Saturday, 18 July 2015
24 November 2020
به بهانه درگذشت «رابیندرانات تاگور»

«روزنگاشت / اولین آسیایی دارنده نوبل»

2010 August 07

مریم / رادیو کوچه

maryam.m@koochehmail.com

روزنگاشت امروز به بهانه درگذشت «رابیندرانات تاگور» شاعر، فیلسوف، موسیقی‌دان و چهره‌پرداز اهل بنگال هند است که در ششم می سال 1861 میلادی در کلکته هندوستان به دنیا آمد و در هفتم آگوست 1941 میلادی درگذشت.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

تاگور از خاندان برهمنان هند بود. بنیادگذار خاندانش مردی به‌نام «پنچامن کوشاری» بود. او در آغاز در جسور در بنگال جنوبی می‌زیست ولی پس از پیدا کردن اختلاف با مرزبان آن سامان در سال‌های پایانی سده هفدهم از شهر خویش به دهکده ماهی‌گیری کوچکی به‌نام گوویندپور کوچید. مردم این دهکده که از طبقه‌های پایین هندوستان شمرده می‌شدند زیستن خانواده‌ای از طبقه برهمنان را در میان خویش ارج نهادند و به پنچامن لقب «تاکور» دادند که معنای سرور را در زبان هندی می‌رساند.

پس از چندی که این خاندان با انگلیسی‌ها ارتباط برقرار کردند و به داد و ستد با هم پرداختند نزد انگلیسی‌ها «تاگور» خوانده شدند که تغییر شکل داده همان تاکور بود و رفته رفته به‌عنوان نام‌خانوادگی بر این خاندان به‌جای ماند. پس از چندی دهکده زیستگاه آنان و دهکده‌های گرد آن به شهر تبدیل شد و نام کلکته را به خود گرفت. خاندان تاگور هم که داد و ستد گسترده‌ای با انگلیسی‌ها داشتند به رونق و سود و دارایی بسیاری دست یافتند.

اوج پیش‌رفت این خاندان در زمان پدربزرگ رابیندرانات تاگور که «دورکانات» نام داشت پدید آمد. وی که در ۱۷۹۴ دیده به جهان گشوده بود به جوان‌مردی و بخشندگی شهرت داشت و هم‌چنین رهبر آیین راج راموهوم روی» (Raja Rammohum Roy) بود. دورکانات دوبار به انگلستان رفت که بار دوم در سال ۱۸۴۴ بود. وی از این سفر باز نگشت و در سال ۱۸۴۶ در شهر لندن درگذشت. از او سه پسر به‌جای ماند که بزرگ‌ترین آن‌ها «دبندرانات» پدر رابیندرانات تاگور در سال ۱۸۱۷ زاده شد. از آن‌جا که وی مردی دین‌دار و پارسا بود از سوی هندوان لقب «ماهاریشی» را که لقبی است ویژه رهبران دینی یافت. ماهاریشی چهارده فرزند داشت که رابیندرانات کوچک‌ترین آن‌ها بود.

رابیندرانات را در میان خانواده «رابی» می‌خواندند. سیزده سال و ده ماه از زندگیش گذشته بود که مادرش را از دست داد. از آن‌جا که پدرش که زمین‌دار بزرگی بود پیوسته در سفر بود نگه‌داری وی بر عهده برادرانش افتاد.

وی زیر تاثیر خانواده از کودکی با فلسفه و چهره‌پردازی و موسیقی و شعر و نویسندگی آشنا شد. خواندن و نوشتن را در خانه آموخت. او از کودکی شعر می‌گفت. وی را به آموزشگاه‌های گوناگون فرستادند ولی وی با مدرسه خو نمی‌گرفت و از آن گریزان بود چنان‌که در بزرگ‌سالی مدرسه را آمیزه‌ای از بیمارستان و زندان خواند.

در چهارده سالگی نخستین شعر خود را در جشن ملی – فرهنگی بنگالی‏ها خواند.

تاگور به هم‌راه پدر به سیر و سفر پرداخت و در هفده سالگی به هم‌راه برادر به انگلستان سفر کرد و در رشته حقوق به تحصیل پرداخت. او در آن کشور شروع به مطالعه زبان انگلیسی و تحقیق و جستجو درباره شاعران انگلیسی کرده و خود نیز کتاب‏هایى را که به زبان بنگالی نوشته بود به انگلیسی ترجمه کرد.

رابی خیلی زود به اصول تعالیم کهن و مکتب‏های فلسفی هند روی آورد و به آثار شاعران گذشته بنگالی و انگلیسی دل‌بستگی یافت. وی تا قبل از 18 سالگی 7000 بیت شعر سرود و در این کار تبحر یافت.

رابیندرانات به خواست پدر در هنگامی که 22 ساله بود با دختری از گروه برهمنان به‌نام «بهاوا تارینی ری چودری ازدواج کرد. رابیندرانات پس از آن همسرش را «مری‌نالینی» می‌خواند.

در ۲۲ دسامبر ۱۹۰۱ وی به شانتی‌نیکتان رفت و در آن‌جا آموزشگاهی با نام «خانه صلح» تاسیس کرد. این آموزشگاه در آغاز پنج شاگرد داشت که یکی از آنان بزرگ‌ترین پسر خود تاگور بود. هم‌چنین آن‌جا پنج آموزگار نیز داشت. از آن‌جا که از میان آموزگاران پنج تن مسیحی بودند برپایی چنین جایی بر هندوان دین‌دار خوش نیامد.

در همان سال همسرش سخت بیمار شد، وی را به کلکته بردند ولی وی در ۲۳ نوامبر ۱۹۰۳ درگذشت. از او پنج فرزند به‌جای ماند. چندی پس از آن دومین دخترش رنوکا بیمار شد و سرانجام نه ماه پس از مادر و در سیزده ‌سالگی در گذشت. چندی پس از آن با مرگ یکی از شاگردانش به بیماری آبله روبه‌رو شد و چون این بیماری واگیر بود به ناچار آموزشگاه را به‌جای دیگری به نام شلیدا برد. در ۹ ژانویه ۱۹۰۵ پدرش مهاریشی در هشتاد و هشت سالگی جان سپرد. در نوامبر ۱۹۰۷ جوان‌ترین پسرش سامیندرا مرد و پدر را داغ‌دار کرد. وی هنگام مرگ سیزده ساله بود. این روی‌دادهای تلخ بر شعرهای تاگور اثر بسیاری گذارد.

تاگور در سال ۱۹۱۲ به فکر افتاد تا شعرهای دفتر شعر پرآوازه خود «گیتانجلی» را به انگلیسی برگرداند. وی در ۲۷ مارس همان سال با پسرش راتیندرانات و همسر او به لندن رفت، در آن‌جا برگردان گیتانجلی را به پایان رساند. این شعرها در انگلستان بسیار پذیرفته شد و با اقبال اهل ادب روبه‌رو شد. وی چندی پس از آن به زادگاهش بازگشت. در نوامبر همان سال در شانتی‌نیکتان آگاه شد که شعرهای گیتانجلی برایش جایزه نوبل را به ارمغان آورده است. او نخستین آسیایی است که به جایزه نوبل دست یافت. تاگور به سال ۱۹۱۴ جایزه نوبل و نشان فرهنگستان سوئد را از دست «لرد کار مایکل» مرزبان بنگال دریافت داشت.

آموزشگاه تاگور در سال 1921 میلادی توسعه یافت و به دانشگاه تبدیل شد. تاگور به موازات نشر مقالات و کتاب‏های گوناگون، درباره مسایل تربیتی و فرهنگی، هم‌چنان به خلق آثار ادبی محض، ادامه داد.

از میان آثار منثور تاگور که بیان کننده فلسفه اوست، شاید دل‏انگیزتر از همه، مجموعه نامه‏های خارجی است که در سال انتشار یافت. هم‏چنین از رابیندرانات تاگور حدود 60 دیوان شعر، چهل داستان کوتاه و بلند، پنجاه نمایش‏نامه و تعدادی رساله و کتاب فلسفی به جای مانده که بیش‌تر آن‏ها به زبان انگلیسی ترجمه شده است.

وی در سپتامبر ۱۹۴۰ به کوه‌های هیمالیا – همان‌جا که در کودکی پدرش وی را بدان‌جا برده بود – رفت. ناگهان ناخوش شد و به ناچار به کلکته بازگشت. پس از درمان به شانتی‌نیکتان رفت. دوباره بیمار شد و او را در ۲۵ جولای ۱۹۴۱ به کلکته بردند. او را جراحی کردند ولی حالش بدتر شد. سرانجام در هفتم آگوست همان سال در حالی که هشتاد سال و سه ماه از زندگیش می‌گذشت جان سپرد.

منابع:

راسخون

ویکی پدیا

گوگل

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , ,