Saturday, 18 July 2015
27 November 2020
هنوز ایستادگیشان در بند 209 در مقابل چشمان است،

«خواهرم شبنم»

2010 October 07

مطلب‌هایی که در این بخش تارنمای رادیو کوچه منتشر می‌شود یا انتخاب دبیر روز سایت و یا پیشنهاد دوستان رادیو است که می‌تواند از هر گروه یا دسته و یا مرامی باشد. نظر های مطرح شده در این بخش الزامن نظر رادیو کوچه نیست. اگر نقد و نظری بر نوشته های این بخش دارید می توانید برای ما ارسال کنید.

فرزاد مددزاده

اگر از بهترین و بدترین خاطراتم بپرسند، بی‌شک هر دو را من در یک لحظه دیدم و آن هم لحظه‌ی دیدن تو در اتاق بازجویی بعد از ماه‌ها انفرادی و بی خبری در سلول‌های مخوف ۲۰۹ بود. وقتی که چشمم به چهره‌ات افتاد که در زیر فشار و شکنجه‌های روحی و جسمی داغان شده بود، در اوج خوشی حاصل از دیدنت می‌خواستم که با تمام وجود گریه کنم. در همان حال دیدم در چشمان گودافتاده ولی درخشانت، روح بزرگت را که باز امید و یقین را در من می‌تاباندی. در سکوتت به من می‌گفتی که این بیچاره بازجویان، حقیرانه گمان می‌کنند که می‌توانند بر باور و ایمان من خطشه‌ای وارد کنند. ای کاش می‌توانستم که آن لحظه روحیه تو را به همه نشان دهم تاعظمت و توان زنان ایرانی را بشناسند و درس آزادگی و تقوا و فداکاری را یک‌جا فرا گیرند و نظاره‌گر باشم که چگونه می‌توانند آن همه شهامت و ایستادگی تو را توصیف کنند.

خواهرم، من شاهد بودم که چگونه زیر فشار بدترین شکنجه‌ها و تهدیدهای خانوادگی خصوصن وقتی که نمی‌دانستی، که این جنایت‌کاران چه بر سر خانواده‌ات آورده‌اند. ماه‌ها سلول انفرادی را تحمل کردی و هنگامی که در اتاق بازجویی بازجویان گردن کلفت، کف به لب دوره‌ات کرده و نعره‌ها و فحش های رکیک که تنها شایسته خودشان بود به تو و خانواده‌ات نسبت می‌دادند معصومانه سکوت می‌کردی و وقتی تو را به اعدام تهدید می‌کردند بارها می‌خندیدی و می‌گفتی این درخواست خودم است، حال به اعدام تهدیدم می‌کنید؟

بعد از ماه‌ها بازجویی وقتی استواری تو را دیدند با سنگین‌ترین حکم تو را به بدترین بندی فرستادند که با خیال خودشان در میان قاتلان، معتادان، منحرفین جنسی تو را به زانو درآوردند و وقتی از این هم ترفی نبستند به بدترین زندان یعنی گوهردشت (رجایی‌شهر کرج) تبعیدت کردند چون تصور می‌کردند که آن‌جا احتمال زنده ماندن بسیار کم است و تازه بعد از انتقال هم فشار پایان نیافت. درست هنگامی که احمدی‌نژاد در سازمان ملل از درد مردم حرف می‌زد و برای عوام فریبی، به دیدار خانواده سارا شورد تظاهر می‌کرد و صحبت از عدالت و مهر و محبت می‌کرد عیادی‌اش بر سر تو دختر جوان، دانش‌جو، ایرانی، مسلمان و هم‌چنین خانواده‌ات چه‌ها که نمی‌آوردند. غافل از این‌که نقطه اتکا تو ایمان تو بود درست همان چیزی که آن‌ها با آن بیگانه‌اند. به همین خاطر از یک متر جسم تکیده و داغان شده تو در یک قبر به‌نام سلول انفرادی وحشت داشتند. خواهر عزیزم این‌ها را نوشتم که بگویم که اگرمن هیچ اعتقاد و هدفی هم نداشتم به خود می‌بالیدم و افتخار می‌کردم که تنها به خاطر برادر تو بودن حکم ابد داشته و اعدام شوم. باز هم به خودم می‌بالم و افتخار می‌کنم که خواهری چون تو دارم. و در مقابل این همه احساس مسوولیت، آزادگی، عشق به مردم و ایمانت سر تعظیم فرود می‌آورم.

در پایان از تمام انسان‌هایی که قلبشان برای بشریت می‌تپد و در این مدت دو سال با تو هم‌دردی کرده و برای رساندن فریاد تو به جهانیان کمک کرده تشکر می‌کنم و ازتمام وجدان‌های بیدار جهان می‌خواهم برای نجات خواهرم از چنگال هیولای زن‌ستیز کوتاهی نکنند. و در پایان می‌خواستم شعری را که شبنم همیشه زمزمه می‌کرد را به مزدوران رژیم بگویم.

دیگر این داس خموشی‌تان زنگار گرفت

به عبث هر چه درو کردید آواز مرا

باز هم سبزتر از پیش، می‌بالد، آوازم

زندان رجایی‌شهر کرج

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , ,