Saturday, 18 July 2015
25 September 2020

«یک صد وده سال پس از فیلسوف ضد زن»

2009 August 25

سروش / رادیو کوچه

۲۵ آگوست، مصادف است با سال گرد درگذشت یکی از بزرگ ترین فیلسوفان قرن بیستم «فریدریش ویلهلم نیچه» که بدون شک یکی از تاثیرگذارترین فلاسفه است. او در کنار هگل و مارکس، به عنوان سه فیلسوف بزرگ شناخته می شوند. مشهورترین عقاید نیچه در زمینه نقد فرهنگ، دین و فلسفه‌ی امروزی بر مبنای سوالات بنیادینی درباره‌ی بنیان ارزش‌ها و اخلاق، بوده‌است. نیچه در ۱۵ اکتبر سال ۱۸۴۴ در روکن واقع در لایپزیک پروس به دنیا آمد. به دلیل هم زمانی این روز با روز تولد فردریش ویلهلم چهارم که پادشاه وقت پروس بود، پدر او که معلم چند تن از اعضای خاندان سلطنت بود، به ذوق وطن‌خواهی از این تصادف خوشحال گردید و نام کوچک پادشاه را به فرزند خود نهاد. خود او بعدها که بزرگ شد در یکی از کتابهایش گفته:
«این هم زمانی به هر حال به نفع من بود؛ زیرا در سراسر ایام کودکی روز تولد من با جشنی عمومی همراه بود.»

95f47/leki/2568/1

او در 12 سالگی مشغول به تحصیل و شعر گفتن می‌شود. با توجه به عقاید شدید مذهبی که داشت هم‌درسان او به وی «کشیش کوچک» خطاب می‌کردند و یکی از آنان وی را «عیسی در محراب» نامید. لذت او در این بود که در گوشه‌ای بنشیند و انجیل بخواند و گاهی آن را چنان با رقت و احساس بر دیگران می‌خواند که اشک از دیدگانشان می‌آورد. ولی در پشت این پرده، غرور شدید و میل فراوان به تحمل آلام جسمانی نهان بود.
در 23 سالگی به دلیل از دست دادن اعتقادش بر دین مسیحیت هم رشته‌ی الهیات در دانشگاه و هم دینش را از دست می‌دهد.

قدرت و زیبایی شناسی، دو جنبه اصلی نقد نیچه از متافیزیک حقیقت است که در همه مراحل تحول فکری او از آغاز تا پایان حضور دارد و رد پای هردوی اینها، در همه جا از تولد تراژدی تا خواست قدرت مشهود است. با بررسی این دو جنبه و چگونگی ترکیب و تعادل آنها می توان به جوهر تفکر نیچه راه برد.

نیچه در آخرین قطعه کتاب «خواست قدرت »اعلام می‌کند که آدمی و جهان و خلاصه همه چیز اراده‌ی معطوف به قدرت است و نه چیزی دیگر. او می‌گوید این جهان یک هیولای انرژی است. آرای نیچه درباره قدرت، حقیقت و معرفت را می توان در قالب عبارت «خواست قدرت به مثابه تکنولوژی » خلاصه کرد.

آدمی و جهان و خلاصه همه چیز اراده‌ی معطوف به قدرت است و نه چیزی دیگر

این عبارت در عین حال نظریه او در باب دلایل و نحوه ظهور «نیهیلیسم» را نیز توضیح می دهد. جمله‌ی معروف او؛ مرگ خدا نیز از دشمنی نیچه با مسیحیت سرچشمه می‌گیرد. نیچه از زبان زرتشت، شاعران را سرزنش می کند که بیش از حد دروغ می گویند.

در تبارشناسی اخلاق، نیچه موفق می‌شود تا جوهر تاریخی توجیه اخلاقی بر اساس نظریه مبادله خشونت تفسیر کند. تبارشناسی اخلاق، در کنار کتاب چنین گفت زرتشت از شاه کارهای او هستند. داریوش آشوری در ترجمه‌ی کتاب فراسوی نیک و بد انسان چنین می‌نویسد: «نیچه معتقد است که فلاسفه تا قبل از او اخلاق را نشکافته اند بلکه برایش حجت آورده اند و آنچه گفته‌اند فقط بر مبنای تجربه محدود خودشان بوده است. هر اخلاقی درباره آفریننده‌اش است که یا می‌خواهد خود را پنهان کند یا برتر نشان دهد یا از دیگران انتقام بگیرد.  هر دستگاه اخلاقی تحت سیطره جبر است و همه از قوانین تو در توی سخت فرمان می‌برند. هر اخلاق و دستور اخلاقی طبیعت بردگی و حماقت را پرورش می دهد زیرا روح را با انضباط تحمیلی خود خفه و نابود می کند. از نظر نیچه اخلاق افلاطونی که همه چیزهای سقراطی را جستجو و تبلیغ می کند بی پایان و ناممکن است»
در زن ستیزی نیچه نیز سخن زیاد برده شده است:
«زن را با حقیقت چه کار ! از ازل چیزی غریب تر و دل آزارتر و دشمن خوتر از حقیقت برای زن نبوده است- هنر بزرگ او دروغ گویی و بالاترین مشغولیتش به ظاهر و زیبایی است. بیایید ما مردان نیز اقرار کنیم که درست همین هنر و همین غریزه را در زن دوست می‌داریم و ارج می‌نهیم.  مایی که کارو بار دشواری داریم و برای سبک کردن خویش نیاز به آمیزش با موجوداتی داریم که در زیرِ دستان و نگاه‌ها و حماقت‌های ظریف‌شان، جدیت و گرانی و ژرفی ما جنون آسا به نظرمان آید»
او در ریشه‌یابی‌های اخلاق و در کتاب تبارشناسی اخلاق به این نتیجه رسیده بود که زنان عقل کافی ندارند. او اعتقاد داشت باید از دگم‌گرایی ها در اندیشه فلسفی دوری کرد.
زندگی نیچه، یک زندگی تراژیک بود. او سرانجام در ۲۵ اوت سال ۱۹۰۰ در وایمار و پس از تحمل یک دوره‌ی طولانی بیماری براثر سکته مغزی چشم از جهان فرو بست.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|