین یا بازپس‌گیری زمین صحبت می‌کند، منظورش این است که دایره‌ی استحکامات نظامی‌اش را وسعت بخشد و یا‌ این‌که بتواند زمین‌هایی را که از دست داده است، دوباره به دست بیاورد. اما به نظر من «لوچ» آشنایی‌زدایی کرده است به این معنا که بازپس‌گیری زمین در این فیلم نه در جهت منافع نظامی بلکه به خاطر منافع مردم است. زمینی که پس گرفته می‌شود، مستقیمن در اختیار خود مردم قرار می‌گیرد و یا اشتراکی می‌شود. حال چرا «آزادی». «آزادی» به این مفهوم در گرو بازپس‌گیری زمین برای خود مردم است. در واقع می‌شود گفت که آزادی یعنی بازپس‌گیری زمین از فیودالیسم و فاشیسم و اشتراکی کردنش برای خود مردم. نه در جهت منافع نظامی و نه برای حفظ تمامیت ارضی که در جنگ به آن بسیار اشاره می‌شود.

سوال: چه در فرم و چه در نوع نگاه لوچ به جنگ داخلی و انقلاب اسپانیا نوعی مشابهت با کارهای نیوریالیست‌های ایتالیایی که جنبش‌شان پس از جنگ جهانی دوم ظهور کرد دیده می‌شود. به نظر شما تا چه حد این درست است و اگر وجود دارد این تشابهات چه ها هستند؟

بنیامین احمدی: در دهه‌ی شصت در اروپا فیلم‌های نیوریالیستی تمام شدند. یعنی این جنبش کاملن بسته شد. به این دلیل که ساخت این فیلم‌ها یک دشمن بزرگ به اسم «سینمای صنعتی» داشت  و این فیلم‌ها را کاملن منقرض کرد. هر چند تاثیرات بسیاری روی سینماگران دیگر هم‌چون «فلینی» و سینماگرانی که در فرانسه بودند، گذاشت.  این فیلم نمی‌تواند نیوریالیستی باشد ولی از این جنبش تاثیرات زیادی گرفته است. در فرم می‌توانم به تصویربرداری واقع‌گرایانه‌اش در نقاطی که فیلم‌نامه به مسایل احساسی می‌پردازد، اشاره بکنم. هم‌چنین می‌توانم به نورپردازی طبیعی فیلم و  به میزانسن‌هایی که از دکوپاژهای شسته‌ رفته پرهیز کرده است، اشاره بکنم. این اتفاق این فیلم را به نیوریالیسم بسیار نزدیک می‌کند. اما این فیلم در محتوا پیوند نزدیک‌تری با نیوریالیسم دارد و آن ‌هم ضد فاشیستی بودن فیلم است. تشابه دیگری هم که وجود دارد آن است که در فیلم‌های نیوریالیستی دوربین معمولن در فقر و بیچارگی مردم می‌چرخد. یعنی کاوش دوربین در فقر و بیچارگی مردم است و یکی از المان‌های بزرگی هم که خود «روسلینی» به آن اشاره می‌کند این است که فیلمی است که در میان کارگران و دهقانان می‌لولد. این اتفاق در این فیلم هم می‌افتد. یعنی تمام چریک‌هایی که ما می‌بینیم دهقان، ملوان و یا کارگراند. این فیلم در میان آن‌ها حرکت می‌کند. اما باز تاکید می‌کنم که فیلم نیوریالیستی از فیلم پرهزینه بسیار دور است و من فکر می‌کنم که «لوچ» در این فیلم از این قضیه مستثنا است. وی تا اندازه‌ای فیلمش را پرهزینه ساخته است و این تا حدی فیلمش را از فیلم نیوریالیستی دور می‌کند.

bniamin

بنیامین احمدی

سوال: با توجه به آن‌چه امروز در خاورمیانه می‌گذرد و مقاومت مردم کوبانی در مقابل نیروهای متحجری که یکی از آن‌ها داعش است. این فیلم تا چه اندازه برای کارگردانی که می‌خواهد فجایع و مقاومت در برابرش را به تصویر بکشد، می‌تواند الگو باشد؟

بنیامین احمدی:  قبل از پاسخ به این سوال باید بگویم که مقاومت کوبانی به حدی عمیق و بزرگ است و در کنار ما در حال اتفاق افتادن است که نه تنها در ساخت یک فیلم با ژانر مقاومت یا تم مقاومت، بلکه در کوچک‌ترین بخش‌های زندگی ما تاثیر می‌گذارد. به این معنا که هر فیلم‌سازی که امروز بخواهد در چنین ژانری فیلم بسازد، قطعن و به صورت خودکار از این مقاومت تاثیر می‌پذیرد. اما به رویکرد «لوچ» در این فیلم برگردیم. رویکردش بسیار قابل تامل است. چون «لوچ» کاملن به جنبه‌ی مقاومت پرداخته است و آن‌قدر دقیق شده است که شروع به آسیب‌شناسی مقاومت کرده است. یک سری چیزها را نقد و یک سری چیزها را بلد می‌کند. خیلی در مقاومت می‌چرخد و کمتر به نیروی متجاوز یعنی فاشیست‌ها می‌پردازد. یعنی اغراق نکرده است و فاصله‌اش را با نیروی متجاوز رعایت کرده است. امروزه هم «داعش» به اندازه‌ی کافی تصویر‌هایی از بربریت و توحش خودش در فضاهای مجازی مانند «تویتر» و… به نمایش می‌گذارد و ما نیاز نیست که به آن بپردازیم. بلکه باید بر روی مقاومت فوکوس کنیم. این بار باید ببینیم که چه اتفاقی می‌افتد. تحزب چکار می‌کند، زیر سایه‌ی ناسیونالیسم چه شعارهایی مانند «کوبانی تنها نیست» و … داده می‌شود و این چه کمکی می‌تواند بکند. از آن طرف «بارزانی» را نگاه کنیم که در اپورتونیسم‌اش چگونه غرق شده است و چه کمکی به کوبانی می‌کند. در خود مقاومت چه چیزهایی کم است و چه چیزهایی هست و چه چیزهایی نیست. به نظر من کسی که می‌خواهد فیلم بسازد باید به این طرف بپردازد. یعنی خود مقاومت را باید مد نظرش قرار دهد. علاوه بر این به نظر من «لوچ» با ساخت این فیلم به صورت شرافتمندانه‌ای روی یک گزاره صحه می‌گذارد و آن این است که جواب اسلحه را باید با اسلحه داد و این خشونت خشونتی نیست که با شعار اخته‌ی پاسیفیسم بخواهیم آن را محو کنیم. باید مقاومت کرد، باید دفاع کرد و به نظر من به همین دلیل بود که این فیلم «کن لوچ» تا حدودی مهجور ماند. کسی هم که بخواهد این راه را ادامه بدهد، شاید باز فیلمش مهجور بماند. به این دلیل که نوعی خشونت در آن وجود دارد. با تمام پلان‌ها و سکانس‌های احساسی‌ای که «لوچ» در این فیلمش ساخته است، باز هم انگشت پاسیفیست‌ها رو به «کن لوچ» بود و می‌گفتند به جای این‌که از صلح صحبت بکنی با ما جواب اسلحه را با اسلحه و خون را با خون می‌دهیم. در آن موقع خیلی صحبت‌ها انجام شد، اما «کن لوچ» جواب خاصی به آن‌ها نداد.

مطالب مرتبط

غلاف تمام فلزی

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

TAGS: , , , , , , , , , ,