Saturday, 18 July 2015
14 July 2020
بوم‌رنگ - پریسا اکبری

«نقاشان ایرانی و جدال با مشکلات»

2010 October 10

شیرین دهقان / دفتر آمریکا / رادیو کوچه

«پریسا اکبری» نقاشی را از کودکی  نزد مرحوم نام‌دار می‌آموزد و بیش از 15 سال است که در زمینه هنر مینیاتور به خلق مینیاتور نوین و برگزاری نمایش‌گاه‌های فردی و گروهی پرداخته است. پریسا در سال 2010 برای نخستین بار در دنیا اقدام به ادغام نقاشی نوین با نقاشی پشت شیشه می‌کند.

نقاشان ایرانی در جدال و رقابت بازار هنری ایران و  باند‌بازی‌های پشت پرده صاحبان سرمایه در گالری‌های نقاشی و هم‌چنین کسب مجوز برای به نمایش‌گذاردن آثار، از سوی دیگر محدودیت‌های بسیاری را برای هنرمندان در زمینه های هنری مختلف از جمله نقاشی ایجاد می‌کند. با پریسا هنگامی گفت‌وگو می‌کنیم که  در انتظار به دست‌آوردن گالری برای به نمایش گذاردن آثار خود در بازار رقابت‌های پشت‌پرده هنر در ایران قرار دارد.  پریسا از دنیای مینیاتور نوین زنان و رنگ‌ها در آثار خود  می‌گوید.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

من پریسا اکبری متولد تهران هستم و بیش از 15 سال است که در زمینه هنر فعالیت دارم. با این‌که رشته تحصیلی من آمار و تخصصم برنامه‌ریزی تحلیل و تولید سیستم هست سال‌هاست در کارخانجات مدیریت صنعتی است ولی از ظرافت هنر دور نموندم.  شاید کار صنعتی و روحیه هنری کنار هم شاید برای همه آشنایان تعجب‌انگیز باشه اما شاید قدرت هر دو رو می‌رسونه. در واقع آرامش‌ و لطافت بردباری که از هنر به آدم منتقل می‌شه باعث می‌شه تمام جوانب  زندگی رو در بر‌ می‌گیره. به نوعی تخلیه روحی در هنگام خلق یک اثر انجام  می‌شه. می‌تونیم بگیم همون اثر رو در کار و زندگی می‌گذاره. من آن‌قدر عاشق نقاشی‌ام  و اون رو دوست دارم که وقتی نقاشی می‌کشم متوجه گذشت زمان نمی‌شم.  دوست دارم آن‌قدر بکشم تا تمام هیجانات درونیم رو بیرون بریزم. واقعن فکر می‌کنم هرگز مجالی پیدا نکنم.  نقاشی کشیدن نقاشی دیدن و نقاشان رو دوست دارم. به هنر هنرمند احترام می‌گذارم. همه هنرها رو دوست دارم. به‌ویژه دلم می‌خواد همه رو فرا بگیرم. ریشه در فرهنگ ملی ما دارند  همه چیز رو فرا بگیرم.

فراگیری با استاد‌شدن و خلق آثار هنری که ارزش‌مندی نام ایران و ایرانی رو در جهان  مطرح کنه که خیلی فاصله داره. من قبل از شروع هر کار جدیدی جرقه خاصی در ذهنم زده می‌شه یا احساس خاصی به سراغم می‌آد. این باعث می‌شه شروع به مطالعه در اطراف اون موضوع کنم و سعی می‌کنم شناخت نسبی  نسبت به موضوع پیدا کنم. باعث می‌شه ایده عمیق‌تر  و کارها محکم‌تر پیاده بشه و تاثیر‌گذار باشه. این هم به این خاطر است که کارها از دل بر می‌آد و پشتوانه  مطالعه و بررسی قبلی هم دارند.

تفاوتی که مینیاتور من با مینیاتور سنتی داره این است که در روش سنتی  به‌جای کلی‌بینی به ریزه‌کاری‌ها خیلی توجه می‌شه. در صورتی‌که در کارهای من ریزه‌کاری‌های دیده نمی‌شود. در هنگام رنگ‌آمیزی در مینیاتور سنتی رنگ‌ها بسیار ساده اجرا می‌شند در حالی‌که در مینیاتور جدید تنوع رنگ بسیار زیاده و رنگ‌ها در هم ادغام می‌شن. شاید وجود رنگ و نور و سایه،  امکان ایجاد پرس پکتیو ایجا کرده که در نقاشی سنتی ایرانی پرس پکتیو وجود نداره  و کارها تخت هستند.  مسایل  دیگه‌ای  که در مورد مینیاتور وجود داره  این است که همه فکر می‌کنن که این از خارج آمده  و بعضی کشورها آن را جز فرهنگ  خودشون  به ثبت رساندند. مثل چین. ولی ما ایرانی‌ها این‌جور هنرها‌ی سنت خود‌مون رو که داره فراموش می‌شه احیا کنیم و آموزش بدیم. هنرمندان ایرانی باید نقاشی سنتی  ایران رو نوآوری و احیا کنند.  برای ایندگان  میراث هنری و فرهنگی ایجاد کنند. می‌بینیم که حتا ملیت‌های که جدید  به وجود می‌آن نو‌پا هستند دست و پا می‌زنند و می‌خوان میراث فرهنگی برای خودشون بسازند و بعد ما یک سنت فرهنگ بسیار قدیمی داریم و رها کردیم و رفتیم دنبال تقلید هنرهای کشورهای دیگر. اون بد نیست یاد گرفتن خوبه. من فکر می‌کنم  اون بد نیست اما احیای هنرهای سنتی یک وظیفه مهمی  است که به دوش ما است.

پریسا محدودیت‌ها را زمینه تاثیر منفی بر  هنر نقاشی در انتقال فرهنگ و معرفی چهره واقعی هنرمند  در آثار خلق شده  می‌داند در این زمینه وی می‌گوید

من در  ترسیم زن  وارد جزییات نمی‌شم. با این‌که  زن را کلی می‌کشم  اما این زن‌ها کاملند. این حسی که موقع نقاشی  به کارها منتقل می‌کنم. دارم موها و لباس‌ها رو آزاد می‌گذارم. موقع نقاشی بدون این‌که هیچ مدل و زیور‌آلاتی داشته باشد زن رو در زمان حال می‌کشم. فکر می‌کنم نباید امروزش رو اسیر دیروز یا فدای آینده‌اش بکنه. شاید در تنها زمانی که بشه ایستایی و پویایی در یک موجود را هم‌زمان دید وضعیت  زن امروز در ایران است. فکر می‌کنم مثل یه کوه در برابر مشکلات ایستاده و می‌ره که آینده درخشانی را برای فردا  بسازه. اما در مورد برهنگی که آثار وجود دارد، بیانگر این است که زن در نقاشیهای من می‌خواد خودش باشه. زن می‌خواد فارغ از اون چیزی که براش تدارک دیدن باشه.  نشون بده بدون هر زرق و بزقی هم کامله.  آبی رنگ خوش‌بینی و یک رنگ بی‌انتها   است که هر کدوم از تیف‌های اون یک انرژی خاصی رو در بر داره.  رنگ شب، رنگ روزه.  رنگ آرامش فکر  و رو‌حه و  رنگ سردی است که امکان استراحت آروم رو فراهم می‌کنه.

حتا ترکیبات رنگ آبی با رنگ‌های گرم فضاهای فانتزی و دل‌چسبی رو به‌وجود می‌آره. افراد روی تابلوهای رنگ آبی بیش‌تر توجه می‌کنن و کامنت می‌گذارن و این‌که بیش‌تر وارد بحث می‌شن و این انرژی است که از رنگ آبی به نقاش و مخاطب منتقل می‌شه.  چرا انسان‌ها رو آبی می‌کشم شاید به‌خاطر این‌که آبی رو یک جور نشانه تقدس و پاکی می‌دانم  و آبی بودن باعث می‌شه به صداقت اون نگاره و پاکیش توجه بشه تا به برهنگی اون.

هنر برای این‌که تاریخ‌ساز باشه باید در حال سبب تکامل انسان بشه. هنر زبانی است که احساسات انسانی را با یک لحن زیبا بیان می‌کنه. مقصد هنر  زیباییه و زیبایی از خوبی جدا نیست. وقتی برای زیبایی تلاش می‌کنی قطعن داری به سمت تکامل پیش می‌ری و این تاثیر خودش رو در همه ابعاد زندگی و ابعاد زندگی اجتماعی بشر می‌گذاره. هنر یک نیاز اجتماعی و هم یک برآورنده نیاز اجتماعی است.

هنرمند در مرحله‌ی اولیه یاد می‌گیره که هارمونی، توازن، جای‌گزاری، انتخاب دید، تضاد، ریتم  و تنوع را به عنوان اصول کارش در پیاده‌سازی کارش به کار ببرد. ولی آیا می‌تونه مخاطبش رو هم وارد کنه که چیدمان ارکان زندگی اجتماعی رو مدیریت کنه  و با برنامه‌ریزی و داشتن دیدگاه‌های اصولی و هدف‌مند آینده رو پی‌ریزی کنه؟ به نظر من زندگی اجتماعی خودش یک هنر است. البته من شاید از دریچه مدیریتی و برنامه‌ریزی نگاه کردم ولی هر دو بعد قضیه هست. این‌که یاد بگیرم چطور زندگی، اداب اجتماعی و برخوردهای اجتماعی‌مون و این‌که چطور آینده‌ساز باشیم رو مدیریت کنیم.

به تعویق کشیدن فعالیت‌های هنری و حضور نا‌موفق در خلق  آثار نقاشی، شکسته شدن مرزهای وزارت ارشاد اسلامی در ایران و صاحبان سرمایه و مالکین گالری‌های نقاشی و باند‌بازی‌های پشت پرده پریسا را به تنگ می‌آورد. وی می‌گوید:

مشکلات نقاشان ایرانی را از چند بعد می‌شه در نظر گرفت. ابتدا وقتی نقاش سوژه‌هایی برای نقاشی انتخاب می‌کنه باید پارا‌مترهایی رو در نظر بگیره. چه در هر هنگام برنامه‌ریزی پروژه  و چه در زمان اجرا باید کارها رو طوری اجرا کنه که اجازه فروش بگیره. در ایران با توجه به قوانینی که وجود داره و تاییده وزارت ارشاد باید گرفته بشه  و هر تابلویی اجازه نمایش پیدا نمی‌کنه و این اولین و بزرگ‌ترین محدودیت برای یک هنرمنده اگر بخواه کارشو در ایران نمایش بده باید در چهار‌چوب خاصی حرکت کنه وگرنه حاصل یک سال تلاشش می‌ره به انبار و این یاس و نامیدی  بزرگ‌ترین ضربه برای هر هنرمندی است.

مشکل بعدی مشکل گالری‌داری در ایران است. تا پارسال بیش‌تر از 150 گالری به ثبت رسیده اما زیر از 100 گالری فعال هست و مجوز به کسانی داده می‌شه که تعریف درستی از گالری ندارند. وقتی هنرمند می‌ره که برای کارش وقت بگیره به دلیل این‌که گالری‌دار به این کار و در زمینه هنر اشراف کافی نداره، بعضن استعداد‌های درخشان رو سرکوب می‌کنند و گاهی هم دیده می‌شه برای پر‌کردن پرونده گالری‌شون کارهای رو می‌پذیرند که ارزش هنری نداره و می‌خواهند که مجوزشون باطل نشه و گالری‌شون فعال باشه.

گالری‌دارهای به‌نام که لیست نمایش‌گاه‌هاشون تا چند سال آینده پیش‌نویس شده و همون مشکلی اساسی ارتباط با گالری‌ها در ایران وجود داره. بیش‌تر گالری‌های فعال سعی می‌کنن با گروه‌های خاص کار کنند و به ندرت پیش می‌آد که یک چهره جدید که وابستگی به گروه خودشون رو نداره رو معرفی کنند در واقع یک جور مافیا در این قشر به‌وجود آمده. گروهی از این‌ها اساتید دانش‌گاه‌ها هستند که ترجیح می‌دهند با تعدای از دانش‌جویان خودشون یا نقاشان قدیمی کار کنند و تعدادی از این گالری‌ها هم ترکیب سال گذشتشون رو پیش‌نویس می‌کنند  و در واقع یک باندی رو شکل می‌دهند و این باند رو حفظ می‌کنند. اگر هنرمندی بخواد اثرش رو خارج از ایران بفروشه باز گرفتاری‌های خاص خودش رو داره. اگر بخواد خودش اقدام کنه هزینه‌های سر‌سام‌آوری داره  و امکان موفقیتش خیلی کم هست و اگر بخواد از گالری‌ها اقدام کنه باز همین بحث‌ها وجود داره.

مشکل دیگه‌ی نقاش‌ها این است که وقتی با وجود هزینه‌های بالای رنگ ‌و ‌بوم، محدودیت‌های سوژه و مشکلاتی که با اداره ارشاد، گالری و هزینه‌های برگزاری تبلیغات جا و غیره هست، بعد از یک سال باید یک هفته در انتظار محدود بازدید‌کنندگان بمونن. یعنی یک سال زحمت، تلاش، آرزو و امید تبدیل می‌شه در یک هفته چشم به در گالری دوختن. در نهایت فروش یک نقاش و در نهایت همون یک یا چند تابلوی است که در روز افتتاحیه توسط دوستان و آشنایان خریداری می‌شه. فرهنگ خرید آثار هنری در بین مردم جا نیفتاده. من دیدم در بین آشنایان و بستگان و دوستان که وقتی خونه نو می‌خرند یا دفتر کار یا مطب عوض می‌کنند یک روز وقت می‌گذارن از فروش‌گاه‌هایی که نقاشی کاپی می‌فروشن یک تعداد نقاشی‌های بی‌ربط با قیمت بالا می‌خرن. ولی اصلن به فکرشون نم‌یرسه که به گالری برن و از نقاشی خرید کنند که مراحلی رو طی کرده تا به اون نقطه رسیده. این کارها ارزش داره و کاپی نیست و فکری پشتش هست و این کارها هارمونی داره. چون وقتی شما از یک مجموعه خرید می‌کنی  و  وقتی شما تعداد‌ی از یک مجموعه رو می‌خری این‌ها هارمونی دارن و ارزش دکوراتیو اون مطرح هست. ولی اون نقاشی‌هایی که در تجریش فروخته می‌شه معمولن کاپی هستند و کار نقاشان به‌نام نیستند. البته من نمی‌گم که از اون‌ها  رو خرید نکنند، اما این مدل خرید کردن رو هم باید در فرهنگ ایرانی جا انداخت.  یاد بگیرن به گالری‌ها سر بزنن و خرید کنند. این‌ها مشکلاتی است که در کار نقاشی ایرانی وجود داره. و امید که بشه این مشکلات رو به نوعی بر‌طرف کرد. نقاشان و هنرمندانی که در صحنه هستند در واقع مایوس از صحنه کنار نروند.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , , 

۱ Comment


  1. Ehsan
    1

    پریسا خط خودش رو به خوبى پیدا کرده
    میگم خط خودش
    چون خط متفاوتى داره
    یک بانوى زیبا و متین و باوقار
    که روحى پر از شور و هیجان در خودش داره
    وقتى روحیاتش رو مى بینم
    وقتى احساس زیباش رو روى بوم مى بینم
    و وقتى درد دلهاش رو مى خونم
    مى بینم چه سخته زن بودن
    حداقل در یک کشور خاص و بسته اى مثل ایران
    زن باشى
    آرتیست باشى
    این همه شور و هیجان و احساس داشته باشى
    و ایرانى باشى
    و محدود باشى
    واى
    باید خیلى سخت باشه
    اینجاست که مى تونى ارزش یکایک قدم هاى پریسا و پریسا ها رو حدس بزنى
    باید خیییییییییلى عاشق باشى تا بتونى دوام بیارى
    براى پریسا و براى همه ى هنرمندانى که علیرغم تمام سختى ها و گرفتاریها ، تن به جو موجود و بازار و بازارى شدن در نمى دن ، آرزوى بهترین ها رو دارم