Saturday, 18 July 2015
26 October 2020
دایره‌ی شکسته - «اکسپرسیونیسم»

«انتزاع‌گرایی پسانقاشانه»

2010 October 20

مه‌شب‌ تاجیک/ رادیو کوچه

«اکسپرسیونیسم»، اصطلاحی است که به‌طور عمده در هنرهای تجسمی به‌کار می‌رود، عبارت از بهره‌گیری از کژنمایی و مبالغه برای ابراز و متجلی ساختن عواطف درونی هنرمند است. این اصطلاح، در دلالت عام و گسترده‌اش، می‌تواند به هر نوع آفرینش هنری اطلاق شود که بیش‌تر  بر نمایاندن احساس درونی و ذهنی تاکید ورزد تا مشاهده‌ی عینی و بیرونی. اکسپرسیونیسم به یک تعبیر، تحریف و اغراق‌آمیز کردن پیکر انسان به منظور بیان احساسات و عواطف شدید است.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

اکسپرسیونیسم در عکاسی پیشینه‌ای طولانی دارد، مبنای بنیادین آن ارج نهادن به فردیت هنرمند و توانایی حیات درونی او است. که به گونه‌ای جان‌دار، بیان بصری یافته است. اکسپرسیونیست‌ها  بر این باورند که پایه‌ی آفرینش هنری تجربه‌ی پرشور هنرمند است و بینندگان باید اثر هنری را بر اساس شدت احساساتی که در وجودشان بر می‌انگیزد ارزیابی کنند. تاکید آنان بیش‌تر بر هنرمند است تا بر جهان، و از نظراکسپرسیونیست‌ها، شور و شدت بیان از صحت بازنمایی حیاتی‌تر و اساسی‌تر است. عبارت اکسپرسیونیسم در متون مربوط به نقاشی و زیباشناسی بیش از ادبیات و عکاسی رواج دارد. اما «تصویرگرایی» در عکاسی رایج‌تر است و جنبش تصویرگرایی در عکاسی در چارچوب معیارهای اکسپرسیونیستی می‌گنجد.

تصویرگرایان عکاسی را هنر قلم‌داد می‌کردند و با جهد و تلاشی  سخت می‌کوشیدند مرتبه‌اش را به پای نقاشی برسانند. تصاویر تصویری به‌طور غالب با استفاده از عدسی ملایم کننده، کاغذ بافت‌دار، دست‌کاری با قلم‌مو، روایت‌های تمثیلی، لباس‌های مخصوص و ابزار و ادوات کمکی پدید می‌آمدند، و بعضی اوقات هم با چندین نگاتیو کولاژهایی تصویری از این دست به‌وجود می‌آوردند. بسیاری از تصویر‌گران به‌طور مشخص از نقاشی‌های «ترنر»، «ویستلر»، «دگا» و «مونه» متاثر شده بودند. تصویرگرایی در اواسط دهه‌ی 1920 روبه انحطاط گذاشت و تغییر تصاویر به برداشتی مستقیم از آن‌ها تبدیل شد.

در اکسپرسیونیسم احساسات درونی به بیرون تجلی می‌کند و به دیگران منتقل می‌شود. در این سبک شخصیت، موقعیت‌ذهنی یا شرایط حسی هنرمند به شکلی مشابه موجود زنده، به نمایش گذاشته می‌شود. ما در زندگی روزمره خود نیز چنین می‌کنیم، به‌طور مثال ممکن است خانه‌ای تجسد انسانی شود و آن را در کسوت خانه‌ای خوش‌بخت یا خانه‌ای سیاه ببینیم و پنجره‌های خانه را به صورت چشم‌هایش تجسم کنیم. این گرایش را که بعدها در آثار سازندگان فیلم‌های کارتونی برجسته‌تر شد می‌توان «هم‌دلی» sympathy نام نهاد. در تاریخ هنر، اکسپرسیونیسم به سبکی اطلاق می‌شود که در آن قراردادها و سنت‌های طبیعت‌گرایی کنار نهاده می‌شود و در عوض تاکید بیش‌تری بر ایجاد اعوجاج و اغراق در شکل و رنگ به جهت بیان فوری احساس هنرمند می‌شود. از این رو مفهوم اکسپرسیونیسم در معنای وسیع آن می‌تواند به هنر هر مکانی و زمانی اطلاق شود که تاکید بر واکنش حسی هنرمند مقدم‌تر از نظاره‌ی دنیای خارج است. این جنبش که از حدود سال ١٩۰۵ تا حدود سال ١٩۳۰ در هنر آلمان گرایش غالب محسوب می‌شد. منشا و ریشه‌ی اکسپرسیونیسم در این مفهوم ثانوی به سده‌ی نوزدهم باز می‌گردد. با این وجود این گرایش تا سال ١٩۰۵به عنوان یک برنامه متمایز تبلور نیافت، و خود واژه از سال ١٩١١و برای توصیف آثار کوبیستی و فوویستی که در برلین به نمایش گذاشته شده بود به کار رفت.

در واقع رهبر و بنیان‌گدار این گروه «هنری‌ماتیس» بود ولی مهم‌ترین پیشگام اکسپرسیونیسم، «ون‌ گوگ» بود که به‌طور آگاهانه طبیعت را برای رنج دهشتناک آدمی به صورت اغراق آمیز به تصویر کشید. ون گوگ و  اکسپرسیونیست‌های پس از وی در کاربرد حسی رنگ و خط تاکید عمده‌ای بر احساس و انگیزش خود داشتند و از این نظر از تلاش های «سورا» برای خلق یک نظام علمی برای بیان فرمی متمایز شدند. نقاش دیگر گوگن  بود که‌ با آگاهی بیش‌تر و به‌طور مشخص‌تری از امپرسیونیسم‌ها گسسته بود و به اکسپرسیونیست‌ها پیوسته بود. به مفهوم دقیق‌تر گوگن اکسپرسیونیست نبود،اما اولین کسی بود که به‌طور آشکار و صریح اصول سمبولیسم را که به نوبه‌ی خود به عنوان محمل ارتباطی برای کار اکسپرسیونیسم، بسیار حایز اهمیت بود، پذیرفت. وی تمام فرم‌ها را ساده و مسطح کرد. از رنگ به گونه‌ای بهره برد که تمامی تشابه آن به واقعیت یک‌سر از بین برود.

در این مکتب از رنگ‌های تند و اشکال اغراق شده و معوج، تاکید‌های خاص بر فرم‌ها و زمینه‌ها و خطوط زمخت و گاهی بریده بریده شده استفاده می‌شد. اغلب این هنرمندان برای القا حالت روانی خود از چاپ دستی بهره می‌جستند به دلیل آن‌که چاپ دستی مخصوصن بر چوب و فلز خطوط را تند و تیز و رنگ‌ها را بدون سایه روشن قرار می‌دهد. این خصلت کم‌کم یکی از ویژگی‌های اکسپرسیونیسم شد. مهم‌ترین نمونه، اثر «امیل‌نولده» به اسم «پیامبر» است که پرتره‌ی مسیح را به تصویر کشیده و حالت غم و اندوه و زجر کشیدن در آن مشخص است. استفاده‌ی به جا از رنگ سیاه حالت شکسته‌ی چهره و خطوط زمخت دور صورت به خوبی حالات یک انسان درمانده را تداعی می‌کند.

اکسپرسیونیسم از فرانسه شروع می‌شود ولی در آلمان ادامه می‌یابد. اولین نمایش‌گاه اکسپرسیونیست‌ها توسط گروه «دی‌بروک» در سال 1906 برگزار شد. جو حاکم بر آلمان قبل از اکسپیرسیونیسم رئالیسم بود و منظره‌نگاری هلندی و رئالیسم رمانتیک و کسانی هم‌چون «کانستابل» تاثیر‌گزاری شدیدی بر آلمان داشتند. مکتب «باربیزون» از فرانسه وارد آلمان می‌شود و با خودش شیوه‌ی رنگ‌گذاری امپرسیونیست‌ها رامی‌آورد و در عین حال فضای رمانتیک‌تری رو ایجاد می‌کند و این گامی بود به سوی اکسپرسیونیسم‌. در این دوران موج «یوگنداستیل» در آلمان ایجاد می‌شود آلمانی‌ها که از رئالیسم دلزده شده بودند از هر‌گونه نوآوری در هنر استقبال می‌کردند و این مسئله‌ هم به ایجاد اکسپرسیونیسم و سوررئالسیم و اکسپرسیونیسم انتزاعی در آلمان کمک می‌کند‌. البته نباید تاثیر فلسفه‌ی نئو‌کانتی‌ها رو در ایجاد موج اکسپرسیونیسم نادیده گرفت.

در حقیقت اکسپرسیونیست هنری بود برای بیان درون در این هنر از تحلیل اجتماعی خبری نیست هنرمندان دراین دوره بدنبال هیچگونه تاهل اجتماعی نیستند. هنر در خدمت هنر هم نیست. بلکه وسیله‌ایی است برای ابراز درونی. هنر کشف دنیای درون هنرمند است. هنر به هیچ چیز از جمله به خودش مقید نیست.

از سال ۱۹۴۸ به بعد اکسپرسیونیسم با انتزاع‌گرایی و تجریدگرایی ترکیب شد و هنر اکسپرسیونیسم  انتزاعی را به‌وجود آورد که تا حد زیادی با اکسپرسیونیسم تفاوت دارد و تنها ریشه‌های فکری مشترک دارند. جنبش اکسپرسیونیسم مدت زمان بیست تا سی سال در جریان بوده اما تاثیر شگفتی در هنرهای بعدی گذاشت .

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , ,