شنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۴
26 August 2016
کافه کوچه هفتم

«من دراکولا هستم»

۱۳۹۳ دی ۱۱

آزاد عزیزیان/رادیو کوچه

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

تاریخ سینما:

با نگاهی به تاریخ بشر درک نوعی ترس و خوف که همواره بشر با آن روبه‌رو بوده است، امر پیچیده‌ای نیست. قطعن زمانی که نور وجود نداشته باشد، تاریکی هر چیزی را به شیوه‌ای دیگر می‌نمایاند. ماجراهای جن، هیولا، غول و…همواره در ادبیات فولکلوریک سایر ملل وجود داشته است و تن به تن وسینه به سینه بازگو شده‌اند. اواخر قرن هجدهم میلادی نویسندگان آمریکایی و انگلیسی مانند «هوراس والپول»، «مری شلی»، «برام استوکر» و «ادگار آلن پو» با الهام از این موضوعات و همچنین سبک «گوتیک» در معماری اواخر قرون وسطا در اروپای غربی ژانری در ادبیات به وجود آورند که مادر سینمای وحشت بود. رمان‌های این نویسندگان الهام‌بخش کارگردانان این ژانر در سینما بودند و تعدادی از آن‌ها بارها و بارها مورد اقتباس قرار گرفتند.

اولین فیلم‌های این ژانر در همان اوایل اختراع سینما ساخته شدند. «قلعه‌ی جن زده»، ساخته‌ی «ژرژ ملیس» را می‌توان اولین فیلم این ژانر در سینما دانست. بعد از وی استودیوی ادیسون فیلم کوتاهی را در این ژانر با اقتباس از داستان «فرانکشتاین» ساخت.

به طور دقیق‌تر برای تشخیص شروع این ژانر باید به سینمای «اکسپرسیونیسم آلمانی» مراجعه کرد. جنبشی سینمایی‌ که پس از جنگ جهانی اول در میان ویرانه‌های آلمان شکل گرفت. این جنبش از سال ۱۹٢۰ تا سال ۱۹٢۶ ادامه یافت.

1

دراکولا ساخته تاد براونینگ

 

پس از جنگ با حمایت صنایع داخلی از فیلم‌سازی بود که زمینه‌ی رشد سینمای آلمان فراهم شد.

«مطب دکتر کالیگاری» به کارگردانی «رابرت وینه» را می‌توان معروف‌ترین فیلم این جنبش دانست که از آن به عنوان پدر ژانر وحشت نیز یاد می‌شود.

در نخستین سال‌های سینمای ناطق، سینمای وحشت به یکی از ژانرهای مهم تبدیل شد. البته باید گفت که در دهه‌ی ۱۹٢۰ هم تعدادی فیلم ترسناک ساخته شده بودند. اما استودیوی «یورنیورسال» با فیلم «دراکولا» ساخته‌ی «تاد براونینگ» در سال ۱۹۳۱ بود که دوران موفقیت خود را در این ژانر آغاز کرد. این فیلم به موفقیت بی‌نظیری دست یافت که بیشتر به علت بازی «بلا لوگوسی» در نقش دراکولا بود. مدتی پس از این فیلم «جیمز ویل» فیلم «فرانکنشتاین» را ساخت که در آن «بوریس کارلوف» با یک چهرپردازی غلیظ نقش هیولا را بازی می‌کرد. فیلم‌های بعدی «یونیورسال» در این دوره شامل «خانه‌ تاریک قدیمی»، «مرد نامریی» و «عروس فرانکنشتاین» بودند.

دوره‌ی دوم فیلم‌های وحشت توسط استودیوی «آر.ک.او» در دهه‌ی چهارم قرن بیستم ساخته شدند. «وال لیوتن» از طرف این استودیو مامور شده بود که فیلم‌هایی در این ژانر با کمترین هزینه ساخته شود. پرهیز از نشان دادن عینی هیولا و خشونت آشکار که از کمبود بودجه ناشی می‌شد، از ویژگی‌های فیلم‌های این دوره بودند. این فیلم‌ها به جای نشان دادن منبع خشونت، روی شخصیت‌ها و  ترسی که در آن‌ها وجود داشت تاکید می‌کردند. از مهم‌ترین فیلم‌های این دوره می‌توان به «با یک مرد راه رفتم» و «آدم گربه‌ای‌ها» ساخته‌ی «ژاک تورنور» اشاره کرد.

دوره‌ی بعدی یعنی دوره‌ی فیلم‌های علمی-تخیلی را باید پس از جنگ جهانی دوم جستجو کرد. در این شرایط هیولاهای ژانر وحشت یا از فضا می‌آمدند و یا در نتیجه‌ی ترس از استفاده از سلاح‌های هسته‌ای و جهش‌های ژنتیکی از اعماق دریاها سربرمی‌آوردند. «گودزیلا» هیولای جهش یافته‌ی بمب هسته‌ای ژاپن معروفت‌ترین هیولای این دوران است. این دوران از سینمای وحشت نیز در دهه‌ی ۱۹۵۰ دچار رکود شد.

2

پرندگان ساخته آلفرد هیچکاک

 

در دوره‌ی بعدی از سینمای وحشت دیگر هیولاها نه یک هیولای ماورایی بلکه انسان‌هایی هیولاگونه بودند. در این دوره «آلفرد هیچکاک» با فیلم‌هایی چون «روانی» و «پرندگان» به معرفی نوعی از سینمای وحشت پرداخت که سبب شد سینمای وحشت جدی‌تر از قبل نگریسته شود.

فیلم هفته:

«نوسفراتو، سمفونی وحشت» محصول سال ۱۹٢٢ به کارگردانی «فریدریش ویلهلم مورنایو» است. فیلم‌نامه‌ی «نوسفراتو» یا همان دراکولا در زبان آلمانی از رمان مشهور «دراکولا» نوشته‌ی «برام استوکر» ایرلندی اقتباس شده است.

تغییراتی که در این فیلم در تعدادی نام‌ها و مفاهیم مربوط به دراکولاها نسبت به رمان ایجاد شده است در آن زمان برای دور زدن مسایل حقوقی صورت گرفته اند. یکی از این تغییرات تغییر نام «کنت دراکولا» به «کنت اورلوک» و به تبع آن تغییر اسم فیلم از «دراکولا» به واژه‌ی همتایش در زبان آلمانی یعنی «نوسفراتو» است. «نوسفراتو» همراه با فیلم‌هایی چون «مطب دکتر کالیگاری» و «متروپلیس»، از بهترین‌های جنبش اکسپرسیونیستی آلمان و از اولین فیلم‌های ژانر وحشت است. فیلمی که در آن کاراکتر تولید کننده‌ی وحشت نه چیزی درونی و روانی بلکه دراکولایی است که با خود بیماری طاعون را به همراه دارد.

قبل از پرداختن به ویژگی‌های بصری این فیلم بهتر آن است که به محتوای این بخش از ژانر وحشت بپردازیم. موجودات خیالی‌ای که در نتیجه‌ی عدم آگاهی و ناتوانی در غلبه بر مصائب طبیعی زاده می‌شوند. در چنین شرایطی طاعون و اثر ویرانگر آن می‌تواند به یکی نیروی ماورایی هم‌چون دراکولا نسبت داده شود. این را به فضای بعد از جنگ جهانی اول و شکست آلمان و نیروهای متحدین در جنگ و به وجود آمدن اکسپرسیونیسم در سینما و تقابلش با ریالیسم اضافه کنید تا به  آن شرایطی برسید که «نوسفراتو» در آن زاده می‌شود.

«ماکس شرک» در نقش «نوسفراتو» اولین «دراکولا»ی سینمای به حساب می‌آید. وی با آن گریم ویژه‌اش چنان بازی‌ای از خود ارایه می‌دهد که در آن دوران شایعه‌ شده بود در زندگی شخصی‌اش نیز دراکولا است. هر چند حضور وی در طول فیلم بسیار اندک است اما به جرات می‌توان گفت که ماندگارترین دراکولای سینمای وحشت است.

3

نوسفراتو، سمفونی وحشت

 

اگرچه این فیلم را می‌توان در کاتاگوری جنبش اکسپرسیونیستی آلمان دسته‌بندی کرد، اما ویژگی‌هایی منحصر به فردی دارد که سبب می‌شودند تا حدودی از فیلم‌های دیگر این جنبش متفاوت باشد. برعکس «مطب دکتر کالیگاری» که در آن «رابرت وینه» برای القای ترس و وحشت از دکورهای استیلیزه و ساختمان‌های کج و معوج و از رنگ افتاده‌ی نقاشی شده استفاده می‌کرد، «مورنایو» از عناصر طبیعی همچون کوه و جنگل و دریا و موج خروشان برای انتقال این ترس استفاده کرده است. بسیاری عناصر اکسپرسیونیستی همانند همراهی گریم و لباس با لوکیشن و دکور در این فیلم نیز وجود دارد. مقایسه‌ی لباس‌های شاد «هاتر» و «اِلِن» با محیط اطرافشان با لباس «کنت اورلوک» با فضای سیاه قلعه‌ی گوتیکی وی این مهم را به خوبی نشان می‌دهد.

بدین ترتیب حالت مرتبط با عنصر انسانی به همه‌ی وجوه میزانسن تسری پیدا می‌کند. انگار دکور یک عنصر زنده است و همراه با روحیات و حالات روانی بازیگر تغییر می‌کند. در «نوسفراتو» نیز هر چه به انتهای فیلم نزدیک‌تر می‌شویم و زمانی که به قولی روح «الن» در تسخیر دراکولا قرار می‌گیرد، رنگ های دور و بر و لباس او سیاه‌تر می‌شوند.

از دیگر نکات مهم در این فیلم ارتباط و هماهنگی بصری تاق‌های قوسی با پشت خمیده‌ی «نوسفراتو» و خمیدگی تابوت اوست. این نوع هماهنگی‌ها بین عناصر میزانسن در این فیلم نیز هم‌چون دیگر فیلم‌های اکسپرسیونیستی به شدت به چشم می‌خورند. «مورنایو» در این فیلم از «سایه» استفاده‌ی فراوان برده است. با آمدن نوسفراتو سایه‌ها به «برمن» می‌آیند. شهر انگار پر از «سایه» شده است. به یاد ماندنی‌ترین سایه هنگام ورود دراکولا برای خوردن خون «الن» بر روی دیوار کنار پله‌ها دیده می‌شود. این اثر دیگر برای تماشاگر امروز سینما وحشت‌آور نیست بلکه آن‌چه که  به این فیلم اهمیت می‌بخشد این است که بیشتر فیلم‌هایی که پس از آن در ژانر وحشت ساخته شده‌اند، فارغ از تاثیر این فیلم و به طور کلی جنبش اکسپرسیونیستی آلمان نبوده‌اند

مطالب مرتبط

نیوریالیسم ایتالیایی، آلمان سال صفر

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

TAGS: , , , , , , , , ,