Saturday, 18 July 2015
21 October 2020
دایره‌ی شکسته- «پابلو‌ روییز پیکاسو»

«جادوگری با پیپ»

2010 October 24

مه‌شب‌ تاجیک/رادیو کوچه

در 25 اکتبر سال 1881، «پابلو‌ روییز پیکاسو» (pablo picaso)، فرزند «دون‌خوزه‌ روییز‌پیکاسو» و «ماریا‌ پیکاسو‌لوپز»، در «مالاگا» واقع در جنوب اسپانیا به دنیا آمد. پابلو پیکاسو که تغییرهای لحظه به لحظه در کارش داشته است و در ناکجاآباد هنر سیر می‌کرده است، همه‌ی کوشش‌هایی را که برای طبقه‌بندی کارش در مقالات مفهومی یا در برگه‌دان‌های مورخان هنر به‌‌کار می‌رفته، به مبارزه می‌طلبیده. وی در سراسر دهه‌های پربار گذشته، آثاری آفریده که از نظر شیوه بیان و شگرد کار، یکسره با هم فرق داشته‌اند.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

عناصر سبکی که به گمان هنرمندان آن زمان دیر زمانی پیش از این در گذشته پیکاسو مدفون شده بود، به‌طور ناگهانی سر بر می‌آوردند و وی همین عناصر را با دیگر عناصر در می‌آمیخته تا دستآوردهایی نو و شگفت پدید آورد. وی کاشف دلاور و دمدمی مزاج، شیفته تجربه‌گری و سرانجام، هنرمندی بود که به نیروی درونی پویای خود برانگیخته می‌شد. در نزد نسل هنرمندان، آثار پیکاسو حکم دارو تلقی می‌شده است، که هم‌چون محرک نیرومند و شگرفی تاثیر می‌گذاشته و حتا توجه بی‌اعتنایان را بر می‌انگیخته است.

سال‌های بیست و سی میلادی برای پیکا‌سو سال‌های رشدهای خلاقانه‌اند. در این مرحله است که فرانکو دیکتاتور فاشیست، اسپانیای جمهوری‌خواه را مورد حمله قرار می‌دهد و با حمایت همه جانبه‌ی فاشیست‌های آلمان و ایتالیا شهرها و روستاها را بی‌رحمانه بمباران می‌کند. پیکاسو به جا‌نب‌داری از مردم برمی‌خیزد، پرده از دروغ‌ها و جنایات فرانکو برمی‌دارد و گرونیکا را می‌کشد. وقتی فاشیست‌های آلمانی اروپا را اشغال می‌کنند، پیکاسو در پاریس می‌ماند، در سنگر مقاومت. نقاشی سپر و سلاح اوست، در این ایام است که مجسمه برنجی « مردی با بره‌ای»  خلق می‌شود در سال 1944 میلادی پیکاسو عضو حزب کمونیست فرانسه می‌شود. بعد از شکست فاشیسم در کنگره‌های جهانی صلح شرکت می‌کند. کبوتر صلح او به سمبل جنبش صلح در سراسر جهان تبدیل می‌شود.

پیکاسو دوره‌های هنری مختلف را گذراند که کم‌ترین هنرمندی به چنین تجربه عظیمی دست پیدا می‌کند. یکی از مهم‌ترین دوره‌های کاری پیکاسو ، «دوره‌ی‌آبی» بود. با وجود این‌که تعهدات کاری در فرانسه‌ی اواخر قرن نوزدهم و اوایل هنر قرن بیستم کم‌تر شده بود شاید هیچ هنرمندی به اندازه پیکاسو در تعهد کاری خود، تلخی زندگی را  عظیم نمایش نداد. این تلخی به‌طور منحصر در دوره‌‌ی‌آبی  به اوج خود رسید چنان‌که از مجموعه رنگ‌های مالیخولیایی آن دوره با سایه روشن‌های آبی و حاشیه‌ی تاریک آن بر می‌آید، بدون شک فقر خانوادگی در زمان جوانی و در سال‌های اولیه زندگیش در پاریس و برخورد با کارگران و گدایان اطراف، در کشیدن پرتره‌ی شخصیت‌ها با حساسیت و احساس ترحم هر چه بیش‌تر نسبت به آن‌ها تاثیر زیادی گذاشته است.

کوبیسم در سال‌های تعیین کننده 14ـ1907 به عنوان جدیدترین و بانفوذترین سبک هنری قرن بیستم اتفاق افتاد. بسیار مورد توجه قرار گرفت و وسعت پیدا کرد. موقعی که پابلوپیکاسو و «جرج باراک» (George brace) پا‌به‌پای هم به این سبک را نقاشی می‌کردند. تنگ، کوزه و کاسه‌ی میوه مراحل اولیه این سبک نقاشی پیکاسو را نشان می‌دهد. سطوح آن با صراحت به چند قسمت تقسیم شده اما با این وجود به‌طور پیچیده‌ای چند تکه نشدند. از نظر شکل و قالب توده‌ای از خیال و وهم را در خود نگه‌ داشته و با وجود این‌که از وجه‌ دراماتیکی آن کاسته شده است، اما قابل چشم‌پوشی نیست. در سیر تحولی این سبک، باراک و پیکاسو کوبیسم تحلیلی را به‌طور تقریبی در موضوع اختلال حواس کامل به وجود آوردند که در بین آثار پیکاسو «ارگ‌زن» (Accordionist) ترکیب گیج کننده‌ای از این نوع بود. چندی بعد پیکاسو مرگ کوبیسم را با یادگاری زندگی‌ آرام‌«ماندولین‌وگیتار» (Mondolin and Guitar) در طول مهمانی شب‌نشینی در پاریس در حضور شرکت‌کنندگان که فریاد می‌زدند پیکاسو، در میدان رقابت مرده اعلام کرد. این مهمانی در آخر شب با یک شورش و آشوب به پایان رسید و تنها با ورود پلیس فرونشانده شد. سری تابلوهای رنگ‌آمیزی شده بعدی پیکاسو در سبک کوبیسم با ترکیبی شجاعانه در شکل‌های به هم پیوسته چنین قضاوتی را بی‌اعتبار می‌کند و در پایان از روش تکنیکی کارش به دفاع می‌پردازد. اما هنرمند به‌طور حقیقی در پی احیای کشفیات قبلی خود نبود.

مهم‌ترین نکته‌ای که در آثار پیکاسو می‌توان یافت این است تمام آن‌ها به نحوی بازتاب مستقیم زندگی روزمره و خصوصی او است. اغلب چهره‌های نقاشی‌ها و مجسمه‌های پیکاسو تصویر همسران و دوست دخترهای او هستند. هم‌چنین محل و محیط نقاشی‌هایش بازتاب محلی است که در هنگام نقاشی‌کردن در آن می‌زیسته است. پیکاسو با توجه کردن به ساده‌ترین اشیا و امور اطرافش، که در پیرامون هر انسانی دیده می‌شود، آن‌ها را به اشیا و امور قابل توجه تبدیل کرده است. از این رو درک و شناخت آثار پیکاسو بدون داشتن شناخت نزدیک از لحظه به لحظه زندگی او سخت است. گویی هر نقاشی او تصویر لحظه‌ای از زندگی و بخشی از خاطرات اوست.

با توجه به اصل مذکور، اگر بدون شناخت واقعیت‌ها و تجربه‌های فردی و جمعی زندگی و دوره پیکاسو آثار او را ببینیم، آن‌ها را به طور تقریبی بی‌معنا می‌یابیم. قدرت شگرف و اعجازآمیز پیکاسو در نمادین سازی اشیا و تصاویر پیش پا افتاده زندگی‌اش بود. او با تجزیه عناصر یک پدیده، شی یا حالت مانند چهره یک فرد، آن را به مجموعه‌ای از نمادهای قابل تفسیر و معنادار تبدیل می‌کند. درست همانند یک شاعر یا نویسنده که با کنار هم چیدن کلمات ساده، عبارتی بسیار لطیف و ارزش‌مند می‌سازد. هر تابلو نقاشی و اثر هنری را وقتی می‌توان به نحو عمیق فهمید که ارتباط عناصر درون تصویر را با عناصر تصویر ناشده‌ی آن کشف و شناسایی کرد. خلق یک نقاشی مانند تولد یک انسان است. حوادث تاریخی، اجتماعی، روان شناختی و فرهنگی بسیاری دست به دست هم می‌دهند تا یک تصویر متولد می‌شود. اما وقتی زمان می‌گذرد، نقاش می‌میمرد و دوره و زمانه دگرگون می‌شود، به‌تدریج تاریخچه و زمینه‌ای که نقاشی و اثر در آن شکل گرفته است، فراموش می‌شود و اثر به‌صورت مجموعه‌ای از عناصر انتزاعی برجای می‌ماند. در نتیجه فهم و درک اثر هم دشوار می‌شود. گاهی چنان این آثار جنبه انتزاعی می‌یابند که گویی هیچ نسبتی میان آن‌ها و عناصر واقعی زندگی وجود ندارد.

پیکاسو در 8 آوریل 1973، در اوج دل‌باختگی‌اش به ژاکلین درگذشت و ژاکلین‌، که پس از پیکاسو به شدت از نظر روحی دگرکون شده بود. در سال 1986، با شلیک گلوله‌ای خودکشی کرد. البته، از نظر عام او چیزی را از دست نداده، چرا که این عمل ضروری، تنها وسیله‌ی خلاص شدن از بار سنگین بیست سال جنون هوس آلود بوده است. «دیویددون‌کان» (David donkin)که سال‌ها بهترین لحظه‌های آن‌ها را عکاسی کرده بود مرگ ژاکلین را چنین تفسیر کرد، این گلوله نبوده که او را از پای درآورده، بلکه خاطره‌ی پیکاسو او را کشت.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , ,