شنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۴
30 September 2016
نامه مادر بدر السادات مفیدی به دادستان: «پاهایم توان بالا رفتن از پله‌های زندان را ندارد»

«دختر بی‌گناهم را آزاد کنید»

۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۵

این مطلب از روی صفحه فیس‌بوک زن = مرد گرفته شده است.

عزت‌السادات میری‌، مادر بدرالسادات مفیدی دبیر انجمن صنفی روزنامه‌نگاران، نیمه فروردین ماه سال جاری نامه‌ای به دادستان تهران نوشته و تقاضای رسیدگی به وضعیت دخترش کرده بود با توجه به این‌که پاسخی از سوی دادستان به او داده نشد تقاضا کرده که نامه به صورت سرگشاده خطاب به سایر مقامات منتشر شود.

مادر این روزنامه‌نگار دربند در نامه خود تاکید کرده است: «من که در این صد روز نتوانسته‌ام او را ببینم. زیرا پاهایم توان بالا رفتن از پله‌های زندان را ندارد. هفته پیش پس از مدت‌ها به من زنگ زد در حالی که صدایش می‌لرزید و التماس دعا داشت. از آن روز تا به حال جز گریه و ناله چیزی ندارم این است سزای من سادات و دختر مسلمانم.

متن این نامه سرگشاده به شرح زیر است:

سلام علیکم

امروز ۱۳۴ روز از اسارت فرزند دلبندم، بدرالسادات مفیدی می‌گذرد. یک ماه پیش نامه‌ای به دادستان تهران نوشتم و تقاضا کردم مشکل او را رسیدگی کنند. تا امروز نه تنها جوابی به من نداده‌اند که متوجه شدم هفته پیش بازداشت او را تمدید کرده‌اند.

امروز رنج‌نامه‌ام را به شما تقدیم می‌کنم، فکر می‌کنم وظیفه شما رسیدگی به درد امثال من است. امیدوارم خداوند نوری در دل شما بتاباند که گره مرا باز کنید.

جناب آقای جعفری دولت آبادی دادستان محترم تهران

با سلام

این‌جانب عزت‌السادات مفیدی در آستانه هشتاد سالگی شما را به رعایت حال خود و دخترم بدرالسادات مفیدی دعوت می‌کنم. شنیده‌ام ایشان را می‌شناسید. به من گفته‌اند قبل از وقایع اخیر وی را دیده‌اید و در زندان هم با او ملاقات داشته‌اید. رواست که دختر سادات من که تدین و پاکی قلبش گواهی می‌دهم و هرکه او را می‌شناسد نمونه یک زن مسلمان می‌داند، در زندان باشد در حالی که جز پاکی و درستی از او ندیده‌ام و ندیده‌اند. درست است که در انفرادی باشد در حالی که ناراحتی شدید قلبی و کم‌خونی دارد. آیا خدا راضی است که هر روز و حتا در تعطیلات نوروز که همه در کنار خانواده‌اند، تنهایی‌اش را کسانی بشکنند که بدون آن‌که آن‌ها را ببیند صدایشان را می‌شنود. سزاست که مردان نامحرم این دختر سادات را روزها و شب‌ها تحت فشار بگذارند. خدا می‌پذیرد که در حکومتی اسلامی زنان مسلمان این‌گونه آزار ببینند.

خدا می‌داند که هفت فرزندم را چگونه با سختی بزرگ کردم. چه‌قدر آرزو داشتم که معتقد به دین باشند و درست‌کار. نماز خود را سر وقت بخوانند و چقدر تلاش کردم که مسجد رفتن را بیاموزند. در زندگی با همسرانشان خوش رفتار باشند، فرزندانشان را خوب تربیت کنند و عاقبت به خیر شوند.

نمونه‌شان هم بدرالسادات است که به زبان و قلبم گواهی می‌دهم که همان شد که آرزو داشتم. الان که در زندان است، هر که او را می‌شناسد و مرا می‌بیند شهادت می‌دهد که مسلمان است و با وقار. آیا برای این در زندان است و شب و روز را تحت فشار می‌گذارند که هم‌کاری کند و به گناه نکرده اعتراف.

من که در این صد روز نتوانسته‌ام او را ببینم. زیرا پاهایم توان بالا رفتن از پله‌های زندان را ندارد. هفته پیش پس از مدت‌ها به من زنگ زد در حالی که صدایش می‌لرزید و التماس دعا داشت. از آن روز تا به حال جز گریه و ناله چیزی ندارم این است سزای من سادات و دختر مسلمانم که آخر عمر بجای عزت خودم و احترام او شاهد اسارت او و اندوه بی‌پایان باشم. تقاضا می‌کنم زودتر او را آزاد کنید.

پنج‌شنبه

۲۳ اردیبهشت ۱۳۸۹ – ۱۳ می ۲۰۱۰

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , ,