Saturday, 18 July 2015
28 October 2020
روشنان

«نامه‌هایی که می‌رود به سویش»

2010 October 08

یسنا یاوری / رادیو کوچه

به‌طور کلی بازار نامه و نامه‌نویسی توی مملکت ما داغ. توی یه پارامترایی با هوای داغ پاییز مسابقه گذاشته. از هرکجایی که فکرش و بکنی نامه‌های پرخطر، بی‌خطر، آتش‌زا، برق‌آسا و هر ترکیب دیگه‌ای، فرستاده می‌شه.

بعضیا هی‌ نامه می‌دن هی جواب نمی‌گیرن. هی نامه می‌دن و هی … بعضیام اصلن نامه نمی‌دن که بخوان جواب بگیرن. نامه‌ها رو خطاب به یه آدم مهم می‌دن ولی جوابا رو از آدمایی می‌گیرن که خیلی مهم نیستن. بعضی نامه‌ها از یه جاهای خاصی نوشته می‌شه که عقل جنم بهش نمی‌رسه.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

اصلن چرا این همه پیچیدش کنیم. به زبون بسیار ساده می‌شه خیلی از این نامه‌ها رو طبقه‌بندی کرد:

گروه اول: دسته‌ای از نامه‌ها که بعد از نوشته‌شدن جیب نگارنده رو پر پول می‌کنه‌: یه سری نامه ان که بعد از نوشته شدن، البته بیش‌تر جوابیه ان تا نامه‌نگاری اولیه. این جوابیه‌ها بعد از نوشته‌شدن هم‌راه با انعامی بیش و کم، از سمت افراد صاحب مال و دارایی مردم اعطا می‌شه. بیش‌تر این نامه‌ها جوابیه هستن و در روزنامه‌های کثیرالانتشار وحشتناک‌المخاطب، چاپ می‌شن. و خیلی جالبه که اصل نامه هیچ وقت در هیچ کجای این روزنامه‌ها چاپ که نمی‌شه هیچ، گاهی پیش می‌آد که دروغ هم به ناف اون نامه بد بخت بی‌سر و زبون می‌بندن.

گروه دوم: نامه‌هایی که بعد از نوشته شدن، دهن نگارنده رو پر‌خون می‌کنه. نوشتن این نامه اکیدن ممنوع. این نامه‌ها به‌طور اخص بعد از انتخابات ریاست جمهوری شروع شد و اکثر شون به دلیل این‌که همه چی آروم و همه خوشحالن از پشت میله‌های زندان نوشته شده، نوشته که نه تو سایت یا وب‌لاگ این آدما منتشر شد. بگین زندانای ایران امکانات نداره.

گروه سوم: نامه‌هایی که یه آدم در جواب نامه قبلی خودش به خودش می‌نویسه. به خودش تشر می‌زنه  که اصلن بیا همه چی و بی‌خیال شو و ذلیل شده، اینم نامه بود تو نوشتی؟

گروه چهارم: نامه آدمایی که تا قبل از این هی حرف‌نزدن و خون‌جگر خوردن و هی بعضیای دیگه به جاشون حرف زدن. هی اینا حرف نزدن و اون بعضیا، کلن جعل تاریخ کردن. هی این بندگان خدا حرف نزدن و اون بعضیا که گاهی می‌شدن فقط یک نفر، در آخر گفت:  «نه کی گفته؟ از الان هرچی من بگم»

بعد خانواده اون آدم که تا به حال به حرمت برادرشون و همسرشون مثلن، هیچی نگفته بودن به این آقای از همه بهترون، شروع کردن به نامه‌نگاری و یادآوری خیلی چیزا که اون آدم که سردسته جعل تاریخ کلن، بهش برخورد یه جورایی کوتاه اومد و با خودش گفت شوخی شوخی با اسم شهدا هم شوخی؟

گروه پنجم: نامه‌های حمایت شونده‌ی کمپینی. این نامه‌ها شامل حمایت یک سری آدم، از یک سری آدم یا یک آدمی می‌شه، که گمون می‌ره بهش ظلمی روا شده باشه. نگارنده‌های این نامه باید خیلی حواسسشون جمع باشه و سعی کنن تعداد زیادی از این نامه‌ها رو امضا نکنن، چون ممکن به سرنوشت نگارنده‌های نامه گروه دوم دچار شن و این یعنی، اصلن خوب نیست.

برای این‌که انواع و اقلام نامه‌ها رو بهتر متوجه بشیم اشاره می‌کنم به نامه‌ای که آقای «سلحشور» در جواب نامه حمایتی خیلی از اهالی صنف سینما از آقای «عسگرپور» مدیرعامل خانه سینما، در روزنامه کثیرالمخاطب «وطن امروز» چاپ کردن.

به‌طور کلی حیف که آدم این نامه رو که نیازی نیست گفته بشه جزو کدوم دسته طبقه‌بندی می‌شه رو بخونه و دلش نیاد یه تحلیلی نیم بند راجع بهش نداشته باشه.

ماجرا از آن جشن کذایی شروع شد. ماجرایی که یک مادر و دختر یکی با شال سبز و دیگری که دختر باشه با دست‌بند سبز روی سن اومد و بعدش هم جناب فرهادی زبونم لال روم به گل سنگ نشم یه دفعه، از آدمایی مثل «امیر نادری» و «جعفر پناهی» و «گلشیفته فراهانی» اسم برد که ای کاش بشه اینا برگردن مملکتشون و فقط همین. همین یک کلمه. که واله من خیلی دنبال دایره‌المعارفی گشتم که این کلمات رو در دایره معانی سیاست تعبیر کنه، به خدا نبود. یعنی کجای این حرف ریشه اسلام و شهدا رو زیر سوال می‌بره من واقعن دلم می‌خواد این بزرگ‌وار بیاد و یه توضیحی چیزی بده ما بفمیم لااقل.

خیلی دوست دارم تو این فرصت کوتاه فراز‌هایی از این نامه خونده بشه و یه تحلیل کوچیک هم بشه بد نیست.

در ابتدای نامه اشاره داشتن که‌: «از ویژگی‌های مسوولان سینما، این است که از موضع‌الوهیت و بنده‌نوازی و ذره‌پروری به دیگران می‌نگرند.»

بسیار هم نیکو. این بنده‌نوازی و ذره‌پروری رو ما باید در رفتار یه آدم ببینیم؟ تصور من حداقل این بود که توی این مملکت بنده‌نوازی از سمت چند تا مرجع بیش‌تر انجام نمی‌شه و خوب خدا هم که کلن باید فعلن توی صف بنده‌نوازان بره، ته صف، چون بنده‌نوازان زیادند و پارتیشون هم کلفت‌تر و به‌طور کلی این اصلن یه توهین به حساب نمی‌آد که یه عده خدا باشن در سینما و بقیه مردم بدبختی که نیازمند اینن که دستی رو سر و کولشون کشیده بشه. حالا فکرش و بکن از ناحیه خدایی دارن به بعضیا نگاه می‌کنن اینه، وای به حال این‌که بویی از برابر‌ی انسان‌ها به مشامشون رسیده بود و بنده‌نوازی نمی‌کردن و همون وظایف معمولی آدمی‌زادی خودشون و می‌خواستن انجام بدن.

در قسمت دیگه‌ای از این نامه اومده که‌: «مثلن آقای مخملباف، خدای عقل و قلم، چون همه مملکت دربست، گوش به فرمان او نشدند از سر انتقام و لجاجت و دهن‌کجی به دامن غیر غلطید.»

خواهش می‌کنم جناب سلحشور. آقا ما روحیمون ضعیف به خدا. بیچاره مخملباف مگه موسا بود که بخواد بگه همه پیش به فرمان من‌؟ بنده‌ی خدا، مخملباف اصلن کاری به کسی نداشت. داشت فیلمش و می‌ساخت. دامن بیگانه یعنی چی؟ واله چماق خودی حولش داد به دامان بیگانه. بنده خدا نه تنها دهن کجی نکرد بلکه صاف و مستقیم حرفش و زد بعدش هم یه آقایونی زدن تو دهنش گفتن خفه. گفت من فیلم‌سازم خوب اگه خفه شم که نمی‌تونم فیلم بسازم، گفتن خفه. گفت بابا من فیلم سازیم که باید تو فیلمام حرف بزنم نمی‌تونم فیلم صامت بسازم که. گفتن خفه‌. گفت باشه ما رو به خیر شما رو به سلامت ما رفتیم تاجیکستان تازه خوشکل‌تر از ایرانم هست.

آقای سلحشور اشاره می‌کنند به نامه‌های متوالی جناب نوری‌زاد که‌: «آقای نوری‌زاد به قدری دچار غرور و تکبر شد که به جز رهبری برای احدی تره خرد نمی‌کند و نامه‌هایش را فقط برای رهبری می‌نویسد و ایشان را نصیحت می‌کند و پاسخ نامه احدی را هم نمی‌دهد.»

حالا شما کمی دندان به جگر بگیرید. بگذارید این نامه‌رسون جواب همون نامه‌ها رو بیاره بعد دل‌گرم می‌شه ایشون، به شما هم نامه می‌ده خیالتون تخت. من قول می‌دم. شما اگر آشنایی‌، پارتی‌ای چیزی داری بگو ایشون جواب نامه‌های نوری‌زاد و بدن حتمن آقای نوری‌زاد بعدش یه نامه هم برای شما می‌نویسن.

در قسمت دیگه‌ای اشاره کردن که: «بعضی از اعضای همین خانه سینما از جشن‌واره‌های مختلف پول می‌گیرند و فیلم می‌سازند و خانه سینما حمایت می‌کند و… بدیهی است که این خانه سینما هنرمندانش را در جشن خانه سینما با دست‌بند سبز بالای سن بفرستد، از تک‌تک هنرمندانش بخواهد که بگویند عضو خانه سینما و بالطبع از مخالفان دولت و ارشاد و قشون خانه سینما هستند.»

خیلی نکته داره این بند. یعنی نکته‌ها هست بسی محرم اسرار کجاست؟ اصلن کلن کی گفته هرکی از جشن‌واره خارجی پول بگیره فیلم بساز بدیه؟ مزدور؟ باید کشتش؟ آدم از جشن‌واره خارجی پول بگیره بهتره تا این‌که خوب بی‌پول شه، بره یه جورایی نگاه چپ چپ بکنه به بعضی از فیلم‌نامه‌ها و دلش نیاد اون بودجه خدا ملیونی و صرف کاری بکنه که براش درنظر گرفته شده. حالا من کاری ندارم این بندگان خدا اصلن پول گرفتن از این جشن‌واره‌ها یا نه، اون بحثش جداست.

یعنی منظور حضرت‌عالی اینه که آقای عسگرپور بغل سن یه میز گذاشته و خودش نشسته پشتش و کلی رینگ سبز و شال و اعلامیه و انگشتر و این چیزا رو گذاشته روش و به هرکی می‌خواد بره جایزش و بگیره نفری یکی از اینا با کارت صدآفرین می‌ده می‌گه حالش و ببرین؟ من نمی‌دونم لابد همینیه که شما می‌گی‌. ولی من قسم می‌خورم این دست‌بند و قبلن، یعنی قبل از این‌که بخواد «باران کوثری» از روی میز جناب عسگرپور بر‌داره من جای دیگه دستش دیده بودم.

فرمودن: «کاش هنرمندانی که خائن و مزدور اجانب و فراری هستند و . و.. و…. جشن خانه سینما نمایش این خیانت و توطئه بود.»

آقا چرا مسئله رو ناموسی می‌کنید. شما رسمن داری از یه تریبون فحش می‌دی، تهمت می‌زنی، شما نسبتی با دایی جان ناپلئون فقید دارین احتمالن؟

فرمودین: «وقتی قانون درباره همه اقشار اجرا و درباره جرایم اهالی سینما تعطیل می‌شود…»

خوب خداوکیلی این حرف و راس گفتین. اگر قانونی بود که الان حد‌اقل تکلیف اون فیلم‌نامه روشن شده بود برادر من.

در آخر هم اشاره فرمودید که «اگر اهالی خانه سینما توان درست کردن آن را ندارند بروند کنار.»

ای به چشم. شما یه زحمتی بکشید کلن همه امور سینمایی رو به عهده بگیرید چون جا کم هست و خوب یک نفر بیش‌تر جاش نمی‌شه. باور کنید این‌طوری بهترهم هست دیگه شما خودتون این کاره‌اید می‌دونید دموکراسی و این‌که تفکرات متفاوت توی یه حوزه کار کردن اصلن به نفع هیچ کس نیست. همین دیکتاتوری خیلی بهتره. دغدغه هم نداره و مردمم راحت‌تر می‌پذیرنش.

ما منتظر نامه‌های بعدی شما هستیم … بی‌صبرانه هم هستم…

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , ,