Saturday, 18 July 2015
19 October 2020
کتاب هفته

«در ساعت سکوت مقدس ( مجموعه شعر)»

2010 March 16

سروش مظفر مقدم

پدید آورنده : محمد‌علی مشهدی‌رضا

ناشر : آهنگ قلم

سکوی ژرف، در ساحتی مقدس

[podcast]http://radiokoocheh.net/wp-content/files/20100316_behnam_ketabhafte-2.mp3[/podcast]

اکنون سخن از بهر معامله است نه معامله از بهر سخن‌. تا بدانی که آسایش از آن درویشان است —- شمس تبریزی

«رومن یاکوبسن»‌، نظریه‌پرداز معروف روس می‌گوید‌: «شعر‌، کارکرد زیبایی شناسانه‌ی زبان است. به نحوی که همواره به زبان روزمره هجومی سازمان‌یافته و آگاهانه می‌برد.» «ژان پل سارتر» هم به صراحت ابراز می‌دارد‌: «شاعران از آن کسانند که زیر بار استفاده‌ی ابزار‌گونه از زبان نمی‌روند!» این دو نقل قول را آورده‌ایم تا برای آغاز سخن محملی باشد. محملی از بشارت و معنا. مجموعه شعر «محمدعلی مشهدی‌رضا» که به‌تازگی به بازار کتاب آمده، دارای خصلت‌های بسیاری ست. از جمله زبانی تاثیر‌گذار و دردناک، تصاویری زنده و همان‌گونه که یاکوبسن معتقد است (راجع به شعر)دارای کارکرد زیبایی‌شناسانه و روی‌کردی آشنایی زدایانه. به جرات می‌توان گفت حتا بدون پیش‌آگاهی از آن‌چه شاعر راجع به آن سخن می‌گوید، می‌ توان وارد فضای دردآلود و هذیان‌زده‌یی شد که در بیشتر شعرهای این مجموعه به‌خوبی ترسیم شده است. «در ساعت سکوت مقدس»، درون‌مایه‌های تکان‌دهنده‌ای دارد: رنج، اسارت، فکر آزادی، غم ‌دوری و سرگشتگی، عشق و ….

به اعتقاد من، بیشتر اشعار این مجموعه که دارای هارمونی و ریتمی تب‌آلود و نا‌همگون‌اند، از دورانی سخن می‌گویند که هر‌چند به لحاظ تاریخی فاصله‌ای چندان با ما ندارند، ولی به دلیل کم گفته شدن یا به‌عمد نگفتن، از یاد و حافظه‌ی ما پاک شده یا می‌رود که پاک شود!

شعر زیر از این مجموعه ، نشان دهنده‌ی حال‌و‌هوای بیشتر شعرهاست:

واژه

واژه

واژه

آوار واژه‌ها

در گلوی تو فریاد می‌کشند

پوتین

پوتین

پوتین

پر میخ ، پاره و خون‌آلود

_ پوتین‌های پلشت_

بر دهان تو می‌کوبند

آه ، واژه‌های معصوم

آرام باشید

شعر«واژه‌های معصوم» در نوع خویش کامل است و نیازی به هیچ سخن دیگر نیست. شاعر در مجموع موفق به خلق جهانی شده است که منهای حضور خود او ( هر چند که مشهدی‌رضا سال‌هاست دیگر در میان ما نیست!) به صورت قائم به ذات و خود بسنده، می‌تواند خویش را تسری بخشد و در حس‌آمیزی و درگیر‌نمودن ذهن و روان خواننده، خود به خودی عمل کند. این وجه بنیادین ادبیات است که همواره در بستر زبان جاری و نیازی به حضور موجد خویش ندارد. مشهدی رضا کم‌تر حرف می‌زند و بیشتر حس و تصویر می‌سازد. تصاویری مرکب و دردآلود که از کنار هم قرار‌گرفتن عناصر ذهنی و عینی، موجود و نا‌موجود در قالب شعر ریخته شده‌اند. موسیقی در شعرهای مشهدی رضا بدون نیاز به تزریق و تحمیل واژگان و ترکیب‌های پیش‌ساخته و تصنعی ندارد و  به‌راحتی چون پر روی آب جریان می‌یابند و از میان تخته سنگ‌ها بستر‌های گل‌آلود زمان می‌گذرند تا به خوانندگان نسل امروز برسند. این مشخص است که شاعر هیچ کوششی تعمدی برای ساخت شعر یا ایجاد هارمونی و موسیقی کلامی نداشته است.

و چه‌بسا که در برخی شعر‌ها ایراداتی دیده می‌شود که از نظر برخی اساتید افاسیل* شکل زبانی و نحوی قلمداد شود. اما به‌نظر من سعی شاعر این مجموعه، شعر ساختن نیست، آفرینش احساس ، آگاهی ، خلق تصاویر آنانی است که در کنارشان زیسته است. بنابراین شعرهای مشهدی رضا، از نظر خواننده‌ی نسل امروز می‌توانند دو گونه موجبیت و شان نزول داشته باشند‌: نخست، موجبیت ادبی و زیبایی‌شناسانه که لایه‌ی نخست و قابل تعمق است… دوم، موجبیت تاریخی‌، انسانی و خود‌به‌خودی‌. در نگاه اول به ترکیب ساختار و زبان بسیاری شعر‌ها می‌توان از دیدگاه انتقادی نگریست و به‌طور مثال نوشت یا گفت که‌: برخی شعرها زیاده‌گویی، تکرار آزارنده‌ی کلمات‌، تصاویر و ….هستند‌. یا به برخی از کلیشه‌ها ، که ره به شعر سپید شاملویی می‌برند‌، خرده گرفت‌. اما به‌زعم من‌، روی‌کرد نخست با وجود دقت و اعتبار ذاتی‌اش‌، نزد بسیاری از منتقدان‌، در این‌جا به تعبیر مولانا‌: پای چوبین دارد و البته پای چوبین‌، سخت بی‌تمکین می‌شود‌.

برخی از آثار ادبی ( اعم از شعر یا داستان ، علاوه بر وجوه صوری و ساختاری‌، دارای ژرف ساخت‌، لایه‌های معنایی و ارزش تاریخی ( بیوگرا‌فیک  و اتو‌بیوگرافیک) می‌شوند. شعر‌های «پل الوار»، «یانسن ریستوس» ، «ویکتور خارا» و …. از این دسته‌اند و دیگر نمی‌توان تنها نگاه ساختاری و انقباضی ( منتقدانه ) به آنان داشت. نگاهی که اثر ادبی را گاه تا حد ارگانیسمی غیر‌پویا و ساختاری دل و قلوه دریده، کاهش می‌دهد‌. مخلص کلام‌: شعرهای مشهدی رضا از سنخ دوم‌اند‌: جدای از ساختار مناسب و تصاویر قدرت‌مند در بسیاری شعرها‌، خواهی نخواهی وارد تونل تاریک زمان می‌شویم‌: شاعر از عنصر زمان و تاریخ به عنوان پس‌زمینه‌ی اثر خویش بهره گرفته‌، پس‌زمینه‌ای چنان پر‌رنگ و قدرت‌مند که گاه همه‌ی عناصر شعرش در آن مستحیل می‌شوند. و خود به عنوان سوژه  شعرها رخ می‌نمایاند. این‌گونه است که شعر‌های او از قید منیت  و ادبیت تصنعی نجات می‌یابند‌:

«تفرقه»

تفریق می‌شویم

تفریق می‌شویم

و در تفرقه‌ی خویش

سقوط می‌کنیم

تا انزوای رخوتناک

و استفراغ می‌کنیم

تمامی ایمان را

بر سجاده‌ایی  که به‌ناچار گسترده‌ایم

در آستان بهشتی که شهوت شومش

کمرگاهمان را آرام می‌کند

گاه پیش می‌آید که شاعر یا نویسنده‌ای از تراژدی فردی (شخصی) سخن می‌گوید و در راستای باورمتن و حس هم‌ذات‌پنداری، خواننده  با شخصیت‌ها یا فضای اثر درگیر می‌شود …  این کارکرد ، می‌تواند بخشی  از کارکرهای یک اثر ادبی باشد، اما کارکردهای دیگری نیز وجود دارد: تراژدی جمعی یا به‌عبارتی دیگر فاجعه‌ی جمعی. مشهدی رضا، تنها از خودش حرف نمی‌زند. متن او ، آیینه‌ای تمام‌نماست از فاجعه‌ای جمعی که نسلی را فرو گرفت. بدین‌سان، شعرهای مشهدی‌رضا، راویانی صادق برهه‌ای از زمان هستند که به لحاظ افق زمانی قابل ترجمان و تاثیرگذاری‌اند. در یک کلام، شعرهای این مجموعه، افق ما و کران‌های گذشته را در نوردیده‌اند و خویش را در پیوندی دوباره و ناگسستنی، به زمان اکنون رسانیده‌اند. بنابراین اگر تاریخ و رخدادهای تاریخی را (در قالب زبان) به قول میشل فوکو: «متن‌هایی با قابلیت‌های متعین و یا نا‌متعین بیانگاریم» شعرهای مشهدی رضا نیز دارای کارکرد خاص بی‌نامتنی هستند. بی‌نا‌متنیتی که از ادبیات، کلام تاریخ و زیبا‌شناسایی شعری به نفع خود سود جسته‌اند .

سر‌آخر این‌که به‌نظر من‌، مشهدی رضا تنها شاعر نیست‌، بلکه میراث‌دار گذشته‌ای تلخ و خونین است و بیشتر از آن‌که سعی در چگونه گفتن داشته باشد‌، یا حتا سعی در تاثیر‌گذاشتن بر خوانندگان احتمالی‌اش، به شعر توسل جسته و پناه آورده است. چیزی مانند سنت بست‌نشینی  و گذشتگان ما، دغدغه‌ای کاملن شخصی برای گذراندن واپسین روزهای زندگانی، بهانه‌ای برای بودن، نمردن، از یاد خویش نرفتن و البته بهانه‌ای برای زندگی، رهایی و امید. امیدی که بهانه‌ی هر انسانی برای زیستن است، کمااینکه به گمان من شاید می‌دانسته رشته‌ی زندگی‌اش به سخنی بند است، اما با نوشتن این قطعات‌، حیات جاودانه یافته و از افقی مبهم و تاریک‌، بدین پهنه از زمان و مکان آمده است و زین پس نیز به افق‌های دیگری سفر خواهد کرد…

19 بهمن ماه 1388

*اساتید افاسیل: منظور اساتید و صاحب‌نظران کهنه‌گرا و مرتجع  و اشاره‌ای به واپس‌گرایی است.

* زمان مرگ محمد‌علی مشهدی رضا : 1367

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , ,