Saturday, 18 July 2015
30 October 2020
گفت‌و‌گوی روز-از زنی که پایه موسیقی ایران بود با ایرج ادیب‌زاده

«مرضیه حسرت‌به‌دل آرمیدن در خاک ایران بود»

2010 October 14

اردوان روزبه / رادیو کوچه

ardavan@koochehmail.com

نخستین زنی که صدایش از برنامه‌ی «گل‌ها» پخش شد و در بین بسیاری بانوی آواز ایران خوانده می‌شد، «اشرف‌السادات مرتضایی» با نام هنری «مرضیه» بود. او زاده‌ی سال 1304 در تهران بود و در خانواده‌ای هنرمند پرورش یافت. خانواده‌ای که روح و جان هنر را به دختری دادند که در دورانی که صدای زن شنیدنش مسئله بود، با شجاعت بر تارک هنر موسیقی ایران نشست و خواند تا سر‌آمد صدای ترانه و موسیقی ایران باشد.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

«ایرج ادیب‌زاده» روزنامه‌نگار اهل پاریس با صدایی که بغض درش بود برایم از روزهای آخر مرضیه می‌گفت. با احترام از او یاد می‌کرد و از وطن دوستی و مهرش به ایران می‌گفت. از این که چطور سال‌ها با سرطان دست و پنجه نرم کرده بود اما در این شش ماه اخیر بعد مرگ دخترش که او نیز سرطان بر جانش پنجه انداخته بود، انتظار دیدار دختر را می‌کشید.

ایرج که سال‌ها با مرضیه رابطه‌ای نزدیک داشت از روزهای تلوزیون ملی و خواندن مرضیه گفت و از این سال‌های اخر که از جفایی که بر او در جمهوری اسلامی رفته بود و ترک دیار کرده بود

ادیب‌زاده می‌گوید: «آرزویش آرمیدن در خاک وطن بود. هیچ‌وقت جز یاد ایران چیزی از او نشنیده بودم.» و صدای ماندگار زنی در موسیقی ایران روز چهارشنبه سیزدهم اکتبر جاودانه شد. او خواننده‌ای بود که در سبک‌های کلاسیک موسیقی همه را به حیرت واداشته بود. وقتی در کنسرت پاریس خوانده بود حتا کسانی که فارسی نمی‌دانستند را به تحسین واداشته بود. منتقدان پاریسی او را در سطح خوانندگان کلاسیک اروپا ارزیابی کرده بودند.

ایرج که سال‌ها با مرضیه رابطه‌ای نزدیک داشت از روزهای تلوزیون ملی و خواندن مرضیه گفت و از این سال‌های اخر که از جفایی که بر او در جمهوری اسلامی رفته بود و ترک دیار کرده بود. از این گفت که وقتی دلش برای خواندن تنگ می‌شده از این که مبادا صدایش را بشنوند به خلوتی پناه می‌آورده و تنها می‌خوانده.

او از همین رنج می‌گوید و این که همین رنج روحیه مبارزه را در او تقویت کرده بود که باعث شد به سازمان مجاهدین نزدیک شود. به نظر می‌رسد سازمان تنها گروهی بوده است که این تلاش و میل را توانسته به کار بگیرد. اگرچه این روزنامه‌نگار ایرانی در پاریس اشاره می‌کند سازمان مجاهدین هزینه‌های کنسرت‌های او را نیز می‌پرداخته است.

اما چه سازمان مجاهدین و یا چه هر گروهی دیگر مرضیه را هم‌راه خود کرده بودند ولی مرضیه متعلق به مردم یک سرزمین است که چندین دهه با صدای او زندگی کردند، خندیدند، گریه کردند و آرام شدند.

مرضیه، خواننده‌ی ایرانی که برخی گنجینه‌ای از خاطرات را با صدای او به هم‌راه دارند، روز چهارشنبه، 21 مهرماه 1389، در سن 85 سالگی در اثر بیماری سرطان درگذشت. بنا هست در روز دوشنبه در حومه پاریس پیکر زنی به خاک سپرده شود که آرزو داشت در خاک وطنش بیارامد.

«ایرج ادیب‌زاده» در گفت‌و‌گویی با من نشست و از مرضیه آواز ایران گفت:

ایرج امروز مرضیه خواننده‌ی پر آوازه‌ی ایرانی در‌گذشت، در سن خیلی بالایی هم بود  یک مقدار راجع به مرضیه صحبت کن و این‌که در سال‌های آخر عمرش در پاریس چطور زندگی می‌کرد و دقیقن در جریان هستی به چه نحوی فوت کرده؟

مرضیه که نام هنریش «اشرف‌السادات مرتضایی» بود واقعن می‌شود گفت یکی از چهره‌های فوق‌العاده‌ی موسیقی ایران بود. ملکه‌ی آواز ایران و یک خانم به‌معنای کامل بود. واقعن اگر نمونه‌هایی که من دارم براتون بشمارم متوجه می‌شوید که چرا می‌گویم یک خانم به‌تمام معنایی و یکی از زنان بی‌نظیر دنیای موسیقی ایران بود. چون می‌دانید که او یکی از نخستین زن‌هایی بود که آواز‌خوانی کرد. او در یک خانواده‌ی هنری به دنیا آمد و هنرمندانی مثل مجسمه‌ساز‌، نقاش ‌و مینیاتوریست هم‌چنین موسیقی‌دان  در خانواده‌اش بودند. اما کسی که او را تشویق کرد و از همه بیش‌تر در دوران زندگی از او پشتیبانی کرد مادرش بود.

مرضیه در سال 1332 وارد دنیای موسیقی شد و خود او گفته که «خانواده‌های ایرانی به‌ندرت دخترانشان‌ را برای تحصیل موسیقی می‌فرستادند و به هر حال من خیلی زود آغاز به خواندن آواز کردم و در آن زمان خیلی غیر‌عادی بود.» به هر حال من از زمان نوجوانی خیلی به مرضیه علاقه داشتم. آن زمان بین بچه‌های مدرسه مسئله‌ی بین «مرضیه» یا «دلکش» رقابت بود. یک‌عده طرف‌دار مرضیه بودند یک‌عده طرف‌دار دلکش. من از همان نوجوانی طرف‌دار مرضیه بودم و آوازها‌ش را دوست داشتم زمانی که بیست‌سال داشتم و تازه به زاهدان رفته بودم و در رادیو بودم، مرضیه آمد و من اولین‌بار از نزدیک او را دیدم و با هم عکس گرفتیم. این الفت و پیوند همین‌طور تا این سال‌ها ماند.

مرضیه بعد از انقلاب مجبور شد خانه‌نشین شود و خودش یک‌بار تعریف می‌کرد که به‌خاطر این‌که دلش می‌خواست بخواند کنار رودخونه‌ای که نزدیک همان املاکشان بود می‌رفته و می‌خوانده است. از ترس این‌که  ماموران جمهوری اسلامی صدای او را بشنون و مزاحمش شوند بعد مجبور شد که از ایران مهاجرت کند وبه فرانسه بیاید، چون دخترش در پاریس در رشته‌ی آرشیتکت تحصیل می‌کرد. در این‌جا ماند و متاسفانه شش ماه قبل از مادرش به بیماری سرطان درگذشت و همین مسئله باعث شد که خانم مرضیه واقعن رنج زیادی ببرد و از دست دادن این دختر را نتواند تحمل کند و خودش هم مدت‌ها گرفتار  بیماری سرطان بود. متاسقانه امروز که الان که من صحبت می‌کنم می‌شود گفت دیروز که چهار‌شنبه  بود نزدیک ساعت نه‌و‌نیم تا ده‌و‌نیم صبح در بیمارستان آخرین نفس‌هایش را کشید،  خاموش شد و به آسمان پرواز کرد.

شاید خیلی‌‌ها همیشه این سوال را راجع به مرضیه داشتند. بعضی‌‌ها معتقدند مرضیه در سال‌های آخر عمرش گرایش سیاسی پیدا کرده بود و با برخی از سازمان‌ها هم‌کاری می کرد راجع به این موضوع نظرت چیست ؟

همون‌طور که گفتم با خانم مرضیه خیلی وقت صحبت می‌‌کردم. از جمهوری اسلامی به‌شدت متنفر بود و از ایران اصلن نمی‌خواست بیرون بیاید. و از ایران که خارج شد کسی بود که می‌خواست با این رژیم مبارزه کند. حالا به هر ترتیبی که شده. به نظر من یک کسی بود که مثل «ملینا مه‌کویی» که در زمان فرهنگ‌ها با رژیمی که در یونان بود مبا‌رزه کرد. حتا بالاتر از ملینا مه‌کویی بود. کار سیاسی می‌کرد و شاید برای شما خیلی جالب باشد بگویم که زمانی که جنگ ایران و عراق بود یک‌بار این‌جا دخترش مهمانی داده بود که ما هم رفته بودیم. خانم مرضیه به پاریس آمده بود. زمانی که جنگ ایران و عراق بود در همان مهمانی اعلام کرد که «اگر کسانی باشند که از من‌ پشتیبانی بکنند‌، من به نیویورک می‌روم جلوی سازمان ملل از هشت‌ شب تا هشت‌ صبح آواز می‌خوانم. برای این‌که این جنگ تمام و صلح برقرار شود و مردم ما راحت شوند.» من این مسئله رو با چند تن که نمی‌گویم چه گروهی‌، که نه مجاهد بودند، نه وابسته به گروه‌های دست‌راستی، رساندم و گفتم که خانم مرضیه یک می‌خواهد چنین کاری انجام دهد‌، و هیچ کدام حاضر نشدند به خانم مرضیه هیچ کمکی بکنند.

بعدها مرضیه به‌خاطر مبارزه با جمهوری اسلامی به‌طرف شورای مقاومت ملی رفت که جزیی از سازمان مجاهدین‌‌خلق است. خودش یک بار تعریف می‌کرد می‌گفت‌: «زمانی من به این شورا و این سازمان علاقه‌مند شدم که شنیدم «مریم رجوی گفته زمانی که  می‌خواستم همسر مسعود رجوی شوم، خطبه‌ی عقدم را خودم خواندم.» این‌قدر این مسئله‌ی زن بودن برای او جالب بود که یک‌مقدار سنت‌شکنی می‌کند. نمی‌دانم شما شنیدید که خانم مرضیه یک اذان خوانده‌ است. یعنی در دنیای اسلام سابقه ندارد که زنی آواز بخواند، اذان بگوید یا قرآن بخواند. به هر حال خانم مرضیه چند سال پیش اذان خواند و این اذان خیلی در آن زمان سرو صدا کرد. اولین زنی بود که اذان خواند. به هر حال این اذان هم‌چنان در جاهای مختلف هست. خانم مرضیه زمانی که از هشتاد‌سالگی گذشته بود، به هم‌راه یک ارکستر خیلی بزرگ در سالن المپیای پاریس ظاهر شد. این سالن آوازه‌خوان‌های بسیار بزرگی مثل «شارلات ناگور» بوده است که آمده‌اند و خوانده‌اند.

او در المپیا آمد. در برابر سه‌هزار نفر نزدیک به سه ساعت آواز خواند، ترانه‌هایش را خواند. دوستان فرانسوی من می‌گفتند که مرضیه درست مثل «ادی پیاف» می‌خواند‌. «ادی پیاف» یک خواننده‌ی حماسی فرانسوی‌ها است.

من آن زمان با رادیو «ار ف ی» کار می‌کردم. بعد از پایان همین آواز‌خوانیش در المپیا، رفتم و گفتم که می‌خواهم با شما صحبتی کنم که از رادیو پخش شود‌. اول که می‌گفتند نه من خسته‌ام بهتر است که با «محمد شمس»‌، با «جانان»، که نوه‌ی اوست صحبت بکنیم‌‌. چون جانان الان خواننده‌ای‌ است که صدای بسیار خوشی دارد و آوازهای اپرایی می‌خواند. در این‌جا تحصیلات اپرایی کرده است.  و به هر حال من همین امروز بعد‌از‌ظهر با جانان که صحبت می‌کردم می‌گفتم که این ارث مادر بزرگ شما است که به تو رسیده و حتمن باید این را حفظ کنی و بتوانی آوازهای خانم مرضیه را به نوعی ادامه بدهی. او به من گفت که مرضیه تک بود‌، دیگه هیچ‌کس مرضیه نمی‌شود.

دوست‌های فرانسوی من که به آن کنسرت آمده بودند، هم عقیده داشتند وقتی صدایش را شنیدند‌، می‌گفتند که قدرت صدای او قدرت صدای «ادی پیاف» و «ملینا مه کویی»  است

به هر حال بعد از آن کنسرت، بعد از آن مراسم بزرگی که در المپیا ترتیب داده شده بود من با او صحبت کردم‌،  یکی از  چیزهایی  که گفت‌، این بود که تمام خرج این کنسرت، خرج سالن و تمام مخارج را سازمان «مجاهدین‌خلق ‌ایران» داده بود‌. و به‌نوعی قدرشناسی خودش را تایید کرد. یعنی من می‌خواهم بگویم که مرضیه یک خانم بسیار بزرگی بود و به هر حال از او پشتیبانی کردند و توانستند دوباره مرضیه به جایی برسد که در برابر پنج هزار نفر در «آلبرت حال» لندن آواز بخواند. آوازهای جدیدش با «کر» با یک گروه مثلن چهل پنجاه نفری ارکستر و چهل پنجاه نفری کر بود. سال‌های آخری که در این‌جا زندگی می‌کرد این مسایل برای او پیش آمد‌. به هر حال مرگ دخترش «هنگامه» برای او ضربه‌ی بزرگی بود. و  تا آخرین روز هم نتونست این مسئله را تحمل کند. من فکر می‌کنم که او بانوی آواز ایران، یکی از درخشان‌ترین ستاره‌های آواز ایران و هنر ایران، هنر موسیقی ایران است، هنر آواز ایران یکی از درخشان‌ترین ستاره‌هایش را از دست داد و من از همین‌جا به همه‌ی هنر‌مندان به‌ویژه آن‌هایی که در موسیقی کار می‌کنند‌،  تسلیت می‌گویم‌. او ملکه‌ی آواز ایران و یک خانم واقعی بود.

یک خاطره را برای شما تعریف کنم که من بعد از این‌که روی یک توموری که روی عصب شنواییم بود یک عمل جراحی سختی داشتم، به منزلم رفتم. خانم مرضیه مطلع شده بودند که  برای من یک هم‌چین اتفاقی افتاده و یک عمل جراحی سختی را پشت سر گذاشتم، تلفن کردند و با آقای شمس به خانه‌ی ما آمدند، خانه‌ی ما آن موقع در حومه‌ی پاریس بود. و گفتند که من برای کسانی که دوستشان دارم و کسانی که به مشکلی برخوردند، مریض شدند آواز می‌خوانم. بیش‌تر از سه ساعت آن شب آواز خواندند و شما فکر بکنید که به هر حال چه‌قدر این مسئله می‌تواند در روحیه‌ی آدم اثر بگذارد‌. به هر حال یک خانم کامل بود و یک انسان کامل.

چه‌قدر این مسئله برای من که شنونده‌ام غم‌انگیز است چه برسد به شما که به هر حال سال‌های زیادی را با مرضیه بودی. یک سوال آخر را می‌بپرسم‌، یکی از ماندگارترین و یا یکی از یادگاری‌های صدای مرضیه چیست؟ تو چه آهنگی از او را انتخاب می‌کنی؟

من عاشق برگ خزانم‌. به رهی دیدم برگ خزان.  بعد به هر حال آهنگ‌های خیلی درخشانی دارد که از یاد نرفتنی هستند. می‌دانید اولین خانم خواننده‌ای بود که در برنامه‌ی گل‌ها آواز خواند و البته یک انسان بود و من واقعن از امروز که این خبر ر ا شنیدم هنوز نتوانستم به‌صورت عادی برگردم. به هر حال همان‌طور که گفتم دوست‌های فرانسوی من که به آن کنسرت آمده بودند، هم عقیده داشتند وقتی صدایش را شنیدند‌، می‌گفتند که قدرت صدای او قدرت صدای «ادی پیاف» و «ملینا مه کویی»  است. البته سخنان یعنی حرف‌های ترانه را متوجه نمی‌شدند. به هر حال این دو ستاره‌ی آواز، یکی «یونانی» یکی «فرانسوی» را مثال می‌زدند  به‌عنوان این‌که مرضیه در هر دوی آن‌ها می‌تواند تجلی پیدا کند.

به هر حال متاسفانه گرفتار سرطان روده و سرطان استخوان شد و در چند ماه اخیر حالش زیاد خوب نبود.

ولی همین سه هفته‌ی پیش زنگ زده و به پاریس آمده بود. با «سیروس آموزگار» همسرش و دخترش و «احمد احرار» که با هم  دوستی خیلی نزدیکی دارند دیدار کرده بود و با آن‌ها ناهار خورده بود. من با سیروس آموزگار که صحبت می‌کردم گفتم چه چیزهایی گفت‌؟ او هم پاسخ داد: «ما گفتیم که نمی‌خواهی یک کنسرت دیگر هم بدهی؟» خانم مرضیه گفته بود: «نه. خیلی خسته هستم. چون من برای این‌که تمرین بکنم به جنگل می‌روم و در آن‌جا در زیر درختان تمرین می‌کنم. ولی الان دیگر این‌کار را نمی‌کنم‌. دیگر  صدایم واقعن در نمی‌آید‌.»

به هر حال داغ از دست دادن فرزندش و مهم‌تر از همه داغ از دست‌دادن  کشورش او را خیلی رنج داد. و تا آخرین روز هم نتوانست که این مسئله‌ی دوری از ایران را تحمل کند. با وجودی که این‌جا‌، دور او همیشه پر بود از آدم‌هایی که دوستش داشتند. همه مواظبش بودند. ولی متاسفانه نتوانست همه‌ی این مشکلات را تحمل کند‌. مسئله‌ی آخری که می‌خواهم عنوان کنم این است که روز دوشنبه‌ی آینده از ساعت 2 بعد‌از‌ظهر مراسم خاک‌سپاری خانم مرضیه است‌. در گورستانی به‌ نام «اور سورواس» که در حومه‌ی پاریس است که دخترش هنگامه هم شش ماه پیش که در گذشت در آن‌جا به خاک‌ سپرده شد‌. آن‌جا در نزدیکی یک کلیسای خیلی بزرگ قدیمی و تاریخی حومه‌ی فرانسه است که مراسم خاک‌سپاری خانم مرضیه انجام می‌شود. خودش دوست داشت که در کشورش و در وطنش‌، در خاک وطنش آرام بگیرد ولی متاسفانه می‌بینید که الان وطنش به چه روزی افتاده است و او تا آخرین روز هم آوازهایش را به یاد ایران خواند و به یاد ایران بود.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , 

۱ Comment


  1. حمید
    1

    سلام هموطن
    من تا حالا از دوستان زیادی که در بالاترین فعالن درخواست کردم برام دعوتنامه بالاترین رو بفرستن اما نفرستادن
    لطفا شما برای من یک دعوتنامه بالاترین بفرست
    fmman.blogfa@yahoo.com