مارال / رادیوکوچه
maral@koochehmail.com
علیاشرف درویشیان از مهمترین و قدیمیترین اعضای کانون نویسندگان ایران است. این داستاننویس نامآشنای ایرانی تاکنون داستانها و آثار بسیار مهم و تاثیرگذاری را از خود به جای گذاشته. ادبیات ایران به همت او سالهای بسیاری به خود بالیده است.
به گفتهی خودش در سوم شهریور سال ۱۳۲۰ خورشیدی در کرمانشاه به دنیا آمد. در کوچه علاقهبندها؛ نزدیک تیمچه ملاعباسعلی، پشت سربازخانه شهری. پدرش اوساسیفاله آهنگر بود و در گاراژ کار میکرد. دکانش را از دستش درآورده بودند. بهناچار شاگرد شوفر شد، باغبان شد، قصاب و بقال شد و چند جور کار دیگر هم انجام داد. بعد که بچهها بزرگ شدند و علی اشرف معلم شد، خانواده هفت نفری را به او سپرد و به شیراز رفت. به حافظ و سعدی عشق میورزید . مدتی هم قاچاقچی شد و به زندان افتاد که خود درویشیان در کتاب «آبشوران» و « سالهای ابری» به تفصیل به این موضوع پرداخته است . عاقبت پدرش در شیراز و در غربت مریض شد و در کرج از دنیا رفت.
فایل صوتی را از اینجا بشنوید
در مورد مادرش زهرا میگوید که سیگار قلم میزد، البته علی اشرف به یاد ندارد؛ اما هر وقت مادر چشمهایش درد میکرد و ناراحتش میکرد، میگفت که مربوط به سیگار قلم زدن است.
مادربزرگش خیاط بود و زنی دنیا دیده و با تجربه و سرد و گرم چشیده که در گفتن افسانهها و قصههای عامیانه مهارت عجیبی داشت. خودش میگوید اولین کسی که من را با افسانهها و قصههای عامیانه آشنا کرد، مادربزرگم بود. حتا او بود که با وجود بیسوادی من را با نام صادق هدایت آشنا کرد. مادربزرگ یکی از داستانهای صادق هدایت را از بر بود و برای من میگفت. نمیدانم این داستان را از کجا شنیده بود. داستانی به نام «طلب آمرزش.»
درویشیان بسیاری از افسانههای او را در کتاب افسانهها و مثلهای کردی آورده است. او دربارهی قصههای کودکیاش میگوید: «در زندگی پای قصههای خیلی از قصه گویان نشستهام، اما مادربزرگم از همهی آنها بهتر بود و به آنچه میگفت آگاهی کافی داشت. افسانه را با آب و تاب و با سود جستن از مثلها و اصطلاحات محلی بیان میکرد. آنها را با مسایل روز و نکتههای مورد علاقه ما میآمیخت، آرام و بیشتاب قصه میگفت و عقیده داشت که قصه گفتن در روز سبب کسالت و خستگی میشود، بنابراین همیشه شبها و به ویژه پیش از خواب برای ما قصه میگفت. پدرم هم قصهگوی خوبی بود، اما نه به اندازهی مادربزرگم. او کمسواد بود و برای ما اشعار حافظ و باباطاهر را میخواند.»
دایی بزرگش ریختهگری داشت و علیاشرف تنها شش سال داشت وقتی شاگردی دکان او را میکرد.
ناپدری مادرش بنا بود. دایی کوچکش کارگر شرکت نفت کرمانشاه؛ عموهایش، آهنگر، آشپز و بستنی فروش دورهگرد بودند. عموی بزرگش کبابی داشت. پدربزرگش پیلهور بود و خر کوچکی داشت.
دوازده ساله بود وقتی کودتای ۲۸ مرداد شاه پیش آمد؛ میگوید من برای افسرها و سرهنگهای تودهای که تیرباران شدند، گریه کردم.
به گفتهی خودش بیشتر اوقات خانه به دوش بودند و در بیشتر محلههای کرمانشاه کرایه نشینی کردهاند؛ محلههای سرتپه، چنانی، تیمچه ملاعباسعلی، گذر صاحبجمع، در طویله، لب آبشوران، سنگ معدن، علافخانه، وکیلآقا و … میگوید به این خاطر است که در سالهای ابری آن همه از خانهکشی و کرایهکشی نوشتهام و هرچه هم بنویسم باز دلم از آن رنجها سبک نمیشود.
شاگرد بنایی، شاگرد آهنگری، شاگرد مغازههای مختلف و … برای تامین مخارج خانه و خرج تحصیلیاش کار میکرد. حتا یکبار با پدرش هر دو شاگرد یک آهنگر شدند. زمانی هم باربری و حمالی میکرد … و استخوانهایش بود که در زیر بارهای سنگین، صدا میکرد …
میگوید کلاس چهارم دبستان بودم که کتاب امیرارسلان را خواندم. البته پدر و مادرم نگذاشتند فصل آخرش را بخوانم چون عقیده داشتند که آوارهی درِخانهها میشویم. در حالی که واقعن همیشه آواره بودیم. من دزدکی و دور از چشم آنها فصل آخر کتاب را هم خواندم…
در سال ۱۳۳۵ که به دانشسرای مقدماتی کرمانشاه رفت درحالیکه روز به روز علاقهاش به مطالعه بیشتر میشد. کتاب برایش از نان شب واجبتر شده بود. میگوید پدرم که میدید من هرچه درآمد دارم به کتاب میدهم از دستم عصبانی بود …
درویشیان در سال ۱۳۳۷ پس از گذراندن دورهی دانشسرای مقدماتی کرمانشاه، ۸ سال در روستاهای گیلانغرب و شاهآباد غرب آموزگار بود.
در سال ۱۳۴۵ در دانشگاه تهران در رشتهی ادبیات فارسی و سپس تا کارشناسی ارشد روانشناسی تربیتی درس خواند و همزمان در دانشسرای عالی تهران تا رشتهی مشاوره و راهنمای تحصیلی پیش رفت و در هر دو رشته تا فوق لیسانس ادامه داد.
در تابستان ۱۳۵۰ به خاطر فعالیتهای سیاسی و نوشتن مجموعه داستان « از این ولایت»، در کرمانشاه دستگیر شد. پس از هشت ماه آزاد شد و دو ماه بعد دوباره در تهران دستگیر شد و اینبار به هفت ماه زندان محکوم و از شغل معلمی منفصل و از دانشگاه اخراج و ممنوعالقلم شد.
در سال ۱۳۵۳ در حالیکه تنها سه ماه بود که ازدواج کرده بود، برای بار سوم دستگیر شد و به یازده سال زندان محکوم شد و سرانجام در آبانماه سال ۱۳۵۷ در جریان انقلاب اسلامی از زندان آزاد شد.
به گفتهی خودش در آبشوران، سالهای ابری، فصل نان، حتا همراه آهنگهای پدر … از زندگیاش نوشته…
درویشیان در کتابهایش زندگی کودکان فرودست و مقاومت و تلاش پیوستهی آنها را در زندگی نشان میدهد. به گفتهی خودش: «هدفش این بوده است که خود باوری را در آنها نیرو ببخشد. از طرفی با نشان دادن زندگی روزمره این کودکان تلاش میکرد توجه آنها را به زندگی سخت و توانفرسایشان جلب کند و با نشان دادن تضاد بین تنگدستان و ثروتمندان آنها را به مبارزهی جدی با بیداد و ستم فرا خواند.» درویشیان شش سال به خاطر انتشار کتابهایش در زندان بود. مجموعه»فصل نان» و قصهی«رنگینه» را در زندان نوشت و توسط همسرش به خارج از زندان فرستاد. درویشیان و همبندانش در زندان دربارهی ادبیات کودکان و نوجوانان و به ویژه آثار صمد بهرنگی تا جایی که امکان داشت، بحث و گفتوگو میکردند. از این دوره چنین یاد میکند: «در آن دوره کتابهایی که حکومت وقت را زیر ضربه میبردند و برای مردم روشنگری میکردند سانسور و جمعآوری میشدند. نویسندگان را دستگیر میکردند و به زندان میانداختند و کتابهای آنها را که در شمارگان بالا منتشر میشدند، خمیر میکردند.»
درویشیان پس از نوشتن انبوهی کتاب و سپید کردن موهایش در این راه درباره شروع داستاننویسیاش میگوید: «خودم هم نمیدانم که واقعا چگونه شروع کردم. آیا شما اولین نفسی را که کشیدهاید به یاد دارید؟ میبینید که گفتنش مشکل است؛ اما میتوانم بگویم که شروع به داستاننویسی برای من ادامه همان علاقهام به مطالعه بوده است. آن سالها پر تب و تاب حکومت دکتر مصدق و رونق روزنامهها و مجلهها، آزادی مطبوعات و دموکراسی بینظیری که دراثر مبارزه مردم به وجود آمده بود، همه اینها در من و همسالان من، تحرک، امید و تکاپوی عجیبی پدید آورده بود. معلمهای ادبیات ما، موضوعهای زنده و پر جذبهای برای زنگ انشا میدادند و ما با شوق و ذوق هر چه دلمان میخواست مینوشتیم. رقابت در خواندن، رقابت در نوشتن و رقابت در کسب بینش اجتماعی و سیاسی، اینها همه در رشد فکری ما در نهایت، در عشق و علاقه ما به ادبیات موثر بود.»
درویشیان طی این سالها علاوه بر داستاننویسی به پژوهش در زمینه فرهنگ عامه نیز پرداخته است که حاصل آن در کتابهای متعددی منتشر شده است. همچنین آثار او به زبان های: فرانسه، آلمانی، انگلیسی، عربی، کردی، ترکی، ارمنی، روسی، سویدی، نروژی و اخیرا به زبان فنلاندی نیز ترجمه شده است.
«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

پنجشنبه ۱۸ شهریوماه ۱۳۸۹ – ۹ سپتامبر ۲۰۱۰
شروع پخش زنده از ساعت ۴/۰۰ بعداز ظهر – به وقت تهران
گزیده اخبار مطبوعات پنجشنبه ایران
میکروفن – «پاپ اسمیر چیست» - شکوفه
دایرهی شکسته – «صحرای محشر موزیک راک» – مهشب تاجیک
روزنگاشت – «شیر درهی پنجشیر» - محبوبه
رادیو لیچار – «من هم زن دارم هم دوست دختر» – (قست۸۵) – فرورتیش
پسنشینی تند – «سرود رفتن» – اکبر ترشیزاد
به مناسبت سالمرگ کلنل علینقی وزیری – «نیمای موسیقی ایران» – شهنوا
محمدرضا / رادیوکوچه
mohamadreza@koochehmail.com
به نقل از سایت جهانورزش [...]