Saturday, 18 July 2015
02 December 2020
کافه کوچه – گفت‌وگو با «محمد جلالی چیمه»

«داستان بزن باران از زبان شاعر»

2010 August 07

علی خردپیر / پاریس / رادیو کوچه

میهمان امروز کافه کوچه‌، آفرینش‌گر شعر است و ترانه‌. جامعه‌شناسی خوانده اما استاد ادب فارسی است. کتاب‌هایش را روی میز کافه که ورق می‌زنم‌، برگ برگش تاریخ ایران است‌. با او درباره یک ترانه سخن گفتم. ترانه‌ای که بر دل میلیون‌ها ایرانی نشست ولی نام شاعر را کس ندانست‌. «بزن باران». ترانه‌ای که حالا خواننده‌اش در تهران و میان شماست‌. گویا قرار است که شهرداری هم سالن کنسرتی در اختیارش بگذارد و به جای لس‌آنجلس در تهران بخواند‌. تهرانی که هنوز خون سهراب‌ها و نداها روی آسفالت خیابان‌هایش خشک نشده است.

با «محمد جلالی چیمه»، متخلص به «م. سحر» از ترانه‌ای که تا پس کوچه‌های دور‌ترین شهرهای سرزمینم رفته است سخن گفتیم که  چه بسیار زمزمه کردند خونین‌دلان آن دیار :

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

بزن باران و شادی بخش جان را

بباران شوق و شیرین کن زمان را

به بام غرقه در خون دیارم

بپا کن پرچم رنگین کمان را

خبر دارید که «محمد نوری» به تازگی درگذشت‌، می‌دانم که با او آشنا بودید، اگر درباره‌اش سخنی دارید بفرمایید تا در ادامه به موضوع این برنامه از سری برنامه‌های کافه کوچه بپردازیم .

درگذشت محمد نوری به عنوان هنرمند بزرگ موسیقی برایمان فقدان بزرگی است و به تمامی اهل فرهنگ و هنر تسلیت می‌گویم. نوری شخصیت ویژه‌ای داشت و علاوه بر این‌که صدای استثنایی داشت‌، مردی خود‌ساخته بود و انسانی با‌فرهنگ بود و این درک را داشت که در یک شرایط تاریخی خاص‌، جای خالی سرود ملی را با صدای خود پر کند و موقعی که ایران در منتهای مظلومیت خود از لحاظ اجتماعی و فکری بود‌، چراکه حاکمان چندان با ایران و ایرانیت میانه‌ای نداشتند‌، نوری ستایش ایران را در صدای خود آواز کرد‌. از این بابت به نظرم نوری در دو دهه اخیر یک خواننده استثنایی بود  و اتفاقن پس از وفاتش دیدیم که مردم و جامعه ایران چگونه این هنر و ذوق و اقدام نوری را پاسخ گفت .‌

شما خالق ترانه «بزن باران» هستید . ترانه‌ای که هم‌نسلان من با آن زیسته‌اند . ترانه‌ای که حرف‌های بسیاری در خود دارد . «بزن باران بهاران فصل خون است». در رابطه با چگونگی زاده شدن این ترانه برایمان بگویید.

حقیقت این است که من قصد سرایش تصنیف یا ترانه نداشتم و موقعی که این شعر را نوشتم مطلقن به این فکر نبودم که روزی بر آن آهنگی گذاشته شود و خوانده شود‌. من در دهه شصت دانشجوی جامعه شناسی در پاریس بودم که اتفاقن دهشتناکی در ایران روی داد. پس از خرداد 1360 تصمیم گرفته شده بود که نسل جوان و نسلی که تازه سربرآورده بود را قربانی کنند. کشتارها شروع شده بود و روزی نبود که جوانان آرمان خواه و کسانی که آن‌چنان هم از سیاست اطلاعی نداشتند و به قول معروف تازه سر از تخم به در آورده بودند و فکر می‌کردند که می‌خواهند جامعه را به سوی آزادی و عدالت ببرند قربانی می‌شدند. پس از کشتارهای نخستین و به ویژه قتل «سعید سلطان‌پور» که از هم دوره‌های ما در دانشکده هنرهای زیبا و شاعر و کارگردان تاتر بود بسیار متاثر شدم‌. روزی باران تندی گرفت و من این را نوشتم‌: «بزن باران بهاران فصل خون است…» و در واقع شرایط تاریخی سروده شدن این شعر همان اختناق دینی دهه شصت به رهبری خمینی است .

فکر می‌کنم همین ترانه «بزن باران» هم نرخ ایشان را بالا برده و خواسته از این فرصت استفاده کند

درباره روزی که خبر اعدام سعید سلطان‌پور را شنیدید و لحظاتی که قلم بر دست گرفتید و این شعر را نوشتید‌، برایمان بگویید .

آن‌چه که دقیقن به خاطر دارم این است که ما مدام به رادیو گوش می‌دادیم و وقتی که فهرست اعدامیان آن روز را می‌خواندند و شنیدم که سعید سلطان‌پور نفر اول است دیگر مابقی را گوش ندادم‌. بی‌اختیار از منزل دوستم بیرون زدم و به یاد دارم که در کوچه فریاد می‌زدم‌. این وضعیت روحی من ادامه داشت تا نوزدهم تیر 1360که ترانه را نوشتم‌. ما هر روز با چنین فهرستی رو به رو بودیم که جلادها با تفرعن و تبختر خاصی قربانیان خود را به مردم معرفی می‌کردند که البته هدف ایجاد وحشت بود‌. من از قدیم شعر می‌نوشتم و حساسیت‌هایم را با شعر بیان می‌کردم‌. در زمان که این شعر را نوشتم باران می‌بارید و داشتم نگاه می‌کردم از پشت پنجره و البته باید بگویم که آن نسخه نخستین‌، بعدها تغییر پیدا کرد .

اولین باری که شعر را چاپ کردید چه زمانی بود‌؟

در نشریاتی مثل «روزگار نو» و دیگر نشریاتی که در پاریس منتشر می‌شد این شعر چاپ شد اما برای نخستین بار در دومین دفتر شعرم به نام «به یاد میهن خونین» در 1360 منتشر کردم‌. این کتاب مقدمه‌ای از «غفار حسینی» دارد که آن زمان در پاریس زندگی می‌کرد و با روی کار آمدن آقای خاتمی به ایران بازگشت اما از قربانبان قتل‌های زنجیره شد‌. غفار از دوستانم بود که در افشای ماجرای اتوبوس ارمنستان هم نقش داد .

چند سال پس از چاپ این ترانه در پاریس‌، آواز ‌خوانی به نام «حبیب» روی آن آهنگی گذاشت و آن را خواند . چه زمانی از سرنوشت «بزن باران» مطلع شدید؟

من هرگز این شخص را نمی‌شناختم و تا همین دو سال پیش هم نامش را نشنیده بودم. خواننده‌های زیادی در لس‌آنجلس بودند که من هرگز نه توجه‌ای به کارشان داشتم و نه حتا به آن‌جا سفری داشته‌ام . دو سال پیش به صورت اتفاقی نام این ترانه را دیدم و دنبال کردم و دیدم که شخصی به نام حبیب آن را خوانده و حتا نام آلبوم خود را هم «بزن باران» گذاشته است‌. ترانه را که گوش دادم متوجه شدم که ایشان حتا در دو سه بند‌، این ترانه را اشتباه خوانده است‌. نامی از سراینده ترانه در کار نبود‌. بعدها متوجه شدم که این شعر مورد توجه مردم واقع شده است اما متاسفانه خواننده‌، بدون در نظر گرفتن این‌که باید تماسی با سراینده می‌گرفت اقدام کرده بود‌. حتا یادداشتی روی وب‌لاگ خود نوشتم و چند ایمیل هم ارسال کردم اما پاسخی داده نشد.

شما با شرکتی که آن آلبوم موسیقی را منتشر کرده بود تماسی گرفتید‌؟

نه‌. من از طریق ایمیل با چند وب‌سایت که آلبوم مورد نظر را معرفی کرده بودند تماس گرفتم و پیغام دادم که اگر با خواننده آن‌، ارتباطی دارند اطلاع دهند که وی با من تماس گیرد و لااقل اشتباهاتش را در اجرای‌های آتی جبران کند.‌

یعنی اشتباه می‌خوانند‌؟

بله‌. در سه چهار  مورد اشتباه می‌خوانند و اصلن شعر را نفهمیده‌اند‌. البته با توضیحی که دادم در رابطه با شرایط اجتماعی که در آن این شعر نوشته شد‌، فکر نمی‌کنم چنین خواننده‌ای در این عواطف و عوالم سیر می‌کرده و می‌دانسته که اساسن موضوع شعر چیست‌. اما چون شعر از دل برآمده بود لاجرم بر دل هم نشست‌. حرف مردم و جوانان و جامعه ایران بود و شد زمزمه دل بسیارانی‌. من حتا بعدها ایمیل‌هایی دریافت کردم از جوانانی که فهمیده بودند شاعر آن ترانه کیست‌. برایم می‌نوشتند که تمام دوران دبیرستانشان را با این ترانه سر کرده بودند‌. این برایم از سویی شوق‌آور بود که کارم وارد جامعه شده بود و از سویی به بی‌حرمتی که به مولف شده بود  و آن بی‌پرنسیپی اعتراض داشتم .

خبر رسید که حبیب به ایران بازگشته است و قصد دارد که کنسرت هم اجرا کند‌. شما هم این خبر را شنیده‌اید . در این‌باره چه نظری دارید؟

من ایشان را نمی‌شناسم اما با دنبال کردن کارهایش و آشنا شدن با فضایی که در آن بوده‌، انتظاری بیش از این نداشتم‌. به ویژه در پی بی پرنسیپی صورت گرفته و بی‌پاسخ ماندن ایمیل‌هایم مشخص شد که با آدم چندان با فرهنگی رو‌به‌رو نیستم‌. در هر صورت در این‌باره چندان شوکه نشدم‌. فکر می‌کنم همین ترانه «بزن باران» هم نرخ ایشان را بالا برده و خواسته از این فرصت استفاده کند.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , 

۸ Comments

  1. 1

    برای اصلاع کسانی که این مطلب را می شنوند یا می خوانند عرض کنم که متأسفانه هنگام یادآوری از دوست جان باخته ام غفار حسینی ، تاریخ ورود ایشان را به ایران و تاریخ قتل او را اشتباهادر دوران محمد خاتمی ذکر کرده ام. درست آن است که غفار در زمان رفسنجانی به ایران بازگشت و یکسال قبل از حکومت دوی خردادی ها به قتل رسید ، اگرچه دامنهء همان گونه قتل های رذیلانهء حکومت دینی طی دوران مسئولیت دولت خاتمی تداوم یافت و شتاب بیشتری هم به خود گرفت و قتل ها و ترورهای عدیده ای بر آن جنایات ها افزوده شد. در هر حال این اشتباه که هنگام گفتگو پیش آمده اصل موضوع را که دکتر غفار حسینی ، نویسنده و شاعر و مترجم و استاد جامعه شناس نیز همچون انسان های ارزنده و میهن پرست و فرهیختهء دیگر با توطئهء خیانتکارانهء عوامل همین نظام و به دست آلودهء همین حکومت اسلامی کشته شده است.ـ

  2. 2

    برای اصلاع کسانی که این مطلب را می شنوند یا می خوانند عرض کنم که متأسفانه هنگام یادآوری از دوست جان باخته ام غفار حسینی ، تاریخ ورود ایشان را به ایران و تاریخ قتل او را اشتباهادر دوران محمد خاتمی ذکر کرده ام. درست آن است که غفار در زمان رفسنجانی به ایران بازگشت و یکسال قبل از حکومت دوی خردادی ها به قتل رسید ، اگرچه دامنهء همان گونه قتل های رذیلانهء حکومت دینی طی دوران مسئولیت دولت خاتمی تداوم یافت و شتاب بیشتری هم به خود گرفت و قتل ها و ترورهای عدیده ای بر آن جنایات ها افزوده شد. در هر حال این اشتباه که هنگام گفتگو پیش آمده اصل موضوع را که دکتر غفار حسینی ، نویسنده و شاعر و مترجم و استاد جامعه شناس نیز همچون انسان های ارزنده و میهن پرست و فرهیختهء دیگر با توطئهء خیانتکارانهء عوامل همین نظام و به دست آلودهء همین حکومت اسلامی کشته شده را زیر سئوال نمی برد.ـ


  3. ص.آ
    3

    وقتی متن مصاحبه رو خوندم برام سوال پیش اومد که چرا اینقدر با بی رحمی درباره ی حبیب قضاوت کردید! اینکه اسمی از شاعر برده نشده درست اما به نظرتون همین اجرای به نظر شما نه چندان جالب! باعث نشده که این شعر شنیده بشه و خاطره ساز لحظه های خیلی از مردم بشه همون طور که خودتون هم اشاره کردید! آیا به صرف ایران اومدن حبیب این حق رو دارید که با بی رحمی تمام راجع به شخصیتش قضاوت کنید . حبیب با خیلی از آهنگاش توی دل همه نشسته و فقط این آهنگ نیست که “حبیب” رو محبوب کرده. شما گفتید “با چند وب‌سایت که آلبوم مورد نظر را معرفی کرده بودند تماس گرفتم” پس با حبیب تماسی نگرفتید و بعد به راحتی قضاوت می کنید که با “بی‌پاسخ ماندن ایمیل‌هایم مشخص شد که با آدم چندان با فرهنگی رو‌به‌رو نیستم‌” ! انتظار من از خالق همچین اثری بیشتر از این بود!


  4. امیر
    4

    با سلام خدمت اقای جلالی عزیز
    استاد جلالی خدمت شما عرض کنم که اگر این ترانه توسط “حبیب محبیان “اجرا نمیشد من و بسیاری دیگر از دوستان شاید هیچگاه شما را نمیشناختیم . من خیلی خوشحالم که به این واسطه با شما و دیگر اشعار زیبای شما اشنا شدم. پس این یک رابطه دو طرفست .شعر زیبای شما با اهنگ و صدای فوق العاده حبیب هر دو مکمل هم شدند تا یک اثر جاودانه به وجود بیاد. اما استاد جلالی واقعا انتظار چنین قضاوتی از شما راجه به “حبیب” نداشتم. فرمودید که شعر را نفهمیده خوانده واینکه با این شعر نرخ خود را بالا برده !!! عرض کنم که ایشان تنها خواننده ی ایرانی هستن که اشعار /شاعران بزرگ معاصر رو اجرا کردن مثل “شفیعی کدکنی حمید مصدق/ حمیدی شیرازی/ محمد علی بهمنی/ شاملوی بزرگ/ محمد جلالی/ نادر ابراهیمی و …. اگر شعر را نمی فهمیدند از اشعار این بزرگواران استفاده نمیکردند و مثل خیلی از لس انجلسی های دیگه ترانه های دوریالی!! اجرا میکردند . راجع به شخصیت ایشان هم قضاوت کردید که شنیدن چنین صحبتی از شما برایم خیلی عجیب است. به جرات بهتون میگم که حبیب محبیان اگر نگم سالمترین و با اخلاقترین حتما یکی از بهترین ها هست شک نکنید. اما راجع به این شعر شما اگر دقت کرده باشید روی البوم اسم شاعر درج شده است ! اما به اشتباه . جایی مطلبی از شما خواندم که نوشته بودید میشود این اشتباه را گذاشت به حساب بی در وپیکری روزگار !! که به نظرم بسیار صحیح فرموده بودید جرا که در ان زما مثل الان اینترنت فرا گیر نبود که بشود از چنین اشتباهاتی جلوگیری کرد . و در ضمن “حبیب محبیان ” در حال حاضر هم هیچ فعالیتی در فضای مجازی ندارد و از این قضایا هم به طبع بی خبر . به نظرم کسی که این شعر و به دست ایشون رسونده تخلف کرده و از شاعر اصلی نام نبرده و به اسم کس دیکری شعر رو ه ثبت رسانده. پیشنهاد میکنم ترانه “خرجنگ های مردابی/ مرگ قو / نفس / من و تو را از ایشان گوش کنید.
    … همیشه سلامت باشید استاد


    1. م.سحر
      5

      جناب امیر نمی دانم شما این یادداشت را به نمایندگی از طرف آن خواننده نوشته اید یا خود ایشان هستید . در هر صورت من وارد مطالب شما نمی شوم فقط به یک نکته اشاره می کنم و آن این است که چنانچه قرار باشد کسی م.سحر را از صدای آقایی به اسم حبیب و آنهم از روی روی یکی از شعرهای جوانی اش بشناسد می خواهم هرگز نشناسد. زیرا چنانچه م. سحر به دنبال شهرت از طریق تصنیف و حراره نویسی می بود و برای بازار خوانندگان کم سواد می نوشت وضع و نام و نشان او طور دیگری رقم می خورد. لابد شما شاعران را از صدای خوانندگان می شناسید . البته این هم یک جور شعر شناسی ست. در این که ایشان شعرهای شاعران شهیر را خوانده اند هم شکی نیست اما در این که از آن شاعران اجازه گرفته باشند بعید است. در بزرگی و باپرنسیپی این خواننده محبوب شما هم همینقدر اطلاع کافی ست است که به دعوت دار و دسته احمدی نژاد باسر دوید تا درتهران پادوان شهرداری آخوندی برایش کنسرت بگذارند. من عار دارم که شعرم را چنین خواننده ای بخواند


  5. م.سحر
    6

    آقای صاد آ ظاهرامعلم «با فرهنگی» شما خواننده محبوب شماست. شما را با ایشان تنها می گذارم تا به ی«مراودات فرهنگی» خودتان برسید! ضمنا آدم بافرهنگی چون شما برای درج افاضات اینچنینی پشت حروف صاد و آ مخفی نمی شود. شما هم مخفی نشوید . شهامت داشته باشید و با اسم حقیقی تان ابراز وجود کنید


  6. unknown
    7

    چطور شما ها به فکر خشک شدن یا نشدن خون سهراب ها وندا ها هستید که هیچ کاری براتون انجام نداند.ولی برای خون شهدایی که هنوزم بعد اینهمه سال خونوادهاشون چشم به راهشونن و همه چیزتونو مدیونشون هستید ارزشی قائل نیستید؟
    هر بار که به فکر خیانت به کشور و دینتون افتادید به این سوال فکر کنید
    اگه مرد باشی اینو پاک نمیکنی
    یا علی


  7. Anonymous
    8

    اگر همین خواننده این شعر شما را نمیخواند که این شعر اینقدر طرفدار پیدا نمی کرد