شنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۴
30 August 2016
قصه‌های ما، از رویا تا واقعیت

«لاتاری»

۱۳۹۴ فروردین ۲۳

شهره شعشعانی / رادیو کوچه

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

لاتاری، داستان کوتاهی‌ست که تقریبن در همه مدارس آمریکا تدریس می‌شود. در تاریخ ادبیات آمریکا کمتر داستان کوتاهی‌ست که این همه در باره‌اش بحث و جدل شده باشد، با این همه و شاید به همین دلیل لاتاری تنها کوتاه زمانی پس از انتشارش در سال ١٩۴٨ در مجله نیویورکر مبدل به نوعی شمایل در میان مشهورترین داستان‌های کوتاه امریکایی شد. در همین سال‌ها زمانی که شرلی جکسن، نویسنده داستان، خبر ممنوعیت انتشار قصه‌اش را درافریقای جنوبیِ زیر سلطه نژاد پرست‌ها شنید با خوشحالی گفت، حالا می‌فهمم داستانم را خوب فهمیده‌اند.

نخستین واکنش‌ها به داستان لاتاری خشم و اعتراض بسیاری از خوانندگان بود. این وضعیت را بعضی  منتقدان با نمایش‌نامه رادیویی جنجالی اورسن ولز به نام جنگ دنیاها مقایسه کرده‌اند. موضوع نمایش‌نامه ولز حمله‌ی گروهی از ساکنان سیاره‌ای دیگر به زمین بود. زمانی که نمایش‌نامه در سال ١٩٣٨ از رادیو پخش شد مردم وحشت زده به خیابان‌ها ریختند و ساعت‌ها هرج و مرج عمومی به راه افتاد. انتشار لاتاری درست ده سال بعد از این حادثه وضعیت مشابهی را به وجود آورد. صدها تن از مشترکان نیویورکر به محض خواندن داستان با دفتر مجله تماس گرفتند و خواهان قطع اشتراک‌شان شدند. هزارها نامه اعتراض کینه توازانه به دفتر مجله سرازیر شد.

11April2015-Ghesseha-Shohreh-Lottery-1

خوانندگانی که به نوع دوستی، مردم داری، هم‌دلی، کمک و مراقبت از همسایه به چشم بخشی از رویایآمریکایی نگاه می‌کردند، شاید هنوز سال‌ها وقت می‌خواستند تا از ورای طنز پنهان در پس گفتگوهای به غایت تر و تازه داستانی سبک و خوش‌خوان از فجایعی که انسان- به تعریف عام خود و نه به مفهوم گروهی خاص در مکانی معین-  می‌تواند در یک صبح فرح‌بخش در زیر نور خیره کننده آفتاب و در چمن‌زارهای سبز و خرم مرتکب شود چیزی بشنوند. آن‌ها هیچ رابطه‌ای میان این داستان با مثلن جنگ عالم‌گیری که تنها چهار سال پیش از آن به دست انسان‌های خوب سراسر اروپا را به ویرانی کشیده بود، یا گولاگ‌هایی که به نام عدالت هزار هزار انسان را به کام مرگ می‌برد، یا دادگاه‌های تفتیش عقاید نوینی که یکی دو سال بعد از انتشار این داستان در طلیعه جنگ سرد به ریاست سناتور مک کارتی در کشور خودشان بر پا شد نمی‌یافتند.

شرلی جکسن به موج خشم اولیه در مقابل داستانش عادت کرد. او به خوبی می‌دانست دست روی عصب خاصی گذاشته و حتی یک بار گویا بعد از انتشار لاتاری به شوخی خود را جادوگر می‌خواند که واکنش‌های منفی تازه‌ای برمی‌انگیزد و از آن پس غالبن از گفتگو با روزنامه‌نگارها اجتناب می‌کرد، هر چند که آن‌ها از ادامه جنجال و دامن زدن به شایعه‌ها و نوشتن داستان‌های راست و دروغ درباره زندگی او و اطرافیانش دست بر‌نمی‌داشتند. شیوه زندگی جکسون هم البته با وجود روحیه گوشه‌گیر خوراک خوبی برای شایعه پراکنی‌ها بود. او سال‌ها در کنار شوهرش و چهار فرزندی که به دنیا آوردند در بنینگتون ورمانت زندگی کرد و همان‌جا در سال ١٩۶۵در سن چهل و هشت سالگی درگذشت. خانه‌شان محل رفت و آمد شاعران و نویسندگان صاحب نامی مثل رالف الیسون، برنارد مالامود و هوارد نمیروف بود. شوهر جکسن، منتقد ادبی و استاد کالج محلی  بنینگتون در یک مایلی خانه‌شان بود.

جکسن را منتقدان توصیفگر چیره دست خباثت دنیوی پنهان در پس زندگی روزمره خوانده‌اند. در داستان‌هایش با بنیان‌های جامعه، خانواده، عناد (با خود و دیگری)، پیش قضاوت، اختلال عصبی، و هویت چالش می‌کند. مشاهداتش را به صورتی خشک اما نه عاری از طنز باز می‌گوید، در گفتگو نویسی سبکی ترو تازه دارد که تا مرز پوچی و غرابت پیش می‌رود و خواننده را مجذوب می‌کند.  به‌ترین داستان‌هایش را محصول نوعی هم‌کاری میان جیمز تربر James Thurber  وفلانری اوکانر  Flannery O’Connor خوانده‌اند.

این داستان در مجموعه “لاتاری، چخوف و داستا‌‌ن‌های دیگر” توسط جعفر مدرس صادقی به فارسی ترجمه شده است.

موسیقی متن:

کوارتت در فا مینور، اپوس 80

قطعاتی برای کوارتت اپوس 81

اثر فلیکس مندلسون

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , ,