Saturday, 18 July 2015
22 October 2020

«دولت سایه‌ای که من می‌دانم / قسمت دوم»

2015 February 01

مطلب‌هایی که در این بخش تارنمای رادیو کوچه منتشر می‌شود یا انتخاب دبیر روز سایت و یا پیشنهاد دوستان رادیو است که می‌تواند از هر گروه یا دسته و یا مرامی باشد، نظر‌های مطرح شده در این بخش الزامن نظر رادیو کوچه نیست.  اگر نقد و نظری بر نوشته‌های این بخش دارید می‌توانید برای ما ارسال کنید. این مطلب بدون ویرایش رادیو کوچه منتشر شده است.

محمد شوری / از دیگران / رادیو کوچه

 

سربازان گمنام سیاهی لشگر دولت سایه هستند.

این سربازان همچون ارتش سلسله مراتب و درجاتی دارند!

از چاقوکشِ لات ونوچه و سمپات بگیر تا کارشناس وعضو فوق ارشد.
دولت سایه هم دولتی ست فرای دولت رسمی.که برای دولت رسمی(که گاه برخی شان هم عضو دولت سایه هستند)خط مشی تعیین می کند.

این خط و مشی به شکل وشیوه و شمایل در شرایط زمان متفاوت است.
گاهی امری ودستوری ست؛که بواسطه رهبری آنرا اعمال می کنند. و گاهی هم غیر مستقیم؛که به سمت دلخواه آنرا به قصد مقصود خود نزدیک می سازند.

در دولت سایه ایتطور نیست که همه افراد با یک عقیده و از یک نوع فکر و اخلاق یکسان برخوردار باشند.در آن افراد شرور و جانی و آدم کش هم هست.و یا کسانی که به هیچ امور وقیود دینی، اخلاقی و شرعی پایبند نیستند. واتفاقا از این آدم ها زیاد استفاده می کنند. چون دراختیار گرفتن آنها برای هدف خودشان، آسانتر است!

هم چنین در بین آنها افرادی باعقاید اصلاح طلبانه و خیلی دمکرات هم هست…

بنابراین جای تعجب نیست که مثلا فردی از سمپاتی سازمان مجاهدین خلق در دوره نوجوانی که در زندان تواب شد بعد بشود جزو انصارحزب الله وآنگاه در جرگه روزنامه نگاران هم درآید و سپس فیلم ساز!؟

دربین آنها می شود«سالومه»«من وتو»هم باشدوالخ…

حسن روحانی در مصاحبه ای گفت: هیچ روزنامه نگاری بدلیل نوشتن مطلب در زندانها نیست.

وبعد یکهوموجی از مخالفت ها بلند شد.وازآنجا که رسانه ها کانالیزه عده ای خاص است (و اتفاقا دولت سایه در آن تسلط و حاکمیت دارد وبعداخواهیم نوشت)همیشه عده ای خاص هم سخنگوی منتقدین و مخالفین می شوند در حالیکه همانها خودشان در برخورد با برخی دیگر (وازجمله من)علاوه برکتمان حقایق،حاضر نیستند هیچ حرفی بزنند.
اگر از این منظر نگاه کنیم که روزنامه نگارانی که در زندان هستند بدلیل مخالفت سیاسی ویا وارد شدن در بازی های سیاسی و دسته بندی های ساسی،وارد زندان شده اند می شود سخن حسن روحانی (رئیس جمهوری) را(برای برخی شان)تائید کرد.(البته اگر)؛که آنهم باز خودآن هم محل اشکال وانتقاد است.

اما در مورد خودم که پس از تعطیلی روزنامه سلام بلافاصله در منزل (17تیر78) بازداشت شدم:دراکثر این دوماه بازداشت و 50 روز انفرادی در مورد تمامی مطالبی که در مطبوعات نوشتم تو سط بازجو مورد سین جین قرار گرفتم.یک تفتیش عقاید کاملا آشکار.

وقتی به قید ضمانت از بازداشت در زندان توحید آزاد شدم.از رجبعلی مزروعی (رئیس انجمن صنفی روزنامه نگاران)پرسیدم چرا در مورد من عکس العمل نشان ندادید؟

ایشان گفت:جرم شما که مطبوعاتی نبود!(هیچ فرقی باسخن اخیرحسن روحانی نداشت).

حال ایشان از کجا می دانست که جرم من مطبوعاتی نبود،بماند!؟

حال ایشان به عنوان سخنگویی که همواره قرار است بی بی سی و رادیو فردا فقط از ایشان و مانندآن مصاحبه بگیرد(بدلیل حضور همکاران سابق خودش درآنجا)می آید در رد سخنان حسن روحانی حرف می زند!!

ویا از آقای شمس الواعظین خواندم که ما درمورد هیچ شخصی به اسم(انجمن صنفی روزنامه نگاران)عکس العمل نشان نداده.درحالیکه اینطورنیست…(من بعدا در جای خود مستند خواهم نوشت).

shamsalwaezin

وقتی پس از 4سال که با قید وثیقه آزاد بودم،محاکمه شدم در حکم محکومیت یکساله من آمده بود:

«نوشتن مطالب متعدد در مطبوعات علیه امنیت ملی کشور».
پس از آزادی تا سال 86 و کار در چند روزنامه – که قرار بود تعطیل شود(من در مورد سلام ودیگر روزنامه ها در جای خود خواهم نوشت) از آن سال تا الان خیلی محترمانه با زدن خودشان به کوچه علی چپ مرا بیکار کرده اند(به اشاره دولت سایه) ومطبوعات و نشریات را هر دو جناح انحصار خودو افرادخاص خودشان کرده اند تا جایی که یک فرد سردبیر چند نشریه است!

و از آن زمان تا الان از همه حقوق اجتماعی محرومم؛مثل قطع شدن بیمه و…

دولت سایه چگونه وکجا شکل می گیرد؟

بدیهی ست دولت سایه بیشتر در ساختار متمرکزکه قدرت سیاسی در اختیار یک نهاد ویا یک فرد است متولد می شود.

و به مرور بر اساس اهداف مشترک و نیازهای بعدی یکدست شده و درهمان فاصله هم ریزش هایی خواهد داشت.برخی قربانی خواهند شد(مثل سعید امامی)وبرخی هم پرت!

پرت شدن هم دو وجه دارد؛یکی دور انداختن وآنرا از دایره بازی بیرون کردن است و دیگری بازی دادن و سرکار گذاشتن.

به دلایلی که حین زمان پیش می آید فرد مورد نظر یا از لحاظ اطلاعاتی سوخته است ودیگر خاصیتی ندارد و یا احتمال اینکه وی راه دیگری درپیش گیرد و باصطلاح تو زرد درآید،که ممکن است بشکل فیزیکی هم حذف شود.

همیشه هسته مرکزی دولت سایه از نیروهای امنیتی و اطلاعاتی بوجود می آید.زیرا این افراد علاوه بر اینکه هیچ جا پاسخگوی رفتارشان نیستند،بلکه با اطلاعاتی که از شیوه های مختلف-مثل شنود-بدست می آورند می توانند با این ابزار هدایت امور رادراختیاربگیرند.

وقتی قدرت در ید شخص یا گروه خاص باشد،افرادی که گرد آن هستند،با بدست آوردن لِم و رگ خواب با سوار شدن بر آن،اوضاع را به میل خود رقم می زنند وبه تناسب اتفاقات و اطلاعات، برنامه ریزی کرده و به اجرا می گذارند!

دولت سایه برای فرد یا گروه خاصی غش نمی کند.یعنی مثلا حتی بخاطر شخص رهبری، و ولایت فقیه از اهداف خود دست برنمی دارند.آنگاه که پای ماندن و بودن و حفظ قدرت باشد از همسر ونزدیکان وهمکاران خودشان هم نمی گذرند.

بازجویی از همسر سعید امامی و همکاران اطلاعاتی در مورد واقعه قتل های زنجیره ای یک مثال ساده آن است که همگان آن را در فیلم منتشر شده، بوضوح مشاهده کرده اند!

بنابراین  در راستای استراتژی واحد خودشان(حفظ قدرت)تاکتیک های متفاوت و گاه متناقضی هم بکار می برند.حتی با تغییر یک نظام سیاسی و به هنگام انتقال قدرت باز آنها را مشاهده می کنید!

اینکه ساختار تشکیلاتی وزارت اطلاعات ج.ا.ا.(واجا)بوسیله کارمندانی از ساواک ویا آنطور که نقل شده درسهای ارتشبد فرودوست بوجود آمد،تقل قول متواتر سیاسی بعداز انقلاب است.در زمانی که اکثر روحانیت حاکم بر قدرت جز علم فقه  چیزی نمی دانست ویکهو بر مسند قدرت نشست وکشورهم جایگاه جواسیس شده بود(آنطور که سعید حجاریان گفته است)طبعا این وزارت هم نمی توانست بر آمده از این پروسه نباشد.سعید امامی فقط یک محصول آن است.

وقتی واقعه قتل های زنجیری عریان شد،آن ابهت و اقتدار این وزارت هم فرو ریخت و همچنان مثل یک لکه حیض بردامانش باقی ماند، تا جایی که با هیچ غسل تعمیدی هم پاک نمی شود.لذا برای برون رفت از آن،می بایست حواس و اذهان را به سمت یا سمت های دیگر سوق داد.یکی از اینها، اطلاعات موازی و ورود دوباره سپاه به عرصه فعالیتهای  اطلاعاتی ست.

واحد اطلاعات سپاه حداقل تا سال63 بزرگترین نهاد امنیتی و اطلاعاتی بود که با قضیه قتل های زنجیره ای وبی اعتبار شدن واجا به اصل خود  بازگشت.در هر حال هر تعداد که اطلاعات موازی هم که داشته باشیم، آبشخور آنها در اختیار عده ای انگشت شمار است.

5آبان سال 1365 به فرمان خمینی دستگیر وزندانی شدم.

خمینی در نامه ای به محمدی ری شهری(اولین وزیر واجا)در پی انتشار اعلامیه ای وافشای ورود مک فارلین مشاور ریگان رئیس جمهوری وقت آمریکا،فرمان دستگیری راداد.

او(خمینی)هم چنین در ابتدای نامه خودش به وزیر حکم محکومیت را به صراحت اعلام می کند و ما را « ضد انقلاب و منحرف»می خواندوبعد در پایان هم می خواهد به عدالت و انصاف رسید گی شود.(خاطرات سیاسی ری شهری،چاپ سوم،موسسه مطالعات وپژوهش های سیاسی،1369).

اولین وزیر اطلاعات ج.ا.ا.،خود منصوب کسانی ست که اولین چارت تشکیلاتی رابرای این نهاد نوشتند!

ری شهری علاوه بر آنکه سابقه ای ویژه در مبارزات سیاسی علیه سلطنت پهلوی ندارد،چیزی جز علم فقه و احکام شرع نمی داند.وتا قبل از انقلاب فقط بین حوزه و منزل  در رفت وآمد بوده وسرگرم دختر 9 ساله آیت الله مشکینی که اورا به عقد خود درآورده بود،است!

shah

او از جمله قضات  ج.ا.ا.  ست که در سالهای نخست برخی از  قاضی  های  دادگاهش سن 19،20سال راداشته واحکام شاذ(واعدام)را صارد می کرده است.

بدیهی ست وقتی وی اولین وزیر واجا شد هیچ دانشی از آن نمی دانست،این افراد دیگر بودند که به اومشق شب می دادند.وبقول آیت الله منتظری «وزیری که ماشین امضاست».!

خب در آن دوره مدیران اطلاعاتی امنیتی از همه رقم بود،از جمله برخی که بعد از پایان وزارت اولین وزیر زیر چتر ایشان جمعیت دفاع از ازرشها را تاسیس کردند، به امید اینکه ریاست جمهوری از آن وی خواهد شد واینها هم باز دور وبر وی وهکذا الخ…اما نمی دانستند که  ایشان حتی دروطن مالوف(قم) رای اش از همه کمتر می شود!حال این افراد  البته چزو اصلاح طلبان  شده وتقشه اصلاحات برای ملت ترسیم می کنند!

در مورد کتاب خاطرات سیاسی اولین وزیر واجا و اتفاقاتی که برایم بعد از 5آبان 1365 افتاد ومصادیق دولت سایه به مرور خواهم نوشت.

زنگ تلفن منزل به صدا درآمد!

الو،بفرمائید.

آقای شوری؟

بله، خودم هستم.امرتون؟

من سرهنگ«معنوی» از اداره آگاهی تهران هستم،شما بدلیل مزاحمت تلفنی باید بیائید این اداره؟!!

خب،اولش موضوع رو به شوخی گرفتم.گفتم شاید یکی داردشوخی می کند! اما بعد با پیله کردن و تکرار تلفن که من فلانی ام و این هم شماره ام،رفتم.

من و مزاحمت تلفنی؟!!

خب مزاحمت تلفنی یعنی اینکه منِ نویسنده و روزنامه نگار از تلفن منزلم مثلا مزاحم خانمی شده ام!!؟

حسب قانون احضار فرد مزاحم شرایطی دارد و باید طی شود،که اینها انجام ندادند.

بهرحال رفتم.

اونجا(توی اداره آگاهی شاپور)یک نفر دیگر هم بود؛خودش را «جواهری»نماینده وزارت اطلاعات یا همون واجا،یا واطا و یابقول برخی«ساواخ»- که به قول آیت الله منتظری روی ساواک شاه رو هم سفید کرده است-معرفی کرد.

جوانکی بود که تازه داشت راه و رسم سرباز گمنام شدن را تعلیم می دید!اما اون سرهنگه،یه آدم میانسال و جافتاده ای بود!

همون سرهنگه یک پرینتی از تلفن هایی که از منزلم رد و بدل شده بود را نشانم داد و بعد با اشاره به یک تلفن که از آلمان می شد،گفت ایشون جزو منافقین است و سپس حُکم صادر کرد که شما مزاحم نظام ج.ا.ا. شده اید!

اینجا بود که معنای جدید مزاحمت تلفنی رو هم فهمیدم!

اون فردی که با هم تماس داشتیم شخصی بود بنام دکتر«کاظمی»؛که قبل از تعطیلی  روزنامه سلام توسط مدیر مسئول روزنامه(موسوی خوئینی ها)برای انجام کاری صرفامطبوعاتی(آنهم بادریافت حق الزحمه ای  جداگانه)معرفی شده  بود!

احتمالا(بعدهافهمیدم)«مجتبی کاظمی»یا«مصطفی کاظمی»(همان موسوی)از اعضای واجا و نیروهای قتل های زنجیره ای؟که در شماره های بعد که از روزنامه سلام خواهم نوشت،در مورد ایشان هم خواهم گفت!

اینجابودکه آقایون که باشنود و داشتن اطلاعات شنودی خیلی خودشون رو زرنگ فرض کرده بودندومارا با همه محرومیتهای مادی و کاری هالو،رسما اعتراف کردن که تلفن هایم شنود می شود.

از همه تاسف بارتر اینکه باهمان اطلاعات شنود،بیایند مثلا به شما(ازهرصنفی و طبقه ای،مثل روشنفکر وآخوند،جاهل و قاصر(قیمت هافرق دارد)بگویند وقتی در مقابل فلانی قرار گرفتی و روبرو و هم کلام شدی اینگونه حرف بزن  و از این کلمات  استفاده کن و یا این اداها رو از خودت نشون بده!؟!

وچقدر ضعیف و بدبخت(اونهم دانای عاقل و باسوادش)که ندانسته،عمله یا ستون پنجم ویا مزدور(آنهم بی جیره و مواجبش)بشود!؟!

منزل راکه عوض کردم،بازقضیه شنودبه نحوی علنی شد،درقسمت شماره 4 شرح کوتاهی از آنرا داده ام.

حتی بعدازاین منزل هم(یک جای استیجاری دیگر)باز این شنود را علنی کردند. تلفن منزل را قطع کردند.علت را که پرسیدم،گفتند حکم قاضی ست وبرای رفع آن بایدبروی اداره اماکن در خ. مطهری!

خودم که نرفتم،آشنایی رفت.لیستی از پرینتهای تلفن منزل را نشانش دادند و گفتند شما با ماهواره و با آقای«علیرضا نوری زاده» تماس گرفته اید.

یادم آمد که از طریق فاکس منزل، یک برگ فاکس برای ایشان ارسال کرده بودم!

من طبق اصل   قانون اساسی از آنهاشکایت کردم.برخلاف شکایت قبلی ام از اداره راهنمایی و رانندگی که اصلا بررسی نشد،(که در این مورد هم خواهم نوشت)آنرازود بررسی کرده،ولی مختومه وبی جهت دانستند!

با این حال بعدا به کمیسیون اصل90مجلس هم رفتم.-که اون موقع رئیسش آقای انصاری بود-کتباوشفاها وحضورا.

اما آقای انصاری درجلوی من به همه چیزرسیدگی کرد،جز شکایت من؟

همونجا بود که خواهر«عزت ابراهیم نژاد»ازکشته شدگان واقعه18تیر رو هم دیدم که آمده بود به خونخواهی برادرش.ایشان راهم معطل وباصطلاح با وقت کشی سرکارگذاشتند!

شنود و استراق سمع طبق قانون اساسی،ممنوع است مگر به حکم قانون.

قانون نویس کیست؟نمایندگان رهبری درقوه قضائیه و مجربه ومقننه طبق اصل نظارت استصوابی.

shnod

از توش چه کسانی بیرون میاد؟همونهایی که شما آنرادرفیلم بازجویی از همسر سعید امامی و همکاران خودشان دیده اید!

«ابراهیم حاتمی کیا» فیلم«به رنگ ارغوان» – که براساس یک اتفاق واقعی ست- می سازد.درآن فیلم یک سرباز گمنام صبح تاشام خانه یک دختر دانشجو را سمعی و بصری دید می زند و شنود می کند.

حالا در فیلم های ایرانی مجبورند با حجاب توی رختخواب هم بروند! ولی درواقع اون سرباز گمنام کارش این بوده که صبح تاشام بدن بدون حجاب و یا عریان آن دختر دانشجو -بدلیل اینکه پدر وی یکی از معاندین ج.ا.ا.ست وقراراست مخفیانه به ایران بیاید-رادید بزند! و بعد عاشقش هم شود! و چقدر هم در فیلم خودش را آدم متعبِّد و مقیَّد و مومن نشان می دهد!!

کاراترین و کاربردترین وسیله کار دولت سایه شنود سمعی وبصری ست که بواسطه اطلاعات بدست آمده اهداف و نقشه ها و برنامه های خودشان را اجرایی می کنند.

سربازان گمنامی هستند که صبح تاشام کارشان شنود و استراق سمع است و روزی و نانشان از این راه است.

همیشه پیچیده ترین وسایل ارتباطاتی و سمعی وبصری اولش دراختیار نهادهای امنیتی ست.زودتر از هرکس ونهادی که می تواندسالها بعدآنرابدست آوردوعادی می شود،بدست می آورند.

الان اینوع تکنولوژی هاضریب بالایی رادارند.به نحوی که می شودومی توانند حتی  حیوانات گمنامی راهم به استخدام خوددرآورند!

در واقع ما حیوانات گمنام هم داریم!

دامپزشکان امنیتی که با عمل جرایی روی بدن حیواناتی اهلی و آزاد در سطح شهر هستند-مثل گربه ها،کلاغ ها واین قمری ها که هی کوکو می کنند!-پیچیده ترین وسایل استراق سمع رادر بدنشان جاسازی می کنند وآنها را در سطح شهر  رها می کنند وتوسط آنتن های سطح شهر ومراکز متعدد شنودی که در سطح شهر دارند صداهای شنیده شده را شنود می کنند!

آیت الله منتظری در کتاب«مبانی فقهی حکومت اسلامی»،ج4فصل هشتم، احکام استخبارات وکسب خبردرص 385درموردانحراف مامورین اطلاعاتی و امنیتی(مثل سعید امامی  وهمکیشان وهمکارانش)می نویسد:

«اگر روزی فرض شود که کجروی و انحرافی از برنامه ها و اهداف اصلی و مشروع آن صورت گرفته،این بسیار خطرناک خواهد بود،هرچندکه این انحراف باندازه یک ذره باشد.چون همین انحراف کوچک بتدریج وبه مرور زمان برای نظام و مردم هردو تبدیل به یک خطر و فاجعه بزرگ می گردد.چنانچه نمونه های آن را درمورد بسیاری ازدولتهاورژیمهادیده ایم.

مثال گسترش فزاینده ی غیر قابل کنترل این قبیل انحرافات احتمالی که اگر مورد توجه قرارنگیرد،مثال زاویه است.وقوع یک جدایی.انفراج کوچک درراس زاویه موجب این می شودکه دو خط مربوط به زاویه فاصله شان هر چه بیشتر گردد.آن دوخط به مقیاسی که ازراس زاویه یعنی نقطه انفراج و انحراف فاصله می گیریند از همدیگر دورتر می شوندواین مساله بسیار شایان دقت است».

montazeri

آیت الله منتظری درکتاب«مبانی فقهی حکومت اسلامی»ج(4)ص(383)       می نویسد:

«آنچه که به مامورین اطلاعات جایزوبلکه واجب است که درآن زمینه تحقیق و تجسس کنند،عبارتست از شناسایی و کشف دشمنان نظام اسلامی که بر ضد اسلام و مصالح عمومی فعالیت مخفی می کنند…».

«محمدی ری شهری»وزیراسبق«واجا»درکتاب خاطرات سیاسی خود(چاپ سوم)انتشارات«موسسه مطالعات وپژوهش های سیاسی»درص(26)         می نویسد:

«بعدازتاسیس وزارت اطلاعات درسال 1363واحدهای مختلفی که به عناوین گوناگون مشغول فعالیت های اطلاعاتی وتلاش برای حفظ امنیت کشوربودندموظف به انتقال تجارب ومدارک خودبه وزارت اطلاعات شدند.یکی از این مراکزواحداطلاعات سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بودکه اطلاعات مهم وباارزشی از جمله درباره«مهدی هاشمی»داشت.واحداطلاعات سپاه مستقیما ازسوی حضرت امام مامور مراقبت از مهدی هاشمی شده بود».

آنطور که ایشان در این کتاب از رئیس وقت واحد اطلاعات سپاه وبه نقل از خمینی می نویسد،بدون هیچ محکمه وبراساس پیش فرض هایی که مخالفان آیت الله منتظری به خمینی می دادندوذهن ایشان را به سمت دلخواه خود هدایت می کردند(وازجمله آنها،سید احمد خمینی)،باید قلع و قمع می شدیم!

ایشان در همان کتاب،ص(28)از خمینی نقل می کند که خطاب به رئیس وقت واحد اطلاعات سپاه می گوید:

«در مورد فعالیت اینها(مهدی هاشمی و جریان او)کنترل داشته باشید.وآنهارا زیر نظرداشته باشید.این ها باید قلع وقمع شوند».

واین بود که من قبل ازدستگیری وبازداشت وزندانی شدن در سال 1365،مواجه می شدم با سرقت از وسیله نقلیه ام،وجابجایی آن در مکانی که پارک می کردم و نصب شنود وکنترل،حتی درمنزل.

گویی دشمن قهار وپیچیده وسرسختی گیرآورده بودند که همین شگردها (سرقت،شنودوکنترل)را همین تاالان ادامه داده ومی دهند!

وقتی نخواهی «عمله»،«پیاده نظام»و«سربازگمنام»آنهاشوی،–بدون آنکه مجبورشوند مسئولیت اعمال شنیع خود رامثل عریان شدن جنایت قتل های زنجیره ای بپذیرند-بایدلِه شوی وبه هر نحو ممکن از همه حقوق ابتدایی یک شهروند معمولی هم محروم،تاهمراه با سیاست وقت کشی طرف مضمحل و از حیّز انتفاع بیفتد!

من وقتی دراسفندسال1366برای مداوی پزشکی اززندان واز آقای محسنی    اژه ای(بازپرس وقت آنزمان،ومعاون  اول رئیس قوه قضائیه این زمان)مرخصی گرفتم که بعداز مداوا باصطلاح مورد عفو قرارگرفته وآزاد شدم،برای امرار معاش دو مرحله به شغل «مسافرکشی»روی آوردم.

یک مرحله قبل از تاسیس روزنام سلام ومرحله دیگر بعداز تعطیلی روزنامه سلام.

مرحله اول طولانی تر ومفصل بود که شرح آنرابه وقت دیگر موکول وجای دیگر وکتابی مستقل(بنام دوران مسافرکشی)وعده می دهم.امادر مرحله دوم که من پس از تعطیلی روزنامه سلام باز دوباره به زندان رفتم و بیکاری سراغم آمد،مسافرکشی کردم.ودر این مرحله همچنان هجمه های مکرر سربازان گمنام دولت سایه بر زندگی ام (تا همین الان)ادامه پیداکرد…

ازجمله دستکاری در سیستم ترمز؛که بارهااتفاق افتاد وبا هوشیاری به موقع خودم مانع بروز تصادف ویاحادثه می شد.

یاسرقت های متناوب از وسیله نقلیه،که آشکارامعلوم بود از ناحیه ای ویژه، سارق پشتیبانی می شده است.

مثلا در کوچه ای ماشین رو (که منزل آنجا بود)ورفت وآمد تانیمه های شب هم ادامه داشت و درصدمتری کوچه  هم (روبرو و بَرخیابان)دکِّه کلانتری قرارداشت، جناب دزدبتواندبیایدازکاپوتی که آنرا با زنجیرقفل کرده ای،دلکوی وسیله نقلیه ات را بدزدد،شاهکاراست والله!!

این امر میسور نبود مگرآنکه شاه دزدوشاه کلیدازجناب دزد حمایت می کرد!

یا جریمه های متعددو حمل با جرثقیل به پارکنیگ با حضور خلق الساعه سرباز گمنام اداره راهنمایی ورانندگی؛گویی که انتظارآمدنم رامی کشید…

وازجمله برخوردی که دوتن از همین سربازان این اداره(والبته هدایت شده و استخدام شده دولت سایه)درهنگام عبور از طرح ترافیک بامن داشتند ومنجر به ضرب وجرح وشکایت من از آن دو شد.

من طبق اعلان رسمی «انجمن صنفی روزنامه نگاران»در بولتن داخلی شماره(36،آذرودی1381)خود مبنی بر اجازه ورود با کارت انجمن به محدوده طرح ترافیک،همیشه درحال تردد بودم وهیچ ایراد و اشکالی هم نمی گرفتند و حتی جریمه همه نمی شدم.اما این بار وباحتمال زیاد(وقتی قرائن بعدی راکنار هم بگذارید)با یک نقشه از پیش فرض شده مواجه شدم. وآن پیوست کردن کارت انجمن صنفی روزنامه نگاران به برگ جریمه بجای گواهینامه وضرب و جرح اینجانب توسط این دوسرباز.که وقتی برای رسیدگی به کلانتری محل رفتیم بجای آنکه به شکایت من رسیدگی کنند،آنهاشاکی شدن که کلاه ما به خیابان پرت شده وشما به کلاه نظام توهین کرده ای!!(دقیقا عین این جمله را بکار بردند وکلا بجای رسیدگی به شکایت من موضوع رسیدگی به شکایت آنهاشد)!

همان موقع قبل از ورود به کلانتری برای رسیدگی به شکایت،وسیله نقلیه ازهمان کلانتری آمد ویک فردی که لباس شخصی هم داشت از آن بیرون آمد و بعداز چند کلمه صحبت کوتاه با من،به من گفت:«گردن کلفتی می کنی»؟که گفتم:«گردن ما کلفت نیست تازه ازموهم باریکتراست»!

همانجا متوجه شدم سناریویی ترتیب دا ه اند…

تاآخرین وقت اداری با وضعی شنیع همراه بادست بند زدن دست اینجانب  به دست اراذل واوباشی که درکلانتری بودند وآوردن ما در منظر عمومی وحمل باوسیله نقلیه عمومی برای رفتن به دادگاه از جمله این سناریو بود.

سناریویی که مشابه وقیح تر وشنیع تر آن بازهم در سالهای بعد در موضوعی دیگر تکرار شد و حتی منجر به یک شب بازادشت در کلانتری بازار…

آخر الامر در دادگاه کذایی،با اخذ یک دستخط کتبی همراه با گرفتن آدرس محل کارمبنی بر آمدن به دادگاه!(آنزمان در روزنامه الکترونیکی مرکزپژوهش های مجلس -که کارم مصاحبه تلفنی بانمایندگان  وغیر نمایندگان در مورد مصوبات مجلس بود-کار می کردم)،آزاد شدم.

اما این ماجرا با فرستادن بارها وبارها احکام جلب(نمونه ای از آن پیوست است) به محل کاری که دیگر محل کارم نبود ومن بی خبر بودم،اینگونه مرا در ناامنی رفت وآمد قرارداده بودند.

نکته باریک تر ازموی این اتفاق برخورد خنثی وبی اثر وبی خاصیت «انجن صنفی رورنامه نگاران» با این حادثه بود.اینجاکه می بایست  دقیقااز حقوق صنفی من حمایت می کرد وسیاسی هم نبود،باارسال نامه ای که حتی منجربه بدتر شدن شد،کارراسختر کرد.

انجمن صنفی روزنامه نگاران دراین سالهابه اشاره دولت سایه(درباره انجمن  خواهم نوشت)برای اینجانب هیچ اقدامی نکرد؛حتی وقتی که پس از تعطیلی روزنامه سلام دستگیر وزندانی شدم.

dadgah

اینجاهم دبیر وقت انجمن(حسین باستانی)کارشناس فعلی بی.بی.سی و از نظرمن کارشناس «دولت سایه با ارسال نامه ای به اداره راهنمایی موضوع را پیچیده تر کرد.وبگمانم صددرصدبا غرض وعمدهدف دار انجام شد؛که بازهم دولت سایه ازاین بازی نتیجه دلخواهش را نگرفت…

همچنین از  همه این بازی های دولت سایه-که ملموس تر و محسوس تر بود-فرستادن برگ جریمه توسط عکس گرفتن از دوربین های چهارراه به منزل توسط پست بود!

این تکنولوژی که  آن موقع اصلا راه نیفتاده بود(حدودا14سال پیش)چگونه بود که برای من اجرایی اش کرده بودند!؟!

الان رانمی دانم(چون وسیله ندارم)اجرایی هست یانه؟!!

من رسما ازاداره راهنمایی (باپیوست کردن مستندات)شکایت کردم وادعای خسارت؛و لی هرگز این شکایت رسیدگی نشد..

درحقیقت مسافرکشی ما این شده بود که یک ریال که درمی آوردیم 10 تومان به ما ضرر وخسران وارد می کردند!(به کمک دزدهای گمنام !!)والخ…

مبرهن و معلوم است همه این اتفاقات-که فقط بخشی از آنرااینجا بازگوکرده ام-سرخود وهمینطوری وطبیعی  رخ نمی داده است.قلع وقمع باید همچنان ادامه داشته باشد…

آیت الله منتظری در همان کتاب،نکات مستدل متعدد در باره کیفیت و چگونگی واحد اطلاعاتی نظام مکتوب کرده اند،از جمله نوشته اند:

«هدف موسسات امنیتی وموجوددرکشورهای جهان برمحور حفظ و حراست حکام بویژه شخص اول ورئیس کشور خلاصه می شود،وفقط برای تحکیم سلطه و قدرت آنان کوشش می کند و به چیزی جز این،مانند موازین اخلاقی وشرعی اعتنایی ندارند.دستگاه امنیت و استخبارات حکومت اسلامی باید در همه مسائل مقیّد و متعهد به ملاکها ومعیارهای اخلاقی و شرعی باشد.چون همانگونه که پیشتر گفته شدهدف ازتاسیس آن جز حفظ اسلام،کیان مسلمین و نگهداری نظام عدل و انصاف چیز دیگرب نیست»(ص400،ج4).

اماوقتی«واجا»این کتاب رادردانشکده اش تدریس می کرد،فقط «لااله»آنرا خواند ودیدو«الاالله»آنرانخواست ببیندوبخواند.اینطورشد که از این وزاتخانه امثال«سعید امامی»هاوبازجویی هایی بیرون آمدکه شماشخصیت«متعبّد»،«مؤمن»و «مقدَّس»و«مقیَّد»به قیودوآداب شرعی واخلاقی شان  را در فیلم بازجویی از همسر«سعید امامی»می بینید…فاعتبروایااولیالابصار

«رسانه»و«شنود»دو منبع اطلاع رسانی و بدست آوردن اطلاعات است که دولت سایه بشدت به آن وابسته است؛بدون آن آسیب می بیند و نابودی ش حتمی ست!

#دولت سایه،همانطورکه پیشترگفته شده،از دل نهادهای امنیتی و اطلاعاتی –بدلیل برخورداری از امکانات وسیع مُدرن#استراق سمع و دسترسی به اطلاعات فوق سری-در جوامع غیردمکراتیک و در نبود رسانه آزاد و مستقل پا به عرصه وجود می گذارد.

اینجااضافه می کنیم،دولت سایه نیز مانندهر دولت قانونی منتخب پارلمان،می تواند ائتلافی،حزبی وسفارشی باشد.لذا به همین دلیل،در طول زمان با واقع شدن رویدادهایی،می تواند ریزش داشته باشد و حتی ممکن است فرد و افرادش ترور فیزیکی و یا معدوم شوند؛تا اصل و بنیان آنها-که مثل یک نهاد مافیایی و فراماسونری کار می کند-آشکار وعریان نشود!

می توان بطور مثال ازمعدوم شدن #سعید امامی-مدیرامنیتی سابق وزارت اطلاعات-بدلیل داشتن اطلاعات زیاد-و ترور#سعیدحجاریان-از بنیانگذاران#واجا، و ازاساتید دانشکده آن- بدلیل عدم همراهی وپیش گرفتن راهی جداگانه و یا انشقاق در دولت سایه ائتلافی،نامبرد!

هم چنین این احتمال هم هست که دو دولت سایه موازی هم در کنار دولت رسمی (بدلیل داشتن امکانات رانتی)در شیوه های مختلف بتواند اعمال قدرت کند واثر گذار باشد.

اگر نهادهای امنیتی سال نخست انقلاب را متاثر از نیروی دو گروه عمده حزب موتلفه و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی بدانیم،همان نیروی های باصطلاح چپ(که برخیشان الآن برچسپ اصلاح طلب دارند)وراست(بابرچسپ اصولگرا) انشقاق حاصل از جنگ قدرت بعدی آنها در تاسیس دولت سایه ازجانب آنها(بواسطه حضوردائمی آنهادرنهادهای قدرت)متحمل است!

درباره#شنود،واستراق سمع(درشماره های پیشین)حرفی هایی نوشته شد؛ودرادامه سلسله مطالب،چنانچه لازم باشد،دوباره استناد خواهدشد؛و مصادیقی مستند ارائه می شود!

#رسانه،اعم از رسانه های داخلی ونهادهای مدنی مرتبط باآن مثل #انجمن صنفی روزنامه نگاران،وخارجی،اعم ازسایت های وطنی بیرون از ایران و بنگاه های خبر پراکنی مثل:بی.بی.سی،صدای آمریکا و رادیو فردا،حوزه نفوذ دولت سایه(باهرترکیبی)است!وچنانچه نفوذ عوامل موسادوسیا رادرنهادهای حکومتی و اطلاعاتی را محرز بدانیم،می شودگفت به نوعی هدایت اموردراختیار آنهاست!

دراین قسمت صرفا به رسانه در خارج از ایران می پردازیم و درشماره های بعد به رسانه های داخل و بطور مستقل به #روزنامه سلام و #انجمن صنفی روزنامه نگاران خواهیم پرداخت!

بی شک نیروی اجرایی دولت سایه مثل تفکر حسین شریتعمداری آشکار نمی شود-نمی گوئیم نفوذ ندارد-می تواند مثل حسین باستانی-روزنامه نویس «اصلاح طلب»ودبیرسابق «انجمن صنفی روزنامه نگاران»به عنوان یک کارشناس و کارمند رسمی سازمان تلویزیون فارسی#بی.بی.سی.حضورداشته داشته باشد!

و از طرفی نباید انتظارداشت این نیروها(نه همه شان،بستگی به تربیت،ظرفیت و آنالیزی که از قبل ازسوی نهادهای   امنیتی شده اند دارد)مقیّد به اخلاق و آداب شرع و دین –که رسما وظاهرا از ناحیه حکومت تبلیغ می شود-باشند.

#آیت الله منتظری در کتاب«مبانی فقهی حکومت اسلامی»در بخش«احکام استخبارات و کسب اخبار»،ج4ص386 می نویسد:

«براین اساس،این سوال پیش می آیدکه آیاجایزاست برای بهتر به انجام  رساندن ماموریت های تجسسی و اطلاعاتی اساسا به دروغ ویا سایرکارهای حرام مانند شرب خمر،خوردن گوشت خوک،ترک نمازو روزه ودست دان ومصافحه با زنان اجنبی و روابط نامشروع جنسی مرتکب گردیدویانه؟واین همان چیزی است که دردنیای امروز به عنوان«هدف وسیله را توجیه می کند»معروف است. (ودرمیان جواسیس کشورهای غیراسلامی و همه افراد غیرپای بند به اسلام جریان دارد)،درجواب این سوال یاد شده باید بگوئیم:این مساله از اساس غیر قابل قبول  وممنوع می باشد و کلیه این قبیل کارها کاملا حرام است. برای اینکه دردین اسلام خود قدرت و حکومت «هدف»نیست تابتوان احکام اسلام را قربانی آن کرد بلکه هدف ازتاسیس حکومت وبدست گرفتن قدرت صرفا تثبیت موازین شرع و احکام اسلام و تنفیذ و اجرای آن درجامعه می باشد.لذا برای اعضای حکومت و دولت اسلامی و دستگاه اطلاعات یک حکومت اسلامی بجز چیزهایی که درطریق این مساله باشد،جایز نیست.همه مسائل باید فداوقربانی احکام شرع اسلام شود ونه اینکه احکام اسلام فدای چیز دیگر گردد».

این درحالی ست که به استناد سخن«خمینی»مبنی براینکه:«حفظ نظام اوجب واجبات است ولو باتعطیل شدن نماز،روزه ،حج وغیره»،لذادرامتدادسوابق حاکمیت 35 ساله نظام ج.ا.ا.نمونه هایی از این حفظ نظام را در جریان بازجویی از همسر سعید امامی مشاهده شده است!افرادی که بیشترین نفوذ وحضور را در ساختار حکومت وقدرت دارند.

اینوع افراد بادراختیار گرفتن هدایت  و اطلاعات لازم درشیوه ارائه خبر،مقاله وگزارش و حذف و بایکوت افرادی  که همراهی با آنها  نمی کنند، علاوه بر ساختن سایت های مختلف ویا با حضور دربنگاه های خبر پراکنی مثل رادیو فردا و بی.بی.سی آنچه که مقصود دولت سایه است را تنظیم می کنند.وافکار عمومی داخل وخارج را به سمت دلخواه سوق دهند!

این بنگاه ها مصاحبه هایشان و گزارشاتشان با افراد داخل از همین شکل کانالیزه می شود ولذا مشاهده شده است شما همواره افراد خاصی را در تلویزون بی.بی.سی. وصدای آمریکا ویا رادبو فراددر داخل و خارج در ارتباط با موضوعات ایران می بینید،و حرفهایشان را می شنوید؛مگر آنکه برای آن موضوع آن افراد محلی از اعراب نداشته باشند و یا بی اطلاع!

هم چنین شنیده ام که کسانی که با آنها به عنوان کارشناس مصاحبه می شود،مبالغی به عنوان حق التحریر دریافت می کنند که با تبانی تهیه کننده و مجری مبنی بردریافت درصدی ازآن برای خودشان،تکرار وآمدن مرتب آنها وجه دیگر این بازی ست!

من قصد ندارم اینجا اسامی را نام ببرم و فعلا هم صلاح نمی دانم.همینطور می دانم برخی شان آدم های صالح ودرستکاری هستند.وعَمله جایی نیستند.

والبته ممکن است برخی ازآنها یابه شکل تطمیع(مخصوصا مالی)و یا غیر محسوس دراختیار دولت سایه قرار بگیرند.همانطور که در مورد خودم به ضرس قاطع می دانم که درجهت خواسته های آنها عمل کرده اند.

بطور مثال«مسعود بهنود»چند سال پیش به من میل داد که بیائید یادداشتهای خودتان را در سایت«آنلاین روز»چاپ کنید.ایشان گفت: آنهارا برایم بفرست  تا ما در آنجا چاپ کنیم.بعداز فرستادن یادداشت های متعدد اصلن از چاپ آنها خبری نشد و ایشان هم به ایمیل هایم پاسخ نداد و قضیه به اصطلاح به فراموشی سپرده شد!

یا مثلا سایت«جرس»که می آید حتی می گردد از مطالب منتشرشده در مطبوعات ایران،مطالب افراد دلخواهش رادراین سایت چاپ می کند،سالها پیش یک مطلبی را که من در وب خود نوشته بودم را بدون نام و درج نویسنده(که خودم باشم)آنرا چاپ کرد.بعد من گفتم چرا نامم را چاپ نکردید؟

آنها گفتند:اگر می خواهید می توانید یادداشت های خود را دراین جا چاپ کنید و من  هم طبق مرامنامه کاری آنهایادداشتهایی را  فرستادم وتا مدتی چاپ می شد.تاآنکه یک یادداشت من در مورد «واجا»بنام «وزیر اطلاعاتی  که نقش وزیر را بازی می کند»رابانام«محمد شورجه» چاپ کرد،و چون با اعتراض شدید من مواجه شد زود تغیبرش داد واز آنروز بدلیل آنکه مطالب ارسالی به آن سایت زیاد است از درج مطالب بنده بدلیل  تراکم  ودر نوبت بودن آن به بایگانی می سپرد، و می گذاشت تا کلا مطلب سوخت شود.وبدین گونه محترمانه کاری کردند که دیگر برایشان مطلب نفرستم.و همینطور درادامه این روند،بازی سایت «خودنویس»وسایت هایی که خودشان مطالبم را چاپ می کردند،وبکباره همه با هم ازانتشار مطالب خودداری کردند.البته به غیر از «تریبون زمانه» وگه گاهی سایت اخبار روز وپژواک ایران.

این عین  همان بازی ای بود که با ممنوع القلم کردن من در روزنامه«سلام» اجرا کردند وادامه آنرا به همین ترتیب در روزنامه های دیگر..تا الان -که بعداز تعطیلی روزنامه سلام وبه زندان رفتن من بجرم نوشتن  مطلب- از نوشتن در مطبوعات ایران محروم وکسی هم مسئولیت آنرا نمی پذیرد!

بقول سعدی:

سنگ ها را بسته و سگ ها را رها کرده اند

اما بقول مولانا:

مه فشاند نور و سگ عو عو کند

هرکسی بر خلقت  خود می تند!

قسمت اول این مقاله را از اینجا دنبال کنید

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , 

۲ Comments


  1. امیر علی
    1

    سلام امیدوارم روزی برسه که بتونی راحت تو کشورت زندگی کنی.
    در مورد شنود این امر فکر می کنم در همه جای دنیا انجام می دهند. اسنودن که معرف حضور همه ما هست. البته نمی خوام بگم چون اونا انجام می دهند پس کار خوبی هست یا درسته یا غلط نه این رویه کارهای امنیتی هست حالا شما راحت تو غربت می یایی و اغلام می کنی .

    نمی دونم شاید من هم یکی از افراد دولت در سایه باشم

  2. 2

    پاسخ نویسنده:
    سلام
    من توایران هستم.و با بدتر ین وضع زندگی می کنم اگر می توانستنم از ایران خارج بشوم که هیچ وقت پشت سرم را هم نگاه نمی کردم و عطای این کشور و مردمش را به همون امثال احمدی نژادها می بخشیدم!