Saturday, 18 July 2015
30 October 2020
دایره‌ی شکسته

«نقاش آیه‌های مصور»

2010 October 28

مه‌شب‌ تاجیک / رادیو کوچه

شاید احترام به «زرتشت» و قبول عقاید منطقی او نزد ایرانیان بود که «مانی» هرگز آن‌چنان که باید و شاید فرصتی برای پیامبر نخست بودن را نداشت. ولی به‌طور کلی ما ایرانیان باید این را همواره بدانیم که این پیامبر تعالیم بی‌نظیری داشته است که حتا در ایران زمین هم به دست فراموشی سپرده شده است و به‌جای این‌که امروزه در کتاب‌های فرزندان این آب و خاک از پیامبرانی چون زرتشت و مانی نام‌ برده شود آن‌ها را به سوی فراموشی و حذف هدایت می‌کنند.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

مانی پیامبر دوم ایرانیان بود که مکتبش یا همان دین «مانویت» را گسترش داد. بسیاری او را به اشتباه پیامبر دوم زرتشتیان می‌خوانند، در حالی که او دارای مکتب جداگانه‌ای بود‌. هرچند که او از بسیاری از عقاید و افکار زرتشت استفاده می‌کرد ولی باید بدانیم که او در برخی از موارد تفاوت‌های بسیاری با زرتشت و آیین مزدیسنا داشت. مانی به خدای زرتشتیان یعنی «اهورا‌مزدا» اعتقاد داشت و هم‌چنین دنیا را هم‌چون زرتشتیان بر پایه نیکی و بد‌ی می‌دید. او خدای خود را پدر مقدس می‌خواند و او را صاحب ذرات و نورهای پاک دنیا می‌دانست.

مانی پیامبر ایران باستان و پدیدآورنده آیینی بود که در پارسی امروز به نام‌هایی هم‌چون «مانوی‌گری» یا «آیین مانی» خوانده می‌شود. مانی پسر «فاتک» و از تبار سپاهیان پارتی و از خاندانی سرشناس بود. پدرش در آغاز کودکی مانی به بابل در کشور عراق کنونی که در آن زمان بخشی از شاهنشاهی ساسانی بود رفت و به آیین گنوسی «وابسته به شناخت یا عرفان مغتسله» پیوست و این چنین مانی از کودکی با پیروان این آیین آشنا شد و با این آیین زیست و بزرگ شد. وی در نوجوانی و بر پایه ادعای خود فرشته‌ای را دیدار می‌کند که او را به سوی آیینی به جز آن‌چه مغتسله باور داشتند رهنمون می‌کند.

برپایه این الهامات او در آغاز جوانی آیینی را پدید آورد و آن را به نزدیکانش معرفی کرد. آن‌گاه دست به یک سری سفر تا هندوستان و بخش‌های گوناگون شاهنشاهی ایران زد. در پایان سفر و در روز تاج‌گذاری شاپور یکم آیین تازه را به شاه و مردم آشکار کرد. مانی از سوی پاره‌ای از نزدیکان شاه از آن دسته برادر شاه پشتیبانی شد و آیینش را به جای جای جهان آن روز گسترانید. در برابر این، موبدان زرتشتی به ستیز با او و آیین همه گیرش پرداختند. سرانجام موبد موبدان «کرتیر» که مردی قدرت‌مند بود و سلطه‌ای عظیم بر کشور داشت توانست فرمان مرگ او را از شاه بهرام دوم بگیرد.

دین من آیین زیبایی‌هاست من پیامبری نقاشم من از بابل آمده‌ام تا فریادم در سراسر جهان طنین‌افکن شود من آن‌چه را می‌گویم که زرتشت می‌گفت، بودا می‌گفت نقاشی‌های من سخن از دوستی می‌گویند

به باور مانویان، زناشویی و داشتن فرزند اسیر کردن دوباره نور در ظلمت ماده و تن است. بنابراین، برگزیدگان مانوی از ازدواج پرهیز داشتند. با این همه زنان درجوامع مانوی مورد احترام بسیار بودند. در تاریخ روم از زنی به نام «جولیا» یاد می‌شود که یکی از مبلغان معروف مانی بود. وی در دربار امپراتور با شجاعت و فصاحت تمام از عقاید خویش دفاع کرد و عاقبت چون دیگر مانویان جان بر سر اعتقادات خود گذاشت.  دین مانی در زمان خود او به وسیله مبلغان به سراسر جهان متمدن آن روزگار پراکنده شد. پس از کشته‌شدن مانی سرکوب مانویان با شدت و خشونت بسیار در داخل ایران دنبال شد، حدود یک قرن پس از قتل مانی، در سوریه، مصر، آفریقای شمالی تا اسپانیا از حضور فعال مانویان نشان بسیار برجای بوده است.

مانی را پیامبر معنویت نامیده‌اند. او  از 27 سالگی هم‌زمان با تاج‌گذاری «شاپور ساسانی» تبلیغ مذهب خود را آغاز کرد. اندکی بعد شاپور نیز به مذهب مانی درآمد و به گسترش دین او کمک کرد. موبدان زرتشتی گسترش مذهب او را بر نمی‌تابیدند و بر او رشک می‌بردند. ده سال بعد موبد موبدان مانی را به مناظره‌ای در نزد شاپور فراخواند و او را در آن مناظره شکست داد. شاپور لاجرم به دین زرتشت بازگشت و حمایت پادشاه از آیین مانی کاسته شد. مانی عازم سفر شد و به هند و چین رفت. زمانی که بهرام اول پس از شاپور به سلطنت رسید مانی به ایران بازگشت اما بهرام به تحریک موبدان دستور به قتل مانی 61 ساله و قتل عام پیروان او داد.

آیین مانی تلفیقی از میتراییسم «آیین مهر»، مسیحیت، بوداییسم و آیین زرتشت بود. این آیین روزگاری از غرب چین تا اسپانیا پیروانی داشت ولی امروزه به‌طور کامل منقرض شده است. مانی جهان را صحنه کارزار خیر و شر در قالب نور و تاریکی می‌دید و سرشت انسان را آمیزه‌ای از این دو نیرو می‌دانست. مطابق آموزه‌های مانی هر انسانی در وجود خود بذر نوری دارد که باید یافته و پرورانده شود. طریقت مانی برای یافتن این بذر نور همانا نگاه کردن به درون انسان و سیر و سلوک عرفانی بود. پیروان مانی به دو دسته خواص و عوام تقسیم می‌شدند. خواص کسانی بودند که نور درونی خود را یافته بودند. اینان ازدواج نمی‌کردند، شراب نمی‌نوشیدند، گوشت نمی‌خوردند و تمام روز به عبادت می‌پرداختند. بقیه پیروان مانی عوام بودند. آن‌ها زندگی معمول خود را داشتند و امیدوار بودند به پاداش پرهیزگاریشان و ریاضتی که در طول زندگی‌شان می‌کشند در حیات بعدی در جرگه خواص درآیند.

در عقاید مانی دو نیرو نیز وجود دارد. نخستین نیرو «پدر عظمت» یا «سروشاو» است. مانی او  را «زروان» می‌نامیده است. زروان همیشه در «ارض نور» بود که «اثیر نور» بر آن مسلط است و روح اعظم در کالبد آن جاری است. خدای نخستین سروشاو یا زروان  پنج مقام دارد که مانی آن را پنج «ائون» نامیده است. این پنج ائون عبارتند از ادراک، عقل، تامل، فکر و اراده. در مقابل خدای نخستین، خدای ظلمت است. او نیز پنج عنصر ظلمانی را در وجود خود دارد. دخان یا مه، آتش مخرب، باد مهلک، آب گل‌آلود و ظلمت. آن‌چنان که زردشتیان معتقدند مانی نیز بر این عقیده است که قلمرو این دو خالق از یک جانب به هم پیوسته است و از سه طرف بیکرانه است. در عقاید مانی آمده که چون پادشاه سیاهی نور را مشاهده کرد. بی‌محابا به او حمله کرد. پدر عظمت نیز برای دفاع از خود نخستین مخلوق را آفرید.

مانی مخترع خط جدید هم بوده دارای حروف مصوته، که کتاب‌های مانویان پارتی زبان و پارسیک زبان و سغدی زبان و غیره به آن خط که مشتق از سریانی و ساده‌تر از آن است، نوشته شده است. مانی شش کتاب نوشته و منشورهای بسیار به اصحاب و پیروان خود و شاید دیگران هم فرستاده که اسامی عده‌ای از آن‌ها در ضمن فهرست هفتاد و شش رساله‌ی مانی و اصحاب او در کتاب «الفهرست» «ابن‌ندیم» به ما رسیده است. پنج کتاب را به زبان آرامی شرقی که مانی در سرزمین آنان بزرگ شده بود نوشته و یک کتاب هم به نام «شاهپورگان» به پارسیک یعنی زبان جنوب غربی ایران نگاشته که بیش‌تر مندرجات آن راجع به معاد بوده است. یکی از کتاب‌های مانی معروف به «سفر الجبابره» است که قطعاتی از آن به زبان‌های ایرانی به‌دست آمده و در زبان ایرانی به نام کتاب «کوان» خوانده می‌شده که جمع «کو» و مشتق از لغت اوستایی «کوی»  است که در زمان ساسانیان به معنی «جبار» استعمال می‌شده است.

پس از مرگ شاپور ساسانی در سال 272 میلادی مانی به ایران بازگشت. هرمزد اول مانی را به چشم احترام می‌نگریست، اما وهرام یا بهرام اول برادر هرمز اول که پادشاهی عشرت طلب و سست‌عنصر بود، مانی را به‌دست روحانیون زرتشتی سپرد و آنان وی را چندان عذاب دادند تا زندگی را بدورد گفت. بنابر یک روایت مانی، مصلوب شد و برخی گویند زنده زنده پوست او را کندند. بعدسرش را بریدند و پوست او را پر از کاه کرده به یکی از دروازه‌های شهر گندیشاپور خوزستان بیاویختند و از آن پس آن دروازه به باب مانی موسوم گشت.

مانی می‌گوید: «دین من آیین زیبایی‌هاست. من پیامبری نقاشم. من از بابل آمده‌ام تا فریادم در سراسر جهان طنین‌افکن شود. من آن‌چه را می‌گویم که زرتشت می‌گفت، بودا می‌گفت. نقاشی‌های من سخن از دوستی می‌گویند. من شما را به سمت باغ‌های روشنایی رهنمون می‌شوم. آن‌جاست که نیمه‌ی تاریک انسان از او جدا می‌شود و نیمه‌ی روشنایی او متبلور می‌شود. ای مردم تیرگی و پلشتی را از خود برهانید، به کیش هم‌نوعانتان احترام بگذارید و آیین آن‌ها را به ریشخند و جبر نگیرید. خدای آن‌ها هم همان خدای باغ‌های روشنایی است و خدای شما.»

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , ,