Saturday, 18 July 2015
06 December 2021
بزرگان ایران زمین- «فروغ فرخ‌زاد»

«فروغ شعر امروز ما»

2010 June 10

آرش و آوا/ دفتر آمریکا/ رادیو کوچه

arash.ava@koochehmail.com

«فروغ فرخ‌زاد» در دی‌ماه سال ۱۳۱۳در محله‌ی امیریه‌ی تهران پا به عرصه‌ی وجود نهاد. پدرش «محمد فرخ‌زاد» یک نظامی سخت‌گیر بود ومادرش زنی ساده و خوش باور او فرزند چهارم یک خانواده‌ی نه نفری بود. چهار برادر به نام‌های «امیر مسعود»، «مهرداد» و «فریدون» و دو خواهر به نام‌های «پوران» و «گلوریا» داشت. پس از اتمام دوران دبستان به دبیرستان خسروخاور رفت. در همین زمان تحت تاثیر پدرش که علاقه‌مند به شعر و ادبیات بود کم کم به شعر روی آورد و دیری نپایید که خود نیز به سرودن پرداخت.

بخش اول

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

خودش می‌گوید که «در سیزده چهارده سالگی خیلی غزل می‌ساختم. ولی هیچ‌گاه آن‌ها را به چاپ نرساندم.»  در سال ۱۳۲۹ در حالی که ۱۶ سال بیشتر نداشت با نوه‌ی خاله‌ی مادرش پرویز شاپور که ۱۵ سال از او بزرگ‌تر بود ازدواج کرد.

این عشق و ازدواج ناگهانی به‌خاطر نیاز فروغ به محبت و مهربانی بود. چیزی که در خانه‌ی پدری نیافته بود.  پس از پایان کلاس سوم دبیرستان به هنرستان بانوان می‌رود و به آموختن خیاطی و نقاشی می‌پردازد. از ادامه تحصیلاتش اطلاعاتی در دست نیست. می‌گویند که او تحصیلات را قبل از گرفتن دیپلم رها می‌کند. اولین مجموعه‌ی شعر او به نام  «اسیر»  در سال ۱۳۳۱در سن هفده سالگی منتشر می‌شود.

کم و بیش اشعاری از او در مجلات به چاپ می‌رسد. با چاپ شدن شعر «گنه کردم گناهی پر ز لذت» در یکی از مجلات هیاهوی عظیمی به پا می‌شود و فروغ را بدکاره می‌خوانند و از آن پس مورد نا‌مهربانی‌های فراوان قرار می‌گیرد.

«گریزانم از این مردم که با من به ظاهر همدم و یک رنگ هستند

ولی در باطن از فرط حقارت به دامانم دو صد پیرانه بستند»

بخش دوم

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

در سال ۱۳۳۲ با شوهرش به اهواز می‌رود. دیری نمی‌پاید اختلافات زناشویی باعث برگشت فروغ به تهران می‌شود. حتا تولد «کامیار» پسرشان نیز نمی‌تواند پایه‌های این زندگی را محکم سازد. سرانجام فروغ در سال ۱۳۳۴ از شوهرش جدا می‌شود.‌ قانون فرزندش را از او می‌گیرد. حتا حق دیدنش را. فروغ ۱۶ سال تمام و تا آخر عمرش هرگز فرزندش را ندید.

«وقتی اعتماد من از ریسمان سست عدالت آویزان بود

و در تمام شهر

قلب چراغ‌های مرا تکه تکه می‌کردند

وقتی که چشم‌های کودکانه‌ی عشق مرا

با دستمال تیر‌ه‌ی قانون می‌بستند

و از شقیقه‌های مضطرب آرزوی من

فواره‌های خون به بیرون می‌پاشید

چیزی نبود. هیچ چیز به‌جز تیک تاک ساعت دیواری

دریافتم : باید‌، باید‌، باید

دیوانه‌وار دوست بدارم»

مجموعه‌هایی از کارهای فروغ فرخزاد:

مجموعه‌ی شعر

ـ اسیر ۱۳۳۱

ـ دیوار ۱۳۳۶

ـ عصیان ۱۳۳٨

ـ تولدی دیگر۱۳۴۱

و مجموعه‌ی نا تمام ( ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد)

در حوزه‌ی سینما

ـ پیوندفیلم(یک آتش)که در سال ۱۳۴۱ در دوازدهمین جشنواره‌ی فیلم‌های کوتاه و مستند ونیز در ایتالیا شایسته‌ی دریافت مدال طلا و نشان برنز شد.

ـ بازی در فیلمی از مراسم خواستگاری در ایران. سفارش موسسه‌ی ملی کانادا به گلستان فیلم بود.

ـ هم‌کاری در ساختن بخش سوم فیلم ( آب و گرما)

ـ مدیر تهیه‌ی فیلم مستند(‌موج و مرجان و خارا) به کارگردانی «ابراهیم گلستان»

ـ مدیر و تهیه و بازی در فیلم نیمه کار‌ه‌ی (‌دریا‌) محصول گلستان فیلم

ـ ساختن فیلم مستند (‌خانه سیاه است‌) از زندگی جذامیان که در زمستان سال ۱۳۴۲ برنده‌ی جایزه‌ی بهترین فیلم جشنواره (‌اوبرهاوزن‌) آلمان شد.

ـ بازی در نمایشنامه‌ی (‌شش شخصیت در جستجوی نویسنده‌) اثر «لوییچی پیراندلو» در سال ۱۳۴۲

ـ و در سال ۱۳۴۴ از طرف یونسکو فیلمی نیم ساعته و از «برناردو برتولوچی» فیلمی پانزده دقیق‌ای در رابطه با زندگی فروغ ساخته شد.

دهمین جشنواره‌ی فیلم (‌اوبرهاوزن‌) آلمان جایزه‌ی بزرگ خود را برای فیلم‌های مستند به یاد فروغ نام‌گذاری کرد.

فروغ فرخزاد سرانجام در ۲۴ بهمن سال ۱۳۴۵ هنگام رانندگی بر اثر تصادف جان سپرد و روز ۲۶ بهمن در گورستان ظهیرالدوله هنگامی که برف می‌بارید به خاک سپرده شد.

«شاید حقیقت آن دو دست جوان بود

آن دو دست جوان

که زیر بارش یک‌ریز برف مدفون شد»

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , ,