Saturday, 18 July 2015
08 August 2020
سیگنال ممنوع

«ناقوس جدایی برای چپ‌های سوپربورژوا»

2015 February 28

شادیار عمرانی- بهرنگ زندی / رادیو کوچه

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

بعد از مدت‌ها اختلافات عدیده، سال ٨۵ راجر واترز از پینک فلوید جدا شد.

اون هم چه جداشدنی.

تازه اول گرفتاری بود، هم برای واترز، هم گیلمور و هم گروه.

این از اون شکایت می‌کرد، اون از این.

آخ جون دعوا!

با این‌که آلبوم‌های میسون و گیلمور بسیار موفق بودند، از تورهای این آلبوم‌ها چندان استقبالی نشد. لااقل توقعی که از اعضای پینک فلوید می‌رفت خیلی بیشتر از این‌ها بود.

آلبوم واترز هم دست کمی نداشت.

یه چیزی این وسط گم بود. حلقه‌ی اصلی موفقیت یعنی گروه پینک فلوید.

میسون و گیلمور با هم شروع کردند به کار.

آن‌قدر به هم نزدیک شده بودند که حتا تفریحاتشون هم با هم بود. کلاس‌های خلبانی می‌رفتند.

و البته با هم یه هواپیمای اختصاصی خریدند.

01

گیلمور وقتی در فستیوال بزرگ هنرمندان چپ  LIVE AID شرکت کرد، میسون ، واترز را در چند اجرای زنده همراهی می‌کرد.

میسون نتونست دووم بیاره و با گیلمور تماس گرفت، که دلش برای پینک فلوید تنگ شده.

گیلمور و میسون تصمیم گرفتند دوباره گروه را جمع کنند و آلبومی بیرون بدند. اما واترز رفتنش را از گروه اعلام کرده بود و با شمشیر از رو بسته، طرح دعوی هم کرده بود.

گیلمور و میسون ترفندی را برای بازگردوندن واترز به کار بستند.

سراغش رفتند و بهش کلی فشار اوردند که باید برگرده. چرا؟ چون قرارداد پینک فلوید با شرکت تهیه کننده‌شون یعنی سی بی اس تموم نشده و سی بی اس می‌تونه از اونها شکایت کنه و حتا حق نام گروه را از اونها بگیره.

گیلمور و میسون، واترز را تهدید کردند که اگر سی بی اس از اونها شکایت کنه، اون‌ها هم از واترز شکایت می‌کنند و ادعای خسارت می‌کنند؛ چون بانی این جدایی او بوده.

تهدیدها اثر کرد و واترز حاضر شد با گروه به تفاهم برسه که اون‌ها بتونند از نام گروه استفاده کنند اما حقوق کامل آلبوم دیوار به واترز برسه.

حالا که تکلیف معلوم شده بود باید آلبومی منتشر می‌کردند.

میسون می‌گفت: شروع کردیم ضبط آلبوم جدید، انگار که وظیفه‌مون باشه.

اصلن با هم هماهنگ نبودند،

02

گیلمور تصمیم گرفت آهنگ‌هایی که برای آلبوم سوم خودش ساخته بود را به گروه بده تا با اسم گروه بیرون بیاد.

آلبوم لغزش آنی در عقل

آلبومی که به محض انتشار بعد از آلبوم «بد» مایکل جکسون

و آلبوم وایت اسنیک،

هم در بریتانیا و هم در آمریکا تنها با دو ستاره‌ی منتقدین مقام سوم چارت‌ها را به دست آورد.

شاید در دهه‌ی اوج هوی متال و هارد راک،در رقابت با این غول‌ها برای یه آلبوم پروگرسیو راک بیشتر از این انتظار نمی‌رفت. اما مساله چیز دیگه‌ای بود.

سبک کار کاملن عوض شده بود و دیگه قطعات به هم نه رابطه‌ی معنایی داشتند نه موسیقایی.

هر تراک یه آهنگ جداگانه بود، با ترانه‌هایی سیاسی با گرایش ضدجنگ، ضد فاشیسم و ضد سرمایه‌داری از گیلمور و آنتونی مور

گیلمور تصمیم داشت پینک فلوید را به مسیر اولیه‌ی خود برگردونه. دوران طلایی سید برت تا نیمه‌ی تاریک ماه؛ دورانی که به قول خودش هم متن ترانه‌ها مهم بود، هم ملودی و هم ابتکار در اجرا.

با این که در این مسیر خیلی تلاش کرد و تعداد زیادی از هنرمندان بزرگ آن دوران را برای همکاری قطار کرد، اما کار خیلی سخت بود. باید اذعان می‌کرد که در نبود واترز رکن مهمی از پینک فلوید حذف شده بود و آن هم ابتکار بود.

با این که این آلبوم و تور پس از آن بسیار مورد توجه مردم قرار گرفت و رکورد فروش را از تمام آلبوم‌های قبلی این گروه ربود اما در بین منتقدین اصلن محبوب نبود.

سم‌پاشی‌های واترز در نقد تند و تیز از بی‌محتوایی این آلبوم باند ضد پینک فلوید گیلمور را ساخته بود.

منتقدانی که عادت کرده بودند وقتی فهرست آهنگ‌های آلبوم‌های پینک فلوید را باز می‌کنند از بالا تا پایین بخوانند: واترز، واترز، واترز، واترز، واترز، واترز، حالا دیگر چشمشون عادت نداشت که بخونه گیلمور گیلمور گیلمور گیلمور گیلمور گیلمور.

03

به خصوص وقتی یک ثروتمند سوپربورژوا در خانه‌ی روی آبش  که قایق استودیو کرده علیه پول و سرمایه‌داری بخونه و از فقرا بگه!

مخصوصا در دورانی که غرب تمام تلاشش را می‌کرد که کمونیسم را با فقر و فلاکت تعریف کنه و بگه یک سوسیالیست نمی‌تونه خودش یه بورژوا باشه، باید درویشی پیشه کنه!

با تمام این وجود، کنسرت‌های پینک فلوید که همزمان با کنسرت‌های آلبوم دوم واترز در شهرهای مختلف برگزار می‌شد چندین و چند برابر او فروش می‌رفت.

ریچارد رایت که در این آلبوم به طور غیر رسمی همکاری کرده بود تصمیم گرفت به گروه برگرده.

برای این‌که مشکل قانونیش حل بشه، او را استخدام رسمی کردند با دستمزد هفتگی ١١ هزار دلار!

این‌طوری نمی‌شد

باید بیشتر کار می‌کردند.

۶، ٧ سالی این دعواها بین واترز و اعضای پینک فلوید داغ بود.

توی این مدت رایت، میسون و گیلمور روی موسیقی متن فیلم‌ها کار کردند. و خودشون را با کنسرت‌ها سرگرم کردند، تا…

گیلمور تصمیم گرفت گروه را دوباره احیا کنه

میسون که همیشه پایه بود. رایت هم با سر اومد و تا جایی که می‌تونست چک و  چونه زد که مشکلات قانونی را رفع کنه تا بتونه به عنوان عضوی از گروه دوباره کارش را ادامه بده.

04

میسون می‌گفت، قبل‌تر با وجود تمام موفقیت‌ها، ما واقعن یک گروه نبودیم، کار گروهی نمی‌کردیم و از کارمون با هم هیچ لذتی نمی‌بردیم. اما این دفعه یک آلبوم خانگی ساخته بودیم، یه کار مشترک واقعی. همه با دل و جون کار می‌کردیم و عجیب‌تر ریک رایت بود که برای اولین بار بیش از هر کسی برای آثار تلاش می‌کرد.

گیلمور، تهیه‌کننده‌ی کانادایی وفادارشون ،یعنی باب اِزرین، را دوباره دعوت کرد و در کنار این چهارضلعی موفق، پُلی سامسون، رمان نویس، روزنامه‌نگار و ترانه‌سرای معروف مارکسیست که بعدها همسر او شد، دیک پَری نوازنده‌ی شهیر ساکسیفون، مایکل کامن تنظیم کننده ارکستر،  و اندی جکسون مهندس صدا و تنظیم کننده را قرار داد تا یک مجموعه‌ی حرفه‌ای را از بهترین‌ها بسازه.

گیلمور تونسته بود همه رو برگردونه و حالا وقت چی بود؟

تمرین و البته ابتکار و خلاقیت

طی دو هفته کار مشترک ٢۴ ساعته، ٢۵ ایده‌ی ناب خلق شد. که حالا باید پیاده می‌شد.

آلبوم ناقوس جدایی، آلبومی که بلافاصله مقام اول تمام چارت‌های آمریکا و بریتانیا را از آن خود کرد و تا ٢ ماه از اون بالای جدول جنب نخورد.

این آلبوم که موفق‌ترین و پرفروش‌ترین آلبوم و تور سال ١٩٩٣ شد، به شدت مورد بی‌مهری منتقدین باندهای ضد پینک فلوید بعد از واترز قرار گرفت.

واترز که راه می‌رفت و رسمن به این اثر بد و بیراه می‌گفت و فحش می‌داد.

که این چیه؟ مزخرفه، چرندیاته، ضعیفه، هیچیش به هیچیش نمیاد. از اول تا آخرش آشغاله!

منتقدین بریتانیایی هم اصلا سراغش نرفتند.

برعکس آمریکایی‌ها بسیار از اون استقبال کردند و جایزه‌ی گرَمی بهترین اثر راک سال را به اون دادند.

مراسم انتشار آلبوم هم از همان خلاقیت دو هفته‌ای بیرون اومد.

پینک فلویدی که بعد از واترز حق این را نداشت که حتا از آیکون‌هایی که زمان واترز داشت استفاده کنه و حتا خوک بالنی معروف را مجبور شد بهش یک آلت مردانه اضافه کنه که متفاوت بشه و باز واترز ازشون شکایت نکنه، حالا دست به ابتکاری روشن‌فکرانه و نخبه‌گرایانه زده بود.

05

یک بالن بزرگ به شکل ماهی به هوا بردند که طوری طراحی شده بود که می‌درخشید و سواران بالن  همه روزنامه‌نگار بودند که دور لندن می‌گشتند و تا شمال اروپا می‌رفتند.

یکی از نکات جنجالی این آلبوم تم آهنگ‌ها و اشعار بود.

از آهنگ امیدهای بسیار که پشت داستان زندگی گیلمور از کودکی تا به امروز و حسرت آن روزها، نقدی تند به تهاجم سرمایه‌داری به کشورهای بلوک شرق پس از فروپاشی دیوار برلین و مهاجرت‌های اجباری پس از آن دارد.

تا ویدئوی آهنگ بسیار محبوب «ترک شده»، که از لنز سفینه شرق، سفینه‌ی فضایی شوروی حامل یوری گاگارین، اولین فضانوردی که مدار زمین را دور زد دانشمندی پیری را با موهای سفید بلند و اورکتی سیاه نشان می‌دهد که مانند شبحی به خرابه‌های ساختمان‌ها، خانه‌ها، مراکز ورزشی، تفریحی، پارک‌ها، کتاب‌خانه‌ها، بیمارستان‌ها، مهدکودک‌ها و مدارس تخریب شده‌ی پس از فروپاشی شوروی می‌رود و هم‌زمان گذشته‌ی آن مکان‌ها با افتخارات بسیارش در دوران شوروی نشان داده می‌شود و در آخر این دانشمند پیر، یا همان مارکس- شبح سوسیالیسم، پشت یکی از همان نیمکت‌های تخریب شده‌ی مدرسه می‌نشیند و دوباره فرمول‌های اقتصادی می‌نویسد.

و آهنگ جنجالی یک روز بزرگ برای آزادی.

که رویای از دست رفته‌ی بعد از فروپاشی دیوار برلین را تشریح می‌کند. پشیمانی سریعی که اروپا پس از فروپاشی کمونیسم و استیلای فقر با هجوم سرمایه‌داری، از خودبیگانگی و مهاجرت‌های اجباری تجربه می‌کرد. این آهنگ دردسرسازترین قطعه‌ی این آلبوم برای گیلمور شد. او بی‌تعارف و صریح توضیح می‌داد که جهان به سوی قهقهرا می‌رود و با سرعتی بسیار کند در حال ترمیم خود است و با این وضعیت تحولی بنیادین حالا حالاها رخ نخواهد داد. نگاهی بسیار شبیه به دیدگاه کیشلوفسکی، فیلم‌ساز بزرگ لهستانی در اثر ارزنده‌اش «آبی».

06

اسم این آهنگ هم ابتدا قرار بود «در سایه‌های خاکستری» باشه، که کلی حرف براش دراومد که منظور گیلمور روز جدایی واترز از پینک فلوید. و باز گیلمور باید دائم توضیح می‌داد که نه هیچ ربطی به واترز نداره، دیگه به چه زبونی بگم.

و آهنگ در واژه نمی‌گنجد، که نقدی صریح به چریکیسم و تقابل خشونت با مسامحه، شهادت با گفتمان و گرایشات خلقی با گرایشات دیپلماتیک-پارلمانتاریستی است که نکته‌ی ظریف آخر آن این است که در این گفتمان، دشمن همواره تو را شکست می‌دهد و این گفتمان بی‌فایده است.

آهنگ قطب‌ها جدا، یادی بود از سید برت، و دندانی هم در بخش دوم آهنگ به واترز نشون می‌داد.

و البته یک آس دیگه هم این آلبوم داشت: مجسمه‌های بزرگی به بلندی یک اتوبوس دو طبقه که برای پوستر آن ساختند، دو نیم‌رخ که در کنار هم صورت ناپیدای سومی را نشان می‌داد، نمادی از دو عضو جدا شده، سید برت و راجر واترز که نبودشان در گروه که شخص سوم باشد حس می‌شد.

اون تندیس‌ها در حال حاضر در تالار شهرت راک اند رول، در اوهایو نگه‌داری می‌شوند. اثر ماندگار هنری از استورم ثورگرسون، کِیتی بریدِن و جان رابرتسون.

این آلبوم دوست داشتنی و محبوب و تر و تمیز، که هم مخاطبان را به شدت راضی کرده بود و هم برای اولین بار تمام دست‌اندرکاران اون رو، ناقوس‌ها را به صدا دراورد. ناقوسی که در آخرین آهنگ این آلبوم خبر از رودخانه‌ای بی‌انتها می‌دهد، نوید آلبومی که ٢٠ سال بعد ساخته شد.

اما طی این بیست سال پینک فلوید چه کردند؟ گیلمور و رایت و میسون که تازه یک شروع دوباره‌ی موفق را تجربه می‌کردند؟ چرا نیامده دست کشیدند؟ کجا رفتند؟ واترز چه می‌کرد؟

در دو برنامه‌ی آینده از صداهای پشت این خلا ٢٠ ساله خواهیم گفت که کمتر کسی شنیده.

مطالب مرتبط

پینک فلوید در برش نهایی بی‌رحم

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , ,