Saturday, 18 July 2015
30 October 2020

«منتقد باش اما مزخرف نساز نیکان عزیز»

2010 October 18

آن‌چه در این بخش می‌آید انتخابی از رادیو کوچه در بین رسانه‌ها است.

محمود فرجامی

منبع : خبرنامه گویا

دوست عزیزم، نیک‌آهنگ کوثر

تجربه، سن و سال و دانشت و به خصوص سابقه مطبوعاتی‌ات بالاتر از آن است که لازم باشد مقدمات این فن برایت یادآوری شود. این‌که به جریان سبز یا رهبران آن (موسوی و کروبی) معترض هستی هم کاملن محترم است و اگر عده‌ای از طرف‌داران این جریان نقد آن را نمی‌پسندند مشکلِ خود آن‌هاست. جنبش سبزی که تحمل منتقد و حتا مخالف خود را نداشته باشد دیکتاتوری است و نبودش بهتر. این‌که از درآوردن لج دیگران لذت می‌بری هم به شخص و شخصیت خودت مربوط می‌شود. دلیل نوشتن این نامه سرگشاده آن است که تو به‌عنوان یکی از مشهورترین کارتونیست‌های ایرانی، راه و روشی را در پیش گرفته‌ای که بیش از آن‌که برای دشمنانت آزاردهنده باشد برای دوستان خودت و دوستاران کارتون مطبوعاتی آزارنده است. نیکان عزیز، تو به تولید کارهای به شدت بدکیفیت و پیراستن کارتون‌هایت از تمام مولفه‌های زیبایی‌شناسانه هنر و طنز رو آورده‌ای. در بیش‌تر کارهایت پیامی دم‌دستی به سخیف‌ترین (و نه ساده‌ترین) شکل ممکن به مخاطب عرضه می‌شود و متاسفانه منتقدان تو به رد و نقد همان پیام نیم‌خطی می‌پردازند. گویی اگر موضوع آن کارتن با همان کیفیت به جای موسوی، احمدی‌نژاد بود مشکل حل بود و کارت از یک کارتن دم‌دستی مطبوعاتی (اگر بشود در مواقعی نام آن‌ها را کارتن مطبوعاتی گذاشت) به یک اثر درخشان تبدیل می‌شد.

روزگاری که در ایران نبودی، یک بنجل‌ساز حکومتی سریالی ساخت درباره زندگی یوسف. نمونه‌ای از سخیف‌ترین سطح سلیقه که جز در کشور ایران محال است میلیون‌ها دلار بابت سرهم کردن نماهایی طولانی، دکورهایی مسخره، دیالوگ‌هایی آبکی، بازی‌هایی ضعیف، نورپردازی غلط، گریم مسخره… و خلاصه هر آن‌چه که برای ساختن اسطوره بدسلیقگی و حماقت لازم است دریافت کند. بینندگان زیادی جذب آن شدند. عده‌‌ای هم منتقد. عمده انتقاد منتقدین می‌دانی چه بود؟ نفوذ اسراییلیات در سریال یوسف پیامبر و دیگر هیچ.

بنجل‌ساز وطنی هم مدعی شد که قبل از ساخت این سریال فلان هزار صفحه تحقیق درباره یوسف که از متون اسلامی استخراج شده بوده و «تحقیقات مذکور مدون و صحافی شده تحویل سیما فیلم» شد. بماند که مطابق معمول سرشار از دروغ و تقلب بود و چندی بعد یک نفر دیگر مدعی شد که بخش‌هایی از فیلم‌نامه از روی طرح او کپی شده و در خلال دعوای حقوقی که در نهایت به نفع شاکی تمام شد، مشخص شد که دست‌مزد نوشتن آن فیلم‌نامه رقم حیرت‌آور چهارمیلیارد و پانصد میلیون تومان بوده است.

میلان کندرا هنر بنجلیات ایدئولوژیک را به‌عنوان نهایت ابتذال محصولات فرهنگی در اروپای شرقی دوران کمونیسم «کیچ» می‌نامد. اگر بخت یارش باشد و صحنه‌ای از یوسف سلحشور یا اخراجی‌های ده‌نمکی را ببیند باید در دیدگاهش صرف‌نظر کند و اصطلاح جدیدی پیشنهاد دهد. «کیچ ولایی» مثلن. چیزی دینی‌تر از کیچ کمونیستی و ناگزیر صد برابر مزخرف‌تر.

در تمام کیچ‌ها، «هدف» جای وسیله را می‌گیرد. مهم نیست تکنیک چیست مهم این است که محتوا چیست. بزرگی زمانی گفته بود «در مورد کل جهان می‌توان فیلمی ساخت که به بال مگسی نیرزد و درباره بال یک مگس می‌توان فیلمی ساخت که به دنیایی بیرزد.» در نظر حضرات چنین چیزی بی‌معنا و حتا ضداخلاقی‌ست. معنا چنان ضخیم است که مجالی برای زیبایی‌شناسی نمی‌دهد.

امیدی به حضرات نیست. نه بیش از آن چیزی می‌فهمند و نه اگر بفهمند هم صلاح است که لقمه‌های میلیاردی را فرو بگذارند و برای یادگیری الفبای هنر و زیبایی کتابی بخوانند یا به نمایش‌گاهی بروند یا تاتری ببینند یا سعی کنند به موسیقی‌ کلاسیک گوش بدهند. وقتی به کسی یا چیزی امید نباشد، حرص خوردن هم بی‌معنا می‌شود.

حرص خوردن از کارهای تو به این خاطر است که نه سابقه‌‌ی چماق بدستانه ده‌نمکی را داری که خوش‌حال باشیم به جای مزخرف ساختن شیشه سینما نمی‌شکنی و نه مثل امثال سلحشور به غارت خزانه ملی مشغولی که برایمان قابل فهم باشد بالاخره خیلی‌ها اگر دستشان برسد از منافع میلیاردی چشم نمی‌پوشند.

روزگاری که در ایران نبودی، یک بنجل‌ساز حکومتی سریالی ساخت درباره زندگی یوسف. نمونه‌ای از سخیف‌ترین سطح سلیقه که جز در کشور ایران محال است میلیون‌ها دلار بابت سرهم کردن نماهایی طولانی، دکورهایی مسخره، دیالوگ‌هایی آبکی، بازی‌هایی ضعیف، نورپردازی غلط، گریم مسخره… و خلاصه هر آن‌چه که برای ساختن اسطوره بدسلیقگی و حماقت لازم است دریافت کند

این حرص‌خوردن‌ها را من و دیگرانی که مثل من فکر می‌کنند بارها خواسته‌ایم به گوشت برسانیم اما تو آن‌قدر در سروصدای دعوا با بعضی از سبزها مشغولی که آن را نشنیده‌ای. و به گمانم که نمی‌خواهی بشنوی. دعوای تمیزی است: تو می‌گویی موسوی فلان اشکال را دارد و عده‌ای از طرف‌داران موسوی هم به تو ناسزا می‌گویند یا می‌گویند تو حق نداری به او اشکال بگیری. انصافن حق با توست. احساس مظلومیت دستت می‌دهد، انرژی می‌گیری، صریح‌تر انتقاد می‌کنی و الی آخر. در چنین بازی مفرح کودکانه‌ای، نگرفتن یا تظاهر به نگرفتن پیام‌های کوتاهی که هشدار می‌دهند «کارت مزخرف بود» مطلوب‌تر است. هر هنرمندی، روشن‌فکری، روزنامه‌نگاری ترجیح می‌دهد جزو آدم بدها باشد تا مبتذل‌ها.

نیکان عزیز،

می‌دانم که کار روزانه مطبوعاتی چقدر سخت است و بی‌انصافی است که کارهای جش‌نواره‌ای که سالی دو سه بار تولید می‌شوند را در کنار کارهای هنرمندی قرار داد که باید هر روز کاری را تحویل دهد. اما فراموش نکن کسی چون مانا نیستانی هم به همان پرکاری‌ توست. و اصلن چرا مانا؛ بگذار خودت را با خودت مقایسه کنیم. گیریم که روزآنلاین به قدری بی‌دروپیکر است که هیچ نظارت کیفی (و نه محتوایی، مثل حذف بی‌دلیل آن کارتونت) بر محتوای آثار ندارد، یا با بعضی از هم‌کارانش رودربایستی دارد یا اصلن وامدار توست. خودت یک‌بار به این کارت نگاه کن و به چشم انصاف بگو آیا این‌ها شایسته امضای یکی از مشهورترین کارتونیست‌های تاریخ مطبوعات ایران هستند؟

از این دست کارها زیاد داری. از آن زمان که با اصلاح‌طلب‌های تیپ مشارکتی بهم زدی و در روزنامه مردم‌سالاری آدمکت را می‌کشیدی که –بی‌هیچ زیبایی یا خلاقیتی- در واکنش به انتصاب فلان مدیر توسط خاتمی می‌پرسید «مردم‌سالاری یا یزدی‌سالاری؟» بگیر تا الان. در ماه‌های اخیر هم که کولاک کرده‌ای. اما جوان‌مردی نیست همه شوخ‌هایت را پیش چشمت بیاورم. همین یکی را از چشم ما نگاه کن. و قبل از هرگونه انتساب این حرف‌ها به «کینه سبزها»، به یاد بیاور که هادی خرسندی انتقاداتی به مراتب تندتر از تو نسبت به سبزها و رهبرانشان دارد. شاید بی‌انصافی می‌کند اما مزخرف تولید نمی‌کند. اگر شعر می‌گوید درست می‌گوید. وقتی شعر کلاسیک می‌گوید وزن و قافیه را رعایت می‌کند و وقتی نثر امروزی می‌نویسد جدا نمکین می‌نویسد. حتا اصطلاح سبزاللهی را هم که مکرر استفاده می‌کنی، ابداع اوست. اما راهی که تو می‌روی جداست.

دوست عزیزم

جنبش سبز آن‌قدر بزرگ است که گروه‌های مختلف مردم را دربرگرفته است. این یعنی این‌که به گروهی از روشن‌فکران یا افراد با فرهنگ و هنرشناس محدود نمی‌شود. پس قطعن در بین سبزها هم از کف‌کردگان آثار سلحشور و ده‌نمکی هستند. انتقادات تند همین‌ها – با آن درکی که از هنر و فرهنگ دارند- ممکن است به این گمانت بیندازد که تنها اشکالی که بر کارهایت وارد است این است که از موسوی ایراد می‌گیری. من می‌خواهم بگویم اتفاقن تنها اشکالی که در کارهایت نیست همان است.

می‌گویند «چو می‌بینی که نابینا و چاه است، اگر خاموش بنشینی گناه است» وای به وقتی که ببینی رفیقی که خیلی هم بیناست اصرار دارد که با سر درون چاه بپرد. البته آزادی یعنی همین که اگر کسی اصرار داشت توی چاه بپرد، بپرد؛ منتها رسم رفاقت این است که چند کلامی قبلش حرف زد. حرف من این نیست که طرف‌دار موسوی باش یا با سبزها مهربان‌تر باش. حرف من این نیست که جای مازیار بیژنی را در کیهان پر نکن. حتا نمی‌گویم انصاف داشته باش.

فقط می‌خواهم بگویم دوست من کمی بیش‌تر فکر و خیلی زیباتر اجرا کن.

زیاده عرضی نیست.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , ,