Saturday, 18 July 2015
17 January 2021
سعدی‌نامه

«طنز و طیبت در سخن سعدی»

2010 July 20

حمید جعفری / رادیو کوچه

hamid@radiokoocheh.com

نه طریق دوستان‌ست و نه شرط مهربانی                 که به دوستان یک‌دل سر دست برفشانی

دلم از تو چون نرنجد؟ که به وهم درنگنجد                 که جواب تلخ گویی تو بدین شکردهانی

نفسی بیا و بنشین، سخنی بگو و بشنو                  که به تشنگی بمردم بر آب زندگانی

غم دل به کس نگویم که بگفت رنگ رویم                  تو به صورتم نگه کن که سرایرم بدانی

عجبت نیاید از من سخنان سوزناکم                         عجبست اگر بسوزم چو بر آتشم نشانی

دل عارفان ببردند و قرار پارسایان                             همه شاهدان به صورت تو به صورت و معانی

نه خلاف عهد کردم که حدیث جز تو گفتم                 همه بر سر زبانند و تو در میان جانی

تو نظیر من ببینی و بدیل من بگیری                         عوض تو من نیابم که به هیچ کس نمانی

نه عجب کمال حسنت که به صد زبان بگویم              که هنوز پیش ذکرت خجلم ز بی زبانی

مده ای رفیق پندم که به کار در نبندم                       تو میان ما ندانی که چه می‌رود نهانی

مزن ای عدو به تیرم که بدین قدر نمیرم                              خبرش بگو که جانم بدهم به مژدگانی

دل دردمند سعدی ز محبت تو خون شد                             نه به وصل می‌رسانی نه به قتل می‌رهانی

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

«برگسون» رساله کوچکی به نام «خنده» دارد. او می‌گوید که این عالم وجودی که در آن هستیم دارای دینامیسمی است. به سخن دیگر، نظم حرکتی دارد. اگر چیزی از این مدار حرکت خارج بشود، برای ما مضحک جلوه خواهد کرد. چه نظر برگسون را بپذیریم چه رد کنیم، این را نمی‌توان انکار کرد که طنزنویس و طنزگو چیزی را به ما نشان می‌دهند که با عرف نمی‌خواند. طنز نشان دادن حماقت و سفاهت است. طنز از خردمندی سخن نمی‌گوید. به مدد و تجسم خردمندی است که سفاهت و حماقت را آشکار می‌کند. با تصویرگری عدل است که ظلم را نشان می‌دهد. این تقابل، که در آثار سعدی همه جا وجود دارد، شرط طنز است. اتفاقن همه طنزنویسان با این تقابل است که زبان به طنز می‌گشایند. نزد فیلسوفانی مانند افلاطون و سقراط نیز طنز عمده، تقابل است. در تقابل اگر شما نظری بدهید و حق را به کسی ارزانی کنید، طنز را خراب کرده‌اید. از همین روست که می‌گوییم عقل طنزنویس، عقل حاکم نیست؛ بلکه او کاری می‌کند تا با عقل شما ارتباط برقرار کند. طنزنویس با خوب و بد کاری ندارد. او تنها نشان می‌دهد و آشکار می‌کند. در واقع آینه‌ای در برابر رویدادها می‌گیرد تا صورت آن‌ها را نشان دهد. وظیفه طنزنویس حل مسایل نیست، او تنها به طرح مسئله می‌پردازد.

آن چه بازگو شد بخشی از سخنان دکتر «رضا داوری اردکانی» بود که در سخنرانی‌ای تحت عنوان «طنز و طیبت در سخن سعدی» در مرکز فرهنگی شهر کتاب تهران بیان شد.

دکتر داوری اردکانی در ادامه‌ی سخنان خود این گونه عنوان کرد که طنز سعدی را در سه نمونه می‌توان مطرح کرد. نخست آن طنزی که به شوخی نزدیک است، دوم طنزی که کم‌تر شوخی دارد و سومین نمونه از طنز سعدی اصلن شوخی ندارد. اگر ما فکر کنیم که در طنز یک زبان عمومی وجود دارد و الفاظ و عبارات در هر جایی گفته شوند همان معنایی را دارند که در زبان عمومی دریافت می‌شود، باید قدری در این مسئله تجدید نظر کنیم. الفاظ و کلمات در شعر معنا دارد و اگر شعر را به نثر تبدیل کنیم چیزی باقی نمی‌ماند. اگر لطیف‌ترین اشعار حافظ هم به نثر تبدیل شود، دیگر شعری از آن برجای نمی‌ماند. طنز زبان خاص خود را دارد. طنزها زبانشان با هم فرق می‌کند. طنز نوعی روان‌شناسی است؛ زیرا در طنز نامربوطی سخن و بی‌‌جایی فعل نشان داده می‌شود.

حکایتی که در سعدی‌نامه‌ی امروز خواهید شنید از باب اول گلستان‌، در سیرت پادشاهان انتخاب شده است.

یکی از ملوک خراسان محمود سبکتکین را به خواب چنان دید که جمله وجود او ریخته بود و خاک شده مگر چشمان او که هم‌چنان در چشم خانه همی‌گردید نظر می‌کرد سایر حکما از تاویل این فرو ماندند مگر درویشی که به جای آورد و گفت هنوز نگران است که ملکش با دگرانست.

بس نامور به زیر زمین دفن کرده‌اند                 کز هستیش به روی زمین بر نشان نماند

وان پیر لاشه را که سپردند زیر گل                 خاکش چنان بخورد کزو استخوان نماند

زنده است نام فرخ نوشین روان به خیر           گر چه بسی گذشت که نوشین روان نماند

خیری کن ای فلان و غنیمت شمار عمر                    زان پیشتر که بانگ بر آید فلان نماند

موسیقی‌ای که در سعدی‌نامه‌ی امروز می‌شنوید از آلبوم «همایون مثنوی» به خوانندگی «محمدرضا شجریان» و سنتور نوازی «منصور صارمی» انتخاب شده است. این آلبوم که اجرایی در آذرماه سال 1363 است‌، در دستگاه همایون تنظیم شده و اشعار فخرالدین عراقی و فیض کاشانی به صورت ساز و آواز در آن خوانده می‌شود.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , ,