شنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۴
25 August 2016
قصه‌های ما، از رویا تا واقعیت

«لاتاری، شمایلی از داستان کوتاه»

۱۳۸۹ آبان ۰۹

شهره شعشعانی / رادیو کوچه

«وارنر پیر» همین‌طور که جمعیت را می‌شکافت گفت: «هفتادو هفتمین بار…»

«لاتاری»، داستان کوتاهی است که تقریبن در همه مدرسه‌های آمریکا تدریس می‌شود. در تاریخ ادبیات آمریکا کم‌تر داستان کوتاهی است که این همه در‌باره‌اش بحث و جدل شده باشد، با این همه و شاید به همین دلیل «لاتاری» تنها کوتاه زمانی پس از انتشارش در سال 1948 در مجله «نیویورکر» مبدل به نوعی شمایل در میان مشهورترین داستان‌های کوتاه آمریکایی شد. در همین سال‌ها زمانی که «شرلی جکسن»، نویسنده داستان، خبر ممنوعیت انتشار قصه‌اش را در آفریقای جنوبی زیر سلطه نژاد‌پرست‌ها شنید با خوش‌حالی گفت، حالا می‌فهمم داستانم را خوب فهمیده‌اند.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

در آمریکا نوجوان‌ها هنگام تحصیل و زمانی با این داستان آشنا می‌شوند که تازه دارند عجایب دنیا و ترس پنهان در زندگی روزمره را کشف می‌کنند. سبک و سیاق داستان، نمونه خوبی از داستان‌های کوتاه آمریکایی است که با معمولی‌ترین دست‌مایه‌ها، خواننده را به عمق رویدادهای نادر و روابط نامعمول می‌برند. این نویسندگان از «ملویل تا پو» و «شروود آندرسن»، تا «فاکنر»، «همینگوی» و «کارور»، هر کدام به روش خود با دست‌مایه‌های معمولی کار می‌کنند، در مورد خانم جکسن و داستان لاتاری وحشت عمیقی که از پس چنین دست‌مایه‌هایی سر بر می‌دارد،( به قول منتقدی: ریسمان سیاه نامریی که پنهانی بافته می‌شود و در پایان داستان آشکار می‌شود) طوری در حافظه‌ی خواننده جا خوش می‌کند که با یک بار خواندن هرگز به‌طور کامل از یادش نمی‌رود.

نخستین واکنش‌ها به داستان لاتاری خشم و اعتراض بسیاری از خوانندگان بود. این وضعیت را بعضی  منتقدان با نمایش‌نامه رادیویی جنجالی «اورسن ولز» به نام «جنگ دنیاها» مقایسه کرده‌اند. موضوع نمایش‌نامه ولز حمله‌ی گروهی از ساکنان سیاره‌ای دیگر به زمین بود. زمانی که نمایش‌نامه در سال 1938 از رادیو پخش شد مردم وحشت‌زده به خیابان‌ها ریختند و ساعت‌ها هرج‌و‌مرج عمومی به راه افتاد. انتشار لاتاری درست ده سال بعد از این حادثه وضعیت مشابهی را به وجود آورد. صدها تن از مشترکان نیویورکر به محض خواندن داستان با دفتر مجله تماس گرفتند و خواهان قطع اشتراک‌شان شدند. هزارها نامه اعتراض کینه‌توازانه به دفتر مجله سرازیر شد. خوانندگانی که به نوع‌دوستی، مردم‌‌داری، هم‌دلی، کمک و مراقبت از همسایه به چشم بخشی از رویای آمریکایی نگاه می‌کردند، شاید هنوز سال‌ها وقت می‌خواستند تا از ورای طنز پنهان در پس گفت‌وگوهای به غایت تر و تازه داستانی سبک و خوش‌خوان از فجایعی که انسان- به تعریف عام خود و نه به مفهوم گروهی خاص در مکانی معین-  می‌تواند در یک صبح فرح‌بخش در زیر نور خیره‌کننده آفتاب و در چمن‌زارهای سبز و خرم مرتکب شود، چیزی بشنوند. آن‌ها میان این داستان با مثلن جنگ عالم‌گیری که تنها چهار سال پیش از آن به دست انسان‌های خوب سراسر اروپا را به ویرانی کشیده بود، یا گولاگ‌هایی که به نام عدالت هزار هزار انسان را به کام مرگ می‌برد، یا دادگاه‌های تفتیش عقاید نوینی که یکی دو سال بعد از انتشار این داستان در طلیعه جنگ سرد به ریاست سناتور «مک کارتی» در کشور خودشان بر پا شد، هیچ رابطه‌ای نمی‌یافتند.

منتقدان، جکسن را توصیف‌گر چیره‌دست خباثت دنیوی پنهان در پس زندگی روزمره خوانده‌اند

شرلی جکسن به موج خشم اولیه در مقابل داستانش عادت کرد. او به خوبی می‌دانست دست روی عصب خاصی گذاشته و حتا یک بار گویا بعد از انتشار لاتاری به شوخی خود را جادوگر می‌خواند که واکنش‌های منفی تازه‌ای برمی‌انگیزد و از آن پس غالبن از گفت‌وگو با روزنامه‌نگارها اجتناب می‌کرد، هر چند که آن‌ها از ادامه جنجال و دامن‌زدن به شایعه‌ها و نوشتن داستان‌های راست و دروغ در‌باره زندگی او و اطرافیاش دست بر نمی‌داشتند. شیوه زندگی جکسون هم البته با وجود روحیه گوشه‌گیر خوراک خوبی برای شایعه‌پراکنی‌ها بود. او سال‌ها در کنار شوهرش و چهار فرزندی که به دنیا آوردند، در «بنینگتون ورمانت» زندگی کرد و همان‌جا در سال 1965 در سن چهل و هشت سالگی درگذشت. خانه‌شان محل رفت‌و‌آمد شاعران و نویسندگان صاحب‌نامی مثل «رالف الیسون»، «برنارد مالامود» و «هوارد نمیروف» بود. شوهر جکسن، منتقد ادبی و استاد کالج محلی  بنینگتون در یک مایلی خانه‌شان بود.

منتقدان، جکسن را توصیف‌گر چیره‌دست خباثت دنیوی پنهان در پس زندگی روزمره خوانده‌اند. در داستان‌هایش با بنیان‌های جامعه، خانواده، عناد (با خود و دیگری)، پیش قضاوت، اختلال عصبی، و هویت چالش می‌کند. مشاهداتش را به صورتی خشک اما نه عاری از طنز باز می‌گوید، در گفت‌وگو‌نویسی سبکی تر و تازه دارد که تا مرز پوچی و غرابت پیش می‌رود و خواننده را مجذوب می‌کند. بهترین داستان‌هایش را محصول نوعی هم‌کاری میان «جیمز تربر» (James Thurber) و «وفلانری اوکانر» (Flannery O’Connor) خوانده‌اند.

این داستان در مجموعه «لاتاری، چخوف و داستان‌های دیگر» توسط «جعفر مدرس‌صادقی» به فارسی ترجمه شده است.

موسیقی متن:

کوارتت در فا مینور، اپوس 80

قطعاتی برای کوارتت اپوس 81

اثر فلیکس مندلسون

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , ,