مطلبهایی که در این بخش تارنمای رادیو کوچه منتشر میشود یا انتخاب دبیر روز سایت و یا پیشنهاد دوستان رادیو است که میتواند از هر گروه یا دسته و یا مرامی باشد. نظر های مطرح شده در این بخش الزامن نظر رادیو کوچه نیست. اگر نقد و نظری بر نوشته های این بخش دارید می توانید برای ما ارسال کنید.
مدرسه فمینیستی: هفت ـ هشت سال پیش دوست فرزانهای از شرق آمریکا برای دیدار به منزل ما آمده بود و عکس دکتر مصدق را روی طاقچه اطاق ناهارخوری دید و گفت: «عکس قشنگی از مصدق است». گفتم، آری، دیگر به این قرار رسیدهام که از میان مردان سیاست که رفتهاند تنها عکس او را بر دیوار خانهام نصب کنم چرا که او را چهرهای موجهتر و وحدت بخشتر از بقیه یافتهام. آن دوست که فمینیست و پژوهشگر توانایی در تاریخ زنان است، گفت: «اما یادت نرود که مصدق هم برای زنان کار چندانی نکرد و بر سر حق رای برای زنان تلاشی در خور انجام نداد». گفتم آره میدانم، اما من مجموع عملکرد و دیدگاههای مصدق را در نظر میگیرم و معتقدم او طرفدار حق رای زنان بود اما نتوانست در آن دوره تاریخی، این حق را، قانونی کند.
حال میخواهم در اینجا بر همین نکته انگشت بگذارم که چرا دکتر مصدق نه تنها در مسیر دموکراسی خواهی برای مردم ایران و منطقه خاورمیانه چهره بسیار مهمی است .
امروز جنبش سبز به نمادی چون مصدق بسیار نیازمند است، بلکه بهطور مشخص و خاص، در جنبش زنان و جنبش دانشجویان و جوانان نیز میتواند به پاس دیدگاه هایش مورد احترام قرار بگیرد و این جنبشها نیز می توانند در ارتقای مقام نمادین و الگووار مصدق در جنبشهای خود بکوشند.
اما پیش از این میخواهم یادآوری کنم که من دکتر مصدق را بت نمیکنم و اگرچه او را به صورت یک مصلح بزرگ، یک دموکرات شاخص و تاثیرگذار، یک چهره ملی بسیار قابل احترام و ماندگار میستایم، ولی به خود و همه، حق میدهم ضعفها و اشتباهاتش را نیز گوشزد کنیم و از آنها عبرت بگیریم.
اهمیت دکتر مصدق برای جنبش دموکراسی خواهی امروز
دکترمصدق هنوز و بهویژه برای جنبش کنونی دموکراسی خواهی ما یک الگوی مثبت، مهم و یک نماد ضروری و موثر است، از همین روست که جنبش سبز که به نمایندگی از جوانان مبارز امروز، نمادهایی چون ندا آقا سلطان، سهراب اعرابی، محسن روحالامینی و… را با خود حمل میکند، شایسته است که به نمایندگی از نسل پدران و مادران و پدربزرگها و مادربزرگهایش نیز نمادهایی را بازپردازی و ترویج نماید، نمادهایی همچون مصدق (و احتمالن افراد دیگری همچون طالقانی، بازرگان، خیابانی، ستارخان، روزبه، فاطمی، مختاری، پوینده، پروین اعتصامی، فروغ فرخزاد، مهرانگیز منوچهریان، صدیقه دولت آبادی ،سیمین بهبهانی، شیرین عبادی، مهرانگیز کار و …).
اما چه عواملی این مشروعیت، حقانیت و مقبولیت را بیش و پیش از همه به نماد مصدق میبخشد؟ اگر سه جنبه از زندگی دکتر مصدق، یعنی شخصیت و منش، شیوه کار و روش، و بالاخره دیدگاهها، باورها و نگرش مصدق را بررسی کنیم، شاید بهراحتی بتوانیم به این پرسش پاسخ دهیم.
بررسی خصوصیات شخصی افراد میتواند یکی از معیارهای مهم باشد. فمینیسم در همان شعار معروف «هر چیز شخصی، سیاسی است» بهدرستی نشان داده که زندگی خصوصی با زندگی عمومی و سیاسی افراد ارتباط دارد.
دکتر مصدق در زندگی شخصی و خصوصیاش، بهطور کلی شخصی سالم، صادق، متعهد به اخلاق، شرافت و دارای عزت نفس بود. از قول یکی از دستیارانش میخواندم که مصدق از امکانات دولتی هرگز به سود منافع شخصیاش استفاده نکرد، از چاپلوسی و رشوه گریزان بود، از مردان چند زنه خوشش نمیآمد، از خیانت به همسر و همینطور از صیغه ابراز نفرت میکرد. مصدق دو یتیم را به خرج خود بزرگ میکرد و… او به رغم آنکه از خانواده طبقه بالا و مرفه بود، اما همیشه ساده زیست بود.
از سوی دیگر مصدق دارای تواناییها، دانش، اعتماد به نفس و مهارتهای بسیار هم بود. او اولین ایرانی بود که دکترای حقوق گرفت. مصدق شخصیت محکمی داشت. همچنین در فن بیان و خطابه، مهارت و خلاقیت بسیاری از خود نشان میداد… او فردی مقتدر و قوی بود. البته منظورم این نیست که او فردی «اقتدارگرا» بود، چرا که شخصیت مقتدر با شخصیت اقتدارگرا متفاوت است. مصدق نه نظامی بود، نه ایدئولوژیک و نه پارتیزان، بلکه وکیل مردم (وکیل مجلس) بود و دغدغهاش به جز دفاع از منافع مردم نبود.
گذشته از سلوک روحی و شخصیتیاش، شیوه و روش کار و مبارزهاش نیز، قابل اطمینان بود. او فرا ایدئولوژیک، فرامسلکی، فراحزبی، عملگرا، فراطبقاتی و به شیوه ائتلافی عمل میکرد. پراگماتیسم او به معنای زیر پا گذاشتن اصول نبود، او وقتی در ۱۹۴۹ جبهه ملی را تشکیل داد با نیروهای گوناگون مانند سوسیالیستها، سکولارها و مذهبیها از گرایشهای مختلف بر سر اهداف ملی، ائتلاف تشکیل داد.
باورها و دیدگاههای دکتر مصدق نیز، نشاندهنده جنبه مثبت دیگری از زندگی اوست. زیرا مصدق یک دموکرات لیبرال و سکولار بود و در عین همکاری با نیروهای مختلف سیاسی، در مسیر استقرار و تحکیم یک دولت ملی، دموکراتیک و سکولار نیز صادقانه تلاش میکرد. در حقیقت هر چند محمد مصدق از لحاظ اخلاقی و آرمانهای ملیگرایی به مهدی بازرگان شباهت داشت اما امتیاز مصدق نسبت به بازرگان این بود که سکولار بود.
او به لحاظ نظری، فردی عملگرا، مدرن، قانونمدار و به دور از تعصبات ایدئولوژیک بود. از این رو تنها در دوران مصدق بود که حتا احزاب کمونیست مثل حزب توده هم میتوانستند بهطور قانونی فعالیت کنند و در خیابان تظاهرات ترتیب بدهند و…
در این میان به نظر میرسد که برای شناخت دقیقتر دکتر مصدق باید به دیدگاههای ناسیولیستی و تجددخواهی و مبارزات ضداستعماری ایشان نیز با ظرافت بیشتری برخورد کرد. چرا که میتوان سه نوع ناسیونالیسم متفاوت را از یکدیگر تمیز داد: اول ناسیونالیسم دولتمدار، اقتدارگرا و استبدادی است که آن را میتوان در دیدگاههای رضاشاه و محمدرضاشاه یافت.
ناسیونالیسم نوع دیگر، ناسیونالیسم پوپولیستی و مذهبی است که ضدیتاش با استعمار از زاویه ترقیخواهانه نیست. این نوع ناسیونالیسم، تفاوتی بین مدرنیت و استعمار قایل نیست و با غرب و دموکراسی لیبرال خصومت دارد نمونه آن نومحافظه کاران حاکم بر ایران است.
اما ناسیونالیسم مصدق، ماهیت ضدیت با مدرنیت و یا غرب را نداشت، بلکه مصدق میخواست مانع استثمار و سو استفاده غرب شود و خواهان گسترش دموکراسی لیبرال و تجدد در ایران بود. او دموکراسی لیبرال را تبدیل به بدیل در مقابل استبداد و استعمار کرد. البته او، هم با استعمار مشکل داشت و هم با کمونیسم و خطر شوروی. اما افسوس که غرب این تفاوت او را درک نکرد و از اینرو آمریکا از وحشت این که حزب توده دارد قوی میشود و با این توهم که مصدق دارد به طرف حزب توده و شوروی کشانده میشود، با انگلیس همکاری کرد و کودتای ۲۸ مرداد را مهندسی نمود.
در هر صورت، تفاوت این سه نوع دیدگاههای ناسیونالیستی بسیار است، بهطوری که نام دکتر محمد مصدق را از نمادهای آن دو ناسیونالیسم دیگر، کاملن مجزا میکند. هرچند همه حاکمانی که در ایران حکم راندهاند هیچگاه سر سازگاری با مصدق را نداشتند بهطوری که حتا یک خیابان و پارک و یا حتا یک سالن را بهنام مصدق نگذاشتند، درحالیکه به اسم خالد استامبولی، یعنی قاتل انور سادات رییسجمهور مصر، خیابانی را در تهران نامگذاری کردند.
در اوایل انقلاب خود مردم بهطور خودجوش و ابتکاری، نام خیابان پهلوی را به خیابان مصدق تغییر دادند اما دولت با فاصله کوتاهی آن را تغییر و نام ولیعصر بر آن نهاد. اما به رغم عنادورزی حاکمان، مردم ما همواره یاد و خاطره دکتر مصدق را پاس داشتهاند بهطوری که به گفته شاهرخ اخوی در ۱۶ اسفند ۱۳۵۸ یک میلیون نفر در احمدآباد برای بزرگداشت مصدق جمع شدند ولی هیچکس بزرگداشتی برای آیتاله کاشانی برگزار نکرد، جز عده معدودی در منزل یکی از دوستان آیتاله طالقانی. هرچند در آن مراسم خود آیتاله طالقانی به صراحت و روشنی اظهار کرد: «نام دکتر مصدق همان اندازه که برای هشیاری، بیداری، نهضت مقاومت و قدرت ملی خاطرهانگیز است، به همان اندازه برای دشمنان ما، دشمنان داخلی و خارجی، استعمار خارجی و عوامل استعمار داخلی وحشتآور و نگرانیآور است.» شاید از همین رو بود که سال گذشته (۱۳۸۸)، پس از انتخابات حتا اجازه برگزاری سالگرد کوچکی برای دکتر مصدق را ندادند، چرا که به نظر میرسد آنها حتا از نام مصدق گریزانند تا چه برسد که برای او سمینار و کنفرانس و یا بزرگداشت برگزار کنند.
مصدق و حقوق زنان
در شرایط دهه ۱۹۴۰ و اوایل دهه ۱۹۵۰، ایران تجربه دموکراسی پارلمانی را به شکلی کوتاه از سر میگذراند. در این دوران تحرکات سیاسی و حزبی گسترش یافته بود و احزاب مختلف بهصورت رسمی فعالیت میکردند. در این دوران با توجه به فضای باز نسبی که ایجاد شده بود، شمار انجمنهای زنان و نشریات زنان به سرعت افزایش یافت. «جمعیت زنان ایران» در همین دوران فعالیت داشت که آنرا بدرالملوک بامداد هدایت میکرد. بدرالملوک بامداد در همان دوره نشریه «زن امروز» را هم منتشر می کرد. از سوی دیگر، نشریه «بانو» نیز که بین سالهای ۱۹۴۴ تا ۴۷ به چاپ میرسید توسط نیره سعیدی منتشر میشد و نیز انتشار نشریه «حقوق زنان» که در سال ۱۹۵۱ صورت میگرفت.
در سال ۱۹۴۲ «حزب زنان ایران» با هدایت صفیه فیروز و فاطمه سیاح به راه افتاد و نشریه «زنان ایران» به سردبیری دکتر فاطمه سیاح و نویسندگانی همچون فروغ حکمت، زهرا خانلری، سیمین دانشور، و… در میان نشریات زنان میدرخشید.
می دانیم که در این دوره محور فعالیت جنبش زنان، درخواست «حق رای برای زنان» بود. بنابراین اکثر سازمانها و نشریات زنان برای گرفتن این حق، تلاش میکردند و البته در این میان، برخی از احزاب سیاسی نیز این درخواست را مورد حمایت قرار میدادند. از جمله حزب دموکرات به رهبری احمد قوام و نیز حزب توده. اما بخشی از روحانیون محافظهکار مخالف حق رای برای زنان بودند.
حزب توده و یا در واقع بخش زنان حزب توده در سال ۱۹۴۶ برای تصویب حق رای زنان در مجلس تلاش کرد، اما این تلاش به نتیجه نرسید. در ۱۹۴۹، مصدق که نماینده مجلس بود کوشید تا یک لایحه اصلاحی در زمینه قانون انتخابات را در مجلس به تصویب برساند که این قانون در ابتدا شامل حق رای برای زنان هم میشد. در این دوره انجمنهای زنان تلاش بسیار کردند تا با طرح این مسئله در افکار عمومی و نیز لابی با نمایندگان مجلس، حق رای برای زنان را در مجلس شورای ملی به تصویب برسانند، اما مخالفت بخش مذهبی جبهه ملی و نیز روحانیون محافظهکار مانع این کار میشد، به طوری که حتا یک نماینده مجلس، حق رای به زنان را ضد اسلام دانست. و در قم، علیه حق رای زنان تظاهراتی به راه افتاد و یک نفر کشته و ۱۵ نفر زخمی شدند. بعد از مخالفتهای گسترده، بند مربوط به حق رای برای زنان از لایحه اصلاحی حذف شد.
در حقیقت در این دوره ما شاهد اتحاد سکولارها و مذهبی ها، علیه حقوق زنان هستیم.
حسن نزیه که یک ملی گرای سکولار بود و ۳۰ سال بعد در مخالفت با جمهوری اسلامی نقش مهم و فعالی باز کرد یکی از کسانی بود که در آن زمان با دادن حق رای به زنان مخالفت کرد و گفت: «چنان که میدانیم زنان ظرفیتهای روانشناختی لازم برای تصدی مقامات و امور سیاسی را ندارند… زنان بیش از مردان اسیر هوا و هوسها هستند. جاهطلبی و حسادت و غرور در میان زنان بیش از مردان یافت میشود. حال اگر آنها مجاز گردند که در امور سیاسی شرکت کنند و در انتخابات رای دهند هرج و مرج باور نکردنی در دنیای زنان ایجاد خواهد شد. زنان خواهند توانست که مردان را به خود جذب کنند و در عین حال ثابت کنند که برتر از مرد هستند. خواهید دید که حتا دختر مدرسهایها خواب و رویای وکیل مجلس شدن را در سر میپرورانند. برای آنها وظایف طبیعی زنان، نظیر مادریت و امثال آن، یا کاملن فراموش میشود و یا بیاهمیت خواهد شد» (محمد گلبن، ۱۹۷۵، نقد و سیاحت، مجموعه مقالات و تقریرات فاطمه سیاح، انتشارات توس، ص ۱۴۴).
سالها بعد از کودتا هم در دوره نخستوزیری علی امینی در سال ۱۹۶۲، باز هم عدهای از سکولارها، با روحانیون مخالف حق رای زنان و تغییر در قونین خانواده، همزبان شدند. در حقیقت در طول تاریخ معاصر ایران و نیز در نقاط دیگر جهان، ما معمولن شاهد آن بودهایم که حقوق زنان وجهالمصالحه قرار گرفته است. اما آنچه میخواهم در این جا تاکید کنم آن است که مصدق به رغم آنکه مدافع حق رای زنان بود، اما در آن زمان در موقعیتی قرار گرفته بود که او را به عقبنشینی در مقابل مخالفان واداشت. او خودش دلیل اینکار را چنین توضیح میدهد: «نمیخواهم در چندین جبهه جنگ کنم، حقوق زنان جبهههای چالش را بیش از حد امکانات موجود، گسترش میدهد.»
مصدق و مسئله اقوام
در دهه ۱۹۴۰ علاوه بر مسئله حقوق زنان، مسئله اقوام، و بحث خودمختاری و فدرالیسم نیز یکی از محورهای چالش در جامعه ایران بود. در آن دوره تحرکهای قومی و مبارزات در جهت خودمختاری ـ و حتا جداییطلبی ـ مطرح بود بهطوری که جمهوری مهاباد و اتفاقات آذربایجان دو واقعه مهم آن دوره محسوب میشود.
دکتر مصدق اولویتاش ایجاد ایرانی یکپارچه، نوین و دموکراتیک بود و از ترس نفوذ شوروی و دستکاریهای این کشور در مسئله قومی، ناچار به مسئله اقوام اولویت نداد. هرچند او معتقد به مجالس ایالتی و ولایتی بود که خود میتوانست زیربنای محکم و مناسبی برای برقراری نوعی فدرالیسم باشد. به یاد دارم آقای یوسف بنیطرف، در تحقیقاش در مورد دکتر مصدق نوشته است که مصدق هیچگاه با فدرالیسم مخالفت نکرد ولی او آن زمان را مناسب حرکت بهآن جهت نمیدید. البته عمر صدرات دکتر مصدق کوتاهتر از آن بود که بتوانیم انتظارات زیادی از آن داشته باشیم.
سخن پایانی
با توجه به آنچه که در طول تاریخ معاصرمان میبینیم مخالفت با حقوق زنان و یا اقوام به گروه و دسته خاصی مختص و منحصر نیست و افراد اعم از سکولار یا مذهبی میتوانند در جبهه مخالف حقوق زنان حرکت کنند، بنابراین میتوان نتیجه گرفت که معیار اصلی ما امروز «دموکرات بودن» و پایبندی به «حقوق شهروندی» است و نه مذهبی بودن یا سکولار بودن. چه بسیارند سکولارهایی که ضد حقوق زنان، ضد حقوق اقوام و اقلیتها و بهطور کلی ضد دموکراسی هستند و بسا مذهبیهایی وجود دارند که دموکراتاند و حقوق زنان را میپذیرند. بنابراین معیار و محک ما برای سنجش نیروها و افراد اگر بر دموکرات بودن تاکید نداشته باشد میتواند به راحتی به کژراهه برود چرا که امروز سکولار بودن وقتی ارزش دارد که فرد، دمکرات هم باشد. بدون شک مصدق نمونه روشنی از چنین معیاری بود، پس می توانیم او را پاس داریم.
این مقاله، متن تحریر شدهی نکات اصلی سخنرانی دکتر نیره توحیدی است که در «کانون دوستداران فرهنگ ایران» در تاریخ ۱۳ ژوئن ۲۰۱۰ ایراد شده است.
«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

دوشنبه ۱۵ شهریورماه ۱۳۸۹- ۶ سپتامبر ۲۰۱۰
شروع پخش زنده از ساعت ۴/۰۰ بعداز ظهر – به وقت تهران
گزیده اخبار مطبوعات دوشنبه ایران
سوت – «پایان رویدادی بهنام المپیک» - محمدرضا
میکروفن – «شایعترین نوع سرطان در بانوان ایرانی» - شکوفه
پسنشینی تند – «مینویسم کلیک، تو بخوان شلیک» – اکبر ترشیزاد
روزنگاشت – «سی سال درخشش برای دیوار» - محبوبه
دایرهی شکسته – «نشریههای زرد یا عامهپسند» - مهشب تاجیک
پارس نامه – «قدیمیترین تمدن بشری جهان» - امیر و کاملیا
گفتوگوی روز – «اگر به همراهی میاندیشید منشوری جامع بدهید» – اردوان روزبه
رادیو پسکوچه – «کشف دلیل آنفولانزای خوکی» – (قسمت اول) – پارسا
محمدرضا / رادیوکوچه
mohamadreza@koochehmail.com
به نقل از سایت جهانورزش [...]