شنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۴
02 September 2016
کافه کوچه هفتم

«درخشش وحشتی به درازای تاریخ»

۱۳۹۳ بهمن ۱۰

آزاد عزیزیان/رادیو کوچه

با همکاری: پردیس شهرابی

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

در بخش قبلی سینمای وحشت به طور مختصر به دلایل وجودی این ژانر سینمایی پرداختیم و پس از معرفی دوره‌های اول، دوم و سوم این سینما در نهایت یکی از مهم‌ترین فیلم‌های اولیه‌ی این ژانر یعنی «نوسفراتو، سمفونی وحشت» را معرفی کردیم.

همان‌طور که در برنامه‌ی قبل اشاره‌ کردیم  فیلم‌های این سینما علاوه بر ریشه‌های وجودی‌ای که باید آن‌ها را در ادبیات فلکلوریک ملل جستجو کرد، به طور مستقیم از ژانر ادبی گوتیک که در اواخر قرن هجدهم در اروپا و آمریکا پدید آمد، الهام گرفتند.

چنین فیلم‌هایی بر موجودات خیالی‌ای هم‌چون جن و دراکولا و… استوار بودند. پس از چند دوره و مشخصن همراه با سینمای «هیچکاک» دیگر هیولاها نه صرفن هیولاهایی ماورایی بلکه انسان‌هایی هیولاگونه بودند. «روانی» و «پرندگان» ساخته‌ی «آلفرد هیچکاک» از بهترین‌های این بخش از سینمای وحشت بودند که به سینمای «دلهره‌آور» معروف است.

در این برنامه به فیلمی می‌پردازیم که هرچند در ابتدای ساخت‌اش با کم‌توجهی روبه‌رو شد، اما به جرات می‌توان آن را از بهترین‌های این ژانر دانست.

درخشش

1

«درخشش» یا «تلالو» فیلمی به کارگردانی «استنلی کوبریک» و محصول سال ١٩٨٠ کمپانی «برادران وارنر» است. این فیلم براساس داستانی از «استیون کینگ» ساخته شده است.

عظمت طبیعت همیشه هراس‌آور است. انسان در مقابل طبیعت ایستاده و در طول تاریخ حیات‌اش به شیوه‌های گوناگون با طبیعت به جنگ پرداخته‌ است. «درخشش» با این عظمت آغاز می‌شود. سکانس اول فیلم ماشین کوچک «جک تورنس» در دل این طبیعت بزرگ را به نمایش می‌گذارد. این را با «نوسفراتو» و استفاده‌ی مکرر «مورنایو» از عناصر طبیعی برای ایجاد وحشت در بیننده باید مقایسه کرد. «تورنس» به عنوان یک معلم دیرین و نویسنده‌ی امروزین یا کسی که دوست دارد نویسنده شود، همراه با همسر و فرزندش به عنوان سرایدار هتل در فصل تعطیلی آن به هتلی می‌روند و از آن‌جاست که ماجرا آغاز می‌شود. قبل از شروع ماجرا ما تا حدودی در مورد این خانواده اطلاعات کسب می‌کنیم که بعدها بسیاری از اتفاقاتی را که شاهدشان خواهیم بود برایمان باورپذیر می‌‌کنند. «دنی» در این خانواده احساس تنهایی می‌کند. وی کودکی گوشه‌گیر است و هیچ دوستی ندارد و به این دلیل به دوست درونش که در دهانش جای دارد و در معده‌اش خود را مخفی می‌کند، پناه برده است. رابطه‌ی «جک» و همسرش «وندی» نیز در این فیلم بسیار قابل توجه است.

«درخشش» از جنبه‌های مختلف توسط منتقدین مورد نقد و بررسی قرار گرفته است. آن‌چه در اینجا ما سعی داریم به بررسی آن بپردازیم نوعی نگاه به این فیلم است  که تا به امروز کمتر مورد توجه قرار گرفته است. آن‌چه در فیلم مشهود است این است که عناصر روایی برای ایجاد وحشت چنان منظم و در سر جای خود قرار گرفته‌اند که کمتر فیلمی وجود دارد که به این شدت در عناصر روایی‌اش انضباط به خرج داده باشد. علاوه بر آن‌که ما با عناصر اصلی زندگی خانواده‌ی «تورنس» قبل از شروع دوران زندگی‌شان در هتل آشنا می‌شویم، خود هتل و تاریخ آن فضایی را فراهم می‌کنند که چنین وحشتی کاملن توجیه‌پذیر می‌شود. «تورنس» که دورانی به مشروبات الکی اعتیاد داشته است، در یکی از شب‌هایی که به شدت مست بوده، «دنی» را تنبیه کرده و کتف وی را شکسته است.

2

این مساله اختلافات موجود در این خانواده را به نمایش می‌گذارد. وضعیت و موقعیت ضعیف مادی خانواده‌ی این معلم پیشین و مشکلات ناشی از این شرایط در حادترین وضعیت خود را در این اتفاق به نمایش می‌‌گذارند. «وندی» که ظاهرن در مقاطع مختلف «جک» را به این دلیل سرزنش کرده است سبب شده که ضعف‌های جک به عنوان کسی که ظاهرن در آن‌چه که آرزویش را داشته است موفق نبوده به طور مداوم برای وی تکرار شوند. این شروع فاجعه‌ای است که بعدها در هتل اتفاق می‌افتد. با وجود چنین زمینه‌ای و در چنین شرایطی باید زمینه‌ی وقوع حادثه را  نیز فراهم کرد و کجا بهتر از جایی که نور بر تنهایی انسان بتاباند. هتلی که سال ١٩٠٧ و بر قبرستان سرخ‌پوستان بنا شده و همه‌ی انسان‌های معروف و متمول چندصباحی را در آن گذرانده‌اند. «جک» و خانواده‌اش به جایی می‌روند که نباید بروند. اما آن‌ها ناچارند که به این اقدام دست بزنند.

حال باید پرسید که هتل دارای چه ویژگی‌هایی است. اولین ویژگی آن دور بودن از مکان زندگی‌ است. جایی که زندگی در آن جریان نداشته باشد وحشتناک است. علاوه بر آن این هتل در فصل سرد سال و از اکتبر تا ماه می بسته می‌شود و به قول صاحب هتل هزینه‌های باز بودن آن بسیار بیشتر از آن‌ چیزی است که ارزش باز بودنش را داشته باشد. این اولین بار نیست که قرار است در این هتل چنین اتفاقی بیوفتد. ده سال قبل از ورود خانواده‌ی «تورنس» به این هتل نیز «دلبرت گریدی» همراه با همسر و دو دختر هشت و ده ساله‌اش به هتل آمده و پس از کشتن دو دختر و همسرش، دست به خودکشی زده است. «جک» با شنیدن این داستان به صاحب هتل این اطمینان را می‌دهد که چنین اتفاقی برای وی نخواهد افتاد. غافل از این‌که قدرت این هتل بیش از آن‌چه است که وی فکر می‌کند. هتل اورلوک آمریکاست.

3

آمریکایی که بر قبرستان سرخ‌پوستان بنا شده است. فیلم در دوران جنگ سرد ساخته شده و در چنین دورانی است که «کوبریک» به وحشتی که سرتاسر جهان را فرا گرفته، می‌پردازد. هتل در ارتفاع بنا شده و شاخ و شانه می‌کشد. در چنین شرایطی است که خانواده‌ای هم‌چون خانواده‌ی «تورنس» محکوم به تنهایی‌ای می‌شوند که فاجعه‌ی نهایی را به دنبال دارد.

« The Shining» یا «درخشش» به توانایی‌ای نسبت داده شده است که «دنی» و ُسرآشپز هتل از آن برخوردار هستند و می‌توانند حوادث را قبل از اتفاق افتادن پیش‌بینی کرده و یا بدون آن‌که دهان باز کنند، حرف بزنند. اما این واژه علاوه بر این معنی به معنای تغییر آرام آرام نیز به کار برده می‌شود و این همان تغییری است که در نهایت به وحشت می‌انجامد.

«دنی» و آشپز «سیاه‌پوست» از توانایی درخشش و انتقال اندیشه‌ها از راه دور یا به قولی «تله‌پاتی» برخوردارند و کودکان و سیاه‌‌پوستان از ضعیف‌ترین اقشار جامعه‌ی آمریکا‌ی آن روز‌ها می‌باشند.

جک و خانواده‌اش به «هتل اورلوک» می‌آیند. یک ماه اول به خوبی و خوشی سپری می‌شود. جذابیت بورژوازی در ابتدا به شدت آن‌ها را جذب کرده و به قول «وندی» آن‌ها تا به امروز چنین جایی نرفته و چنین عظمتی را به چشم ندیده‌اند. پس از گذشت یک ماه حفره‌ها نمایان می‌شوند و بحران آغاز می‌‌گردد. «جک» در کار نوشتن هیچ‌ پیشرفتی ندارد و توهمات آغاز می‌شوند. عدم شناخت عامل بدبختی‌ها سبب می‌شود که خشم متوجه‌‌ی دیگرانی شود که خود قربانی‌‌اند. خشم «جک» نیز در چنین شرایطی متوجه «وندی» می‌شود و این زمانی به نهایت درجه خود می‌رسد که «دنی» به اتاق ٢٣٧ یعنی اتاق ممنوعه قدم می‌گذارد. اتاقی که قتل قبلی در آن اتفاق افتاده است.

4

ما نمی‌دانیم در آن‌جا چه اتفاقی می‌افتد. فقط زمانی متوجه می‌شویم که «دنی» در حالی که گردنش به شدت کبود شده است وارد صحنه‌ی مشاجره‌ی پدر و مادرش می‌شود. سابقه‌ی قبلی «جک» در تنبیه «دنی» سبب می‌شود که در مرحله‌ی اول انگشت «وندی» به سمت جک دراز شود. جک که از ماجرا بی‌اطلاع است، سراغ عقده‌ی قبلی که همانا سرکوب جک و ناتوانی او است برمی‌گردد. بالاخره «جک» قانع می‌شود که به اتاق ٢٣٧ رفته و از ماجرا مطلع گردد . ابتدا یک دختر زیبای عریان در وان حمام و هم‌آغوشی با «جک» را مشاهده می‌کنیم. این همان جذابیتی است که در ورود به هتل مشاهده می‌شود. جک به وی نزدیک شده در آغوشش می‌گیرد و زن زیبا به یک زن به شدت زشت و با خنده‌های شیطانی بدل می‌شود و این دقیقن آن تغییری است که در «جک» در حال اتفاق افتادن است. چهره‌ی جک را در ابتدای فیلم با چهره‌ی وی در زمان جنون مقایسه کنید. آن‌چه می‌بینیم طغیان یک خشم فروخفته در وی است. وی در این‌جا با تاریخ هتل مرتبط می‌شود. تاریخی که پر از فاجعه و خشونت است و این تاریخ این جهان و به طور مشخص تاریخ آمریکاست. وی تسلیم خشم می‌شود و در دام تنهایی جهان مدرن می‌افتد.

در این مرحله همه چیز آماده است که فاجعه اتفاق بیوفتد. وی باید در برابر ارواح موجود در هتل سربلند شود و به آن‌چه از وی انتظار می‌رود، عمل کند. در این مرحله «جک» به سراغ «وندی» و «دنی» می‌رود و قصد کشتن آن‌ها را دارد. آشپز سیاه‌پوست از طریق «دنی» از ماجرا باخبر شده و در راه آمدن به هتل است. در این بخش از فیلم هتل نیز چهره‌ی واقعی خود را نمایان می‌کند. خونی که از در بزرگ راهرو به داخل فوران می‌کند و تارهای عنکبوت و اسکلت‌ها همه و همه فاجعه‌هایی است که این سیستم به بار آورده است. «دیک» یعنی آشپز هتل که برای نجات جان «دنی» به هتل آمده است توسط جک کشته می‌شود و پس از آن نوبت به دنی می‌رسد. «دنی» برای نجات جان خود «جک» را به هزارتوی هتل می‌برد و در این هزارتو «جک» سرگردان به دنبال طعمه از پس «دنی» برنمی‌آید و در نهایت ما تصویری یخ زده از جک داریم و کودک که همان «دنی» باشد همراه با مادرش فرار می‌کنند.

همان‌طور که گفتیم «درخشش» از جنبه‌های گوناگون مورد بررسی قرار گرفته است و هر جنبه بخش‌هایی از آن را روشن می‌کند. این فیلم به جرات کلاس درسی برای علاقه‌مندان، دانشجویان و دوست‌داران سینماست.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

TAGS: , , , , , , , ,