Saturday, 18 July 2015
29 October 2020
پس‌نشینی تند- سیاست

«خرقه‌ی تزویر و ریا»

2010 October 17

اکبر ترشیزاد / رادیو کوچه

دی‌شب به‌طور اتفاقی مطلبی خواندم از «فرهاد ‌جعفری»، همان نویسنده‌ی رمان ارزش‌مند و آشنای «کافه‌پیانو» و روشن‌فکر و منتقد سابق سیستم، که یک شبه چنان به افکارش تغییر جهت داد که دست همه‌ی متحول‌شدگان را از پشت بست. موضوع نوشته‌ام به هیچ وجه نقد سخنان وی در دفاع چند صدباره از «محمود‌احمدی‌نژاد» نیست که کوس رسوایی‌اش عالم و آدم و دوست و دشمن را کر کرده است، چیزی هم در نکوهش فرهاد‌جعفری نمی‌خواهم بنویسم که تاریخ به‌زودی در مورد ایشان و رفتارهایشان قضاوت خواهد کرد، بلکه خواندن نوشته‌ی ایشان برایم حکم جرقه‌ای داشت برای روشن شدن ایده‌ای خام که بارها خواسته‌ام درباره‌اش بنویسم و فرصت نشده بود.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

یکی از خصوصیات فرهنگی دهه‌ی نخست انقلاب این بود که در میان آنانی که از سر اعتقاد و دانش و یا از سر ریا و نادانی از جمهوری‌اسلامی دفاع می‌کنند، مرزبندی مشخصی وجود نداشت و به نوعی همه و همه در خدمت دفاع و قدرت بخشیدن به نظامی بودند، که آن‌را بر حق و لایق چنین چیزی می‌دانستند. پس از جنگ و با تغییر فضا تفاوت‌ها کم‌کم آشکار شد. بخشی از این نیروها که اهل خواندن، تحقیق و نقد بودند، با مراجعه به منابع اصیل به خصوص در زمینه‌ی علوم انسانی کم‌کم تغییر کردند و به تدریج از مدافع به منتقد و در نهایت به مخالف نظام تبدیل شدند. نمونه‌های آن هم کم نبودند از «عبدالکریم ‌سروش» و «مصطفا ‌ملکیان» بگیر تا «گنجی»، «باقی»، «سازگارا» و «نوری‌زاد» که نشان دادند نه تنها نمی‌خواهند عمله‌ی ظلم باشند، بلکه به توان خود در راه آزادی نیز کوشش بسیار کردند. تعدادی دیگر از آن بی‌سوادهایی بودند که چون اهل خواندن و تحقیق و دانش نبودند در جهل مرکب ماندند. درست است که این افراد هیچ‌گاه ره به حقیقت نمی‌بردند، اما به سبب نادانی‌‌شان  تاثیر منفی و تخریبی هم برای دیگران ندارند.

گروه سوم اما کسانی هستند هم‌چون «حسن ‌رحیم‌پور‌ازغدی»، «حسین ‌محبیان» و «فرهاد‌ جعفری». این افراد حرف‌ها و نظریاتی که بیان می‌کنند نه از سر اعتقاد و ایمان به افکارشان است و نه به جمهوری‌اسلامی یا هیچ چیز دیگری. اینان با فرهنگ، ادبیات، علوم‌انسانی و واژه‌های علمی و سیاسی روز غرب و دنیای مدرن آشنا شده‌اند، فقط و فقط به جهت این‌که، خوانندگان ناآگاه را با دادن ارجاع‌هایشان مغلوب دانش خود کنند و از مقدماتی زیبا نتایجی هولناک بگیرند.

صد البته که اطلاعات آن‌ها از این مقولات نیز اطلاعاتی سطحی و به اصطلاح معروف ویترینی است. آن‌ها هرگز به عمق این دانش‌ها نفوذ نمی‌کنند چرا که این کار نیازمند وقت و انرژی فراوان است که برای هدفی که این افراد دارند چیز لازمی نیست. کافی‌ست که پای صحبت این آقایان که اتفاقن بسیار هم از صدا و سیمای‌ جمهوری‌اسلامی پخش می‌شود بنشینید و ببینید از ابتدا تا انتهای سخنانشان به چه میزان از واژه‌های قلمبه سلمبه‌ی غربی استفاده می‌کنند، تا از یک رو به شنونده‌ی نگون‌بخت و ناآشنا با این مباحث نشان دهند که در این وادی استادند و از سوی دیگر ثابت کنند نقد و ردشان بر غرب و غرب‌گرایی مستدل و پر احتجاج است. و این چیز بسیار خطرناکی است چرا که به تمامی نشانه‌ی تزویر است. بیان این موضوعات برای مخاطب عام و بدون حضور طرف مقابل و دادن حق دفاع به او از یک سو نشان زبونی و ضعف است و از سوی دیگر بهره بردن از معارفی که خود آقایان از منتقدان آن هستند برای ابطال همان‌ها نشانه‌ای از ریاکاری و بی‌انصافی است.

«حمید‌مولانا» و «نادر‌طالب‌زاده» چنان در مقابل خبرنگاران ارسالی صدا و سیما به آمریکا در برابر دوربین می‌نشینند و با ارایه‌ی آمار و نمودار نشان می‌دهند که فقر و بدبختی تمام آمریکا را فراگرفته است که اگر کسی تا به حال پایش را از این مملکت بیرون نگذاشته باشد چنان می‌اندیشد که دوستان از کشوری صحبت می‌کنند، در وضعیت کشورهای قحطی‌زده‌ی آفریقایی و یا عقب مانده‌ی آمریکای جنوبی. این افراد با چنان بی‌شرمی از نبود آزادی در آمریکا و اروپا سخن می‌گویند که انگار کسی نیست که بداند چگونه خود آن‌ها سال‌هاست در این ممالک زندگی می‌کنند، چیز می‌نویسند و کسی کاری به کارشان ندارد. این است که به گمان من روشن کردن چهره‌ی حقیقی و نیت این دوستان برای مردم و به وسیله‌ی اهل فکر و اندیشه از مهم‌ترین مسایل است.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , ,