Saturday, 18 July 2015
27 September 2020

«خوبی و اخلاق»

2009 October 08

خوبی و اخلاق کاملا متفاوت هستند. اخلاق اولین مرحله‌ی فراتر رفتن از آشوب زندگی روزمره است ولی رسیدن به خوبی، برای هرکسی امکان‌پذیر نیست. خوبی نیازمند جهشی است که عقل قادر به درک آن نیست.

ایلیا با ذکر این مطالب در وب‌لاگ شخصی خود «ایلیانوشت» چنین می‌نویسد: «لوکاچ، مقاله‌ای دارد با عنوان «درباره‌ی عسرت روح». این مقاله علاوه براینکه تلاشی‌ست از جانب لوکاچ برای نقد رمانتیک‌ها و کی‌یرکگارد، به اخلاق کانتی هم می‌تازد و مساله‌ی «اخلاق صوری و خوبی» را می‌شکافد. قصد من بازخوانی مقاله و یا نقد آن نیست، بلکه می‌خواهم قسمتی از آن را که جنبه‌ی عام‌تری دارد بازگو کنم.

20091008-weblog-koocheh

این مقاله بصورتی دیالوگ‌وار نوشته شده و در آن مردی و زنی به گفت‌ وگو می‌پردازند. مرد فیلسوف است و زن، خواهر نامزد مرد فیلسوف است که خودکشی کرده. مرد، بسیار آدم راستگو و درستکاری است و در طول زندگیش همه‌ی قوانین اخلاقی را رعایت کرده. مرد هیچ‌گاه خطایی مرتکب نشده؛ اما به رغم همه‌ی این درست‌کرداری‌ها، او نتوانسته است خودکشی یار خود را پیش‌بینی کند و یا از آن جلوگیری کند. اکنون برای مرد این سوال پیش آمده که چرا با وجود آنکه همه‌ی اصول اخلاقی را رعایت کرده، از درک این واقعیت هولناک عاجز بوده است؟

در طی گفتگو با زن (خواهر نامزد خودکشی کرده‌اش)؛ مرد نتیجه‌گیری مهمی می‌کند. مرد به این نتیجه می‌رسد که انسان اخلاقی بوده، اما آدم خوبی نبوده است.

خوبی و اخلاق کاملن متفاوت هستند. منظور لوکاچ از خوبی، خوبی پرنس میشکین در رمان «ابله» و سونیا در رمان «جنایت و مکافات» و الکسی کارامازوف در رمان «برادران کارامازوف» است. خوبی بسیار فراتر از اخلاق است. در فرد خوب، ذهن و عین به وحدت می‌رسند و شکاف میان زندگی روزمره‌ی بی‌معنا و ارزش‌های ذهنی از میان می‌رود. آدم خوب روح کسی دیگر را حلاجی نمی‌کند؛ بلکه آن را انگار که روح خود اوست می‌خواند.

لوکاچ می‌گوید به همین سبب است که آدم‌های فرهیخته و نافرهیخته‌ی رمان «ابله» داستایفسکی، همگی با بهت و حیرت درمی‌یابند که میشکین ابله، اعماق روح آن‌ها را روشن‌تر از خود آن‌ها می‌فهمد و تمامی و هوش و دانش آن‌ها در برابر سادگی نافذ او رنگ می‌بازند. علت آن است که آدم خوب با دیگری یکی می‌شود و بیگانگی و جدایی را از میان برمی‌دارد.

در انتها لوکاچ نتیجه‌گیری می‌کند که اخلاق مقیدکننده است و آدمیان را از هم جدا می‌کند. البته اخلاق اولین مرحله‌ی فراتر رفتن از آشوب زندگی روزمره است ولی رسیدن به خوبی، برای هرکسی امکان‌پذیر نیست. خوبی نیازمند جهشی است که عقل قادر به درک آن نیست.»

«محتوای این مطلب به الزام نظر رادیو کوچه نیست»

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|