Saturday, 18 July 2015
02 December 2020
به بهانه سال‌گرد مشروطیت

«کوشش‌های فرهنگی سردار اسعد بختیاری»

2010 August 07

منبع: دکتر غفار پوربختیار

علی‌قلی خان سردار اسعد بختیاری، رجل برجسته و مشروطه‌خواه و یکی از دو فاتح برجسته تهران، درسال ۱۲۷۴ق./۱۸۵۸م. دریکی از سیاه چادرهای ایل بختیاری متولد شد. پدرش حسینقلی‌خان ایلخانی بختیاری و مادرش بی‌بی مهری‌جان بود. حسینقلی‌خان، ایلخانی بختیاری – که قدرت و نفوذ بسیاری در چهارمحال‌وبختیاری و خوزستان داشت و توانسته بود نظم و امنیت را تا مدت‌ها در آن مناطق برقرار کند- در رجب۱۲۹۹ق./۱۸۸۲م. طی دسیسه‌ای به دستور ناصرالدین شاه و به دست فرزندش شاه‌زاده مسعود میرزا ظل‌السلطان (حاکم اصفهان وفرزند ناصرالدین شاه) به قتل رسید.

در همان هنگام علیقلی‌خان و برادر بزرگ‌ترش اسفندیارخان، که هم‌راه پدر بودند پس از کشته شدن او به دستور ظل‌السلطان به زندان افتادند. علیقلی‌خان پس از چندین سال با وساطت و حمایت میرزا علی اصغرخان اتابک امین‌السلطان، صدر اعظم ناصرالدین شاه آزاد گردید. وی پس از ورود به تهران، به درجه سرتیپی رسید و به فرماندهی تیپ سوار صد نفره بختیاری (گارد ویژه صدراعظم) منصوب شد.*

بعد از کشته‌شدن ناصرالدین شاه در ۱۳۱۳ق./۱۸۹۶م. و درفاصله چهل روزه قتل شاه تا ورود مظفرالدین میرزای ولیعهد به پایتخت، علی‌قلی خان و سواران بختیاری تحت امر او از جان امین‌السلطان – که اداره امور دولت را بر عهده داشت – محافظت کردند.

سرداراسعد بر خلاف آن‌ها مقوله فرهنگ را بسیار مهم می‌دانست و گرامی می‌داشت و در این راستا، تلاش و کوشش فراوانی کرد

**درسال ۱۳۱۸ق./۱۹۰۰م.علی‌قلی خان از طریق هند به اروپا رفت و پس از دو سال اقامت در آن‌جا، به تهران بازگشت. اقامت وی دراروپا او را با تحولات و پیش‌رفت‌های اروپاییان آشنا کرد و باعث شد اندیشه و ذهن وی متحول گردد. این مسافرت در وسعت دید و افق فکری علیقلی خان تاثیر بسزایی داشت. پس از بازگشت به تهران بار دیگر فرماندهی محافظان امین‌السطان – که در آن هنگام صدراعظم مظفرالدین شاه شده بود – پذیرفت. روابط دوستانه و صمیمی علیقلی‌خان و برادرانش با امین‌السلطان – که از زمان تولد ایلخانی آغاز شده بود- هم‌چنان ادامه یافت. علی‌قلی‌خان،پس از درگذشت برادر بزرگ‌ترش اسفندیارخان سرداراسعد درسال ۱۳۲۱ق./۱۹۰۶م.،ملقب به سردار اسعد(دوم) گردید.

***با برکنار شدن امین السلطان از صدارت عظما، سرداراسعد نیز تهران را ترک کرد و به زادگاه ایلی خود یعنی سرزمین بختیاری بازگشت علیقلی‌خان سردار اسعد درسال ۱۳۲۴ق./۱۹۰۶م. برای معالجه چشم‌هایش ،دیگر بار رهسپار اروپا گردید و این بار سه سال در فرانسه اقامت گزید. سردار در پاریس بود که محمدعلی شاه مجلس ملی را به توپ بست و باسرکوبی مشروطه خواهان، استبداد صغیر خود را آغاز کرد. همین که وی در پاریس از این رخ‌داد تاسف بار آگاه شد ، سخاوت‌مندانه به حمایت مادی و معنوی مشروطه‌خواهان فراری پرداخت و به‌طور منظم در جلسات آن‌ها شرکت کرد.

به درخواست مشروطه‌خواهان ایرانی مقیم پاریس، سرداراسعد سرانجام مصمم شد تا با بسیج ایل بختیاری، برای نبرد با استبداد و دفاع از مشروطیت وارد صحنه شود. او نامه‌هایی مبنی بر حمایت از مشروطیت برای برادران خود به‌ویژه برادر بزرگ‌ترش، نجف‌قلی خان صمصام‌السلطنه فرستاد و خود نیز بلافاصله روانه ایران گردید، وی با ورود به ایران، به حمایت از مشروطیت و پی‌کار با استبداد محمد علی‌شاه برخاست. سردار اسعد با ترتیب و تجهیز  تعداد بیش‌تری از سواران بختیاری به اصفهان رفت و فرماندهی سپاه بختیاری را از برادر خود صمصام السلطنه تحویل گرفت و به سوی تهران حرکت کرد.

دو سپاه مشروطه‌خواه شمال و جنوب به رهبری علیقلی خان سرداراسعد و محمدولی خان تنکابنی ،سرانجام در ۲۴جمادی الثانی ۱۳۲۷ق./۱۶ ژوییه ۱۹۰۹م. پس از سه شبانه روز زد و خورد  وارد تهران شدند و با سرنگون ساختن استبداد محمدعلی‌شاه، مشروطیت را دوباره برقرار کردند. محمدعلی‌ شاه از سلطنت برکنار شد و پسرش، احمدشاه را، فاتحان پایتخت به جانشینی وی برداشتند.

دراولین کابینه پس از فتح تهران، سردار اسعد، وزیر داخله شد و اصلاحاتی دراین وزارت‌خانه صورت داد. چندی بعد به منصب وزارت جنگ رسید و در آن مقام نیز دست به اقدامات و اصلاحاتی زد. با تشکیل کابینه مستوفی‌الممالک، هر دو فاتح تهران، مناصب وزارتی خود را ترک گفتند و نماینده مجلس شورای ملی شدند. با تشکیل مجدد کابینه سپهدار تنکابنی، سرداراسعد با وجود اصرار او و دیگران حاضر به پذیرش منصب وزارت نگردید.

سردار نوشته‌ها و کتاب‌های خارجی را برحسب علاقه و سلیقه خود به گروه مترجمان می‌سپرد و در فرایند ترجمه بر کار آنان نظارت داشت

در جمادی‌الثانی ۱۳۲۹ق./ژوئن۱۹۱۱م.، آزرده از بی‌ثباتی امور دولت برای ادامه معالجه چشمان خود روانه اروپا گردید. پس از معالجه، در زمستان همان سال به ایران بازگشت، اما مدتی بعد کاملن نابینا، فلج و خانه‌نشین شد. سردار از آن پس باقی زندگانی خود را با فعالیت‌های علمی و فرهنگی  ویا رهنمونی سیاست‌مداران مشروطه‌خواه به‌ویژه راه‌بری خوانین بختیاری سپری کرد و سرانجام در ۱۴محرم ۱۳۳۶ق./۳۰ اکتبر۱۹۱۷م. درسن ۶۲ سالگی درگذشت.

دولت و ملت ایران، به پاس خدمات وی به وطن جنازه او را طی مراسم با شکوهی تشییع کردند و پیکرش رادر تکیه «میر» قبرستان تخت فولاد اصفهان، درآرامگاه خانوادگی خوانین بختیاری به خاک سپردند.

علی‌قلی خان سرداراسعد، نه تنها در امور سیاسی و نظامی دارای لیاقت، شایستگی و کاردانی بود، بلکه در امور علمی و فرهنگی نیز علاقه، استعداد و پشتکار فراوانی داشت.

وی در زمینه‌های علمی و فرهنگی آثار و خدمات بسیاری ازخود به یادگار گذاشت. سرداراسعد، از این لحاظ  چه درمیان خانواده خود و چه درمیان دیگر خوانین بختیاری کم‌نظیر بود، این درحالی بود که  خیلی از بزرگان و رجال ایران در آن روزگار توجه چندانی به دانش و فرهنگ نداشتند.

سرداراسعد بر خلاف آن‌ها مقوله فرهنگ را بسیار مهم می‌دانست و گرامی می‌داشت و در این راستا، تلاش و کوشش فراوانی کرد. وی سفرهایی به اروپا و به‌ویژه فرانسه کرد و مدت‌ها در آن دیار اقامت داشت، در آن‌جا بود که با عمق تحولات و پیش‌رفت‌های اروپای آن روزگار به‌ویژه تحولات علمی و فرهنگی آن سامان آشنا شد. این مهم البته باعث تحول فکری وی شد و در بازگشت به میهن تلاش کرد در ایجاد تحول وپیش‌رفت در کشور به‌ویژه تحول علمی و فرهنگی کارساز باشد.

کوشش‌های علمی و فرهنگی سرداراسعد را می‌توان به دو دسته پژوهشی و آموزشی تقسیم کرد. سردار به شخصه علاقه و اشتیاق زیادی به امر نگارش و ترجمه داشت و کار پژوهش را بزرگ می‌شمرد. او یا مستقیمن خود به کار پژوهش می‌پرداخت یا دیگران را به نوشتن و ترجمه وامی‌داشت و در این راستا از حمایت مادی و معنوی نویسندگان، مترجمان و پژوهشگران دریغ نمی‌ورزید. سردار اسعد محققان و مترجمانی را استخدام کرد و با خود به قریه جونقان، ملک اربابی‌اش برد و در آن‌جا به کار نگارش و ترجمه گماشت.(۱۱)

با حمایت و تشویق همیشگی سرداراسعد، این پژوهش‌گران موفق به تدوین و ترجمه کتاب‌های زیادی شدند. سردار نوشته‌ها و کتاب‌های خارجی را برحسب علاقه و سلیقه خود به گروه مترجمان می‌سپرد و در فرایند ترجمه بر کار آنان نظارت داشت و آن‌ها نیز با حمایت وی توانستند آثار فراوانی پدید بیاورند یا به فارسی برگردانند. سرداراسعد خود نیز اهل مطالعه، نوشتن و ترجمه بود و کتاب‌هایی را نوشت یا از زبان‌های فرانسه و عربی به فارسی برگردانید. او، در این امر چندان کوشید که سرانجام چشمانش را بر سر این‌کار گذاشت. برخی از آثار قلمی و ترجمه‌ای سردار اسعد به قرار زیر است:

۱- تاریخ بختیاری:این کتاب را سرداراسعد به کمک عبدالحسین سپهر و شماری از نویسندگان و مترجمان دیگر نوشته است.

۲- ترجمه تاریخ حمیدی (داستانی تاریخی درباره سلطان عبدالحمید، پادشاه عثمانی) نوشته پیرکیارد، پادشاه ۱۳۲۷ق./۱۹۰۹م.

۳-ترجمه دختر فرعون، الکساندر دوما، تاریخ انتشار۱۳۲۴ق./۱۹۰۶م.

۴-ترجمه عشق پاریس، الکساندردوما،۱۳۲۲ق./۱۹۰۴م.

۵-غاده الانگلیس (بولینا)، جرجی زیدان،۱۳۲۱ق/۱۹۰۳م.

۶-ترجمه هانری سوم، نویسنده نامشخص،۱۳۲۳ق./۱۹۰۵م.

۷-هرمس مصری،۱۳۲۲ق./۱۹۰۴م.

اما درکنار فعالیت‌ها وتلاش‌های علمی و پژوهشی، یکی دیگر از دغدغه‌ها و دل مشغولی‌های سرداراسعد، مسایل فرهنگی و آموزشی بود. او علاقه و توجه بسیاری  نسبت به تعلیم و تربیت کودکان ایرانی نشان می‌داد.

در اولین مجلسی که در سال ۱۳۱۵ق./۱۸۹۸م. برای ترویج و گسترش معارف تشکیل شد، حضور داشت.(۱۲)

درسال ۱۳۲۹ق./۱۹۱۱م نیز برای تاسیس مدرسه صنایع مستظرفه (مدرسه نقاشی)، با کمال‌الملک و حکیم‌الملک هم‌راهی کرد و مجوز واگذاری قسمتی ازاراضی باغ نگارستان را برای ساختن این مدرسه ،هم‌راه با مبالغ زیادی پول از مجلس شورای ملی گرفت. (۱۳) پس از فتح تهران ساخت و تاسیس مدارس نوین برای تعلیم و تربیت دانش‌آموزان ایرانی، مهم‌ترین مسئله‌ای بود که ذهن سرداراسعد را به خود مشغول ساخته بود. در۶ربیع‌الثانی ۱۳۲۹ق./۴ژوئن ۱۹۱۱م. دولت مشروطه به پاس خدمات و زحمات فراوان سرداراسعد در سرنگونی استبداد و برقراری مشروطیت مبلغ پانصد تومان حقوق ماهیانه برای وی در نظر گرفت.(۱۴) اما سردار اسعد در نامه‌ای به تاریخ ۱۷ ربیع‌الثانی به وزارت مالیه اطلاع داد که این مبلغ را – که درآن هنگام مبلغ هنگفتی به‌شمار می‌رفت – برای گسترش معارف و تاسیس مدارس در تهران و تعلیم و تربیت کودکان ایرانی اختصاص داده است ( ۱۵) سرداراسعد در این نامه ضمن تشکر و امتنان از مراحم و الطاف دولت از بابت برقراری این مواجب خطاب به وزیر مالیه نوشت :

…چون امروزه مملکت زیاد از هرچیز محتاج به معارف است و دولت باید در ترویج معارف زیاد از هر چیز سعی فرماید، استدعا می‌کنم که این شش‌هزار تومان(حقوق سالیانه)مرحمتی دارا شورا از طرف دولت به مصارف معارف رسانند…(۱۶)

سرداراسعد، درهمین نامه تقاضا کرد تا مبلغ مذکور با اطلاع چهارنفر از رجال بزرگ ترقی‌خواه و معارف پرور ایران یعنی موتمن‌الملک (حسین پیرنیا)، رییس مجلس شورای ملی، حاجی سیدنصراله، ذکای‌الملک (محمدعلی فروغی) و حکیم‌الملک(ابراهیم حکیمی) و با نظارت آن‌ها به برهزینه کرد آن و نیز با اطلاع وزارت معارف به مصرف معارف برسد.(۱۷)

حقوق ماهیانه سرداراسعد با توافق و صلاح‌دید شخص وی، برای مخارج احداث  و تعمیرات مدرسه فرهنگ (شرکت علمیه فرهنگ) اختصاص یافت.(۱۸)هیت وزیران در جلسه ۲۱حمل ۱۳۳۱ق./۱۰آوریل ۱۹۱۳م.به موجب پیشنهاد و تایید وزارت معارف و اوقاف تصویب کرد که مبلغ چهارهزار تومان از بابت سنوات گذشته سرداراسعد، به موجب تقاضای او برای انجام بنای مدرسه شرکت فرهنگ داده شود مشروط بر این‌که سردار از بابت حقوق گذشته خود، برای مخارج مدرسه فرهنگ به همین مبلغ بسنده کند و از آن پس حقوق ماهیانه پانصد تومان وی برای مصارف یک باب مدرسه متوسطه – که وزارت معارف تاسیس آن‌را لازم دانسته است-اختصاص یابد. اما چون سرداراسعد محل بنای این مدرسه را کالسکه خانه سلطنتی پیشنهاد کرده بود ولی اولیای دولت قبول این تقاضا را صلاح ندانستند، تصویب شد که زمینی از اراضی نگارستان به اندازه کفاف برای بنای مدرسه داده شود.(۱۹)

درابتدا سرداراسعد علاقه زیادی به حمایت از ترویج معارف و مدرسه‌سازی در تهران داشت، اما چند سال بعد نظر خود را تغییر داد و علاقه‌مند شد تا به گسترش علم و فرهنگ و توسعه معارف و تعلیم و تربیت کودکان در چهارمحال وبختیاری کمک کند. ملک‌زاده دراین خصوص نوشته است:

پیش از طلوع مشروطیت سرداراسعد در میان خوانین و روسای ایلات ایران یگانه کسی بود که دبستانی به سبک جدید در بختیاری تاسیس نمود و شیخ علی تاری را با چند نفر معلم از تهران استخدام کرد و به بختیاری برد و مردم را تشویق کرد که اطفال خود را برای تحصیل به دبستان نوبنیان وارد کنند و نیز پس از ظهور مشروطیت عده‌ای از فرزندان بختیاری را که فارغ‌التحصیل همان دبستان بودند، برای تکمیل تحصیلات به اروپا فرستاد.(۲۰)

حسن وثوق‌الدوله، رییس‌الوزرا نیز در‌ حکمی به وزارت مالیه در تاریخ ۲۲ سنبله ۱۳۳۴ق./۴دسامبر ۱۹۱۵م. تغییر نظر سردار اسعد را از کمک به بنای مدرسه در تهران ذکر کرده است:

سابقن موافق نظریه حضرت اشرف آقای سردار اسعد، مقرر گردیده بود که  معادل شش هزار تومان مواجب سالیانه شخصی معظم‌له را از وزارت معارف در تحت نظر خودشان به مصرف یک باب مدرسه در طهران برسانند و اکنون مطابق شرحی که آقای سردار اسعد مرقوم داشته‌اند ،معظم‌له نظریه خود را تغییر داده ومی‌خواهند مبلغ مزبور را به مصرف یک باب مدرسه – که در بختیاری تاسیس شده- برسانند. نظر به مراتب مزبوره، لازم است قدغن فرمایید از این به بعد این مواجب را مستقیمن به معظم‌له بپردازند که به مصرف مدرسه مذکوره برسانند…وثوق الدوله.(۲۱)

از سرنوشت این مدرسه وکمک‌های سردار اسعد به آن در منابع و اسناد خبری نیست و سردار اسعد نیز –که درآن هنگام نابینا و خانه‌نشین گردیده بود –دو سال بعد چشم از جهان فرو بست. هیچ‌کدام از خوانین بختیاری وحتی فرزندان او نتوانستند در حوزه معارف پروری و حمایت از علم و فرهنگ ، آوازه‌ای همانند وی بدست آورند.

پی‌نوشتها

۱.الیزابت مکبین راس، با من به سرزمین بختیاری بیایید، ترجمه مهراب امیری (تهران:آنزان،۱۳۷۳)،ص ۲۱۲(یادداشتهای مترجم).

۲.علیقلی سردار اسعد، عبدالحسین لسان‌السلطنه سپهر، تاریخ بختیاری، به اهتماسم جمشید کیانفر(تهران:اساطیر،۱۳۴۷۶)،ص ۴۷۲.

۳.همان،ص ۱۷۶.

۴.مکبین راس ،پیشین،ص ۲۱.

۵.Iranica(encyclopedia)

۶.Ibid

,Newyork,۱۹۸۹,vol.۳,p.۵۴۳.

۷.مهدی‌قلی مخبرالسلطنه هدایت ،خاطرات و خطرات، چاپ ۴(تهران:زوار،۱۳۷۵)،ص ۱۱۸

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , ,