Saturday, 18 July 2015
28 October 2020
به‌مناسبت سال‌گرد قتل دکتر شاپور بختیار،

«حکومت ملی بجای حکومت دینی»

2010 July 16

مطلب‌هایی که در این بخش تارنمای رادیو کوچه منتشر می‌شود یا بر اساس تقاضای مدیر وبلاگ و یا انتخاب دبیر روز است و نگاهی بی‌طرفانه در آن حاکم است که می‌تواند از هر گروه یا دسته و یا مرامی باشد. این رادیو باز نشر وبلاگستان را فرصتی برای نقد و بررسی آن می‌داند. این بخش با هدف ایجاد فرصت نقد و بررسی در فضای رسانه‌ای وب منتشر می‌شود و بی‌شک نظر نویسندگان آن است و نه رادیو کوچه. کوچه خود را موظف به انتشار عمده نظرهایی می‌داند که در وبلاگستان منتشر می‌شود و از آن مطلع می‌شود.

همایون مهمنش

چو با تخت، منبر برابر کنند /  همه نام، بوبکر و عمر کنند

ز پیمان بگردند و ز راستی / گرامی شود کژی و کاستی

پیاده شود، مردم جنگ‌جوی / سوار آن‌که، لاف آرد و گفت‌وگوی

کشاورز، جنگی شود؛ بی‌هنر / نژاد و هنر کم‌تر آید به بر

رباید همی این از آن، آن از این / ز نفرین، ندانند باز، آفرین

نهان بدتر از آشکارا شود / دل مردمان سنگ خارا شود

بداندیش گردد پدر بر پسر / پسر بر پدر، هم‌چنین؛ چاره‌گر

شود بنده بی‌هنر شهریار / نژاد و بزرگی نیاید به‌کار

چنان فاش گردد غم و رنج و شور / که شادی، به هنگام بهرام گور

نه جشن، نه رامش، نه بخشش، نه نام! / به کوشش؛ به هر چیز، سازند دام

زیان کسان از پی سود خویش / بجویند و دین، اند آرند پیش

نباشد بهار و زمستان پدید / نیارند؛ هنگام رامش نبید

چو بسیار از این داستان بگذرد / کسی سوی آزادگان ننگرد

بریزند خون، از پی خواسته / شود روزگارِ بد، آراسته

از نامه رستم فرخزاد به برادرش، پیش از جنگ قادسیه[1]

نتایج حکومت دینی (برابری تخت و منبر) از دیر باز برای ایرانیان مقوله‌ای شناخته شده بود. سردار ایرانی رستم فرخزاد در نامه به برادرش که در شاه‌نامه فردوسی آمده، عواقب چنین حکومتی را ترسیم کرده است. تقریبن همه آن‌چه این سردار میهن‌پرست در مورد حکومت اعراب در ایران پیش بینی کرده بود، در جمهوری اسلامی تحقق یافته است. عجیب است که بسیاری از هم‌وطنان ما در سال 57 این آموزه‌های باستانی را نادیده گرفته، از راه دکتر محمد مصدق و نهضت ملی ایران، یعنی مبارزه برای آزادی و دموکراسی دور شدند و به هشدارهای مکرر دکتر شاپور بختیار درباره خطر یک دیکتاتوری جدید تحت عنوان مذهب، توجه لازم را ننمودند.

برخی از روشن‌فکران مذهبی هنوز تصور می‌کنند که می‌توان با حکومت دینی به «دین رحمانی» رسید.

برای نمونه گروه سیاسی سایت کلمه، مربوط به آقای میرحسین موسوی، در نوشته‌ای تحت عنوان «جدایی دین از سیاست، یا استقلال نهاد دین از نهاد سیاست؟» که احتمالن به‌منظور توضیح عبارت «استقلال نهاد دین از سیاست» در بیانیه هجدهم آقای موسوی نوشته شده، استفاده از میراث «اسلام انقلابی خمینی» را برای رسیدن به «دین رحمانی سرشار از رحمت، شفقت، معنویت، اخلاق و تکریم انسان» توصیه می‌کند. روشن نیست که نویسندگان چرا تصور می‌کنند که تا کنون در ایران محتوای دیگری جز میراث آیت‌اله خمینی به‌کار رفته است. نظر به مقاومتی که نواندیشان دینی در مقابل استبداد خامنه ای – احمدی نژاد از خود نشان می‌دهند و از آن‌جایی‌که آن‌ها نیز خود را پیرو خرد و عقل سلیم می‌دانند، بد نیست بار دیگر ایشان را به آموزه‌های تاریخ و فرهنگ ایران توجه داد و یادآور شد که اگر در آینده نیز مانند سی و یک‌سال گذشته، تحت عنوان دین حکومت شود، آزادی و دموکراسی که سهل است، حتا تحقق «دین رحمانی» هم ممکن نمی‌شود.

این نکته که جمهوری اسلامی نتیجه منطقی نظرات آیت‌اله خمینی است، چند بار طرح شده و صاحب این قلم نیز آن‌را در نوشته‌ای عنوان کرده است[2]. آن‌چه در جمهوری اسلامی شاهد آن هستیم، نتیجه فکر و عمل آیت‌اله خمینی می‌باشد که وی قبل از انقلاب در کتاب «حکومت اسلامی» طرح نموده بود. تعجب‌آور و چه‌بسا نگران‌کننده است که حتا نواندیشان دینی، امروز تحقق «دین رحمانی» را از طریق بهره‌گیری از میراث آیت‌اله خمینی ممکن می‌دانند. آیا این هم‌وطنان نمی‌دانند که آیت‌اله خمینی به گفته آیت‌اله منتظری، شخصن دستور اعدام چند هزار نفر از زندانیان سیاسی را بدون محاکمه داده و به گفته آیت‌اله خلخالی مستقیمن مسوول اعدام‌ها و نابودی مخالفین بوده و همه می‌دانند که حتا از تروریست‌های اسلامی کشورهای دیگر مانند انیس نقاش نیز برای قتل مخالفین خود استفاده کرده است؟ بنابراین این سوال پیش می‌آید که اگر آیت‌اله خمینی نماد «دین رحمانی» این هم‌وطنان است،

نماد غیر رحمانی ایشان چه کسی می‌باشد؟

کوشش انسان برای حفظ مدل فکری

برای پژوهش‌گران علوم شناخت و روان‌شناسی، کوشش انسان برای مصون داشتن مدل‌های فکری در مقابل تغییر، پدیده آشنایی است[iii]: وقتی یک نظریه یا ایدئولوژی خاص پذیرفته شد و به مدل فکری انسان برای نوعی درک و توضیح پدید‌ه‌های پیچیده خارج از ذهن، که جوامع انسانی یکی از آن‌هاست، تبدیل گردید، آمادگی برای تغییر این مدل یا رهاکردن آن هنگام برخورد با کمبودها و اشتباهات آن، پایین است و انسان کوشش دارد این کمبودها را نادیده بگیرد، آن‌ها را توجیه کند و به گردن «واقعیت موجود» یا عوامل گوناگون دیگر بیاندازد.

نمونه‌ها بسیارند: هنوز هم هستند افرادی‌که شکست کمونیسم در اروپای شرقی و آسیا را نتیجه نقصان این ایدئولوژی ندانسته، علت شکست را دورشدن رهبران کشورهای نام‌برده از «کمونیسم واقعی» قلم‌داد می‌کنند. روشن‌فکران دینی معتقد به مدل فکری آیت‌اله خمینی و علی شریعتی، که او نیز خمینی را رهبر خود می‌شناخت، نیز علی‌رغم آن‌که امروز شاهد و چه بسا خود قربانی فجایع و میراث آن‌ها که هسته مرکزی تفکرشان دخالت دین در حکومت است، می‌باشند، نمی‌پذیرند که این میراث کشور را به‌جای بهشت موعود به جهنمی تبدیل کرده است. آن‌ها نیز کوشش دارند شکست تجربه جمهوری اسلامی را تنها نتیجه عمل‌کرد افرادی مانند خامنه‌ای و احمدی‌نژاد قلم‌داد کنند.

حکومت دینی راهی جز سرکوب ندارد

عامل اصلی اوضاع فاجعه‌آمیز امروز ایران حکومت دینی است. این حکومت که در اساس همان میراث خمینی است، مردم را صغیر و روحانیون را قیم می‌داند. در این حکومت، ولی فقیه به‌عنوان نماینده روحانیون، رایی بالاتر از تمام مردم دارد. این نظام بر سلب حقوق و آزادی‌های مردم و غارت منابع کشور توسط کارگزاران حکومت تحت عنوان دین بنا شده است. شک نیست که مردم چنین سیستمی را تحمل نمی‌کنند و در مقابل آن به مقاومت می‌پردازند. پاسخ حکومت هم نمی‌تواند جز پایمال نمودن بیش‌تر حقوق مردم و افزایش خشونت و اعدام باشد. در این‌جا  اتفاقن آن‌هایی‌که تصور می‌کنند می‌توان جمهوری اسلامی را به نظامی حامل دین رحمانی تبدیل کرد، در اشتباهند.

تقلب در آرا مردم، توسط حکومت دینی یک عارضه گذرا و علاج‌پذیر نیست.

هرگاه که مردم بخواهند مخالف و یا حتا متفاوت از خواست حکومت رای دهند، تقلب در آرا به یک وظیفه دینی تبدیل می‌شود و حتا فردی مانند آقای خاتمی که اکثرن ایشان را فردی پرهیزگار می‌شناسند، در انتخابات ریاست جمهوری سال 1384، در عوض مقابله جدی و همه جانبه با «تقلب در انتخابات»، سخن از «بداخلاقی» می‌راند.

این‌ها خصوصیات یک حکومت دینی است و حتا اگر ولی فقیه از آن حذف و یا برای نمونه شورایی شود، در اساس آن تغییری ایجاد نمی‌شود.

مردم ایران بیش از یک قرن است که برای احقاق حقوق و آزادی‌های خود مبارزه می‌کنند. آن‌ها چه در نهضت مشروطه، چه در جنبش ملی کردن صنعت نفت به رهبری دکتر محمد مصدق، چه در مبارزات پس از کودتای 28 مرداد و چه در خردادماه 1388 و پس از آن با شعار «رای من کو» نشان داده‌اند که آزادی‌ها و حقوق خود را می‌خواهند. اگر مردم در انتخابات ریاست جمهوری به نحو گسترده‌ای شرکت کردند، علت این بود که تصور می‌نمودند، حکومت به این آگاهی رسیده است که نمی‌تواند به روال گذشته ادامه دهد و می‌خواهد قدمی در حل معضلات خویش بردارد. با تجاربی که مردم آگاه ایران از دیکتاتوری محمدرضا شاه و نظام تمامیت خواه جمهوری اسلامی دارند، حاضر نیستند چنین آزمایش هایی را تکرار کنند و حتا اگر ولی‌فقیه و یارانش او را نماینده خدا قلم‌داد نموده، بارها سوگند یاد کنند که می‌خواهند از جمهوری اسلامی برای تحقق دین رحمانی استفاده نمایند، فریب او را نخواهند خورد.

حکومت ملی

نقطه مقابل حکومت دینی، حکومت ملی است که متعلق به همه مردم ایران است و بر اساس یک قانون اساسی دموکراتیک عمل می‌کند، که در آن حقوق و آزادی‌های تمام آحاد مردم رعایت و تضمین شده باشد. قانون اساسی‌ای که «کلیه قوای مملکت را ناشی از ملت» و رای مردم را بالاترین رای در حامعه می‌شناسد. در این قانون اساسی، دین از حکومت جدا و همه مردم صرف‌نظر از جنسیت، دین و مذهب، قومیت، باورهای مذهبی و سیاسی در مقابل قانون مساوی‌اند. در چنین حکومت ملی، گروه‌های اجتماعی و از جمله روشن‌فکران دینی آزادند که در چارچوب قانون، حزب و تشکل‌های صنفی یا سیاسی خود را ایجاد کرده، برنامه ارایه دهند و برای پیش‌برد نظرات و اهدافشان بکوشند.

مبارزه مردم ایران برای آزادی و دمکراسی و جدایی دین از حکومت، اوج و حضیض داشته، اما هیچ‌گاه خاموش نشده و اتفاقن در هر دوره ظاهرن آرام تجدید نیرو کرده و پس از آن با شدت و گستردگی بیش‌تر به میدان آمده است. مصدق رهبر نهضت ملی ایران راه مبارزه برای آزادی و دموکراسی را به ما نشان داد و پس از او بختیار با مقاومتی شجاعانه در مقابل ایجاد یک دیکتاتوری جدید تحت عنوان دین به این مبارزه ادامه داد. رفتن بدنبال میراث‌هایی که بیش از هزار سال است در فرهنگ ایرانی به‌عنوان اشتباه شناخته شده و در سی و یک‌سال گذشته نیز آزمایش خود را پس داده است، جز آن‌که مبارزین صدیق راه آزادی و دموکراسی را در آخر به شکست و نومیدی بکشاند، نتیجه‌ای ندارد. مبارزات مردم ایران با اشکال متنوع، بدور از خشونت ادامه خواهد یافت. بسیاری از روشن‌فکران مذهبی پیش از انقلاب در صفوف نهضت ملی بودند ولی در زمان انقلاب از این راه دور افتادند. پیش‌نهاد به آن‌ها اینست که به راه نهضت ملی بازگردند و با سایر مردم ایران برای آزادی، دموکراسی و جدایی دین از حکومت تلاش کنند. مطمئن باشند که این هم به سود دین و هم به سود کشور است و دین هنگامی «رحمانی، سرشار از رحمت، شفقت، معنویت، اخلاق و تکریم انسان» می‌شود که متکی به امکانات و قدرت حکومتی و ریاکارانی که با تظاهر به دین درپی قدرت و کسب امتیازات و زورگویی هستند، نباشد.

23 تیرماه 1389 برابر 14 ژوئیه 2010


[1]شاهنامه فزدوسی، ویرایش فریدون جنیدی، نشر بلخ، بنیاد نیشابور، تهران سال 1387

[2] همایون مهمنش، “کتاب «حکومت اسلامی» را دقیق تر بخوانیم!”، http://www.homayoun.info/magh/hokumateslami.htm

شهریور 1387

[iii] همایون مهمنش، مدل های فکری،

فروردین 1371

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , ,