Saturday, 18 July 2015
24 September 2020
دایره‌ی شکسته

«این منم ولادیمیر مایا کوفسکی»

2010 September 29

مه‌شب‌ تاجیک/ رادیو کوچه

فوتوریسم‌، گرچه در ایتالیا زیر تاثیر فلسفه «نیچه»   Friedrich Wilhelm Nietzscheو «برگسن»Henri-Louis Bergson ، با ادعای آینده‌نگری ادبی به‌وجود آمد، ولی در روسیه حوالی انقلاب اکتبر، به شکوفایی رسید و بخشی از تاریخ ادبیات مدرن آن‌جا شد. فوتوریست‌ها برای صنعت و ماشین در جامعه مدرن شهرهای پرجمعیت کف زدند و هورا کشیدند، به این دلیل محبوبیت آن‌ها به‌طور معمول در میان دانش‌جویان، معلمان‌ جوان و تحصیل‌کرده‌های بی‌کار بود.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

آن‌ها خود را مخالف  روشن‌فکربازی و مبلغ عمل‌گرایی، تظاهرات و شلوغ‌کاری می‌دانستند. به‌نظر فوتوریست‌ها، شاعر باید هم‌چون تیراندازی ماهر، با یک چشم نیمه‌بسته به خارج از مرزهای مام وطن بنگرد‌. آن‌ها شعر را رقاصه‌ای کتک‌خورده‌، و جمال‌شناسی هنر‌ را، یک گناه کفرآمیز نام گذاشتند و می‌گفتند، شعر را باید از مکان تنگ و اجباری علم صرف‌و‌نحو و دستور زبان گرامری آزاد کرد. به نظر آن‌ها، شاعر باید کیمیاگر زبان و واژه باشد.  «ولادیمیر مایا‌کوفسکی» افسون کیمیاگری شعر داشت.

«ولادیمیر مایاکوفسکی»Vladimir Vladimirovich Mayakovsky  در هفتم ژوئن سال 1893 در روستای بغدادی در استان «کوتاییسی» واقع در غرب جمهوری گرجستان دیده به جهان گشود. پدرش «کنستانتینوویچ» در آن ناحیه نگه‌بان جنگل بود و مادرش «آلکساندرا الکسیونا» زن مهربانی بود که سه فرزند داشت، دو دختر به نام‌های «لودا» و «اولیا» و یک پسر. ولادیمیر در همان روستا  به مدرسه رفت و نخستین کتاب‌هایی که مورد علاقه‎اش قرار گرفت به گفته خودش «دن کیشوت» و آثار «ژول‎ورن» بود. او از همان دوران کودکی حافظه بسیار خوبی داشت و به‌قول خودش پدرش همیشه از حافظه‌ی او تعریف می‎کرد. پدر بعد از مدتی او را که هنوز خردسال بود با خود  به دامن طبیعت می‎برد تا همه چیز را آن‌طور که هست ببیند و بیاموزد. اما برای ولادیمیر کارهای کشاورزی سخت بود و از بین درس‌ها از حساب زیاد خوشش نمی‎آمد. در سنین جوانی یکی از مربیان استعداد نقاشی را در او کشف کرد و به پرورش آن پرداخت و بدین طریق او با دنیای نقاشی نیز آشنا شد.

در سال 1905 که نخستین فوران‎ انقلاب در روسیه رخ داد ولادیمیر با آن‌که سن و سال چندانی نداشت با انقلابیون آشنا شد. پدرش در سال 1906 در اثر عفونت خونی درگذشت و از آن‌جا که پدرش تنها نان‎آور خانه بود آن‌ها به شدت دچار مشکلات مالی شدند تا آن‌که تصمیم به مهاجرت به مسکو گرفتند.  در مسکو روحیه پر‌شور  ولادیمیر جوان  به زودی زمینه‎های آشنایی او را با نیروهای مبارز کشورش فراهم آورد.

‌او در سال 1908 به سوسیال دمکرات‎ها ملحق شد. اما به زودی دست‌گیر و به زندان افتاد. از این تاریخ برای مدتی زندان‌های مختلفی را گذراند. پس از دومین دست‌گیری بنا به تصمیم مقامات امنیتی برای مدت سه سال به «توروخانسک» تبعید شد. پس از آزادی تحصیلاتش را دنبال کرد. در سال 1911 هنگامی‌که  18 سال داشت در مدرسه هنرهای زیبای مسکو پذیرفته شد. به گفته‌ی خودش تنها جایی که او را بدون گواهی صلاحیت سیاسی قبول کردند. «هر چند در آن‌جا هم مقلدین را عزیز می‎داشتند و مستقل‎ها را آزار می‎دادند، غریزه انقلابیم مرا به طرف مطرودین می‎راند.» مایاکوفسکی که با محافل آوانگارد هنری و نوآور هم‌دل بود در سال ۱۹۱۳ بیانیه «سیلی برگوش عامه» را منتشر کرد که فراخوانی بود برای برگذشتن از بینش و فرم‌های سنتی در ادبیات و هنر آن روزگار.

ولادیمیر مایاکوفسکی بیست ساله شده بود که به عنوان یکی از شاخص‌ترین نمایندگان فوتوریست‌های روسی به شهرت و معروفیت رسید. رفتار تحریک‌آمیز، سخن‌رانی‌های آتشین و درگیری با دیگر هنرمندان و منتقدان در این شهرت زودرس بی‌تاثیر نبود، اما شعرها و نمایش‌نامه‌های او که به نوعی زبان و بیان شور انقلابی عصر بود بی‌شک سهم مهم‌تری در محبوبیت روزافزون او داشت. ولادیمیر مایاکوفسکی در این محیط هنری دوستان تازه‎ای یافت و با فوتوریست‌هایی که تازه آغاز به کار کرده بودند آشنا شد. او در این زمان شروع به سرودن شعر کرد و به تدریج به عنوان چهره‎ای ممتاز معروف شد. در سال 1913 اولین نمایش‌نامه‎اش را با نام «تراژدی ولادیمیر مایاکوفسکی» در تاتر لوناپارک پطرزبورگ روی صحنه آورد و چون این اثر بدون ذکر عنوان به اداره سانسور فرستاده شده بود، این اداره نام نویسنده را نام اثر دانسته بود و با اجرای آن موافقت کرده بود.

مایاکوفسکی که آثار او تجلی هنری شور و شوق انقلاب بود، پس از پیروزی انقلاب نیز کوشید تا فضای انقلاب را که موجی از امید و شور برانگیخته بود و با منش فردی و بینش شورشی او همگن بود، در شعر خطابی خود تصویر کرده و با شعر خوانی در جبهه‌ها، خیابان‌ها، کارخانه‌ها و می‌کده‌ها با توده‌های مردم ارتباطی زنده برقرار کند. مایاکوفسکی در ۱۹۲۳ سردبیری مجله فوتوریستی و آوانگارد «لف» را بر عهده گرفت و در سال ۱۹۲۵ به فرانسه، اسپانیا، کوبا، مکزیک و آمریکا سفر کرد. دولت شوروری پس از پیروزی در انقلاب ۱۹۱۷ برآن بود تا شور و شوق انقلاب را به سود اقتدار رسمی حذف کند و از این منظر با فوتوریزم و دیگر نحله‌های شورشی و آوانگارد هنر و ادبیات به دشمنی برخاست. دولت و حزب کمونیست شوروی در منظر عمومی مایاکوفسکی را گرامی می‌داشتند اما بورکراسی دولتی و حزبی در کار حذف خلاقان عرصه هنر بود. برای ولادیمیر‌مایاکوفسکی مکتب فوتوریسم وسیله‌ی مناسبی برای تبلیغ اندیشه‌های انقلابی بود و او باور داشت که این بهترین شیوه  برای نزدیک کردن شعر به ذوق و سلیقه‌ی مردم است‌. او در شعر روسی وزن، لفظ و عبارت‌های تازه وارد کرد‌. لفظ‌های جاری و عبارت‌های روزمره را در شعر به کار گرفت و قاعده‌های مرسوم را در هم شکست.

مایاکوفسکی، شاعر یک روبنای مکانیکی نیست که بر بنای پایان یافته‌ی روزمرگی افزوده  می‌شود.  در باور مایاکوفسکی‌، شاعر اصیل نیامده است علف زندگی روزمره را بچرد و پوزه به زمین تکیه دهد. زیرا اگر ضعیف در جای می‌ایستد تا رویدادی روی دهد و آن را بازتاب دهد، قوی پیشاپیش رویداد می‌دود و آ‌ن‌قدر جلو می‌افتد که زمان را دهنه می‌زند و به دنبال خودش می‌کشد.

مایاکوفسکی روز 14 آوریل 1930 با شلیک گلوله به قلب خود به زندگیش پایان داد.

شاید ورق‌بازی کردم

شاید

حنجره خسته از ناله قلبم را

با شراب التیام دادم

قدمم

مسافت را

در کوچه‌ها

لگد‌مال می‌کند

جهنم درونم را

اما

چاره چیست؟

حالاست

با مهره‌های پشتم

نی‌لبک بنوازم…

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , ,