Saturday, 18 July 2015
30 October 2020
به بهانه سال‌روز درگذشت «سرتیپ حمیدرضا سهیلیان»

«روزنگاشت/ خلبان بی‌باک»

2010 October 13

محبوبه / رادیوکوچه

mahboobeh@koochehmail.com

بیست‌ویکم مهر برابر با سال‌روز شهادت «سرتیپ حمیدرضا سهیلیان» خلبان بال‌گرد هوانیروز است. او که زاده 1333 خورشیدی بود، در بیست‌و‌یکم مهرماه ۱۳۵۹ در منطقه «کوره‌موش غرب» با نیروهاى بعثى درگیر شد و به شهادت رسید.

«حمیدرضا سهیلیان» در بیست و هشتم فروردین ماه ۱۳۳۳ خورشیدی در محله نارمک «تهران» به دنیا آمد. تحصیلاتش را تا مرحله اخذ دیپلم ادامه داد و در سال ۱۳۵۱ براى خلبانى بال‌گرد در هوانیروز استخدام شد.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

او پس از گذراندن دوره‌هاى نظامى، زبان انگلیسى تخصصى پرواز در تهران و پایگاه مرکز آموزش هوانیروز اصفهان با شهید کشورى و دیگر دوستانش در تخصص بال‌گرد «کبرا» فارغ‌التحصیل شد. اولین واحد خدمتى‌اش با درجه ستوان سومى در پایگاه هوانیروز کرمانشاه، که بعدها پایگاه شهید کشورى نام‌گذاری شد، بوده است. تخصص دیگر او تعمیر بال‌گردهایی بود که خراب می‌شد و قبل از پرواز هر خلبانی با آن پرواز می‌کرد، که البته در قبل از انقلاب این کار توسط آمریکایی‌ها انجام می‌شد.

سهیلیان در سال ۱۳۵۶ با «سوسن رجبیان» ازدواج کرد که حاصل این ازدواج، دخترى به‌نام هانیه است که در زمان شهادت پدرش یازده ماهه بود.

در مصاحبه‌ای با سوسن رجبیان از وی پرسیده شده، چرا به سهیلیان، «خلبان بى‌باک» لقب داده‌اند و وی در پاسخ گفته: «در یکى از عملیات‌هاى هوایى، بال‌گرد وی مورد اصابت گلوله‌هاى دشمن قرار گرفته و قسمت باک بنزین بال‌گرد سوراخ شده است. به گفته دوستانش، حمیدرضا در شرایطى قرار گرفته بود که باید خود را نجات می‌داد.

ولى او براى آن‌که بال‌گرد به دست دشمن نیفتد، به هر سختى و زحمتى که بود خود را به پایگاه کرمان‌شاه رسانده و بال‌گرد را سالم به زمین نشاند. از آن به بعد، لقب خلبان بى‌باک به او دادند و وی را با این نام صدا مى‌زدند.»

یکى از افتخارات بزرگ سهیلیان، آزاد کردن «سرپل ذهاب» بوده است. آن هم درست زمانى که از تهران، دستورى مبنى بر تخلیه پادگان سرپل ذهاب و از بین بردن مهمات داده شده بود تا مبادا انبار مهمات به دست دشمن بیفتد. حمیدرضا هم دستور رسیده را نادیده گرفت و اعلام کرد: هر کس مى‌خواهد از این پادگان برود، برود. اما هیچ‌کس حق ندارد یک بال‌گرد از این جا خارج کند.

حمیدرضا در حالى دستور را نادیده گرفت که حتا دشمن، سیم‌هاى خاردار پادگان را رد کرده بود. به گفته شهید «شیرودى» حمید آن چنان براى آزادکردن سرپل ذهاب، مصمم بود که روى چمن‌هاى پادگان یکه و تنها و با اراده راسخ نشسته بود و نمى‌شد تنهایش گذاشت. به‌همین خاطر، من و چند تن از دوستان به طرفش رفتیم و اعلام آمادگى کردیم و در یک عملیات گسترده‌ که با فرماندهى سهیلیان به انجام رسید، پادگان سرپل ذهاب آزاد شد.

شیرودى در مورد سهیلیان مى‌گفت: «حمید از مهارت بسیار بالایى برخوردار است. او در این عملیات، تنها خلبانى بود که هدف را به‌صورت منحنى مى‌زد و فقط با شلیک یک تیر، موفق به منهدم کردن ادوات دشمن مى‌شد.»

در مورد خصوصیات اخلاقی وی گفته شده: «او بسیار مهربان بود. سربازان گروهان وی تعریف مى‌کردند او طورى در برابر زیردستان تواضع نشان مى‌داد که ما خودمان را در برابر او حقیرتر احساس مى‌کردیم.»

سوسن رجبیان می‌گوید: یکى از جمله‌هاى که همیشه در ذهنم هست این که او در دعاهایش آرزوى مردن در راه خدا را داشت و مى‌گفت: «امروز مردن در بستر، ننگ است.»

در مورد شهادت سهیلیان آن‌طور که دوستانش نقل کردنده‌اند، وی قبل از رفتن به آن‌ها گفت: «مى‌دانم که در این راه، برگشتى نیست، اما مى‌روم.»

آخرین ماموریت و پرواز حمیدرضا در غرب کشور و در بیست کیلومترى پادگان سرپل ذهاب بود که او و هم‌پروازش «سعداله داورزاده» در روز بیست‌و‌یکم مهر سال 1359 بعد از گذشت بیست و یک روز از جنگ در منطقه «کوره موش» با بعثى‌ها درگیر شدند و در این درگیرى تلفات بى‌شمارى به تانک‌ها و نیروهاى دشمن وارد کردند و باعث شدند دشمن کیلومترها عقب‌نشینى کند.

اما آخرین مرحله پرواز حمیدرضا سهیلیان مصادف شد با اصابت گلوله توپ‌خانه دشمن به بال‌گردش که منجر به شهادت وی و هم‌پروازش شد.

سهیلیان و کشورى ارتباط نزدیکى با هم داشتند و وابستگى عاطفى خاصى به‌هم‌دیگر داشتند. بعد از شهادت حمیدرضا، دور احمد کشورى را گرفته بودند تا از خبر کشته‌شدن حمیدرضا مطلع نشود. اما وقتى در اخبار رادیو اعلام کردند، گفته‌ شده: «شهید کشورى به قدرى از شنیدن این خبر ناراحت شد که چند روز عزادار بود و غذا نمى‌خورد.»

کشوری بعد از کشته‌شدن سهیلیان گفته بود: «از وقتى حمیدرضا شهید شده احساس مى‌کنم یک بالم شکسته و نمى‌توانم پرواز کنم. اگر جنگ تمام شود من یک لحظه هم در کرمان‌شاه نمى‌مانم. چون کرمان‌شاه بدون حمید، هیچ صفایى ندارد.»

«هاشمى رفسنجانى» در مورد سه شهید کشورى، سهیلیان و شیرودى گفت: «این سه نفر، حق بزرگى بر گردن کشور ما دارند. به خاطر رشادت‌هایى که از خود نشان دادند، کشور ما مدیون زحمت‌هاى آن هاست.»

منبع‌ها:

گوگل

گفت‌وگو مسعود آب‌آذرى

سایت خبرنگار

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , , 

۱ Comment


  1. جمشید
    1

    دو نفر از این خلبان ها، شیرودی و کشوری، تنها یک سال پس از انقلاب در سال پنجاه و هشت کردستان را با بمب های خود به خاک و خون کشیدند و صدها کودک،نوجوان، پیرزن و پیرمرد را به قتل رساندند.قهرمانان میهن پرستی بودند