شنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۴
30 August 2016
زیر باران

«پایه‌گذار اپرا در ایران»

۱۳۸۹ شهریور ۲۶

مارال / رادیو کوچه

[email protected]

«منیر وکیلی‌نیک‌جو»، معروف به «منیر وکیلی»‌، متولد ۲۷ آذر سال ۱۳۰۱ خورشیدی در تبریز، از پیش‌گامان هنر اپرا در ایران بود. نام او یادآور ایرانی نو، متجدد و پیش‌رو است و فضای باز شکوفایی هنر و هنرمندی را به‌خاطر می‌آورد. منیر وکیلی که از نوجوانی به آواز پرداخت، از خانواده‌ای هنردوست برخاست و در دوران تحصیل صدای باز و دل‌نشین او در مدرسه آمریکایی همدان، کلیسای آمریکایی و گردهمایی‌های دبیرستان «رضاشاه کبیر» (نوربخش) تهران طنین‌انداز بود.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

وی موسیقی را در تهران نزد «لیلی بارا»  فرا گرفت، سپس در پاییز سال ۱۳۲۸ (اکتبر ۱۹۴۹) به پاریس رفت تا درکنسرواتوار ملی موسیقی، به تحصیل موسیقی و آموختن آواز به خصوص ترانه‌های‌ اپرا بپردازد. استاد آواز او «مادام لاپرت» بود. وی صدای منیر را سوپرانو تشخیص داد و از او خواست که خواندن به صدای متسوسوپرانو که در ایران آموخته بود را کنار گذارد و تلاش کند تکنیک و رپرتوار سوپرانو را بیاموزد. منیر توصیه او را پذیرفت و خواندن به‏ روش ‏سوپرانو را فرا گرفت.

در مدت چهار سالی که منیر در پاریس بود، در فرصت‌های مختلف، چه درگردهمایی‌های ایرانی‌ها و چه در برنامه‌های کنسرواتوار و نیز طی امکانات دیگر در فرانسه و درسایر کشورهای اروپایی، در برنامه‌های هنری شرکت می‌کرد و هنر آواز خود را عرضه می‌داشت و مورد تشویق و تحسین بسیار قرار می‌گرفت. از جمله در ماه اوت ۱۹۵۱ در یک مسابقه آوازهای فولکلور در برلن جایزه اول را دریافت کرد، هم‌چنین سال 1957 میلادی، برابر با 1336 خورشیدی، هشت ترانه محلی متعلق به نواحی مختلف ایران را در پاریس بر روی صفحه ضبط کرد که در قالب مجموعه «آوازهای جهان» منتشر شد و جایزه بهترین صفحه موسیقی مردمی را از «آکادمی شارل گروس» دریافت کرد. این ترانه‌ها سال‌ها بعد یعنی در سال ۱۳۸۳ با همت «فرخ آهی» و با کمک دختر و نوه‌های منیر با استفاده از فن‌آوری جدید خش زدایی و بازسازی شد و در قالب یک آلبوم با نام «منیر وکیلی: بازگشت» منتشر شد.

وکیلی در هر فرصتی، صدای هنر و موسیقی ایران را به گوش جهانیان می‌رساند. در رسیتال‌های متعددی در اتحاد جماهیر شوروی سابق، رومانی و بلغارستان، مردم آن کشورها را با موسیقی ایران آشنا می‌کرد.

منیر وکیلی در واقع پایه‌گذار اپرا در ایران بود. او قبل از آماده شدن تالار رودکی، در تلویزیون غیردولتی ثابت، صحنه‌هایی از اپراهای مشهور را ارایه داد و در تالار فردوسی و تالار وزارت فرهنگ و هنر چند اپرای کامل را روی صحنه برد. پس از افتتاح تالار رودکی، با پشتیبانی «مهرداد پهلبد»، وزیر فرهنگ و هنر و هم‌کاری اپرای اسکالای میلان، گروه اپرای تالار رودکی را به‌وجود آورد. از این زمان که سال 1346 و نزدیک به جشن‌های تاج‌گذاری بود، تالار رودکی برنامه‌های اپرایی بسیار موفقیت‌آمیزی را به صحنه برد که به قضاوت هنرشناسان آن زمان، با بهترین اجراهای اپرایی در غرب قابل مقایسه بود.

منیر در سال ۱۳۳۲ پس از دریافت دیپلم آواز از کنسرواتوار ملی پاریس به ایران بازگشت و فعالیت‌های هنری گسترده‌ای را آغاز کرد. در سال ۱۳۳۹ منیر به آمریکا عازم شد و در کنسرواتوار نیوانگلند بوستون به تکمیل دانش موسیقی و فراگیری آوازهای اپرا و نقش‌های‌ اپرایی پرداخت. در این کنسرواتوار استاد او «بوریس گلداوفسکی» بود که ازاساتید به‌نام و بسیار مشهور روسی آن زمان بود و بسیاری از خوانندگان مشهور اپرای ‏متروپولتین نیویورک زیردست او تعلیم دیده بودند.

در مدتی که منیر وکیلی در بستون بود دربسیاری از صحنه‌های اپرا که در نیوانگلند کنسرواتواری به نمایش گذاشته می‌شد به‌روی صحنه ‌می‌آمد و بسیار مورد تحسین قرار می‌گرفت، به خصوص در دو اپرای «نی سحرآمیز» «موتسارت» و اپرای تک صحنه‌ای «هانری پورسل» به نام «دیدو و آیناس» نقش اول را بازی کرد.

بازگشت منیر وکیلی از آمریکا هم‌زمان بود با اجرای نخستین اپراها که با هم‌کاری یک گروه ایتالیایی برگزار می‌شد. مدیریت و برگزاری برنامه‌های این گروه که برای یک سال به ایران دعوت شده بودند بر عهده منیر وکیلی گذاشته شد. نخستین کار صحنه‌ای او در همین سال‌ها با هم‌کاری «حسین سرشار»، اپرای «ارفه و اوریدیس»، اثری از «گلوک» بود.

با گشوده شدن تالار رودکی در سال ۱۳۴۶ فصل تازه‌ای در کار منیر وکیلی و دیگر هنرمندان آغاز شد. گروه اپرای تهران، کار خود را به صورتی حرفه‌ای‌تر و مستمر ادامه داد. اپراهای بسیاری با هنرنمایی منیر وکیلی به اجرا در آمد؛ هم‌چون «مادام باتر فلای»، «نی سحر آمیز»، «لابوهم»، «عروسی فیگارو»، «کارمن»، «لاتراویاتا» و «کوزی فان توته.»

«عابدین زنگنه» مدیر عامل پیشین تالار رودکی، که آغاز کارش در تالار نزدیک به پایان کار خانم وکیلی بوده، می‌گوید: «از سال ۱۳۵۱ که مسوولیت تالار رودکی را به عهده گرفتم، خانم وکیلی هم در تالار مشغول به کار بود و با ایشان آشنا شدم. در آن سال‌ها، کار خوانندگی خانم وکیلی رو به اتمام بود، اما مورد احترام هنرمندان، به ویژه هنرمندان اپرا، بود. به دلیل کوشش‌های پیشین ایشان، که قبل از تاسیس تالار رودکی، برنامه‌های اپرایی را سرپرستی می‌کردند، و از امکانات مالی وزارت‌خانه و هم‌چنین از نفوذ همسرشان برای اعتلای اپرا خیلی استفاده کرده بودند. این احترام خاص به خاطر نقشی بود که خانم وکیلی در بقای اپرا در ایران داشت.»

منیر وکیلی با احساس میهن‌دوستی صادقانه، به تربیت جوانان با استعداد برای ایفای نقش‌های اپرایی و شرکت در گروه‌های آواز دسته‌جمعی (کر) همت گماشت و با کمک دولت، آکادمی آواز شبانه روزی تاسیس کرد که در آن به سی دختر و پسر که طی مصاحبه و آزمایش از سراسر کشور انتخاب شده بودند، طی دوره‌ای سه ساله درس آواز و سولفژ و هارمونی و اصول موسیقی تدریس می‌شد، در این دوره هم‌چنین مهارت‌های روی صحنه نیز به آنان آموزش‌ داده می‌شد. ریاست این آکادمی بر عهده‌ی «امیراشرف آریان‌پور» بود. برخی معتقدند اگر این دوره‌ها ادامه پیدا می‌کرد، ستاره‌های اپرایی بسیاری از میان این گروه بیرون می‌آمدند.

منیر وکیلی در تلاش و کوشش برای اعتلای مقام زن در جامعه همیشه پیش‌قدم بود و در هر فرصتی از حقوق زنان و نقش زن در جامعه حمایت می‌کرد. او همیشه نمونه زن متجدد و پیش‌رو ایران بود.

زمانی که منیر به فکر یادگیری آواز اپرا در ایران افتاد، کم‌تر کسی اپرا را می‌شناخت، و کم‌تر خانواده‌ای چنین امکانی را برای فرزندش فراهم می‌آورد. او اما این شانس را داشت که پدر هنر دوست، از مشوقین او در این راه بود. هنرستان عالی موسیقی خوش‌بختانه در آن زمان درهایش برای فراگیری هنرهای غربی، به روی دانش آموزان باز بود. «دکتر عبد‌المجید مجیدی»، همسر منیر وکیلی، شغل پدر، نشست و برخاست با بلژیکی‌ها و فرانسویان را که در آن زمان در ایران بودند را از دلایل روشن‌فکری پدرش می‌داند:

«پدر منیر وکیلی به «مترجم همایون» معروف بود. او مترجم «محمد علی‌شاه» بود. زمانی که محمد علی‌شاه به «ادسا» می‌رفت، هم‌راه او به روسیه رفت. پس از فوت محمد علی‌شاه، وی به اروپا رفت تا طب بخواند، ولی خیلی طول نکشید که به ایران بازگشت، و در ایران رفت به گمرک که دست بلژیکی‌ها و فرانسوی‌ها بود. در گمرک مشغول کار شد. با خارجی‌ها تماس زیاد داشت. در «کرمان‌شاه» صفحات آواز خارجی در اختیارشان بود، و منیر هم از روی همان صفحات ترانه‌های فرانسوی را یاد گرفته بود و می‌خواند. در واقع از سن شش، هفت سالگی منیر آواز می‌خواند.  پدر هم بزرگ‌ترین مشوق او در این راه بود.»

منیر وکیلی علاوه بر خدماتی که برای اعتلای هنر اپرا کرد، یک کار ارزنده‌ی دیگر نیز انجام داد. تالار رودکی تنها ظرفیت هزار و دویست نفر را داشت و هر کسی قادر نبود که برای تماشای برنامه‌ها به تالار برود. او برای نخستین بار اپرا را با نمایش در تلویزیون به میان مردم برد، تا همه با زیر و بم‌های این هنر ارزنده آشنایی پیدا کنند. نمایش ماهانه‌ی اپراها و دیگر برنامه‌های هنری تالار در تلویزیون را می‌توان تنها مدیون منیر وکیلی بود.

متاسفانه از آوازهای اپرایی او هیچ‌کدام در دست‌رس نیست. نه خود او و نه خانواده، نتوانستند به این ضبط شده‌های پیش از انقلاب دسترسی پیدا کنند. در برون مرز اما «شهرزاد صالح»، دختر او با یاری فرزندانش و آن‌چه که از موسیقی محلی منیر وکیلی در دست‌رس داشتند، توانستند برخی از این ترانه‌های بومی را بازسازی کنند.

منیر در جریان رویدادهای دوران انقلاب اسلامی در ایران ماند و با خطراتی که زندگی او را تهدید می‌کرد مواجه شد. در روزهای شورش، هر روز به تالار رودکی می‌رفت. حتا روزی که به او خبر دادند انقلابیون می‌خواهند تالار رودکی را منفجر کنند، بدون هیچ ترس و واهمه‌ای به تالار رفت و تمام روز آن‌جا ماند. آن‌قدر در حفظ میراث فرهنگی و هنری جامعه متجدد ایران پافشاری داشت که حاضر بود با هر خطری برخورد کند.

رزوی منیر وکیلی هرگز برآورده نشد منیر در اسفند سال ۱۳۶۱ در سفری که به‌دعوت سفیر فرانسه در هلند به‌هم‌‌راه همسرش «عبدالمجید مجیدی» از راه زمینی به شهر لاهه می‌رفت، در یک حادثه اتومبیل درگذشت

اما با فرا رسیدن انقلاب گویا قرار بود فصل هنر نیز در ایران به پایان رسد. منیر وکیلی، پس از اشغال خانه‌اش به وسیله‌ی پاس‌داران، یک سال در حبس خانگی به سر برد، تا سرانجام توانست از مملکت بگریزد و به فرانسه، که همسر و فرزندانش نیز در همان‌جا می‌زیستند، مهاجرت کند.

«دکتر عبدالمجید مجیدی» همسر وکیلی در جایی گفته: «خود من هم تا مدتی در ایران ماندم و پیش از انقلاب مثل خیلی کسان دیگر ایران را ترک نکردم. من فکر کردم توی این مملکت کار کردم و مقامات بالا داشتم و حالا هم که سخت است، باید بمانم. ولی زمانی که شروع به اعدام دست‌اندکاران رژیم پیشین کردند، من دیگر هیچ شانسی نداشتم. لذا با کمک دوستان فرانسوی توانستم از ایران خارج بشوم و به پاریس بیایم. منیر آن جا در منزل ماند و فکر نمی‌کرد که خروج او فوریتی داشته باشد. زمانی که می‌خواستند خانه را اشغال کنند و منیر را دستگیر کنند، مستخدم ما قبل از این که مامورین بیایند، به او گفت که شما باید به سرعت از این خانه بیرون بروید. منیر به منزل یکی از خویشانش رفت. و بعد با کمک دولت فرانسه ترتیبی داده شد که از ایران بیرون بیاید. منیر در حبس خانگی نبود، ولی عملن حبس بود، برای این که نمی‌توانست مثل سابق زندگی کند.»

«عابدین زنگنه» مدیر عامل تالار رودکی خاطره‌ای از این دوران از منیر وکیلی دارد: «یک روز از دو طریق در سال ۱۳۵۶ به ما اطلاع دادند که تالار را می‌خواهند منفجر کنند. من به مسوولین فنی گفته بودم که همه چیزرا بررسی کنند. صبح جمعه به تالار رفتم، ودیدم که خانم وکیلی هم آن‌جا است. گفتم شما این جا، در روز تعطیل چکار می‌کنید؟ گفت من هم همان چیزی را شنیدم که شما شنیدید. البته هیچ اتفاقی نیافتاد. بعد که مشغول  صحبت کردن شدیم، ایشان گفت: اگر من درگذشتم و تو زنده ماندی، من را در همین چمن‌های تالار رودکی خاک کنید.»

آرزوی منیر وکیلی هرگز برآورده نشد. منیر در اسفند سال ۱۳۶۱ (28 فوریه 1983) در سفری که به‌دعوت سفیر فرانسه در هلند به‌هم‌‌راه همسرش «عبدالمجید مجیدی» از راه زمینی به شهر لاهه می‌رفت، در یک حادثه اتومبیل درگذشت.

منیر با همه آمال و آرزوهای خویش برای پرورش نوجوانان ایرانی در رشته آواز و اپرا، چشم از این جهان فرو بست، ولی افکارش و جرات و جسارتی که از خود در دوران فعالیت‌های هنری‌اش ابراز داشت، سرمشقی است برای جوانان امروز ایران. او اگر فرصت می‌داشت هنر اپرا و آواز را به بالاترین سطح ممکن در ایران می‌رساند.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , 

۱ Comment


  1. roza
    1

    khanomi ke matn ra mikhanad ta be hal kalameye “soprano” ra nashnide ast va eshtebah talaffoz mikonad!