Saturday, 18 July 2015
21 October 2020
پس‌نشینی تند

«دو روی یک سکه»

2010 November 02

اکبر ترشیزاد / رادیو کوچه

دیروز با دوستی درباره­ی حضور بی‌شمار دانش‌جویان و ایرانیان مقیم خارج از کشور در جشن «هالووین» صحبت می­کردیم. یادم هست که وقتی برای اولین‌بار در جشن سال ­نو­ میلادی در خارج از ایران بودم، از حضور انبوه هم‌وطنان در این مراسم و اظهار شادمانی­های وصف­ناشدنی آن‌ها شگفت­زده شدم. از سویی دیگر برگزاری مراسم عید کریسمس در میان غیر‌مسیحیان ایران که از چند سال پیش آغاز شده است، اکنون دیگر حداقل در میان جوانان همه­گیر شده و کاج­های تزیین شده با چراغ­های رنگین در گل‌فروشی­ها و فروش‌گاه­های شهرهای بزرگ ایران فراوان به چشم می­خورد. و همه دیده­ایم که سال‌هاست هدیه دادن و گرفتن عشاق و دل‌باختگان جوان در روز «ولنتاین» امری عادی شده است.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

شکی نیست که هر جشن و آیینی بدون توجه به آن‌که خواست‌گاهش کجاست، فقط به همین دلیل ساده که سبب شادمانی و سرزندگی مردم می­شود، زیبا است. اما از سوی دیگر پر‌رنگ شدن این مراسم غیر­بومی در برابر آیین­ها و جشن­های باستانی سرزمین مادری زنگ خطری است که سال­هاست که به صدا در آمده است، اما خیلی­ها نشنیده­اش گرفته­اند و یا نخواسته­اند که بشنوند. اگر بخواهیم به ریشه­های چنین رخدادی بپردازیم باید گفت که بزرگ‌ترین عامل آن در برخی موارد برنامه­ریزی ضعیف و نادرست و در بسیاری از موارد بی­برنامه‌گی فرهنگی مسوولان بوده است.

ایران به عنوان سرزمینی کهن از آیین­های باستانی فراوانی برخوردار است. این مراسم به خودی خود از زیبایی­ها و جذابیت­های گسترده­ای برخوردار است، اما این فقط شرط لازم است نه کافی و برای آن‌که بتوانند در میان نسل نو که نیازها و خواسته­هایشان تفاوت­های بنیادینی با نسل­های پیشین دارد، جای خود را باز کنند، نیاز به باز‌تعریف دارند. این کار البته اندیش‌مندان، کارشناسان و هنرمندانی را می­طلبد که هم جامعه­ی خودی و دغدغه­هایش را به خوبی بشناسند و هم از دنیای مدرن، پسامدرن و پیامدهای این نوع زندگی آگاهی داشته باشند. چنین حرکتی البته سال­هاست که در حد حرف باقی مانده است و آن‌چه انجام شده است، بیش‌تر سرکوب و تحقیر فرهنگ باستانی بوده است تا کمک به سربلندی آن.

چند سال پیش «مرضیه ­برومند» کارگردانی که همیشه با کارهایش نشان داده است که دغدغه­های ملی و بومی دارد از مسوولان گله می­کرد که پانزده سال است فیلم‌نامه­ای دارد درباره­ی «عمو نوروز» اما هر بار به بهانه­ای اجازه کار­کردن درباره­ی این موضوع به او داده نمی­شود. از سوی دیگر هنگامی‌که برخی روحانیون ‌و متعصبین آیین­های­باستانی را به سبب آن‌که یادگار و زنده­کننده­ی روزگاران پیش از اسلامند تکفیر و تحقیر می­کنند، چه جای شگفتی است که در دستان کودک ایرانی به جای عروسک «عمو نوروز» «پاپانوئل» باشد. وقتی که به‌ترین تصویری که از پهلوانان باستانی­مان هم‌چون «رستم» و «سهراب» و «پوریای ­ولی» ارایه می­شود، چند برنامه عروسکی ضعیف، بی­روح و غیرجذاب است، عجیب نیست که «مرد­ عنکبوتی» و «بتمن» در میان فرزندانمان مشهورتر از «رستم» باشند. بدیهی و طبیعی است که جوانان در مقطعی خاص از زندگی خود به دنبال الگوبرداری از ابرانسان­ها باشند، حال اگر الگوهای جذاب و زیبایی مطابق با فرهنگ بومی پیش رویشان نباشد، شک نکنیم که آنان منتظر نخواهند ماند و جای‌گزین‌های تازه­ای برایش خواهند یافت. انسان تشنه، مدت کوتاهی را به دنبال آب پاکیزه می­گردد و اگر آن را نیافت از هر گندابی که بیابد خواهد نوشید.

یکی دو سالی است که برخی مسوولان برای کسب محبوبیت در میان مردم دم از ایران و فرهنگ باستانی­اش می­زنند. «محمود احمدی­نژاد» از «کوروش» می­گوید و «رحیم­مشایی» از مکتب ایرانی، اما از سوی دیگر به تخریب هر آن‌چه از میراث باستانی ما باز مانده است، دست می­زنند و فریاد‌رسی نیست. در حالی‌که موزیک­ویدیوهای جذاب و حرفه­ای با هزینه­های میلیون­دلاری بر روی کار موسیقی‌دانان بزرگ دنیا ساخته می­شود، چگونه می­توان موسیقی نوآوران و بزرگانی هم‌چون «حسین­ علی‌زاده» را به جوان ایرانی معرفی کرد، در حالی که تلویزیون به اصطلاح ملی ما به دلایل فقهی از نشان دادن ساز نوازندگانمان سرباز می­زند و افتخار «علیرضا افتخاری» این است که می­خواهد کنسرتی را برگزار کند که برایش با دهان آهنگ بنوازند.

اگر روند چنین باشد که می­رود شاید تا چند سال دیگر در ایران، باید چشم­انتظار دیدن تصاویر دردناک مردان و زنانی باشیم که به جای گره‌زدن روبان قرمز بر دور سبزه­ی سفره­ی هفت­سین، در حال تزیین درخت کریسمسی هستند که زیباست اما از آن ما نیست.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , ,