Saturday, 18 July 2015
24 October 2020
اوراق زرین

«خلقیات ما ایرانیان»

2010 October 23

رضا افتخاری / رادیو کوچه

r_eftekhari@msn.com

در این برنامه به کتابی از «محمد‌علی جمال‌زاده» به‌نام «خلقیات ما ایرانیان» می‌پردازیم‌، که در واقع گزیده و مجموعه‌ای است از نقل‌قول‌ها و نوشتار مستشرقین و هم‌چنین دیدگاه‌های شخصیت‌های بنام ایرانی در مورد روحیات‌، اخلاق‌، فرهنگ و هنر ایران‌. نکته مهم و حایز اهمیت در این کتاب نه چندان بزرگ‌، دوری مولف از تعصب قومی و میهنی است و جمال‌زاده با نگاه‌داشت امانت و جانب انصاف‌، گفته‌های منفی و مثبت را به یک‌جا گرد آورده و این مهم بر ارزش‌های کتاب خلقیات ما ایرانیان می‌افزاید.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

سیدمحمد‌علی جمال‌زاده در 22 دی‌ماه 1374 در اصفهان به‌دنیا آمد و در سن ده سالگی به هم‌راه خانواده به تهران مهاجرت کرد .

جمال‌زاده حدود دوازده سال داشت که پدرش او را برای تحصیل به بیروت فرستاد. در دوران اقامت او در بیروت، اوضاع سیاسی ایران تغییر کرد، در آن زمان محمد‌علی شاه قاجار مجلس را به توپ بست و هر یک از آزادی‌خواهان با مشکلاتی مواجه شدند. پدر جمال‌زاده خود را به همدان رساند تا از آن‌جا به عتبات فرار کند، ولی در آن‌جا دستگیر شد و به بروجرد برده شد. امیر افخم، حاکم بروجرد دستور اعدام او را صادر کرد.

جمال‌زاده در بیروت با «ابراهیم پور‌داود» و «مهدی ملک‌زاده» فرزند «ملک المتکلمین» چندین سال هم‌دوره بود. در سال ۱۹۱۰ تصمیم گرفت برای ادامه تحصیل به اروپا برود. سپس از راه مصر عازم فرانسه شد. در آن‌جا ممتازالسلطنه سفیر ایران به وی پیشنهاد کرد که برای تحصیل به لوزان سوییس برود. سید محمدعلی تا سال ۱۹۱۱ در لوزان بود، پس از آن به شهر دیژون در فرانسه رفت و دیپلم حقوق خود را از دانش‌گاه آن شهر گرفت.

وی در زمستان ۱۳۷۶ پس از آن‌که از آپارتمانش در ژنو به یک خانه سال‌مندان منتقل شد در ژنو درگذشت. بنا بر نوشته‌ی ثبت شده در کنسول‌گری ایران‌، پس از درگذشت او ۲۶ هزار برگ از نامه‌ها، دست‌نوشته‌ها و عکس‌های او در خانه‌اش به سازمان اسناد ملی تحویل داده شده ‌است.

محمدعلی جمال‌زاده را هم‌راه با «صادق هدایت» و «بزرگ علوی» سه بنیان‌گذار اصلی ادبیات داستانی معاصر فارسی می‌دانند. داستان کوتاه «فارسی شکر است» را که در کتاب «یکی بود یکی نبود» او چاپ شده‌است، عمومن به‌عنوان نخستین داستان کوتاه فارسی به شیوه‌ی غربی می‌شمارند. این داستان پس از هزار سال از نثرنویسی فارسی نقطه عطفی برای آن به شمار می‌رفت. به علاوه، مقدمه‌ی جمال‌زاده بر کتاب «یکی بود یکی نبود» سند ادبی مهم و در واقع بیانیه نثر معاصر فارسی است. در این مقدمه جمال‌زاده مواکدن بیان می‌کند که کاربرد ادبیات مدرن نخست بازتاب فرهنگ عامه و سپس انعکاس مسایل و واقعیت‌های اجتماعی است.

جمال‌زاده کتاب خود را با اسن مقدمه آغاز می‌کند‌، از قدیم‌الایام تا امروز و از «هرودوت» ابوالمورخین و «کتزیاس» و «کزنفون» یونانی گرفته تا مورخان روم غربی و شرقی و عرب‌ها و اقوام قدیمی دیگر حتا ارمنی‌ها و چینی‌ها تا برسد به زمان‌های نزدیک‌تر و دوره‌ی توسعه‌ی روابط بین‌المللی و آشنایی بیش‌تر بیگانگان با ایران دربار‌ه‌ی اخلاق و اطوار ما از خوب و بد و زشت و زیبا مطالب بسیار نوشته‌اند .

جمع‌آوری آن همه مطالب و مقولات پراکنده کار آسانی نیست ولی شاید بتوان گفت از جمله کارهایی است که عاقبت روزی باید صورت پذیرد‌. چیزی که هست امروز اقدام به چنین عملی کاری نیست که از جانب اکثر هم‌وطنان ما پاداش نیکو و اجر بسزایی داشته باشد و به قول فرنگی‌ها کاری خواهد بود «حق ناشناس» یعنی نه تنها تعبیر به خدمت نخواهد شد بلکه در نظر بسیاری از هم‌وطنان حکم گناه و خیانت را پیدا خواهد کرد که به چنین کاری دست بزند و بانی و فاعل چنین امری بشود ممکن است به غیر از لعنت و نکوشه و نفرین مزد شستی نداشته باشد .

پس از مقدمه و در قسمت صفات پسندیده‌ی ایرانیان چنین آمده است: در این صورت اگر به‌حق یا ناحق معایبی برای ما می‌شمرند نباید زیاد برآشفته و متالم باشیم. ما باید فکر کنیم که تمام بیگانگانی که با ما ایرانیان رفت و آمد و سر و کار و نشست و برخاست و آشنایی پیدا کرده‌اند تقریبن همه بالااتفاق و با یک زبان گفته و نوشته‌اند که ما ایرانیان مردمی با‌استعداد و تمدن‌منش و خون‌گرم و با‌عاطفه هستیم و در معاشرت با دیگران دارای خاصیت‌های ممتاز بسیار مطلوب و دل‌پسندی هستیم که عمومن ستوده‌اند و رویهم‌رفته ما را کاملن مدنی دانسته‌اند و ما را تیزهوش و سریع‌الانتقال و حاضر‌جواب و خوش‌مشرب و خوش‌مزه و خوش‌سلیقه و باذوق و شوق و خوش‌صحبت و خوش‌معاشرت شناخته‌اند  و تقریبن همه بدون استثنا تصدیق نموده‌اند که ایرانی آدمی است بلند‌نظر و مبادی‌آداب و مهمان‌نواز و دست و دل‌باز و عمومن آبرومند که با سیلی صورت خود را گلگون نگه می‌دارد و خلاصه آن‌که مردم ایران را با قابلیت و با استعداد و صاحب لیاقت می‌دانند و سرباز ایرانی را به لحاظ قناعت و به اندک راضی بودن و به‌قول سختی و مشقت و حتا به شجاعت و از خود گذشتگی می‌ستایند و روستاییان ایران را یعنی اکثریت کامل ساکنین آب و خاک این کشور را زحمت‌کش و قانع و وفا‌پرور و خوش‌باطن و با‌ایمان و اهل صفا و توکل  می‌دانند.

دانش‌جویان ما‌، در مدارس فرنگستان عمومن بالاتر از حد متوسط هستند و حتا عده‌ی نسبتن قابل توجهی از آن‌ها از جمله‌ی دانش‌جویان ممتاز به‌شمار می‌آیند و هزار و چهارصد سال پیش در حق ما ایرانیان گفته‌اند که اگر علم در ثریا باشد‌، مردمی از پارس بر آن دست خواهند یافت .

تمام مورخان طرز رفتار اولین پادشاهان ایران را با دشمنان مغلوب و منکوب خود ستوده و می‌ستانند و حتا دشمنان ما یکی از ارکان تربیت ایرانیان قدیم را راست‌گویی و احترام به راستی شمرده‌اند و ادبیات فارسی ما که هزار سال عمر دارد یکی از شامخ‌ترین ‌کاخ‌های معنوی دنیا به‌حساب می‌آید‌. که هر روز قدر و مقام آن به‌تر و بیش‌تر مشخص می‌شود.

رفتار و کردار فرنگی‌ها طابق‌النعل با نعل با رفتار و کردار ما ایرانیان مخالف است‌. من بعضی را می‌گویم و تو حمل بر قیاس کن. فرنگیان به جای این‌که موی سر را بتراشند و ریش بگذارند‌، ریش را می‌تراشند این است که در چانه مو ندارند ولی سرشان چنان انبوه از مو است که گویا نذر کرده‌اند به آن دست نزنند‌

در بیست و چند قرن پیش از این یونانیان‌، دشمن خونی ما ایرانیان بودند و با وجود این مورخ بزرگ آن‌ها  «هرودوت» که او را «ابوالمورخین» خوانده‌اند بیست و چهار قرن پیش در حق ایرانیان چنین گفته است‌: «ایرانی مجاز نیست از چیزی که عملش قبیح و غیر‌مجاز باشد سخن براند و در نظر آن‌ها هیچ‌چیز شرم‌انگیز‌تر از دروغ گفتن نیست و از دروغ گذشته قرض کردن هم در نزد آن‌ها به‌غایت زشت و مکروه است و برای این زشتی علتی که بیان می‌کنند این است که می‌گویند‌، آدم مقروض گاهی مجبور می‌شود دروغ بگوید.»

«جیمز موریه» در وصف تفاوت‌های اخلاقی میان ایرانی‌ها و مردم کشورهای دیگر در کتاب «حاجی بابای اصفهانی» می‌گوید: «رفتار و کردار فرنگی‌ها طابق‌النعل با نعل با رفتار و کردار ما ایرانیان مخالف است‌. من بعضی را می‌گویم و تو حمل بر قیاس کن. فرنگیان به جای این‌که موی سر را بتراشند و ریش بگذارند‌، ریش را می‌تراشند این است که در چانه مو ندارند ولی سرشان چنان انبوه از مو است که گویا نذر کرده‌اند به آن دست نزنند‌. فرنگی‌ها بر روی چوب می‌نشینند و ما بر روی فرش و زمین غذا می‌خوریم‌. فرنگیان با کارد و چنگال غذا می‌خورند و ما با دست و پنجه می‌خوریم. آنان همیشه متحرکند و ما همیشه ساکنیم. آنان لباس تنگ می‌پوشند و ما لباس فراخ می‌پوشیم. آنان نماز نمی‌گذارند و ما روزی پنج نوبت نماز می‌خوانیم. نزد ما اختیار با مرد است و نزد ایشان با زن‌. زنان ما راست به‌ اسب سوار می‌شوند و زنان آنان یک‌وری‌. ما نشسته قضای حاجت می‌کنیم و ایشان ایستاده‌. آن‌ها شراب را حلال می‌دانند و کم می‌خورند و ما حرام می‌دانیم و بسیار می‌خوریم‌. اما آن‌چه مسلم است و جای انکار نیست این است که فرنگیان نجس‌ترین و کثیف‌ترین اهل زمینند چرا که همه‌چیز را حلال می‌دانند و همه‌جور جانور و حیوان را می‌خورند حتا خوک و سنگ‌پشت و قورباغه و خرچنگ را بی‌آن‌که دلشان بهم بخورد و مرده را با دست تشریح می‌کنند بی‌آن‌که بعد از آن غسل میت به‌جا آورند‌، نه غسل جنابت دارند و نه تیمم بدل غسل .»

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , ,