Saturday, 18 July 2015
07 July 2020
حلقه فوقانی قدرت

«ولایت دشمن اصلی ملت»

2015 February 22

فیروز نجومی / مقاله وارده / رادیو کوچه

 

هر روز که بر طول عمر حکومت آیت اله‌ها برهبری ولایت، افزوده می‌شود، به آن لحظه سرنوشت‌ساز نزدیک‌تر می‌شویم، آن لحظه که باید از خود بپرسیم: چیست ضرورت وجود قشری بنام «روحانیت،» و یا «فقاهت» نگل‌ها و یا «مفتخواران» جامعه و تا کی باید ادامه یابد حکومت ولایت؟ کجاست در جامعه آن جایگاه در خور فقاهت؟ آیا مفیدند و یا مضر بحال جامعه؟

آیا بدان دلیل در تاریخ بقا یافته است این قشر انگی گریزان از کار و به لباس سربازی درآمدن، که حافظ «اخلاق» جامعه بوده‌اند؟ آیا به آتش کشیدن فاحشه خانه‌ها و تبدیل خانه‌ها به عفاف خانه‌ها، و یا حجاب اجباری؛ نشانی ست بر تعصب و غیرت و اخلاق فقاهت؟ آیا کشتار مخالفین و دگر اندیشان، برپاداری مراسم اعدام روزانه انسانی در ملا عام و برگرفتن شمشیر برای حاکم ساختن قوانین شریعت برخیزد از اخلاق اسلامی؟ آیت الله‌های ما، مقدسین ما، آن‌ها که بدامنشان نور الهی تابیده است چنان دستشان بخون بیگناهان آلوده است که داعشی‌ها برای آنکه بپای آن‌ها برسند به لحاظ خشونت و انتقام ستانی باید چندین دهه دیگر به خلافت بسبک دوران صدر اسلام ادامه دهند و «اسلام ناب محمدی» را بر پا نمایند، همانگونه که آیت الله‌ها در ایران برپا نمودند.

باید اعتراف کرد که ارجح است آنجامعه که بدون فقیه است و فقاهت. آزاد است از بند احکام و سنت، از آئین تسلیم و اطاعت و تقلید و تبعیت. یعنی که بر‌تر است آنجامعه، جامعه ایکه‌‌ رها یافته از بندگی و اسارت. اگر مخلوق را رابطه ایست با خالق، بگذار رابطه‌ای باشد مستقیم و بدون وساطت. چه نیازی ست به فقیه و عالم، کارکشته در فریب و ریاکاری، سازندگان مکتبخانه‌ها عامل خرافه پرستی و جزم اندیشی، زمینه ساز بقای نظام استبدادی.

akhond

واقعیت آنست که بسیار دوریم از این جامعه. زیرا که ظهور و بنیاد آن منوط است به ظهور دانایی و بینایی، آن عقل و خردی که متمایز سازد تاریکی را از روشنایی و یکی شمرد، دینداری را با قدرت و قدرتمداری و با دو رویی و ریا کاری و ولایت را شناسایی نماید بمثابه دشمن اصلی ملت و آزادی.

اما وقتی دانشوران و روشنفکران خود تاریک اندیشند و اسیر تعصب و سنت، چه امیدی ست به ظهور دانایی و بینایی؟ حال که آماده یک جامعه بدون فقیه و فقاهت، آیت الله و حجت الاسلام، نیستیم، تنها می‌توانیم به تفکر بنشینم و به تعقل که کجاست آنجایگاه در خورشان فقاهت. اما این نیز هرگز نتوانیم تا زمانیکه خود سانسور نموده از کفر پرهیز کنیم، از مقاومت و سر پیچی هراسناکیم، از آزادی گریزان و از آن ترس در دل داریم.

فق‌ها صد‌ها سال حکومت غیر مستقیم را بر حکومت مستقیم ترجیح داده و چهره فریبکار خود را در پشت شاهان پنهان ساخته بوده‌اند. اما در سودای کسب قدرت هرگز آسوده نخفتند. زیرا که تنها خود را بر حق و شایسته حکمرانی می‌دانسته‌اند. بر آن بوده‌اند که عدل و عدالت، داد و داد‌گری بدست مطهر فق‌ها و علما و یا دینداران حرفه‌ای ست که بر قرار می‌گردد. بدست فقیه است که بشریت از جهل و جاهلیت رهایی می‌یابد، حقیقتی که بسیاری از انقلابیون و روشنفکران و آزادیخواهان از آن غافل بودند که فقاهت رویا جلوس بر مسند قدرت را از زمانهای دیر‌تر در سر می‌پرواندند. حتی بویی هم بمشامشان نرسیده بود که فقاهت ثروت بازاری را در خدمت گرفته بود که «پیامران» دوران جدید را در مدرسه «حقانی» پرورش دهد. حلقه فوقانی قدرت در واقع از دانش آموختگان این مدرسه‌اند.

سر انجام، فقاهت این فرصت تاریخی را در نیمه دوم قرن بیستم به چنگ آورد با خدعه و نیرنگ و بر پا ساخت حکومت ولایت با ابزار فریب و ریاکاری. نزدیک به چهار دهه است که اندیشه و تدبیر خود برگرفته از کتاب مقدس و آموزشهای الله، در عمل آزموده است، فقاهت برهبری فقاهت. هم اکنون نتایج آن در پیش روی ملت است: نابودی ابتدایی‌ترین حق و حقوق انسانی، سرکوب حق گزینش و آزادی، حق نفی و مقاومت و نه گویی، بر قراری نظام تسلیم و اطاعت و آری گویی، ترویج فرهنگ حمد و ثنا، اخلاق ستایش و سپاس گویی، امریکا ستیزی و هسته سازی جامعه و خوشامدگویی به تحریمات اقتصادی بقیمت بر باد دادن ثروت ملی، تحریمات و تورم افسار گسیخته و بیکاری، کاهش پول ملی، افزایش بی‌خا نمانی و فقر و محنت و نا‌برابری، غارت‌های بزرگ و چپاولگری و فرو غلتیدن جامعه در دامنه اعتیاد و گسترش بی‌سابقه روسپیگری. حضرت ولایت همین چندین روز پیش در سخنرانی خود در تبریز قول داد که تا چند سال آینده کشور را «بقله شرف و افتخار» خواهد رساند. تنها واکنش اخلاقی به این پیشگویی‌های پیامبرانه چیزی نیست مگر یک شیشکی جادویی.

faghr1

آیا زمان آن فرا نرسیده که از خود بپرسیم و جویا شویم که چگونه در این چاله هولناک گرفتار آمدیم؟ خود را فریب دادیم و یا فریبمان دادند؟ آیا زمان آن فرا نرسیده است که بخود بنگریم و به آنچه باور و ایمان داریم؟ آیا زمان آن فرا نرسیده است که ارزش‌ها و آئین دینی خود را به محک عقل و خرد بسپاریم و نهاد فقاهت را ار بیخ و بن برکنیم؟ این چه جامعه ایست که نتواند بقا یابد بدون عمامه داران و قبا پوشان. قرن‌ها پیش از آنکه پای استعمار به کشور ما برسد، این آموزگاران تسلیم و اطاعت بودند که کشور ما را به استعمار کشیدند. استعمار در دست فقاهت، بسی بسیار شرمآور‌تر است از استعمار در دست بیگانه. چه فقاهت نه به بزرگی و عظمت انسان بلکه به حقارت و خواری او ست که می‌اندیشد.

تا کی باید اسیر گذشته باشیم و چشم بسته براه خود ادامه دهیم؟ تا کی باید گوش به فقیه و مجتهد فرا دهیم و از آنان چشم بسته تقلید و تبعیت کنیم؟ آن‌ها را دانا و بینا و خود را نادان و نابینا پنداریم، احساسات و عواطف خود را بازیچه دست آنان سازیم؟ تا کی باید به روضه و نوحه عاشورا گوش فرا دهیم بر سر و سینه خود بکوبیم و اشک گیری کنیم؟ تا کی باید شیفته افسانه رسالت و اسطوره امامت و یا این دین بیگانه باشیم؟ تا کی باید اجازه دهیم حال و آینده ما را گذشته رقم زند و بار این گذشته را، این دین تحمیلی را بدوش خود کشیم؟ تا کی باید اجازه دهیم عمامه داران قبا پوش، بنام الله و پیغمبر و امام بر ما حکمرانی کنند، مفاهیم در اصل بیگانه و غریبه در فرهنگ ایرانی.

jan15.3

آیا زمان آن فرا نرسیده است که بخود آئیم، چشمان خود بگشاییم و در یابیم که به کدام سوی روا نیم؟ آیا زمان آن فرا نرسیده است که حق و حقوق انسانی خود را بدست آوریم و انسانیت خود را درآغوش کشیم؟ آیا زمان آن فرا نرسیده است که فقیه را از اریکه قدرت فرو آوریم و نهاد فقاهت را از بیخ و بن بر کنیم و ملت را از تیره بختی و سیه روی، از خواری و حقارت نجات دهیم؟ آیا زمان آن فرا نرسیده است که قلب تاریکی را با مشت آهنین بشکافیم و زنجیر اسارت و بندگی را پاره پاره سازیم، خود را‌‌ رها ساخته و دژ آزادی را تسخیر نماییم.

این مطلب بدون ویرایش رادیو کوچه منتشر شده است.

مطالب دیگر این نویسنده در رادیو کوچه را از اینجا دنبال کنید

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , ,