Saturday, 18 July 2015
05 December 2020

«تجدد ناصری»

2010 October 23

مطلب‌هایی که در این بخش تارنمای رادیو کوچه منتشر می‌شود یا انتخاب دبیر روز سایت و یا پیشنهاد دوستان رادیو است که می‌تواند از هر گروه یا دسته و یا مرامی باشد. نظر های مطرح شده در این بخش الزامن نظر رادیو کوچه نیست. اگر نقد و نظری بر نوشته های این بخش دارید می توانید برای ما ارسال کنید.

منبع : معمای مردان رقصان

چند وقتی است کتاب «تجدد و تجدد ستیزی در ایران» اثر عباس میلانی رو دست گرفتم. به گمان من اسم پرطمطراق کتاب بر محتوای پراکنده‌اش سنگینی می‌کند. کتاب شامل مجموعه مقالاتی است که هر کدام در فواصل زمانی مختلف و به منظوری متفاوت نوشته شده‌اند.

از میان این مقالات پراکنده بعضی‌شان به صورت مجزا جذاب‌اند و ارزش وقت گذاشتن دارد. یکی از مقالات جذاب کتاب تحت عنوان «ناصرالدین شاه و تجدد» در ارتباط با یادداشت خاطرات روزانه ناصرالدین شاه در طول سفرهایش به فرنگستان است. ناصرالدین شاه در طول نزدیک به پنج دهه سلطنت بر ایران سه بار راهی فرنگستان شد. سفر اول در سال ۱۸۷۳ میلادی، سفر دوم در سال ۱۸۷۹ میلادی، سفر سوم در سال ۱۸۸۹ میلادی.

در طول این سفرها شاه به هم‌راه درباریان و خدم و حشم از روسیه، عثمانی، پروس (آلمان)، هلند، بلژیک، بریتانیا، فرانسه، سوئیس، ایتالیا و اتریش دیدن کرد. ناصرالدین شاه ظاهرن به رسم همه قبله‌های عالم، تعریف و تمجیدهای ملوکانه‌ای نیز در حق خود روا داشته است، برای مثال در جای در باب احترام اهالی لندن نسب به خود چنین می‌نویسد: «جمعیت زیادی با کمال تاسف (در ایستگاه قطار) حاضر بودند. معلوم بود که اهالی انگلیس همه از رفتن ما قلبن ملول و متاسف بودند.»(۱) و این در حالی است که در هنگام ورود به لندن، ملکه انگلیس بر خلاف رسم معمول به استقبال‌اش نیامده و ولیعد را به استقبال فرستاده و مرگ شوهرش را بهانه آورده بود.

اما گذشته از این‌ها، ناصرالدین شاه که در معاشرت با بانوان ید طولایی داشته است در جای جای سفرنامه‌اش به شرح مشاهدات و تخیلات و توفیقاتش در این عرصه پرداخته است. برای مثال در شرح سفرش به مسکو می‌گوید:

«یکی از دخترهای والی منتگرو هم مقابل ما پهلوی ولیعهد روس نشسته بود. این دوتا خیلی خوشگل بودند … من خیلی دلم می‌خواست که تمام (وقت) را با دختر والی حرف بزنم، اما امپراطریس پهلویم بود. باید با او حرف می‌زدم. دو کلمه با او حرف می‌زدم هشت کلمه با دختر والی. دختر خوش راه خوبی بود. اما سر میز که نمی‌شد به او انگلک کرد … با او خیلی صحبت‌های نازک و نزدیک به کار کردیم.»(۲)

یا در جای دیگر می‌گوید:

«یک زن فرنگی در آن جا دیدم که کلاه سبدی در سر داشت. به قدری خوشگل بود که حساب ندارد. اگر هزار امپریال می‌فروختند می‌خریدم.»( ۳)

در نهایت ناصرالدین شاه که به بهانه آشنایی با پیش‌رفت‌های دنیای مدرن خزانه مملکت را خالی و خرج عشرت‌طلبی خود و درباریان می‌کرد گویی رمز ترقی فرنگستان را در همین عیش و عشرت و زن‌بارگی می‌یابد و در شرح دیدار خود با وزیر خارجه هلند چنین نتیجه‌گیری می‌کند:

«با وزیر خارجه آشنا شدم. تمام این فرنگی‌ها معلوم شد لوطی و جنده‌باز هستند. متصل وزیر خارجه به این زن‌ها نگاه می‌کرد. این بنیه که این فرنگی‌ها دارند به همین واسطه است که متصل در عیش هستند.»(۴)

ظاهرن ناصرالدین شاه از این کشف خویش بارها در طول سفر استفاده تمامی می‌کند و بارها در طول سفرنامه به لفظ ملوکانه می‌فرماید: «الحمداله تعالا بسیار خوش گذشت.» (۵)

پی نوشت:

(۱) تجدد و تجدد ستیزی در ایران اثر عباس میلانی، چاپ هفتم در تهران، نشر اختران ۱۳۸۷، صفحه ۱۴۱

(۲) همان صفحه ۱۳۸

(۳) همان صفحه ۱۳۹

(۴) همان صفحه ۱۴۰

(۵) همان صفحه ۱۴۰

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , ,