Saturday, 18 July 2015
19 September 2020
به بهانه‌ی بیستمین سال روز درگذشت مهدی اخوان ثالث

«هی، فلانی! زندگی شاید همین باشد»

2009 August 26

2009026-akhavan-koocheh

مهدی اخوان ثالث؛  متولد اسفند ۱۳۰۷ در  شهر مشهد یکی از شاعران به نام و پرآوازه و موسیقی‌پژوه معاصر ایرانی بود . تخلص او در اشعار «م. امید» بود.

پدر او که علی نام داشت از عطاران و طبیبان سنتی خراسان بود. او یکی از سه برادری بود که با انقلاب ۱۹۱۷ روسیه به ایران آمد و شناسنامه ایرانی گرفت، از این رو آنان نام خانوادگیشان را اخوان‌ثالث به معنی برادران سه‌گانه گذاشتند.

اخوان پیش از اینکه به کار شعر بپردازد به موسیقی روی آورد اما به دلیل مخالفت شدید جد پدری خود آن را کنار گذاشت و به کار شعر را آغاز کرد.

تعریف زیبایی که او از شعر داشت خود بیان‌گر درک و معرفت او از این مقوله‌‌ی ادبیات است.

«شعر محصول بی‌تابی آدم است در لحظاتی که شعور نبوت بر او  پرتو  انداخته است. شاعر بی‌هیچ شک و شبهه و بالفطره باید به نوعی دیوانه باشد و زندگی غیر معمول داشته باشد و این زندگی‌های احمقانه و عادی که ما داریم، زندگی شعری نیست.»

پس از ازدواج با دختر عموی خود به تهران آمد و مدتی در رادیو و تلویزیون مشغول بکار شد. زمانی هم با فروغ فرخزاد کار می‌کرد که این آشنایی دوستی ویژه‌ای بین آن‌ها ایجاد کرد.

با آشنا شدن با شعرنیما  او کتاب «بدعت ها و بدایع نیما» و «عطا و لقای نیما» را تالیف کرد.

با اینکه نخست به سیاست گرایش داشت ولی پس از رویداد ۲۸ مرداد از سیاست تا مدتی روی گرداند. چندی بعد با نیما یوشیج و شیوه‌ی سرایندگی او آشنا شد.

اخوان ثالث در شعر کلاسیک ایران توان مند بود. وی به شعر نو گرایید و آثاری دل پذیر در هر دو نوع شعرش به جای نهاده‌است. هم چنین او آشنا به نوازندگی سه‌تار و مقام‌های موسیقیایی بوده‌است.

شاعر بی‌هیچ شک و شبهه و بالفطره باید به نوعی دیوانه باشد و زندگی غیر معمول داشته باشد و این زندگی‌های احمقانه و عادی که ما داریم، زندگی شعری نیست

او در پاسخ به منتقدین خود که همواره شعر او را دور از سبک نیما می‌دانستند می‌گفت: « من نه سبک شناس هستم نه ناقد…. من هم از کار نیما الهام گرفتم و هم خود برداشت داشته‌ام…. شاید کوشیده باشم از خراسان دیروز به مازندران امروز برسم… »

مهدی اخوان ثالث نخستین دفتر شعرش را با عنوان ارغنون در سال ۱۳۳۰ منتشر کرد. اگرچه اخوان در دهه بیست فعالیت شعری خود را آغاز کرد، اما تا زمان انتشار دومین دفتر شعرش، زمستان، در سال ۱۳۳۶، در محافل ادبی آن روزگار شهرت چندانی نداشت.  شاهکار اخوان ثالث شعر «زمستان است» بود.

هوشنگ گلشیری، نویسنده معاصر ایرانی مهدی اخوان ثالث را رندی می‌داند از تبار خیام با زبانی بیش و کم میانه شعر نیما و شعر کلاسیک فارسی. وی می‌گوید: «تعلق خاطر اخوان را به ادب کهن هم در التزام به وزن عروضی و قافیه بندی، ترجیع و تکرار می‌توان دید و هم در تبعیت از همان صنایع لفظی قدما مانند مراعات النظیر و جناس و غیره.»

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت

سرها در گریبان است

کسی سربرنیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را.

نگه جز پیش پا را دید نتواند،

که ره تاریک و لغزان است.

وگر دست محبت سوی کس یازی،

به اکراه آورد دست از بغل بیرون؛

که سرما سخت سوزان است.

اخوان‌ثالث هم مانند بسیاری از هنرمندان  که نمی‌توانند از راه هنر خود امرار معاش کنند به همین درد گرفتار بود تا جایی که خودش را این‌طور وصف می‌کند:

«حاصل عمر چهل واند ساله‌ام فقط و فقط همین است و همین ، همین چارتا کلام سرود و سرّی است که با شما مردم و با خودم و زمانه‌ی خودم و شما دارم، جز همین و همین سر و سرودی که با شما و برای شما داشته‌ام … دیگر جز این چیزی، مطلقن هیچ ندارم ، نه سر وسامان زندگی، نه امن خاطر ، نه هیچ منصب و رتبه و مراتب و سوابق نسوخته‌ی اداری و مهندسی و کمک مهندسی و دبیری و آموزگاری. با وجود هفده هجده سال کار مرتب و منظم آموزشی در دبستان و دبیرستا ن‌ها و بعد هم کتابخانه‌ی ملی و بعد هم در رادیو و اخیرن هم چند سالی در تلویزیون ملی که درجمع تا بحال  اگر همه سالیان را با انقطاع‌ها و بریدگی‌هایش به روی هم حساب کنیم ، قریب سی سال کار گوناگون فرهنگی تواند بود  و دیگر نه هیچ اطمینان به فردا – آن هم در آستانه‌ی پیری – و نه هیچ بازنشستگی و نه حتی یک آلونک خشتی که هر چارصباح یک بار ناچار نشوم با اهل بیت محترم یک مشت خرت و پرت و چارتا کتاب و دفتر دستک و کلی یادداشت و فیش و پیش‌نویس و پاک‌نویس و بار و بندیل و اسباب  اثاثه ی بر و بچه ها  و خودم را به کول بگیرم و از این خانه به آن خانه ، ازاین محله به آن محله بروم و سر پناهی اجاره کنم .»

حمید مصدق می‌گوید: «در عین نیازمندی، بی‌نیاز بود و برای جیفه‌ی دنیوی سر بر هیچ مقامی خم نکرد.»

شاعر زمستان در ساعت 10:30 شب یکشنبه 4 شهریور 1369 در بیمارستان مهر تهران دیده از این جهان فروبست.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|