Saturday, 18 July 2015
26 September 2020

«چگونه فیلم‌نامه بنویسیم»

2009 October 11

کیوان، نویسنده وب‌لاگ«از پشت یک‌سوم» چنین می‌نویسد: «درگیری‌های ناخواسته‌ی اخیر باعث شد تا یه کمی از مسایل فرهنگی و هنری این روزهای جامعه دور بشیم و از اونجایی که انگاری یه حس یا یه فرشته‌ی عجیب و غریبی هی با اون چوب درازش به یه جای آدمیزاد فشار میاره و نهیب میزنه که هان ای دل عبرت‌بین! تو باید هر هفته حتماً به مسایل فرهنگی و روحی و معنوی هم برسی و در این راه افشاگری هم کنی، اینه که آدم شب که می‌خواد سر به بالین بذاره چنان دچار عذاب وجدانی میشه که بیا و ببین. پنداری نیمی از مسئولیت وزرات‌خانه‌ی عریض و طویل فرهنگ و هنر رو بر روی کت و کول ضعیف منِ مُفنگی گذاشتند.

اگه دو خط نوشتن ما از کتاب و فیلم و تئاتر دوباره حمل بر خودستانی نشه و دوستان ما رو به زور قاطی روشنفکرها نکنند و لباس فراماسونرها رو تن‌مون نکنند باید اعتراف کنم که شما خودتون شاهد بودین، هفته‌ی نبوده که به ظهر آدینه برسه و ما توی این وبلاگ یه چیز کت و کلفت فرهنگی رو نکرده باشیم! اصلاً همینکه من از آدینه، بجای جمعه استفاده می‌کنم خودش نشون‌دهنده‌ی اینه که ما توی چه فضای لایتنهایی فرهنگی و گسسته از اَرض و خاک داریم سیر و سلوک می‌کنیم که قطعاً همینجور پیش بره بزودی و برای ترم زمستون شاید حتی چاکراها و دستان شفا‌بخش رو هم توی همین وبلاگ تدریس کنم!

همونجوری که این روزها، عکس بهرام رادان بواسطه‌ی اکران دو فیلم بی‌پولی و تردید تموم کیوسک و باجه‌های روزنامه‌فروشی‌ها رو بحالت تهوع پُر کرده، شنیدن آلبوم جدید محسن نامجو (با تمام ارادت طولی و عرضی بهش) هم به همون حد داره دیگه میره روی اعصاب و روان همگی‌مون. بنابراین، این‌که من الان بخوام در حضور شما در رابطه با بی‌پولی یا تردید و یا آخ نامجو بگم، قطعن «زیره به کرمون بردنه» که می‌دونم دیدن و شنیدن این کارها برای همگی‌مون از اَهم واجبات این روزهای خوشگل و عاشقونه‌ی پاییزی شده.

اگه از من بنده‌ی گناهکار خدا می‌شنوید نه این دو تا فیلم رادان رو ببینید و نه به آخ و اوخ‌های نامجو گوش کنید. بلکه پنجره رو باز کنید که اگه شانس یارتون باشه و نم بارونی بزنه که دیگه نور علی‌نوره و اگر نه که دراز بکشید روی تختی، کاناپه‌ایی، بغل یاری، کنار یخچالی، روی کانتر آشپزخونه‌ایی و چشم‌هاتون رو ببندید و فقط به تک آهنگ فوق‌العاده زیبای درباره الی گوش کنید. یعنی این آهنگ چنان حال من رو دگرگون میکنه که تموم مخدّرها و مشروبات و الیاف و اعلاف و دار و دسته‌ی حشاشین باید بره جلو، بس که زیباست این موسیقی که البته میدونم قبلن هم در رابطه‌ش نوشته بودم.

البته ناگفته نماند که ما اون سر دنیا یه دوست موزیسین آدم حسابی داریم که خب نمی‌دونم چی شد که دیگه با سیما و سیرت ما حال نکرد که خب ما دل‌مون هم براش تنگ شده اساسی ولی خب شاید تحمل آدم بی‌سواد و چیزی از موسیقی ندونی مثل من برای ایشون سخت بود که خب اگه اون الان هنوز رفیق من بود (که از دید من هست) قطعن می‌تونست این موزیک رو برامون آنالیز و تجزیه تحلیل کنه ولی خب حیف. حیف که باید خودمون با همین بضاعتی که نه نت رو می‌شناسیم و نه آلات و ادوات موسیقی رو، درباره الی رو گوش کنیم که غنیمتی است توی این روزهای دو خواهر رضا گلزار و تردید رادان.

برخلاف میل باطنی، انگاری بجای تشویق خلق‌الله به دیدن فیلم و گوش دادن به موزیک بصورت معکوس و ضد ارزشی کار کردم! ولی خب بجای همه‌ی مسایل فرهنگی که بهش پرداخته نشد باید بگم این روزها کتاب چگونه فیلمنامه بنویسیم حسابی حالم رو خوب کرده. خب راستش باید بگم دوستان نباید گول اسم‌ش رو بخورنند و بی‌تفاوت از کنارش بگذرند که خب منهم قرار نیست کار و زندگی رو ول کنم و بشینم فیلمنامه بنویسم!

در مقدمه‌ی کتاب، مترجم نوشته که سید فیلد (نویسنده کتاب) در عالم سینما «مورد توجه‌ترین استاد فیلمنانه‌نویسی دنیا» است. این کتاب به یازده زبان ترجمه شده و در قریب به 150 دانشکده و مدرسه عالی کشور آمریکا تدریس میشه. بنظرم دوستانی که علاقه‌ی به نوشتن داستان و بخصوص رمان دارند حتماً باید این کتاب رو بخونند و خب با توجه به اسم‌ش کسانیکه مایل هستند در زمینه‌ی فیلمنامه‌نویسی کار کنند که این کتاب میتونه یکی از بهترین رفرنس‌ها و منابع براشون باشه و اما خیل عظیمی از آدم‌ها هستند که نه علاقه‌ی به کتاب دارند و نه فیلمنامه ولی تموم هَم و غم‌شون اینه که حداقل روزی یه فیلم رو ببینید. توصیه‌ی اکید من به این دوستان فیلم‌باز و فیلم‌ببین هم اینه که حتمن برای یک‌بار هم که شده این کتاب رو بخونند که نکات بسیار خوب و آموزنده‌ای حتی برای فیلم‌نامه ننوشتن هم داره!

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: