Saturday, 18 July 2015
20 October 2020
پس‌نشینی تند

«شهریار بدنام سیاست»

2010 October 18

اکبر ترشیزاد / رادیو کوچه

«پس شهریار باید خیلی مواظب باشد که حرفی مغایر با صفات خوب بر زبانش نگذرد به طوری که انسان وقتی او را ببیند، یا گفتارش را بشنود کوچک‌ترین تردید برایش باقی نماند که این شهریار مظهر دل‌سوزی و وفا و درستی و اعتقاد به مذهب است و مخصوصن تظاهر به داشتن صفت اخیر، یعنی مذهبی جلوه کردن از هر ظاهرسازی دیگر برایش مهم‌تر است، زیرا که مردم دنیا به‌طور کلی با چشم قضاوت می‌کنند نه با دست، به این معنی که همگان می‌توانند آن‌چه را که در ظاهر هست به چشم ببینند ولی فقط عده اندکی قادرند که بطن انسان را بدان‌سان که هست لمس کنند. این عده معدود نیز وقتی که دیدند او از اخلاص و محبت بی‌ریای این همه ساده‌دلان که محو شوکت سلطنت شده‌اند برخوردار است، هرگز جرات نمی‌کنند با عقیده جمعی کثیر که نسبت به وی حسن نظر دارند مخالفت ورزند.»

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

وجود چنین جملاتی در «شهریار ماکیاولی» کافی بود تا قضاوتی برایش رقم بزند به طول تاریخ، و او را به عنوان شخصیتی حامی حکومت ظالمان شهره­ی خاص و عام کند. آن‌چه که از بررسی زندگی واقعی و آثار «نیکولو­برناردو­ ماکیاولی»  Niccolò di Bernardo dei Machiavelli مشهور به «ماکیاولی» Machiavelli شاعر، نظریه­پرداز سیاسی، آهنگ­ساز و نمایش‌نامه­نویس بر­می­آید، نظریات او در جزوه­ی مشهورش به نام «شهریار» بیش‌تر توصیفی است تا توصیه­ای. بدین معنی که او با بررسی احوال شمار زیادی از حاکمان هم‌دوره­اش در اروپا بیش تر دست به تحلیل رفتارهای سیاسی آنان زده است تا الگویی رفتاری برای آیندگان.

ماکیاولی در ماه مه سال ۱۴۶۹ در شهر فلورانس متولد شد. پدرش مردی فاضل و در دست‌گاه قضایی آن روزگار، به امر قضاوت مشغول بود. از تحصیلات زمان طفولیت و دوره جوانی او اطلاعات چندانی در دست نیست، ولی از دست‌نوشته­های ماکیاولی معلوم است که اطلاعات عمیقی در آثار کلاسیک لاتین و روم قدیم داشته است. در سال ۱۴۹۴ به استخدام دولت جمهوری ایتالیا درآمد و سپس در سال ۱۴۹۸ به عنوان رییس «شورای ده نفره» جمهوری فلورانس انتخاب شد، که تا سال ۱۵۱۲ در این مقام باقی ماند. در سال ۱۵۰۰ برای مذاکرات سیاسی در مورد شهر «پیزا» مامور دربار «لویی­دوازدهم» پادشاه فرانسه شد. در سال ۱۵۰۲ ماموریت مهم دیگری به ماکیاولی محول شد. ماموریت از این قرار بود که او می­باید به محضر «قیصر­بورژیا»، پسر «پاپ­الکساندر­ششم» رفته و به‌طور نامحسوس تمام اعمال وی را زیر نظر داشته باشد. در سال ۱۵۰۷ ماکیاولی به هم‌راه پاپ برای بازگرداندن آرامش به ایالات تحت حکومت کلیسا عازم سفر شدند. در سال ۱۵۱۲ ماکیاولی از فلورانس تبعید شد و سال بعد به اتهام توطئه علیه «کاردینال» متهم شناخته و به حبس محکوم شد. حبس ماکیاولی تا زمانی که کاردینال به مقام پاپی رسید، ادامه داشت و در آن هنگام از حبس آزاد شد و بدین ترتیب در سال ۱۵۱۴ حیات سیاسی ماکیاولی به پایان رسید. از این تاریخ به بعد وی از سیاست کناره گرفت و اوقات گران‌بهای خود را صرف تالیف کتاب کرد. چند سال بعد خاندان «مدیچی» از فلورانس رانده شدند و انقلاب دوباره برقرار شد و ماکیاولی به کسب مجدد پست و مقام خود که سال‌ها قبل از دست داده بود، امیدوار شد، اما شهرتی که کتاب «شهریار» داشت باعث شد مردم فکر کنند تفکر وی شبیه «مدیچی‌هاست» در نتیجه وی به مقام سابقش انتخاب نشد. از این‌جا سراشیبی تندی در زندگی وی آغاز شد. سلامتی او رو به ضعف نهاد و چندی بعد در سال ۱۵۳۷ از دنیا رفت .

ماکیاولی هم­دوره­ی رنسانس است و منفور و مورد لعن همیشگی کلیسا. پس از مرگش، اسقف اعظم کلیسای «کانتربری» او را به‌خاطر نوشتن کتاب جنجال­برانگیز «شهریار» با شیطان مقایسه کرد و «یسوعیان» قرن شانزدهم برای رها ساختن دنیا از افکار او تصاویرش را به آتش کشیدند. او نخستین اندیش‌مند سیاسی بود که سیاست مدرن را در دوره رنسانس پی­ریزی کرد. سیاستی که در تضاد با سنت اخلاق مسیحی اروپای قرون وسطی بود. ماکیاولی با تمام نبوغش نشان داد آن‌چه سیاست‌مداران در طول قرون و اعصار کرده بودند و نگفته بودند، با موشکافی و صراحت می­توان بیان کرد و پرده از چهره واقعی سیاست برکشید. ریشه دشمنی کلیسا با ماکیاولی را باید در همین امر جست‌وجو کرد. در سراسر دوران حیاتش، ایتالیا کشوری بود تجزیه شده که به تعداد زیادی دولت­ها و سرزمین­های کوچک تقسیم می­شد. در بسیاری از شهرهای ایتالیا دو نوع حکومت استبدادی و جمهوری به سرعت جانشین یک‌دیگر می­شدند و روابط حکومت­ها با یک‌دیگر خصمانه بود و بسیاری از مناطق زیر نظر کلیسای کاتولیک که مقر آن در رم بود، اداره می­شدند. عصری که ماکیاولی در آن می­زیست، گریزی از رنسانس نبود و همه چیز دست‌خوش تغییر و تحولی بنیادین می­شد. نتیجه این تغییر و تحولات نیز انگشت اتهامی بود که به سوی دانش‌مندانی نظیر «گالیله» و «کپرنیک»، روحانیون مسیحی نظیر «ولتر» و «کالون» و سیاست‌مدارانی نظیر ماکیاولی نشانه می­رفت.

او در خلوت انزوای سال­های آخر عمر خویش طرح کتاب عجیب و جنجال‌برانگیزش را ریخت، کتابی که همگان آن را خلاف مسیحیت، اخلاق، و انسانیت می­دانستند اما در عمل، برای تامین منافع خود و رسیدن به اهداف­شان بی سر و صدا آن را اجرا می­کردند. اندرز مهمی که او به فرمانروایان روزگار خود می­دهد این است که گذشته از سپاهیان خوب، شهریاری که بخواهد به اوج افتخار و جاه برسد باید به پروراندن صفات لازم برای رهبری شاهانه در خویش همت بگمارد. هنگامی که ماکیاولی بحث درباره صفات نیک و بد شهریاران را آغاز می­کند، هشدار می­دهد که «گرچه بسیاری در این باب چیزها نوشته­اند اما من می­خواهم از روش­های دیگران بسیار فاصله بگیرم.»[1] به اعتقاد او پیروی از اخلاق همیشه طریق عقل نیست. او صفت شهریاران را آمادگی آن‌ها برای هر کاری که ضرورت ایجاب کند، می­داند. خواه آن کار منطبق با فضیلت باشد یا رذیلت. او می­گوید: «چاره کار این است که شهریار به غایت دورو و پنهان‌کار بشود و بیاموزد که چگونه با حقه­بازی آدمیان را گیج و سرگردان کند تا تظاهر و ریاکاری او را حقیقت بپندارند.»[2]

پس ماکیاولی به بی­اخلاقی و توهین به ساحت کلیسا که در آن روزگار دستی بر سیاست داشت، متهم شد. او هیچ پاسخی برای سوالات احتمالی مخاطبانش در کتاب «شهریار» نداشت و این خاموشی بلیغ­تر از سخن گفتنش بود، سکوتی که دوران ساز شد و مولود رنسانسی فراگیر بود. همان زمان که «لوتر» در فکر تغییر آیین­ها و رسوم کلیسایی بود، ماکیاولی هم با انتقاد از قدرت پاپ دست به اصلاح اصول سیاسی می­زند و به بیان تمایز میان امور سیاسی و مذهبی می­پردازد. آن‌چه سبب شد ماکیاولی تصویری غیراخلاقی از سیاست ارایه دهد، ماهیت غیرمقدس آن بود. از زمان ماکیاولی به بعد این مسئله قدرت سیاسی بی­آن‌که ضرورت مداخله قدرت دیگری مانند دست‌گاه پاپ برای تایید قدرت سیاسی و پشتیبانی از آن لازم باشد، مطرح شد و از آن هنگام سیاست به انسان‌ها بازگشت و نظام مسیحی به عقب رانده شد. این تحول درونی سیاست سبب شد سیاست‌مداران اعمال خود را فقط در رابطه با هدفی خاص توجیه کنند، هدفی بنا بر ماهیت سیاست و نه حقیقت. اما این بیان ماکیاولی به معنی نفی و مخالفت با مذهب نبود و حتا عقیده داشت پادشاهان و روسای جمهوری وظیفه دارند به بنیان‌های مذهبی احترام بگذارند و آن را از عوامل یکپارچگی جامعه و ثبات دولت می­دانست. هرچند نام ماکیاولی با کتاب شهریار به شهرت رسید اما برای رسیدن به قضاوتی همه جانبه درباره آرا و نظرات او باید اثر مهم دیگرش به نام «گفتارها» را نیز مد نظر قرار داد. در این کتاب که تعلیمات سیاسی ماکیاولی است، هدف اصلی­اش این بود که افکار بلند بنیان‌گذاران و قانون‌گذاران روم قدیم را برای مردم توضیح دهد.

به هر تقدیر از دوره رنسانس تاکنون این راهی است که عالم سیاست پیموده و تا زمانی که سیاست، موضوع اشتغال فکری مردم باشد، نام ماکیاولی نیز در تاریخ زنده خواهد ماند.

منابع:

۱- زرین کوب، عبدالحسین، تاریخ در ترازو، انتشارات امیرکبیر، ۱۳۸۳

2- جهانبگلو، رامین، ماکیاولی و اندیشه رنسانس، نشر مرکز، ۱۳۷۲

3- اسکینر، کوئنتین، ماکیاولی، ترجمه عزت‌اله فولادوند، انتشارات طرح نو،۱۳۷۲

4-عالم عبدالرحمن. تاریخ فلسفه سیاسی در غرب. تهران: مطالعات فرهنگی، ۱۳۸۵


[1] ماکیاولی، نیکولو، شهریار، ترجمه داریوش آشوری، نشر پرواز

[2] همان

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , 

۱ Comment

  1. 1

    من باکمال احترام به هموطنان آذربایجانی اگر مقصود از شهریار شاعر آذری است باید عرض کنم بااینکه خودم آذری هستم و ایشان را دوست داشتم اما در سالیان آخر زندگی خود کاملا خودرا تسلیم رژیم کرده بود تا که به راحتی تریاکش تامین و منع قانونی نداشته باشد. در ایران مردانی بوده اند که با اجازه حکومت آزادانه تریاک میکشیدند امثل مرحوم هنرمند خسرو شکیبایی و امثالهم و شهریار هم یکی از آنهاست خدایش رحمت کند. اما اگر منظور شهریار دیگر است نمیدانم باز هم با عرض پوزش از همشهری های خودم