Saturday, 18 July 2015
30 October 2020
گزارشی از اهدای نوبل ادبیات به یوسا

«مرگ یک اتهام کهنه»

2010 October 10

منبع: تارنمای گوراب / مصطفا خلجی

شاید دو سال پیش وقتی ماریو بارگاس یوسا از نامزدی باراک اوباما در انتخابات ریاست‌جمهوری آمریکا حمایت می‌کرد، هیچ‌کس به  فکرش نمی‌رسید که در مدت زمان کوتاهی هر دوی این چهره‌ها برنده جایزه نوبل شوند، یکی برای صلح و دیگری به نام ادبیات. اگر یوسا سال‌ ‌‌١٩٩٠ در انتخابات ریاست‌جمهوری پرو از آلبرتو فوجی‌ موری شکست خورد، اما این بار مثل یک رییس‌جمهوری طعم گران‌قیمت بلندآوازه‌ترین جایزه جهان را چشید.

یوسای 74 ساله بالاخره پس از سال‌ها انتظار و توقع، عنوان «صدوهفتمین برنده‌ جایزه‌ نوبل ادبیات» را از آن خود کرد، جایزه‌ای که با تمام حرف‌ و حدیث‌هایش در جهان و به ویژه ایران، توجه‌ها را جلب می‌کند و نوشتن درباره‌اش را اجتناب‌ناپذیر.

اما این بار با دفعات گذشته چه فرق دارد؟ چه ویژگی‌هایی است که اهدای نوبل به یوسا را برجسته می‌کند؟

با اعلام اسم برنده جایزه نوبل ادبیات 2010، هم خیل شیفتگان سینه‌چاک و هم جمع مخالفان سرسخت یوسا، این اتفاق را دلیلی بر حقانیت گفته‌ها و مواضع خود درباره این نویسنده پرویی و آکادمی نوبل دانستند. طرف‌داران یوسا، این بار عمل‌کرد نوبل را ستودند و حق فراموش‌شده‌ای دانستند که نوبل باید به ادبیات ادا می‌کرد و مخالفان نیز این جایزه را یکی از سیاسی‌ترین جوایز در طول تاریخ نوبل ادبیات برشمردند که به گفته‌ی آنان گواهی بر «سرسپردگی نوبل به امپریالیسم» است.

حفره‌های تاریخی نوبل ادبیات

وقتی نام‌های برندگان جایزه نوبل ادبیات، از آغاز تا امروز، را مرور می‌کنیم در کنار هم قرار گرفتن شخصیت‌های انکارناپذیر ادبیات جهان چشم هر خواننده حتا کم‌آشنا با ادبیات را خیره می‌کند، نام‌هایی نظیر رابیندرانات تاگور، رومن رولان، جورج برنارد شاو ، توماس مان‌، لوییجی پیراندلو‌، هرمان هسه‌، آندره ژید‌، تی.اس الیوت‌، ویلیام فاکنر‌،  برتراند راسل‌، ارنست همینگوی‌، آلبر کامو‌، جان اشتاین‌بک‌، نجیب محفوظ‌، خوزه ساراماگو، گونتر گراس‌، هارولد پینتر‌، دوریس لسینگ و … اما این همه ماجرا نیست و تاریخ نوبل ادبیات پر است از چاله‌های بزرگ و سوال‌های حل‌نشده‌‌ای که به یقین هیچ‌گاه توان جبران آن نیست. برای نمونه همیشه حسرتی بزرگ برای طرف‌داران ادبیات باقی است که چرا نویسندگان بزرگی چون جیمز جویس، مارسل پروست، نیکوس کازانتزاکیس، آنتوان چخوف، لئو تولستوی، جورج اورول، جی.‌دی.‌سلینجر، فرانتس کافکا، ویرجینیا وولف و آلن‌رب‌گریه برنده این جایزه نشدند و هنوز که هنوز است امتناع ژان پل سارتر از پذیرش جایزه نوبل ادبیات، در تاریخ این جایزه پررنگ است.

یوسا که معتقد است اگر سیاست تنها به سیاست‌مداران واگذار شود، احتمال پوسیده شدن آن زیاد است

با این حال از روزی که این جایزه تاسیس شد یعنی سال 1901 که  «سولی پرودوم» فرانسوی نام خود را به‌عنوان اولین برنده‌ی‌ این جایزه به ثبت رساند، تا امروز، همیشه آکادمی نوبل هدف خود را تقدیر از یک عمر دست‌آورد ادبی یک شاعر، نویسنده و یا نمایش‌نامه‌نویس اعلام کرده است و 105 شخصیت ادبی را لایق آن دانسته است. البته این جایزه هفت ‌بار در سال‌های 1914، 1918، 1935، 1940، 1941، 1942 و 1943 اعطا نشد و صرف‌‌نظر از سال‌های جنگ جهانی اول و دوم، آکادمی نوبل در سال‌هایی که اعضای آن برای انتخاب برنده‌ی نوبل به اجماع ‌نظر نرسیدند، از برگزاری آن خودداری کرد.

توجه ویژه‌ی آکادمی نوبل به نویسندگان اروپایی در نوع خود جالب و البته اعتراض‌آمیز بوده است. از مجموع 105 برنده‌ی نوبل ادبیات در سال‌های گذشته، تنها 27 نفر غیراروپایی بوده‌اند و حتا کشوری چون سوئد بیش‌تر از همه‌ی قاره‌ی آسیا سابقه‌ی کسب نوبل ادبیات را دارد. اظهارات سال گذشته‌ی هوراس انگداهل – دبیر وقت آکادمی نوبل – که اروپا را محور اصلی جهان ادبیات دانسته بود، به‌نظر توجیهی برای این جهت‌گیری‌های جغرافیایی است.

یکی از موارد قابل‌ توجه در تاریخ برگزاری جایزه‌ی نوبل ادبیات، شمار معدود نویسندگان زن است و شگفت‌انگیزترین انتخاب آکادمی نوبل در شاخه‌ی ادبیات، به عقیده‌ی بسیاری، وینستون چرچیل است که در سال 1953 به این عنوان دست یافت. او درواقع برای جایزه‌ی صلح نوبل نامزد بود که به‌عنوان برنده‌ی نوبل ادبیات معرفی شد.

پایان ماجرای یوسا با نوبل

با این‌که هیچ‌گاه اسامی نامزدهای جایزه نوبل به طور رسمی اعلام نمی‌شود و همیشه در این زمینه به ویژه برای جایزه نوبل ادبیات بازار گمانه‌زنی‌ها داغ است، اما سال‌ها بود که مطبوعات جهان از یوسا به عنوان شانسی قوی برای دریافت نوبل نام می‌بردند. این موضوع چنان با آب‌وتاب مطرح می‌شد که توقعی بزرگ را برای مخاطبان و حتا خود نویسنده پدید آورده بود و به نظر می‌رسد با اعلام برنده جایزه نوبل ادبیات 2010 همه‌ تلاش‌های نویسنده به هم‌راه روزنامه‌نگاران طرف‌دارش به ثمر نشست و انگار آکادمی نوبل در ماراتنی سخت میدان را به این نویسنده واگذار کرد.

آکادمی نوبل روز پنج‌شنبه، ‌١۴ مهر در بیانیه‌ای با اعلام اعطای نوبل ادبیات به «ماریو بارگاس یوسا» عنوان کرد، این نویسنده‌ ‌‌آمریکای لاتین به‌دلیل نقشه‌نگاری‌اش از ساختارهای قدرت و ارایه‌ تصاویر قاطع و کوبنده از شکست، و مقاومت و شورش فردی، برنده‌ جایزه‌ نوبل 1.5 میلیون دلاری شده است.

یوسا در گفت‌وگویی که لحظاتی پس از اعلام نام برنده جایزه نوبل، با سایت رسمی این جایزه انجام داد، اعتراف می‌کند که از شنیدن این خبر شوکه شده بود، به طوری که فکر کرده بود یکی از دوستانش داشته با او شوخی می‌کرده است. مصاحبه‌کننده پس از گفتن تبریک و سوالاتی درباره زندگی و سوابق یوسا، به سراغ موضوعی می‌رود که همیشه درباره یوسا حاشیه‌ساز بوده است: سیاست. یوسا در این گفت‌وگو درباره علاقه‌اش به سیاست و این که ورودش به دنیای سیاست از سر اجبار بوده یا به خاطر حرفه نویسندگی، می‌گوید: «به نظر من، نویسندگان هم شهروند هستند، و یک جبر اخلاقی باعث می‌شود که در بحث و مناظره‌های مدنی درباره مسائل و مشکلاتی که جوامع با آن‌ها مواجه‌اند، شرکت کنند. البته این حرف من به این معنا نیست که نویسندگان باید سیاست‌مداران حرفه‌ای باشند. نه، من هرگز نخواسته‌ام سیاست‌مدار حرفه‌ای باشم. من البته یک بار وارد دنیای حرفه‌ای سیاست شدم، چون در پرو اوضاع بسیار بسیار وخیم بود؛ تورم افسار گسیخته شده بود؛ مشکل تروریسم وجود داشت؛ جنگ داخلی داشتیم و در چنین شرایطی، احساس کردم که دموکراسی بسیار ناچیز و شکننده‌ای که داشتیم در آستانه نابودی قرار داشت. بنابراین در این شرایط بود که وارد دنیای سیاست شدم. ولی من این کار را به عنوان یک تجربه بسیار استثنایی انجام دادم، و کاملن نسبت به این موضوع آگاهی داشتم که این کار من یک تجربه گذرا و موقت خواهد بود که همین‌طور هم شد. ولی در عین حال، معتقدم که نویسندگان باید مثل بقیه شهروندان جامعه، در حل مشکلات مدنی حضور داشته باشند.»

یوسا نمونه‌ی بارز یک نویسنده‌ی کامل است، یک کارگر خستگی‌ناپذیر که شاه‌کارهایی در قالب رمان، نمایش‌نامه و روزنامه‌نگاری به ما معرفی کرده است

یوسا پیش‌تر گفته بود که برای دریافت جایزه نوبل حاضر نیست عقیده سیاسی‌اش را تغییر دهد، اما این پرسش مطرح است که چرا یوسا این موضوع را مطرح می‌کند، مگر موضع‌گیری سیاسی جایزه نوبل منافاتی با مواضع یوسا داشت یا دارد؟ یوسا گفته بود نوع ادبیاتی که خلق کرده‌، از ایده‌هایی نشات گرفته که در جوانی با مطالعه‌ی‌ آثار ژان پل سارتر آموخته است و همین امر موجب شده رودرروی دولت‌های افرادی چون فیدل کاسترو، هوگو چاوز یا پینوشه قرار بگیرد و به نظر نمی‌رسید که آکادمی نوبل متحد کشورهایی که یوسا با آن‌ها مشکل داشت یا آن‌ها با یوسا مشکل داشتند، باشد. ضمن این‌که او قبل از نوبل هم در سال ‌‌٢٠٠٨ نشان عالی هنر و ادبیات فرانسه و جایزه‌های ادبی سروانتس و دن ‌کیشوت و جایزه صلح آلمان را نیز دریافت کرد.

واکنش‌های جهانی به نوبل یوسا

درست زمانی که اغلب رسانه‌های جهان از یوسا بابت دریافت جایزه نوبل ستایش می‌شود، خبر می‌رسد که کوبا از اهدای این جایزه به ماریو وارگاس یوسا انتقاد کرد. این در حالی است که سال گذشته فیدل کاسترو، رهبر انقلاب کوبا، وارگاس یوسا و عده‌ای از نویسندگان دگراندیش کوبایی را «شکوفه‌های زهرآگین الیگارشی‌ها و ضد انقلاب» نامیده بود.

این واکنش کوبا به اظهارات ماریو وارگاس یوسا باز می‌گردد که پس از دریافت خبر اهدای نوبل ادبی، طی یک کنفرانس مطبوعاتی در نیویورک گفت که فرهنگ آمریکای لاتین، سال‌های سال از سوی بقیه جهان نادیده گرفته شده و برای بسیاری از مردم، این منطقه، «منطقه دیکتاتوری‌ها، فجایع و انقلابات» به حساب می‌آمد و اکنون دیگر همه می‌دانند که آمریکای لاتین نقاش، موسیقی‌دان، خواننده و نویسنده نیز دارد.

یوسا که معتقد است «اگر سیاست تنها به سیاست‌مداران واگذار شود، احتمال پوسیده شدن آن زیاد است.» همیشه با دولت‌ها و ملت‌های آمریکای لاتین چالش داشته است. به عنوان نمونه چندی پیش در جریان سخن‌رانی این نویسنده هنگام افتتاح یک موزه در کشور شیلی عده‌ای او را هو کردند. در مراسم افتتاحیه این موزه‌ که در شهر سانتیاگو برگزار شد مقامات سیاسی شیلی نیز حضور داشتند. منابع خبری دلیل این اتفاق را حمایت او از سباستین پینرا، کاندیدای محافظه کار انتخاب ریاست جمهوری شیلی عنوان کردند.

یا در موردی دیگر، در یکی از سفرهایی که یوسا قصد داشت به ونزوئلا برود مقامات سیاسی و امنیتی این کشور ماریو بارگاس یوسا را به خاطر اظهارات سیاسی‌اش بیش از یک ساعت در فرودگاه توقیف و بازجویی کردند. این مقامات هشدار دادند که یوسا حق اظهارنظر سیاسی کشورشان را ندارد. این حساسیت از آن‌جا ناشی شده بود که پیش‌تر، یوسا در یک انجمن دموکراسی عقاید خود را درباره ونزوئلا و رییس‌جمهورش اعلام کرده بود.

هم‌چنین یوسا به شنود مکالمات تلفن در کشورش اعتراض کرده است. او این اقدام را خلاف قانون بین‌المللی دانست و آن را نشانه دیکتاتوری‌ رییس‌جمهورهای پیشین کشورش هم‌چون «ولادیمیر مونسینوس» و «آلبرتو فوجیموری» عنوان کرد.

با این حال یوسا در همان آمریکای لاتین طرف‌دارانی نیز دارد. ایزابل آلنده نویسنده شیلیایی روز جمعه در یک ایمیل نوشت: «من از اعطای این جایزه گران‌قدر به یوسا بسیار بسیار خوشحالم.» وی افزود: «بیش از یک دهه است که ماریو بارگاس یوسا توجه اعضای آکادمی سوئد را به خود جلب کرده و آن‌ها به خوبی از شایستگی‌های او به عنوان نویسنده‌ای با استعداد روایی خارق‌العاده‌اش آگاهند و به عنوان یک شخصیت متفکر و آگاه از حقایق سیاسی و اجتماعی زمان به او می‌نگرند.» آلنده گفت: «از این‌که او برنده جایزه نوبل شده و این جایزه باردیگر توجه جهانی را به ادبیات آمریکای لاتین جلب کرده بسیار خرسندم».

هم‌چنین پیتر انگلوند، سخن‌گو و دبیر آکادمی نوبل، یوسا را یکی از بزرگ‌ترین نویسندگان آمریکای لاتین توصیف و او را با غول‌های ادبیات چون «ویکتور هوگو» مقایسه کرد. او گفت: «یوسا نویسنده‌ای است که غرق در جامعه است. احساس او این است که یک نویسنده نباید در وهله‌ی اول سرگمی بیافریند، بلکه باید راه را نشان دهد، حقیقت را بگوید، پرسش مطرح کند و وجدان آگاهی برای جامعه باشد.»

«خوان کارلوس» – پادشاه اسپانیا – نیز در پیامی، اعطای نوبل ادبیات به یوسا را تبریک گفت و آن را خبری مسرت‌بخش برای اسپانیا دانست که دوست خوبی چون بارگاس یوسا دارد.

هم‌چنین «کارمن کافارل» – رییس بنیاد سروانتس اسپانیا – که پیش‌تر جایزه‌ی سروانتس را به یوسا داده است، انتخاب یوسا به‌عنوان برنده‌ی نوبل ادبیات امسال را یکی از منصفانه‌ترین تصمیمات آکادمی نوبل طی سال‌های اخیر دانست و گفت: «یوسا نمونه‌ی بارز یک نویسنده‌ی کامل است، یک کارگر خستگی‌ناپذیر که شاه‌کارهایی در قالب رمان، نمایش‌نامه و روزنامه‌نگاری به ما معرفی کرده است.»

یوسا نزد ایرانیان

اما این واکنش‌های ضد و نقیض مختص جنگ میان راست‌گرایان و چپ‌گرایان در آمریکای لاتین نمی‌شود. یوسا شاید خودش هم هیچ‌گاه پیش‌بینی نمی‌کرد که در کشوری مثل ایران با آثار و مواضعش به دوگونه برخورد شود.

در ایران عده‌ای طرف‌دار پر و پا قرص دنیای ادبی یوسا هستند و از او تمجید می‌کنند و گاهی از «باش‌گاه هواداران پرشمار ایرانی» نام می‌برند، وعده‌ای نیز او را بابت مواضعی که «امپریالیستی و ضداسلام» می‌خوانند، مخالفش به حساب می‌آیند.

در میان طرف‌داران ایرانی یوسا، حرف‌های عبداله کوثری و حسن میرعابدینی از همه خواندنی‌تر است. کوثری – مترجم هفت کتاب ماریو بارگاس یوسا – معتقد است که اهدای جایزه‌ی نوبل ادبیات به این نویسنده، اعتبار از دست‌رفته‌ی جایزه‌ی نوبل ادبیات را به آن بازگرداند.

کوثری در گفت‌وگوی که پس از اعلام برنده جایزه نوبل 2010 صورت گرفت، گفت: «شاید آن چیزی که از آثار یوسا به قلم من ترجمه شده است، شامل همه‌ی آثار درخشان یوسا نشود، اما آثاری از او مانده است که از دهه‌ی 80 به بعد نوشته شده و من آن‌ها را ترجمه نکرده‌ام، چون فکر می‌کنم به مشکلاتی برمی‌خورم که چاپ کتاب را غیرممکن می‌کند.»

این مترجم درباره‌ی ویژگی‌های آثار ماریو بارگاس یوسا گفت: «یوسا مانند هر نویسنده‌ بزرگ دیگری، بی‌توجه به این‌که متعلق به آمریکای لاتین است، استاد کار خود است و به معنای واقعی هنرمند است.»

همه کتاب‌هایی که یوسا در زمینه روایت‌شناسی نوشته است ستایشی از رمان است

کوثری یکی از ویژگی‌های خاص کار یوسا را داشتن بعد اجتماعی و سیاسی قوی در کار او دانست و گفت: «این مسئله به علت خاست‌گاه ادبیات آمریکای لاتین است، که این ادبیات از قرن 19 که به صورت یک ادبیات جدی شکل گرفت، یکی از مقاصد و کارکرد‌هایش، تعریف هویت ملی این ملت‌های نوبنیاد بود و دیگر این‌که در حین این تعریف، هویت خود را دوباره بسازد.»

کوثری درباره‌ی استقبال ایرانی‌ها از آثار این برنده‌ی نوبل ادبیات، خاطرنشان کرد: «هیچ‌کدام از کارهای من از یوسا نبوده است که از چاپ‌های چهارم و پنجم فراتر نرفته باشد، بنابراین استقبال خیلی خوبی از یوسا شده است و فکر می‌کنم از کتاب‌هایی که من از آمریکای لاتین ترجمه کرده‌ام، بیش‌ترین استقبال از آثار یوسا شده است.»

حسن میرعابدینی (منتقد) نیز چندی پیش در یک نشست ادبی گفت: «آن‌چه کار یوسا را برای همه جالب می‌کند آن است که یوسا خیلی رمان را دوست دارد ضمن آن‌که خود رمان می‌نویسد و حقیقتن خوب هم می‌نویسد روایت‌شناس و منتقد ادبی بزرگی هم هست.»

میرعابدینی گفت: «همه کتاب‌هایی که یوسا در زمینه روایت‌شناسی نوشته است ستایشی از رمان است، البته رمان به عنوان نوع ادبی که از قرار گرفتن در محدوده یک شخصیت می‌گریزد و آن هم به این دلیل است که فرمی دارای تساهل و تسامح دارد و به شکل‌های مختلف نوشته می‌شود.»

اما در جبهه مقابل، نویسندگان متعهدی قرار دارند که یوسا را با توجه به اظهاراتی چون حمایت از سلمان رشدی سرزنش می‌کنند، امیرحسین فردی از جمله‌ این نویسندگان متعهد است. فردی در جایی به نقد کتاب «جنگ آخرالزمان» پرداخت و گفت:  «یوسا یک چهره ضد نهضت‌های آزادی‌بخش در آمریکای لاتین و دشمن کاسترو و مورد حمایت آمریکا است.»

هم‌چنین محسن پرویز، نویسنده، در زمانی که عهده‌دار معاونت فرهنگی وزارت ارشاد بود درباره یوسا گفت: «کسانی که دنبال جایزه نوبل هستند باید خوش‌خدمتی‌هایی هم بکنند.»

وی اضافه کرد: «یوسا یک اثری دارد به اسم «سور بز» یا «جشن بز نر» که در این کتاب آمریکایی‌ها به عنوان نیروهای نجات‌بخش معرفی شده‌اند و شخصیت خانم رمان جا‌ به جا از دموکراسی آمریکایی تعریف می‌کند و حتا این تعریف از زبان جای‌گزین‌های دیکتاتورهای سابق نیز مطرح می‌شود. این با اصول اولیه سیاست‌ هم سازگار نیست و چطور آمریکایی‌ها بدون توجه به ملت خود مدام نیروهای نجات‌بخش برای ملت‌های دیگر هستند؟»

مرگ یک اتهام کهنه

هر چند که اتهام سیاسی بودن نوبل ادبیات فقط از سوی دولت ایران و نویسندگان متعهدش مطرح نمی‌شود، اما با اهدای نوبل به یوسا دیگر این بحث کهنه رنگ باخته و مرگ این اتهام فرا رسیده است و به روشنی اعلام شده که هیچ نویسنده‌ای نباید نسبت به سرنوشت سیاسی‌اش بی‌تفاوت باشد.

با این حال، به‌نظر می‌رسد که وقت آن رسیده نگاهی موشکافانه‌تر و نقادانه‌تر به مقوله جایزه نوبل و برندگانش بیفکنیم، این که در عصر اینترنت جایزه‌ای مثل نوبل چه قدر بر مسیر ادبیات جهان موثر است. عصری که به زعم خود یوسا آینده‌ی ادبیات در آن در خطر است، چه برسد به جوایزش.

یوسا در آخرین اظهاراتش گفته است: «در عصر کتاب‌های الکترونیکی و دیجیتالی، چیز‌های ارزش‌مندی ممکن است از دست بروند. امیدوارم فناوری‌های جدید منجر به پیش پاافتادگی محتوای کتاب‌ها نشود. نسل‌های جدید را باید به مطالعه تشویق کرد.»

نوبل ادبی و یوسا، هر چه و هر که هستند، همین که توجه جهانیان را به ادبیات جلب می‌کنند ارزش‌مند است، ادبیاتی که به تعبیر یوسا:‌ «یک لذت فوق‌العاده است.»

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , ,