Saturday, 18 July 2015
20 January 2021
حس مشترک نسل انقلاب،

«ویدئو / ترس‌، دروغ، سانسور»

2010 July 24

حسن سربخشیان

هر زمان که برای پوشش برنامه مهمی هم‌چون جام‌جهانی و یا المپیک رفتم خیلی با خود درگیر بودم به‌خاطر آنچ‌ه مقابل چشمانم اتفاق می‌افتاد و آن‌چه باید به تصویر می‌کشیدم در کشورم ایران.

همین‌ یک‌شنبه گذشته هم یکی از همان روزها بود که باز برای چندمین بار شادی و غم را با هم و در درون خود داشتم، غم داشتم برای جوانانی که در کشورم جوانی کردن را از آنان گرفتند همان‌طور که از ما گرفتند در ۳۱ سال گذشته و می‌دانم که باز حدیث تکرار است این بازگویی اما باید گفت و باید نوشت برای هزارمین بار حتا نمی‌شود در سال ۲۰۱۰ زندگی کرد با این همه پیش‌رفت تکنولوژی و هم‌چنان دید که  عده‌ای متحجر متعصب‌ انتخاب کنند آن‌چه را من و شما و دیگران باید ببینیم و یا نبینیم‌.

عکاسی کردن اکنون در داخل کشور حرفه دشواری است چون نیاز به اندیشیدن را در مخاطب زنده می‌کند و این بلای جان رژیم‌های مذهبی هم‌چون کشور ماست. عکاسان ایرانی که برای پوشش مراسم جهانی عکاسی می‌کنند اما هم‌چون راویانی هستند که می‌بینند و ثبت می‌کنند اما خود به سلاخی آثار خود می‌پردازند و آن‌ها را  سانسور می‌کنند  چرا که عمدتن اندام ‌زنی‌ در میان است که نباید تحریک کننده و خلاف شرع و باور مسند‌نشینان‌ باشد تصویری را که نشان می‌دهند.

همه خوب می‌دانیم که افرادی این ممیزی را داخل کشور و در سیستم رسمی صدا و سیما و البته وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در شکلی وسیع‌تر برای تمام جامعه مد نظر دارند تا خدای نکرده جوانان گم‌راه نشوند. اما سوال این‌جاست که افراد مسوول سانسور چگونه به این مرتبت رسیده‌اند و از کجا معلوم خودشان این پاک بودن و مستثنی بودن – البته به زعم خودشان- را برای خود می‌توانند  در نظر بگیرند در شرایطی که باید ببینند و چشمشان را هم درویش کنند و به ورطه گناه نیافتند؟ باز همه خوب می‌دانیم قسمت عمده‌ای از جامعه اکنون با ماهواره در ارتباط با شبکه‌های تلویزیونی خارج از کنترل نظام حاکم بر ایران هستند که به زعم دست‌اندرکاران نظام حاکم بر ایران همگی توسط سازمان‌های جاسوسی آمریکا‌، اسراییل و انگلیس اداره می‌شوند.

اما به‌راستی این دایره معیوب کی و چگونه باید اصلاح شود؟

در این میان به یاد همسایه‌ام در تهرانم افتادم که روزی با اشتیاق به من گفت: «امشب فیلم سینمایی شبکه چهار را تماشا کن و من از وی پرسیدم خودت دیده‌ای و چگونه فیلمی است؟‌ وی در پاسخ به من گفت‌: خودم سانسورش کرده‌ام، من مبهوت مانده  بودم که این جوان بیست و چهار- پنج ساله کیست که برای امثال من‌ و دیگران تصمیم بگیرد تا چه چیزی را ببینیم‌ یا نبینیم؟»

برگردیم به بحث فوتبال و مرور کنیم آن‌چه را در بعد از بازی‌های تیم ملی فوتبال ایران رخ می‌دهد و یا بازی‌های ورزشی دیگر در اقصا نقاط جهان که از تلویزیون رسمی جمهوری اسلامی ایران پخش می‌شود.

[youtube]http://www.youtube.com/watch?v=k9NPL8lzuLI[/youtube]

روز یک‌شنبه گذشته شهر واشنگتن را اسپانیایی‌ها تقریبن قرق کرده بودند و هر چه خواستند به رقص و پای‌کوبی پرداختند و کسی هم حتا پلیسی که خودش را فقط نشان داد که آن‌جاست کاری به کارشان نداشت. توجه داشته باشید این‌جا مملکت آن‌ها نبود ولی آن‌ها  تا دلشان خواست برای قهرمانی تیم ملی شان  شادی کردند.

حال خودتان مقایسه کنید با ایران که همین دیروز یکی از دوستان نوشته بود مانده‌ام همه‌جا وقتی مردم پلیس را می‌بینند حس امنیت در آن‌ها ایجاد می‌شود ولی در ایران  مردم در برخورد با پلیس احساس عدم امنیت به وجودشان  رخنه می‌کند؟ و من یاد حرف‌های دخترم سحر افتادم که‌ سال پیش  این روزها  به من می‌گفت: «بابا هر وقت از کنار پلیس‌های ضد شورش عبور می‌کنم ترس سر تا پایم را فرا می‌گیرد.»

در خاطراتم که غرق می‌شوم پارسال در چنین روز‌هایی ‌آخرین روزهای ‌بودنم در ایران را گذراندم و آخرین شب را در نیز ندانستم چگونه به صبح رساندم، ترس سراپای وجودم را در بر گرفته بود‌، ترسی را که دخترم از آن سخن گفت با پوست و خونم می‌فهمیدم و نمی‌توانستم به او بگویم دخترم من هم می‌ترسم چه رسد به تو و این ترسی نهادینه شده و مدام زنده‌ در تمام ما  ایرانیان است که بعد از انقلاب پنجاه و هفت در ایران زندگی کرده‌ایم.

از بحث خود دور نشوم این‌که شما را با نگرشی پاستوریزه در جامعه‌ای که‌ دور تا دورش را با دیوارهایی حصار کشیده شده کنترل کنند زمانش گذشته است اما  حاکمیت تا زمانی که بتواند بر مسند قدرت خود بماند و امکانش را داشته باشد بدتر از این را نیز بر ملت ایران تحمیل خواهد کرد اما اگر زمانی برسد که بین این ارزش‌ها و قدرت خود بخواهد یکی را  انتخاب کند قطعن از مواضع خود کوتاه خواهد آمد و حتا حجاب را هم آزاد خواهد کرد و آن‌وقت دیگر اصلن مسئله آن‌ها دیدن یا ندیدن نخواهد بود و جای آن را ماندن یا رفتن خواهد گرفت.

اکنون تمامی خانواده‌های ایرانی دارای اندرونی و بیرونی هستند که کودکان آن خانواده‌ها بایست خود را مطابق آن‌چه مصلحت جامعه است با دروغ جلوه دهند، بزرگ شوند، داخل خانه‌شان ماهواره و لیدی گاگا ببینند که چطور با لباس‌های نیمه برهنه آواز می‌خواند و محبوب جوانان غرب است و در بیرون خانه‌شان شاهد (‌پلیس نسبت‌) که جویای رابطه بین زن و مرد کنار هم در مجامع عمومی است باشند و این دایره معیوب است که مدام می‌چرخد و این کودکان را پدران و مادران جامعه معیوب دیگری در آینده می‌کند.

هم‌چنان برای مقابله با امواج مسموم فرهنگی به نقل از  محمد بنیادی، معاون پرورشی آموزش و پرورش ایران، تشکیل افسران جنگ نرم ‌و اعزام آن‌ها به مدارس، ‌پایگاه‌ها و دارالقرآن‌ها» را با هدف پیش‌گیری از «‌‌آسیب‌های اجتماعی، در همین راستا باید  ارزیابی کرد

اما این‌که چرا این انقلاب هنوز بعد از ۳۱ سال نتوانسته است نسلی آن‌چنان‌که باید مطابق با ارزش‌ها و معیارهای اسلامی و انقلابی پرورش دهد؟ ممکن است پاسخ های بی‌شماری داشته باشد که بدون شک یکی از پاسخ‌ها عدم وجود نقطه اشتراک بین آن‌چه جوان امروزی در دنیای خارج از ایران می‌بیند با آن‌چه به عنوان الگو در جامعه داخل به آنان عرضه می‌گردد است.

سال ۱۹۹۸ که تیم ملی فوتبال ایران توانسته بود بعد از سال‌ها به رقابت‌های جام جهانی فرانسه راه یابد در تهران جشنی بر پا شد که شاید جز معدود دفعاتی بود که به‌واسطه فضای نسبتن آزاد بعد از انتخاب آقای خاتمی مردم آزادانه توانستند در خیابان‌ها شادی کنند و هنوز فراموشم نمی‌شود عکسی از همان روزها را بعد‌ها در پایان دولت خاتمی و آغاز دولت احمدی‌نژاد نتوانستم در کتابم به چاپ برسانم که خانمی پرچم ایران را در دست گرفته بود  و ممیز وزارت ارشاد علت عدم مجوز چاپ به آن عکس را حالت رقص آن خانم اعلام کرد.

همین هفته پیش نادر طالب‌زاده فیلم ساز ارزشی ایران در مصاحبه‌ای با خبرگزاری فارس اعلام کرد آن‌چه در شبکه‌های ماهواره‌ای فارسی زبان شاهد هستیم، موضوعاتی است که برای مخاطبان ایرانی جذابیت دارد، در ایران خط قرمزهایی داریم که نمی‌توانیم به سراغ آن‌ها برویم خطوط قرمز رژیمی که هفتاد میلیون جمعیت دارد‌، خطوط و انحناهای بدن زنان است که هر روز هم قرمزتر می‌شود.

نسل من و بعد از من حس مشترکی دارند که تا مدت‌ها در میان فرزندانمان نیز تکثیر شده و می‌شود، زندگی با دروغ‌، سانسور و ترس. زندگی در اندرونی و بیرونی‌.

واشنگتن دی سی

جولای ۲۰۱۰

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

TAGS: , , , 

۱ Comment


  1. علی رضا
    1

    خب این مطلب خاطرات گذشته بود؟