Saturday, 18 July 2015
23 September 2020
به بهانه چهلمین سال درگذشت جلال آل احمد

«از رنجی که می‌بریم»

2009 September 12

20090912-al-ahmad-koocheh1

سروش / رادیو کوچه

souroosh@radiokoocheh.com

جلال‌الدین‌ سادات آل‌احمد، معروف به جلال آل‌احمد، فرزند سید احمد حسینی طالقانی در محله سید نصرالدین از محله‌های قدیمی شهر تهران به دنیا آمد، او در سال 1302 پس از هفت دختر متولد شد و نهمین فرزند پدر و دومین پسر خانواده بود.

پدرش در کسوت روحانیت بود و از این رو جلال دوران کودکی را در محیطی مذهبی گذراند. تمام سعی پدر این بود که از جلال، برای مسجد و منبرش جانشینی بپرورد. پس از اتمام دوران دبستان، پدر جلال به او اجازه‌ی  ادامه تحصیل در مقطع دبیرستان را نداد. او که همواره طالب و جویای حقیقت بود به این سادگی تسلیم خواست پدر نشد. خودش چنین می‌گوید: «دارالفنون هم کلاس‌های شبانه باز کرده بود که پنهان از پدر اسم نوشتم. روزها کار؛ ساعت سازی، بعد سیم‌کشی برق، بعد چرم فروشی و از این قبیل… و شب‌ها درس. با در آمد یک سال کار مرتب، الباقی دبیرستان را تمام کردم. بعد هم گاه‌گداری سیم‌کشی‌های متفرقه. بردست «جواد»؛ یکی دیگر از شوهر خواهرهام که این کاره بود. همین جوری‌ها دبیرستان تمام شد و توضیح «دیپلمه» آمد زیر برگه‌ی وجودم…»

در سال‌های آخر دبیرستان ، جلال با کلام کسروی و شریعت سنگلجی، آشنا می‌شود و همین برای پیوستن او به حزب توده کافی بود. در سال ۱۳۲۲ وارد دانش‌سرای عالی تهران می‌شود و در رشته‌ی ادبیات فارسی به تحصیل می‌پردازد.  سه سال بعد در انشعابی جنجالی از حزب توده کناره گرفت. نخستین مجموعه داستان خود به نام «دید و بازدید» را در همین دوران منتشر کرده بود. او که تاثیری گسترده بر جریان روشنفکری دوران خود داشت، به جز نوشتن داستان به نگارش مقالات اجتماعی، پژوهش‌های مردم شناسی، سفرنامه‌ها و ترجمه‌های متعددی نیز پرداخت. شاید مهم‌ترین ویژگی ادبی آل احمد نثر او بود. نثری فشرده و موجز و در عین حال عصبی و پرخاشگر، که نمونه‌های خوب آن را در سفرنامه‌های او مثل «خسی در میقات» و یا داستان-زندگی‌نامه‌ی «سنگی بر گوری» می‌توان دید.

یکی از دغدغه‌های اصلی ذهن جلال دراین سال‌ها تضاد بنیادهای سنتی جامعه و هم‌چنین دوری از اسلام و استعمارزدگی و غرب زدگی فرهنگ ایرانی است، که همین تفکرات او را به سمت خلق شاه‌کاری چون «غرب‌زدگی» می‌کشاند.

در سال ۱۳۲۶ دومین کتاب خود به نام «از رنجی که می‌بریم» را چاپ می‌کند که حاوی قصه‌های شکست مبارزاتش در حزب توده است. انشعاب وی از حزب توده هم در همین سال اتفاق می‌افتد. پس از این انشعاب است که برای مدتی به قول خودش ناچار می‌شود که سکوت کند که البته سکوت وی به معنای نپرداختن به سیاست و بیشتر قلم‌زدن است.

آل‌احمد در ۱۳۲۷ در اتوبوس اصفهان به تهران با سیمین دانشور، که او نیز دانش‌جوی دانشکده ادبیات داستان‌نویس و مترجم بود، آشنا شد و در ۱۳۲۹ با وی ازدواج کرد

«…و زنم سیمین دانشور که می‌شناسید؛ اهل کتاب و قلم و دانش‌یار رشته زیبایی‌شناسی و صاحب نوشته‌ها و ترجمه‌های فراوان، و در حقیقت نوعی یار و یاور قلم. که اگر او نبود چه بسا خزعبلات که به این قلم در آمده بود. (و مگردر نیامده؟) از ۱۳۲۹ به این‌ور هیچ کاری به این قلم منتشر نشده که سیمین اولین خواننده و نقادش نباشد…»

پدر آل‌احمد با ازدواج او با دانشور مخالف بود و در روز عقد به قم رفت و سال‌ها به خانه آن‌ها پا نگذاشت.

با قضیه ملی شدن نفت و ظهور جبهه ملی و دکتر مصدق بود که جلال دوباره به سیاست روی می‌آورد. وی عضو کمیته و گرداننده تبلیغات «نیروی سوم» – که یکی از ارکان جبهه ملی بود – می‌شود. وی در 9 اسفند 1331با عده دیگری از نیروی سومی‌ها بعد از اطلاع از محاصره منزل دکتر مصدق زود به آن‌جا می‌رود و در مقابل منزل دکتر مصدق به دفاع از او سخن‌رانی می‌کند؛ اشرار قصد جان او را می‌کنند و او زخمی می‌شود. در اردیبهشت ۱۳۳۲ به علت اختلاف با رهبران نیروی سومی‌ها از آن‌ها هم کناره می‌گیرد.

یکی از دغدغه‌های اصلی ذهن جلال دراین سال‌ها تضاد بنیادهای سنتی جامعه و هم‌چنین دوری از اسلام و استعمارزدگی و غرب زدگی فرهنگ ایرانی است، که همین تفکرات او را به سمت خلق شاه‌کاری چون «غرب‌زدگی» می‌کشاند. خود او غرب‌زدگی را نقطه عطف کارهایش می‌داند و به واقع هم همین است.

سرانجام وی در ۱۸ شهریور ۱۳۴۸ در سن چهل و شش سالگی در اسالم گیلان درگذشت. پس از مرگ نابهنگام آل‌احمد، جنازه وی به سرعت تشییع و دفن شد که این امر باعث ایجاد باوری بین نزدیکان او درباره سربه‌نیست شدنش توسط ساواک گردید. هر چند همسر وی، سیمین دانشور این شایعات را تکذیب کرده‌است.

منابع:

  • انجمن ادبی شفیقی
  • دانش‌نامه ویکی‌پدیا
  • شورای گسترش زبان فارسی

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|