Saturday, 18 July 2015
24 November 2020
ریشه‌یابی یک سمبل

«سلام هیتلری حزب‌اله»

2010 August 06

مطلب‌هایی که در این بخش تارنمای رادیو کوچه منتشر می‌شود یا انتخاب دبیر روز سایت و یا پیشنهاد دوستان رادیو است که می‌تواند از هر گروه یا دسته و یا مرامی باشد. نظر های مطرح شده در این بخش الزامن نظر رادیو کوچه نیست. اگر نقد و نظری بر نوشته های این بخش دارید می توانید برای ما ارسال کنید.


منبع: من می خواهم به کشورم برگردم / صادق رحیمی

احتمالن این را شنیده‌اید و عکس یا فیلم‌هایش را هم دیده‌اید که حزب‌اله لبنان و نیز تعدادی از گروه‌های فلسطینی رسمن از سلام نظامی مشابه سلام رسمی حزب نازی آلمان، یا به قول معروف «سلام هیتلری» استفاده می‌کند. اما سوالی که در ذهن من مانده بود و جوابی برای آن نداشتم این بود که چرا حزب‌اله این فرم سلام را انتخاب کرده است، و معنی آن چه می‌تواند باشد؟ هر جا که سوالم را پرسیده بودم جوابی قانع کننده از کسی نشنیده بودم، و اجازه بدهید همین‌جا هم اعتراف کنم که با همه آشنایی که با سپاه و حزب‌اله و تفکرات فاشیستی این‌ها داشته‌ام باز هیچ‌وقت این امکان را جدی نگرفته بودم که این سلام در واقع نه «مشابه» سلام هیتلری، بلکه خود آن باشد . . .

امیدوارم به زودی فرصتی دست بدهد تا متنی با جزییات بیش‌تر در مورد ارتباط مستقیمی که بین جریاناتی که فعلن در ایران در راس قدرت قرار دارند با تفکر فاشیستی (فاشیسم، نه به عنوان فحش، بلکه به عنوای یک تئوری و دیدگاه اجتماعی/سیاسی!) بنویسم، اما فعلن اجازه بدهید تا حرفم را به همین یک مسئله منحصر کنم که «سلام هیتلری» حزب‌اله و حماس در واقع نه با تعبیر و تفسیر، بلکه با یک خط واقعی، روشن و صریح به هیتلر و حزب نازی مرتبط می‌شود، به صورتی که شرحش در زیر می‌آید.

حزب‌اله لبنان همان‌طور که می‌دانید در اوایل دهه 1980 تحت نفوذ و هدایت مستقیم حزب‌اله‌ ایران (سپاه) و با به هم پیوستن یکی دو گروه محلی در لبنان، تشکیل شد. یکی از گروه‌های اصلی این اتحاد گروهی به‌نام «جهاد اسلامی» بود، تا جایی که تا مدت‌ها «حزب‌اله» و «جهاد اسلامی» یکی شناخته می‌شدند. اما یکی از ریشه‌های ایدئولوژیک حرکتی که به نام سازمان جهاد اسلامی شناخته می‌شد و شعبه‌های مختلفی با میزان ارگانیزاسیون متفاوت در چند کشور داشت، از قبیل جهاد اسلامی مصر، جهاد اسلامی فلسطین، جهاد اسلامی ترکیه، جهاد اسلامی یمن، و سازمان جهاد اسلامی لبنان، تشکیلاتی بود به نام «اخوان المسلمین».

به عبارت دیگر، یکی از مشخصه های این گروه‌ها که تحت نام «جهاد اسلامی» به یک‌دیگر مرتبط بودند ریشه داشتن آن‌ها بود در سازمان مادری که به نام «اخوان المسلمین» یا «برادری اسلامی» شناخته می‌شد. اگرچه اخوان المسلمین از لحاظ عقیدتی سنی مذهب محسوب می‌شد، اما به نحو جالبی با گروه‌های رادیکال شیعه به هم‌فکری رسیده بودند، کما این‌که «حماس» که یک جنبش سنی و از «فرزندان» مستقیم اخوان‌المسلمین می‌باشد سال‌هاست که با حزب‌اله لبنان و یا جمهوری اسلامی ایران روابطی بسیار تنگ و غیر قابل تفکیک برقرار کرده است. یا مثلن سازمان جهاد اسلامی فلسطین که یک گروه سنی مذهب می‌باشد و باز از سازمان‌های زیر مجموعه اخوان المسلمین است، روابط بسیار نزدیکی با عناصر مختلف جمهوری اسلامی از جمله گروه مصباح داشته است. باز در همین راستا می‌توان از روابط بسیار نزدیک بین نواب‌صفوی (روحانی بنیانگذار گروه تروریستی «فدائیان اسلام» که هم خمینی و هم خامنه‌ای از وی با احترام و تقدیس فراوان سخن گفته‌اند)، و اخوان المسلمین نام برد، تا جایی که در سال 1954 سید قطب، یکی از بزرگ‌ترین متفکران اخوان المسلمین، شخصن از نواب صفوی دعوت کرد تا برای شرکت در «کنفرانس آزادی قدس» به اردن برود، که در همان سفر هم وی سخنرانی مشهور خود را کرد که طی آن خواستار کنار گذاشتن اختلافات شیعه و سنی در جهت اتحاد بر علیه قوم یهود گردید و فریاد کرد «هر کسى که مى‌خواهد یک شیعه جعفرى راستین باشد، باید در کنار حرکت اخوان‌المسلمین قرار گیرد».

در هر حال حکایات فراوانند و همین‌طور جزییات، که گرچه مهم هستند اما جایشان این‌جا نیست و همان‌طور که عرض شد امیدوارم به زودی متنی متناسب در آن زمینه بنویسم. اما نکته ساده‌ای که می‌خواستم این‌جا روشن بشود همین بود، که امیدوارم واضح شده باشد، یعنی رسیدن سر نخ این گروه‌ها به یک نقطه واحد، یا لااقل شراکت ریشه‌ای آن‌ها در این نحله واحد، که عبارت باشد از تئوری‌های سیاسی و اجتماعی اخوان المسلمین.

حالا اجازه بدهید برسیم به سوال اصلی و این که اهمیت این «تئوری‌های سیاسی و اجتماعی اخوان المسلمین» برای موضوع این متن، یعنی استفاده حزب‌اله و حماس از «سلام هیتلری» چه می‌تواند باشد. برای پاسخ به این سوال مرور مختصری بر یکی از حکایت‌های کم‌تر بازگو شده جهان اسلام معاصر لازم می‌شود، که عبارت باشد از داستان روحانی عربی به نام «امین الحسینی».

داستان امین الحسینی داستان جالب و مهمی است که احتمالن در آینده بیش‌تر به آن خواهم پرداخت، اما برای بحث فعلی ما کافی است که بدانیم امین الحسینی بین سال‌های 1921 تا 1948، یعنی از چند سال بعد از جنگ جهانی اول [1914-1918] تا چند سال بعد از جنگ جهانی دوم [1939-1945]، «مفتی اعظم» مسلمانان در شهر اورشلیم بود، که نه تنها از لحاظ فکری گرایشات عمیق فاشیستی و ضد یهودی داشت، بلکه نهایتن در سال 1941 (در میان جنگ جهانی دوم) به آلمان رفت، با هیتلر دیدار کرد و مبدل به یکی از سران حزب نازی شد، و با گردآوری سربازان مسلمان، بخصوص از میان اعراب و مسلمان‌های سرزمین‌های عثمانی مثل بوزنی، گردان‌های مهمی از مسلمانان فاشیست آن‌هم به‌عنوان گردان‌های برگزیده متعلق به سازمان مخوف «اس اس» (SS) تشکیل داد. تصویر متشکل از یک شمشیر و یک آرم صلیب شکسته که در کنار صفحه می‌بینید در واقع پرچم لشکریان امین‌الحسینی است که برای اولین بار نماد‌های اسلام و فاشیسم را یک‌جا گردآورده است. هم‌چنین، اگر به عکس‌های دوم و سوم در پایین همین صفحه نگاه کنید تصاویری از «حاج امین الحسینی» خواهید دید که در حال دیدن سان از سربازان گردان معروف به «حنضر» [Hanzar یا Handschar]، و اجرا و دریافت «سلام هیتلری» در مقابل آنان است.

همان‌طور که عرض کردم، حکایت حاج امین الحسینی داستان جالب و مهمی است (از جمله داستان اقامت او در ایران و تلاش برای فرستادن نفت ایران به هیتلر و نقش مهمی که در حمله متفقین به ایران و سرنگون کردن رضا شاه بازی کرد) که متاسفانه این‌جا جای گستردن بیش از اینش نیست، اما تا بازگردیم به موضوع اصلی متن، این نکته را می‌خواستم اشاره کنم که روابط مستقیم و غیر مستقیم زیادی امین الحسینی را به گروه‌های مورد نظر ما در جمهوری اسلامی، لبنان و فلسطین مرتبط کرده است. به عنوان مثال، شاید ندانید که بنیانگذار سازمان «فتح»، و رهبر «سازمان آزادی‌بخش فلسطین» که عمومن به‌نام «یاسر عرفات» و یا با کنیه «ابو عمار» شناخته می‌شود، نام اصلیش عبارت است از «محمد عبد الرحمن عبد الرؤوف عرفات القدوه الحسینی»، و این «الحسینی» که در آخر نام وی هست با آن «الحسینی» خودمان یکی است، و یاسر عرفات و امین الحسینی نه تنها از یک عشیره، بلکه در واقع اقوام نزدیک هستند. این نیز موضوع شناخته شده‌ای است که رهبری عرفات بر سازمان آزادی‌بخش فلسطین به اشاره امین الحسینی انجام گردید.

علاوه بر این، فردی به نام «فیصل الحسینی»، که پسر دائی عرفات و نوهٔ مفتی اعظم (امین الحسینی) میباشد، نه تنها یکی از سران سازمان آزادیبخش و بعد ها ارتش آزادی‌بخش فلسطین، بلکه یکی از رهبران سیاسی و نظامی فلسطین و از کاندیداهای اصلی برای رهبری محسوب می‌شد. اما از روابط خونی گذشته، خود یاسر عرفات یکی از شاگردان و پیروان فکری امین الحسینی محسوب می‌گردد، و بارها حسینی را «قهرمان بزرگ اسلام» و یا القاب دیگر خوانده و بسیار از او تمجید کرده است [این متن آخر سرشار از اطلاعات تاریخی است، خواندن آن را به دوستانی که انگلیسی میدانند توصیه میکنم].

عرفات سال‌ها در مصر با «اخوان المسلمین» هم‌کاری نزدیک داشت، و دو تن از یاران بسیار نزدیک و قدرتمندش در جرگه‌های امنیتی و نظامی فلسطین، یعنی «ابو ایاد» (صلاح خلف) و ابو جهاد (خلیل إبراهیم الوزیر) از اعضای اخوان بودند. واقعیت این است که با کمی تحقیق می‌توان روابط تور مانندی را مشاهده کرد که افراد و نام‌های بسیار مهمی در سیاست معاصر دنیای اسلام را به طور مستقیم و غیر مستقیم به دو نقطه اساسی این بحث، یعنی امین الحسینی و اخوان المسلمین گره می‌زند، و در میان این نام‌ها علاوه بر کسانی مثل عرفات و نواب صفوی به سرعت و به کرات به افرادی چون خالد مشعل، حسن نصراله، مصباح یزدی، و دیگر نمایندگان اسلام رادیکال برمیخوریم.

اما از روابط افراد با تفکر و روابط امین الحسینی با فاشیسم هم که بگذریم، یکی از معبرهای اصلی ایدئولوژیکی که به گستردن و نفوذ ریشه‌ای دیدگاه‌های ضد یهودی الحسینی و روابط فکری و عملی وی با نازی‌های آلمان کمک مهمی کرده است همان تشکیلات اخوان المسلمین است، که عرض شد نقش یک تشکیلات «مادر» را بخصوص در اواسط و نیمه دوم قرن بیستم برای بسیاری از تشکیلات اسلامی تند رو چه شیعه و چه سنی ایفا کرده است (در مورد نفوذ این تشکیلات در افکار نواب صفوی و پشتیبانی خمینی از وی صحبت شد، و در مورد تاثیر و نفوذ افکار سید قطب بر خامنه‌ای نیز می‌توانید این متن را بخوانید. اخوان مسلمین هم‌چنین با وقوع انقلاب پشتیبانی راسخ خود را از خمینی و افکار وی اعلام کردند، و اگرچه بعدها بنا به بعضی مسایل رابطه ایشان پیچیده‌تر شد، اما بخصوص با ورود خامنه‌ای به صحنه این روابط باز قدرت گرفتند). واقعیت تاریخی این است که اخوان المسلمین در دهه‌های 30 و 40، یعنی در سال‌های جنگ جهانی دوم، به ایجاد روابط مخفی و آشکار با هیتلر و حزب نازی پرداخت، تا جایی که در کشورهای خاورمیانه و مصر به تبلیغات مستقیم برای هیتلر و تفکرات حزب نازی پرداختند. امین الحسینی از آغاز روابط نزدیکی با متفکر و بنیانگذار مهم اخوان‌المسلمین یعنی حسن‌البنا داشت و به‌همین دلیل برخی وی را از پدران فکری اخوان‌المسلمین شناخته اند. در اواسط 1940 امین‌الحسینی مستقیمن نقش رهبری شعبه اخوان‌المسلمین در فلسطین را بر عهده گرفت.

می‌دانم که متن بیش از آن‌چه که در نظر داشتم به جزییات پرداخته است، و عذر می‌خواهم از آن جهت. اما اجازه بدهید لااقل بیش از این ادامه ندهم، چرا که به گمانم به اندازه کافی آن حلقه های زنجیری که لازم بوده را روشن کرده ام که به اصل مطلب برگردیم و ببینیم که چطور و چگونه است که در واقع سلام هیتلری حماس و حزب‌الهنه تنها اتفاقی و عجیب نیست، بلکه برعکس گوشه ای از یک ارتباط واقعی و شرم آور را نشان میدهد بین تفکری که به سان ویروسی مخرب و هوشمند دیروز در قالب حزب نازی و پرداختن به فرهنگ و اصالت «مردم» و پاکسازی نژادی رخ نموده بود، و امروز محمل مناسب خود را در تفکر تند رو دینی و تحت عنوان پرداختن به فرهنگ و اصالت اسلامی و الهی و پاکسازی فرهنگی و اجتماعی متجلی کرده است.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , 

۱ Comment

  1. 1

    دوست گرامی، اگر به متن اصلی نگاه کنید میبینید که اجازه بازنشر تنها با ذکر مرجع و نویسنده داده شده است، حال آنکه این متن شما نه نام نویسنده را ذکر کرده است و نه لااقل لینکی به مرجع آن ارائه کرده است. به گمانم ضروریات اخلاقی و حرفه ای حکم میکند که لطف کنید و این اطلاعات را در اختیار خواننده ها قرار دهید. با
    تشکر فراوان از توجه شما. صادق رحیمی
    —-
    رادیو کوچه:
    با احترام و تشکر از توجه شما، مطلب های نقل شده در بخش وبلاگستان این رادیو با هدف آشنایی خوانندگان و شنوندگان با سایر فعالان در وبلاگستان منتشر می شود و بی شک هدف ارتباط است. اگر در ابتدای هر متن توجه کنید لینک مطلب اصلی به صورت نوشته و ارجاع به مرجع اصلی آورده می شود
    به روز باشید و سپاس از توجه تان