شنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۴
26 August 2016
قصه‌های ما، از رویا تا واقعیت

«دُن ژوان کرج»

۱۳۹۴ فروردین ۰۲

شهره شعشعانی / رادیو کوچه

ghesseha@koochehmail.com

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

صادق هدایت (٢٨ بهمن ١٢٨١- ١٩ فروردین ١٣٣٠) از پیشگامان داستان‌نویسی نوین ایران بود. داستان‌های صادق هدایت بعد از گذشت بیش از نیم قرن از خاموشی نویسنده‌شان هم‌چنان شاداب و سر حال اند و دُن ژوان  کرج شاهد خوبی بر این مدعاست.

راوی داستان ویژگی‌های اخلاقی نزدیک به نویسنده دارد یا اصلن خود اوست. زمان، روزهای آخر سال است و راوی می‌خواهد برای گریز از دید و بازدیدهای نوروزی کسالت آور و اجباری چند روز اول سال نو را به تنهایی در خارج شهر بگذراند. در این احوال دوستی قدیمی در کافه به او وارد می‌شود و راوی تا بخواهد به خودش بیاید دوست دوران کودکی به اتفاق معشوقه‌اش، خانمی مکُش‌مرگ‌ما، خودشان را در سفر چند روزه به کرج با او همراه می‌کنند.

21March2015-Don-Joan-Hedayat

اهمیت سه شخصیت این داستان در شهادت ماندگاری‌ست که به یک دوران می‌دهند. دوران پس از جنگ دوم جهانی که کشورهای درگیر جنگ- چه مستقیم و چه غیر مستقیم- به سرعت درحال بازتولید طبقه‌های جدید اجتماعیِ منطبق با الگوهای تازه‌ی پیشرفت در سراسر دنیا هستند. در این داستان هر سه شخصیتی که از طریق راوی با آن‌ها آشنا می‌شویم، نوکیسه‌هایی از طبقه متوسط شهری‌اند. حسن- دوست دوران کودکی راوی، «بازیگر رمان‌های پست عشق آلود» فعلی‌ست. معشوقه، که مفتخر است کفش‌هایش را از «باتا» می‌خرد، و دُن ژوان، که تمام توشه‌ی راهش یک گرامافون با چند صفحه‌ی تانگو، رنگ قفقازی و «ویولون احساساتی»‌ست.

این افراد در عین برانگیختن خشم راوی نگاه شفقت آمیز او را به خود جلب می‌کنند. اما آنچه امروز در بازخوانی داستان ممکن است طلب هم‌دلی بیشتری از خواننده نسبت به این شخصیت‌ها کند، این است که این طبقه و این آدم‌ها با وجود تمامی ضعف‌های انسانی‌شان بر خلاف هم‌گنانشان در بسیاری از کشورهای دیگر که خوب و بد جامعه‌شان را کم و بیش به سلامت زیستند با وقوع انقلابی خونین بی‌رحمانه قلع و قمع شدند و یا از کشورشان گریختند.

21March2015-Don-Joan-Hedayat-1

گویی هدایت با آگاهی منحصر به فردی که از خلال پژوهش‌های تاریخی و اجتماعی کشورش به دست آورده بود وقوفی شهودی به سرنوشت این نسل نوکیسه پیدا کرده بود که به رغم ابتذال و مسخرگی رفتار کودکانه‌شان، شریک غم و شادی‌شان می‌شود، تا جایی که وقتی هم‌سفر تحمیلی- دوست دوران کودکی در ایفای نقش بازیگر رمان‌های پست عشق آلود شکست می‌خورد و به خاطر بی‌مهری معشوق چمدان می‌بندد و عزم بازگشت می‌کند، راوی- نویسنده- به جای کشیدن نفس راحت و استفاده از فراغتی که از ابتدا به دنبالش بود، تلاش می‌کند او را از تصمیم عجولانه‌اش باز دارد و خواننده هم در اینجا، و هم در مواجه‌ی راوی با معشوقه و دُن ژوان  روی دیگر شخصیتی نجوش، بهانه جو و گوشه گیر را می‌بیند و شاهد دل‌بستگی عاطفی او به رفیق سبک مغز دوران کودکی‌اش می‌شود.

موسیقی متن:

1920s Charleston

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , ,